غزل بداهه
زود رفتی، گفته بودم بیشتر با من بمان
شور عشق است این و بی امّا، اگر با من بمان
عشق آغازی ندارد مثل پایان خودش
گرچه دارد رنگ و بوی درد سر با من بمان
تلخی ایّام را از چشمهای من بشوی
تا نگاهت هست مبنای شکر با من بمان
میشناسی بیقراریهای بسیار مرا
عشق گاهی نیست جز خون جگر، با من بمان
رنگ زیبایی ندارد، روزگارم را ببین
با تو هستم، با توی بیدادگر، با من بمان
جز تو و بالا بلندیهای تو، این روزها
نیست در آیینهام نقشی دگر، با من بمان
ای نگاه تو پُر از زیبایی دنبالهدار
تا بگویم از تو شعری تازهتر، با من بمان
شعبان کرمدخت
مهر ۱۴٠۵
بابلسر
کانال شعر من
@karamdokht
Post #3504
23