TGViewer
Channel Public Channel
تماشا

تماشا

@karamdokht

ارتباط با من
@karamdokht1345

کانال شعرهای شعبان کرم دخت
Subscribers
334
Photos
180
Videos
86
Links
39
Recent Posts 20 shown
Post #3503 34
رباعی



در آینه‌ای پُر از تماشا دیدم
چشمانم را به رنگ فردا دیدم

در کوچه‌ی دلتنگی خود می‌رفتم
از پنجره‌ای شکسته خود را دیدم




شعبان کرم‌دخت
تیر ۱۴٠۵
بابلسر
کانال شعر من

@karamdokht
  • 👍 1
Post #3502 48
می‌زنی، همچنان بزن، امّا
زخم‌های ادامه‌دار نزن

زرد پاییز را سراسیمه
بر سر و صورت بهار نزن



شعبان کرم‌دخت
مهر ۱۴٠۵
بابلسر
کانال شعر من

@karamdokht
Post #3501 58
چه پاییزی‌ست....




چه پاییزی‌ست، با بغضی که دارم در گلوی خویش
نمی‌بینم نسیم تازه‌ای را رو به روی خویش

منم که از میان سنگلاخ درّه‌های دور
به شکل آب دارم می‌‌شوم جاری به جوی خویش

من و بیهوده رفتن در مسیری خالی از آواز
نچیدم در بیابان گل به رنگ آرزوی خویش

پُرم از غربت این کوچه‌ی گم در محاق مِه
نمی‌بینم هوای تازه‌ای در چارسوی خویش

شکستن همچنان کاری‌ست در قاموس شیدایی
به شکل سنگ گاهی می‌نشینم بر سبوی خویش

فقط با چشم‌های مهربانت حرف‌ها دارم
نگویم با کسی این روزها راز مگوی خویش

به دست آرد مگر آن گوهر یکدانه‌ی خود را
دل من گاه‌گاهی می‌زند جَستی به جوی خویش




شعبان کرم‌دخت
مهر ۱۴٠۵
بابلسر
کانال شعر من

@karamdokht
  • 👌 2
  • 👏 1
Post #3500 130
برای سمرقند و گذشته‌ی با شکوهی که با زبان ارجمند فارسی داشت.
امیدوارم آنان که دلی پُر از یاد رودکی و فردوسی دارند،همچنان چراغ زبان این دو شاعر فرزانه و بزرگ را روشن نگاه دارند.




