جهان این روزها دارالمجانین است انگاری
به چشمم هرچه پیشانیست پُر چین است انگاری
صدای بیقراران در مسیر بادها گم شد
نصیب عاشقان اندوه سنگین است انگاری
در این محفل نمیسوزد چراغ مهربانیها
دل مستان به شکل جام خونین است انگاری
چه برجا ماند از زیبایی عالم به چشمم؟ هیچ
هزاران بار این آیینه چرکین است انگاری
صدای تیشهای از بیستون جان نمیآید
دل فرهادیام دلتنگ شیرین است انگاری
شعبان کرمدخت
مرداد ۱۴٠۵
بابلسر
کانال شعر من
@karamdokht
Post #3483
128
- ❤ 1
- 👌 1