ای راوی زیبایی بسیار سمرقند
تاریخ تو رازی‌ست در اعصار سمرقند

گاهی نَفَست با نفس ماست هماهنگ
گاهی پُرم از حسرت دیدار سمرقند

تصویر تو مانند چراغی‌ست دل‌افروز
در توست روان شعله‌ی اسرار سمرقند

دست چه کسی بود، در این عهد کشیده‌ست
بین من و تو این‌همه دیوار سمرقند

خوبان تو در کوچه و بازار غریبند
کو آن‌همه چشمان پری‌وار سمرقند

چون رودکیت چنگ به دستیم در این شهر
داریم به دل سوز غم یار سمرقند

از انوری و نامه‌ی او هیچ نگویند
نام تو غریب است به بازار سمرقند

آه از دل بی‌تاب نظامی که شکسته‌ست
کو سوزنی و لذّت اشعار سمرقند

خیّام در آن دوره که جان تو جوان بود
می‌داد به تو باده‌ی گلنار سمرقند

کو آن‌همه غرّایی شعر و سخن تو
با آن‌همه گل سهم تو شد خار سمرقند

کو آن‌همه زیبایی تاجیکی تو، کو؟
این بر تو نبوده‌ست سزاوار سمرقند

در خاطر تاریخ نگاه تو روان بود
بودی چو نشابور تو معیار سمرقند

تاریخ تو گویاست، تو می‌دانی و من هم
آن هیمنه را باز به دست آر سمرقند

هر صبح به همراه نسیم سحر آرام
نام تو روان است به فرخار سمرقند

شهری که پُر از روشنی شعر و شعـــور است
دیده‌ست کجا گنبد دوّار سمرقند

هر جور اگر فرّ ترا از تو بدزدند
میراث تو باقی‌ست در انظار سمرقند

آیینه به دست آمدنت را همه دیدند
حال تو نبوده‌ست چنین زار سمرقند

با رودکی از رودکِ جان آمده بودی
اصلاً نشود مهر تو انکار سمرقند

تو هیمنه‌ای داشتی و نام و نشانی
گشته‌ست چرا کار تو دشوار سمرقند

آنان که به دیدار تو نائل شده بودند
مثل تو ندیدند در اعصار سمرقند

تاریخ تو، تاریخ پُر از فرّ و شکوه است
تو بودی و شیدایی بسیار سمرقند

با شعر به زیبایی بسیار رسیدی
برده‌ست ترا شعر به دربار سمرقند

کو فرّ و فروغ تو و آن نام بلندت
این‌قدر مبادا شب تو تار سمرقند

تاریخ تو این نیست که یک عدّه نوشتند
بر حاشیه‌ی دفتر و طومار سمرقند

چون مولوی و سعدی و فردوسی و حافظ
هستیم به نام تو وفادار سمرقند

تاریخ گواه است که نام تو روان بود
روی لب شوریده‌ی عطّار سمرقند

تاریخ درخشان ترا هر که بخواند
با تو بشود یارترین یار سمرقند

مردان تو با خامه‌ی بیدار نوشتند
مانده‌ست ز تو این‌همه آثار سمرقند

از انوری و نامه‌ی او حرف بزن باز
آن نامه که شعری‌ست گهربار سمرقند

با آن‌که به قاب دل ما نقش تو پیداست
شد شوکت تاجیکیت انکار سمرقند

دیری‌ست در آیینه‌ات انگار سمرقند
ماه نو تو نیست پدیدار سمرقند

کو آن‌همه زیبایی دیروزی تو، کو؟
خورده‌ست نگاه تو به دیوار سمرقند

با آن‌همه دانایی و فرهنگ که داری
ماندی تو و تنهایی غمبار سمرقند

با حسرت بسیار نگاهم به تو افتاد
اندوه تو پیداست ز رخسار سمرقند

حال تو خراب است به تاریخ تو سوگند
دیگر نشود فرّ تو تکرار سمرقند

مانند تو شهری که پُر از شعر و شعور است
نه پار کسی دید، نه پیرار سمرقند

در بلخ و خجند و ری و تهران و دوشنبه
گویند ز تو مردم هوشیار سمرقند

تو اهل همین خطّه و آبادی مایی
باید تو هم این را کنی اقرار سمرقند

مانند بخارا سر و جان تو کبود است
مانند بخاراست دلت زار سمرقند

آن خار شد و رفت فرو در دل و دستت
این نیش به جانت زده چون مار سمرقند

گاهی به تو آن زخم فراوان برساند
گاهی شود این از تو طلب‌کار سمرقند

ویرانی بسیار نصیب تو مبادا
گم باد ز دور سرت آوار سمرقند

همواره دعا گوی توام در دل تاریخ
هر کس که بدت خواست، شود خوار سمرقند



شعبان کرم‌دخت
شهریور ۱۴٠۵
بابلسر
کانال شعر من

@karamdokht
  • 👏 2
  • 👌 1
Post #3499 105
..بخش‌هایی از یک قصیده‌ی طولانی


قسم به شعر ، به زیبایی فراوانش
به استعاره و تشبیه های پنهانش

به رنگ ساختمانش ، به شور بسیارش
به نقش های رها در خطوط ایوانش

به دشت های فراخش که در مقابل ماست
به آفتاب فروزان کوهسارانش

به راز روشن آن بیت های شورانگیز
به ماه دامن کوه و شب بیابانش

به صبحگاه  سمرقند  و شامگاه  خجند
به  رودکی  و بخارا  و سرو بستانش

به نام حضرت  فردوسی  و حماسه ی او
به شاهنامه  و نام بلند  ایرانش

به شور حرکت  افراسیاب تورانی
به رزم  رستم  و گرد و غبار میدانش

به  رخش  و شیهه ی بسیار در کرانه ی دشت
به نام زابل و زیبایی سمنگانش

به  فرخی که به زیبایی  منوچهری
نوشت شعر فراوان به نام سلطانش

به رابعه  ،  به کسایی  ،   قوامی رازی
به آن  معزی و تیر نشسته بر جانش

به  عنصری و نظامی  به انوری ، خواجو
به  مولوی و غزل های نغز دیوانش

به راز مثنوی و بیت های نورانی
که هست جان جهان کودک دبستانش

به آن قصاید حکمی که خوان اخوان بود
به ناصری که دلش سوخت در بدخشانش

چه سال و ماه سیاهی که آن صدای نجیب
نشسته بود غریبانه کنج  یمگانش

به نام  ابن یمین و شکوه  قطعه ی او
به راه  شیخ حسن  ، شور  سربدارانش

به برکت نفس عاشقانه ی عطار
به ساوجی  و به  مسعود سعد سلمانش

چه رفت بر دلش اندر حصار نای ، هنوز
سکوت می وزد از گوشه های زندانش

به شور و حال  غزل  در تمامی اعصار
به لحن شاد  دوبیتی  ، به پیر عریانش

به آن هراتی سرمست ، خواجه عبدالله
سنایی  و  ملکا.... گفتن فراوانش

به بوسعید و  دم بایزید بسطامی
به  شمس  عاشق و شیدایی مریدانش

به  بوالحسن  که خداوند مهربانی هاست
هنوز بازترین است ، سفره ی  نانش

به بیهقی  که هنوز از کرانه های زمان
به گوش می رسد آواز در غلطانش

به آن فراز و نشیب زمانه ی  مسعود
به  قصه ی حسنک  ، یاد  نصر مشکانش

به رنگ و بوی  قصیده  ، به  سیف فرغانی
به سعدی  و خط برجسته ی  گلستانش

به مجد همگر و خاقانی بلند نظر
به  طرح حافظ و تصویر خوب عرفانش

به شعرهای فراوان که ماند از جامی
به نثرهای به جا مانده ی پریشانش

به سوز سینه ی عین القضات  در تاریخ
که هست چشم من از خیل سوگوارانش

به بیقراری بیدل  کنار آیینه
به صائب و نفس گرم و عنبر افشانش

به  محتشم  که صدایش هنوز می آید
کلیم  و دست و دل عاشق و غزلخوانش

به نام  آذر و بزم نشاط آور شعر
به عرفی  و همه ی شاعران دورانش

به شعله ای  که نشسته ست در دل  مشتاق
به آسمان و سحاب همیشه گریانش

به متن روشن  ترجیع بند عرفانی
که هست  هاتف جان از چراغ دارانش

به شعرهای مطنطن ، به نام  قاآنی
به حس و حال  فروغی  و شور چندانش

به نام  عارف و  عشقی  که در صدایش بود
به  ایده آل فراوان که بود در جانش

به ارتفاع  دماوند و دامن  البرز
به بیستون  و سهند و شب  صفاهانش

زبان فارسی ماست ، همچنان معیار
که جاودانه بماناد ، نام و عنوانش

چراغ شعر و حماسه همیشه روشن باد
میان ملت تاجیک و کرد و افغانش




شعبان   کرم دخت
تیر  ۱۳۹۸
بابلسر
کانال شعر من

@karamdokht
  • ❤ 2
  • 👌 2
Post #3498 84
به احترام دکتر "سجّاد آیدنلو" و دل و جان ایران دوستش





دانشی مردی، بزرگی، راوی تاریخ مایی
مثل "شمسی" پُر فروغ از سرزمینی آشنایی

یک "ارومیّه" دل ایران پرستت حرف دارد
مثل دریاچه‌ست چشمان تو، وقتی می‌گشایی

آمدی با کِلک قطران از غبار روزگاران
ای دل و جان تو ایرانی و فرّت آریایی

در دلت جز عشق چیزی نیست، این را گفته بودی
جز نوای مهر از نایت نمی‌آید نوایی

روشنایی‌های عالم سهم چشمان تو باشد
هیچ‌کس چون تو ندارد در دل آیینه جایی

سر فرود آورده‌ای بر درگه فردوسی خویش
ساختی از خاک پاک آستانش توتیایی

از بزرگی‌های تو شعر فراوان می‌نویسم
این‌که پیران وطن را در جوانی ره نمایی

ای دل تو روشن از شعر و شعوری جاودانه
مانده از تو در مسیر شاهنامه ردّ پایی

دیگران بگذار انکارت کنند ای جان دانا
گنج دانش را به دل داری به شکل کیمیایی

فرّ ایرانی خود را در زمان‌ها می‌شناسی
نیست در کار تو اصلاً ذرّه‌ای چون و چرایی

می‌شناسی بیشتر تو قدر این خاک کهن را
در ره ایران فراوان است چون تو جان فدایی

از "ترنج نارسیده" حرف‌هایی تازه داری
از غم سهراب مانده در نگاهت زخم‌هایی

غیرتی داری و چون رستم به میدان می‌نهی پای
گر ببارد بر سر ایران جان تو بلایی

همچنان آذرگشسبی در نگاه خویش داری
مازیاری از دلت برخاست، یک ایران صدایی

بین خوبان وطن در بحث و درس شاهنامه
تو جوان پیری و این عنوان نیکو را سزایی

راز "آذربایجان را یافتی در شاهنامه"
هیچ‌کس چون تو به فردوسی نکرده اقتدایی

از "دل اسطوره رفتی سمت زیبای حماسه"
ریخته بر شانه‌ی ایرانیت فرّ همایی

ای دلت روشن به نور معرفت در روزگاران
همچنان داری به پیشانی خود نقش ذُکایی

ساغر خیّام را داری به دست بیقرارت
می‌کنی از شش جهت در بزم مستان دلربایی

گاه داری خلوتی در گنجه با شعر نظامی
گاه با شروان و خاقانیْش داری ماجرایی

گاه با عطّار داری گفتگویی عارفانه
چون سنایی همچنان در غزنه داری آشنایی

"گلشن رازی" به جان بیقرار خویش داری
"جام جم" را می‌شناسی، اوحدی عهد مایی

"دل قوی دار" این صدای سعدی نام آور ماست
گرچه بر تو می‌رسد از این و آن گاهی جفایی

همچنان بر شانه‌های کوه‌های رو به رویت
می‌کنی پرواز چون سیمرغ با بال رهایی

طابران را می‌شناسی با همان چشمان بیدار
شاهنامه در نگاه تو ندارد انتهایی

دل به ایران بستنت یعنی: که آیین تو این است
همچنان "سجّادی" و داری نگاه پارسایی




شعبان کرم‌دخت
شهریور ۱۴٠۵
بابلسر
کانال شعر من

@karamdokht
  • 👍 1
  • 🥰 1
Post #3497 88
جز همین چارپاره‌ی غمگین...




بغض کردی، گریستی آرام
بغض کردی، چه بغض جانکاهی!
بغض کردی، چه بغض سنگینی
سوختی در میانه‌ی آهی

بغض کردی، گریستی آرام
رو به دلتنگی زمانه‌ی خویش
چقدر می‌بری به اشک پناه
در سکوت غریب خانه‌ی خویش

در دل شب گریستی آرام
رو به ویرانی خودت بسیار
آه از این لحظه‌های بی حاصل
آه از این روزگار لاکردار

چشم را عاشقانه وا کردی
رو به اشک روان در آیینه
تا به اندوه خود سلام کنی
دست دادی تکان در آیینه

بغض کردی کنار خاطره‌ها
همه‌ی عمر این‌چنین بودی
روزهای تو بیقرار گذشت
همه‌ی شب ستاره‌چین بودی

بغض مبنای بیقراری توست
بغض تو اتّفاق بود انگار
از غمت حرف می‌زنی با خویش
با سری روی شانه‌ی دیوار

بغض کردی، گریستی آرام
رو به آیینه، رو به روی خودت
اشک وقتی به راه می‌افتد
می‌شوی گرم گفتگوی خودت

به گمانم درست می‌گویم
بغض تو حرف‌های تازه‌ی توست
رنگ تنهایی تو می‌گوید
اشک تو آشنای تازه‌ی توست

سوختی در میان آتش و آه
ریخت چشم تو بر زمین سیاه
این‌که تصویر تو خراب شده‌ست
هست دلتنگیت همیشه گواه

در شب جاده‌های سرگردان
بغض کردی گریستی در باد
این دو را همچنان به یاد بیار
لب شیرین و حسرت فرهاد

رو به دلتنگی خودت کردی
ابر در ابر بیقرار شدی
بر سر و روی خویش باریدی
مثل باران ادامه‌دار شدی

به همان شکل که خودت گفتی
در سکوت تو ریخت آوازت
در شب آسمان تو گم شد
ذرّه، ذرّه شکوه پروازت

در سکوتت گریستی آرام
به همان شکل که دلت می‌خواست
بیشتر از خودت بگو با من
مثل تو در جهان کسی تنهاست؟

آن شب رازبار یادت هست؟
نفست بوی بیقراری داشت
در خیال خودت رها بودی
عشق انگار با تو کاری داشت

بغض کردی، گریستی آرام
بغضت آوار شد در آیینه
خواستی تا به روشنی برسی
کار دشوار شد در آیینه

رو به آتش، گریستی آرام
ذرّه، ذرّه نگاه تو می‌سوخت
در شب آسمان غریبانه
چشم دلتنگ ماه تو می‌سوخت

چه خراب است کار و بار دلت
چیست در لهجه‌ی شبانه‌ی تو
در مسیر نگاه تو پیداست
راز غم‌های شاعرانه‌ی تو

آمدی سمت لحظه‌ی دیدار
با صدایی شکسته در باران
آه از این رفتن آه از این رفتن
کیست مثل تو خسته در باران


رو به تنهاییت غزل خواندی
از غم روزگار می‌گفتی
مثل شمعی که بی‌صدا می‌سوخت
از سکوت مزار می‌گفتی

از دلت آتشی زبانه کشید
سوخت زیبایی فراوانت
باد غارتگری ز راه آمد
ریخت در گیسوان افشانت

چه شبی بود آن شب بیدار
چشم تو ناگهان چراغ افروخت
در سکوتی که رنگ باران داشت
نفس آشنای تو می‌سوخت

چشم وا کن، ببین چه می‌بینی
در مسیری پُر از پریشانی
به تماشای خاطرات برو
با همین چشم‌های بارانی

با همین چشم‌ها ادامه  بده
جاده را همچنان برو، آرام
تا به دلتنگی خودت برسی
زیر باران بخوان برو، آرام

بغض تو یادگار دلتنگی‌ست
آه از این بغض ناگهانی تو
جز همین چارپاره‌ی غمگین
چه به جا ماند از نشانی تو




شعبان  کرم‌دخت
تابستان  ۱۴٠۵
بابلسر
کانال شعر من

@karamdokht
  • 👍 2
  • 🥰 1
Post #3495 255
پاییز عزیز
دو رباعی



از کوچه‌ی رو به روی ما می‌آید
با زمزمه‌های آشنا می‌آید
از خش‌خش زرد برگ‌ها فهمیدم
پاییز عزیز بی‌صدا می‌آید




در زردترین شکل، روان می‌آید
تا تازه شود حال جهان می‌آید
با آینه‌ی شکسته‌ای در دستش
پاییز عزیز همچنان می‌آید



شعبان کرم‌دخت
شهریور ۱۴٠۵
بابلسر
کانال شعر من

@karamdokht
  • ❤ 1
  • 👏 1
  • 👌 1
Post #3494 132
به احترام دوست عزیزم "وفا مصطفی‌پور کیاسری" که وفا و مهربانی را خوب می‌شناسد.




پس از تو هرچه می‌بینم در این آیینه تکراری‌ست
"وفا" یعنی: همان چیزی که در چشمان تو جاری‌ست

تویی که مثل ماهی مهربان از دور می‌خندی
نگاه روشن تو همچنان مبنای بیداری‌ست

کم و بسیار عالم را تو امّا خوب می‌دانی
کمی که تو از آن گفتی به چشم خلق بسیاری‌ست

میان مهربانانی که با من شعر می‌خوانند
غمم را می‌خوری، یعنی: دلت در کار غمخواری‌ست

مگو از بیقراری‌های عالم حصّه‌ی من کو؟
به چشمان نجیبت همچنان تصویر اقراری‌ست

صدای توست پیچیده میان کوچه‌های شهر
شکوه عشق می‌ریزد ز جانت این چه انکاری‌ست

ترا در روشنایی‌های آواز روان دیدم
من این را خوب می‌دانم که میراثت
"وفاداری‌" ست

تو "آنی با شکوفه" ناگهان از دور می‌آیی
بهاری تازه در حال و هوای چشم تو جاری‌ست




شعبان کرم‌دخت
بهار ۱۴٠۵
بابلسر
کانال شعر من

@karamdokht
  • ❤ 2
Post #3493 134
رباعی


پنهان، پنهان نشست، پنهان در خویش
مردی که گرفته بود سر را در پیش

این سوی دلش پنجره‌ها را می‌بست
آن سوی دلش داشت هزاران تشویش



شعبان کرم‌دخت
شهریور ۱۴٠۵
بابلسر
کانال شعر من

@karamdokht
  • 👍 2
  • ❤ 1
Post #3492 149
گره بگشای از زلف فراوانت در آیینه
که این کافر شود نم‌نم مسلمانت در آیینه

به شکلی که نمی‌دانم، میان این‌همه آشوب
دلم را می‌بری سمت بیابانت در آیینه

تو و زیبایی بسیار، اصلاً اتّفاقی نیست
هزاران چشم می‌بینم به فرمانت در آیینه

ببند این روزها تقویم را، باید بیفشانی
بهار تازه‌ای را روی دامانت ذر آیینه

صدای بیقرار کیست می‌پیچد در آوازم
چه می‌دانم من از پیدا و پنهانت در آیینه

بیا با من بخوان در لحظه‌های شاد شیدایی
شکوه شعر را از متن دیوانت در آیینه

کدامین دست می‌خواهد ترا از من جدا سازد
چه چاک است این که مانده بر گریبانت در آیینه

زلیخا وار وقتی می‌رسی از مصر زیبایی
چه یوسف‌ها که می‌بینم به زندانت در آیینه

من و حال و هوای خسته‌ای که همچنان دارم
بخوان اندوه را در چشم "شعبانت" در آیینه



شعبان کرم‌دخت
شهریور ۱۴٠۵
بابلسر
کانال شعر من

@karamdokht
  • 👌 3
  • ❤ 1
  • 👏 1
Post #3490 347
سکوت کوچه



سکوت کوچه و باران یکریز
غزل جاری‌ست از چشم شباویز

هوایی زرد می‌ریزد به جانم
نگاهم می‌کند از دور پاییز





سکوت کوچه سرگردان مرا برد
اگرچه سخت بود آسان مرا برد

نمی‌دانم کجا، امّا چه آرام
به زیر نم‌نم باران مرا برد




شعبان کرم‌دخت
شهریور ۱۴٠۵
بابلسر
کانال شعر من

@karamdokht
  • 👏 2
  • ❤ 1
Post #3488 168
مردان بی تکرار تاریخ و فرهنگ ایران عزیز را بیشتر بشناسیم.
به احترام دکتر سیّدجواد طباطبایی و نگاه بلند وایرانشهری ایشان




از دل ایران به این پهناوری
باز هم آمد صدای دیگری

یک صدا با روح ایران سازگار
هست شورش همچنان دنباله‌دار

از لب مردی که ایران دوست بود
بود در چشمانش ایرانی سرود

یک صدا با رنگ و بویی دلپذیر
ریخت از لب‌های انسانی دلیر

تا کند زیبایی خود را بیان
آمده از دوره‌های باستان

با نگاه تازه و تابنده‌اش
گفت از ایران و از آینده‌اش

رنگ تاریخ وطن را می‌شناخت
شعر می‌خواند و سخن را می‌شناخت

در فراز و در فرود روزگار
داشت جانی مهربان و بیقرار

ای"بزرگا مردِ" ایرانی، جواد
مام میهن چون تو فرزندی نزاد

تا شدی تو راوی راز وطن
از درفش کاویان گفتی سخن

ای پُر از خورشید جان روشنت
ریختی خود را به پای میهنت

از شکوه روزگاران گفته‌ای
از کهن ایران فراوان گفته‌ای

تا شده مهر وطن ایمان تو
هست فردوسی میان جان تو

ای بلند آوازه‌ی ایران پرست
داری از خیّام جام می به دست

هست تصویری روان در جان تو
از فروغ و فرّه‌ی ایران تو

ای دل و جان تو ایرانی‌ترین
از وطن گفتی فراوان، آفرین

ای به رنگ روشنایی جان تو
هست ایرانت خودِ ایمان تو

آمد از تبریز جان، شمس دلت
بوی ایران می‌دهد آب و گِلت

آسمانی در زمینت داشتی
مهر ایران در نگینت دلشتی

گفتی از ایران و سرگردانیش
از نگاه خسته و طولانیش

با نگاه راستین خود، جواد!
داشتی میراث ایران را به یاد

در دلت بالا بلندِ آذری!
بود مهر سرزمین مادری

تا پُری از جذبه‌ی ایرانیت
روشنی می‌ریزد از پیشانیت

شور می‌ریزد هنوز از نام تو
ثبت شد بر جان ما پیغام تو

ای غزل‌ پرداز ایران تا ابد
در دل تو راز ایران تا ابد

با تو ایرانشهر جانی تازه یافت
فرّ ایرانی نشانی تازه یافت

ای دلت ایران پرستی راستین
هست تفسیرت از ایران بهترین

بوی ایرانشهری آواز تو
ریخته در شعله‌های راز تو

طرح ایرانشهریت میراث ماست
گوش ما با هرچه گفتی آشناست

شد ز تو ایرانی بالا بلند!
نام ایران در همه دنیا بلند

ای نگاهت روشن از ایران تو
چیست ایران تو اصلاًٰ جان تو

مثل رستم جان تو ایرانی است
سفره‌ی تو، نان تو ایرانی است




شعبان کرم‌دخت
شهریور ۱۴٠۵
بابلسر
کانال شعر من

@karamdokht
  • 👏 3
  • 👍 2
Post #3487 109
من کجایم، کجای شعر خودم
با دل و دستی از جنون لبریز

مثل حال خراب من از دور
زرد از راه می‌رسد پاییز




شعبان کرم‌دخت
شهریور ۱۴٠۵
بابلسر
کانال شعر من

@karamdokht
  • 🔥 1
Post #3485 125
رباعی




کو آن‌که نظر به اشک و آهم بکند
با غیرت عشق رو به راهم بکند

تنهایی من گذشت از حد انگار
آیینه کجاست تا نگاهم بکند



شعبان کرم‌دخت
شهریور ۱۴٠۵
بابلسر
کانال شعر من

@karamdokht
  • 🥰 2
  • 👏 1
Post #3484 141
تا به زیباییت قسم بخورم
چشم وا می‌کنم در آیینه

در هوای تو خاطراتم را
جا به جا می‌کنم در آیینه




شعبان کرم‌دخت
شهریور ۱۴٠۵
بابلسر
کانال شعر من

@karamdokht
Post #3483 128
جهان این روزها دارالمجانین است انگاری
به چشمم هرچه پیشانی‌ست پُر چین است انگاری

صدای بیقراران در مسیر بادها گم شد
نصیب عاشقان اندوه سنگین است انگاری

در این محفل نمی‌سوزد چراغ مهربانی‌ها
دل مستان به شکل جام خونین است انگاری

چه برجا ماند از زیبایی عالم به چشمم؟ هیچ
هزاران بار این آیینه چرکین است انگاری

صدای تیشه‌ای از بیستون جان نمی‌آید
دل فرهادی‌ام دلتنگ شیرین است انگاری



شعبان   کرم‌دخت
مرداد  ۱۴٠۵
بابلسر
کانال شعر من

@karamdokht
  • ❤ 1
  • 👌 1
Post #3482 138
مثل آیینه‌ها که می‌گذرند
از کنار نگاه هم آرام

من و تو نیز رد شدیم از هم
عشق ما داشت لهجه‌ی دشنام




شعبان کرم‌دخت
شهریور ۱۴٠۵
بابلسر
کانال شعر من

@karamdokht
Post #3481 106
با سپاس فراوان از دوست بزرگوارم، دکتر علی نصرالّهی عزیز که با خطّ ارجمندشان زیبایی دیگری به شعر ناقابلم دادند.
  • 👏 1
Older posts →

About this channel

How can I read @karamdokht without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for تماشا: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does تماشا have?
تماشا (@karamdokht) has 334 subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does تماشا know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →