به احترام دکتر "سجّاد آیدنلو" و دل و جان ایران دوستش
دانشی مردی، بزرگی، راوی تاریخ مایی
مثل "شمسی" پُر فروغ از سرزمینی آشنایی
یک "ارومیّه" دل ایران پرستت حرف دارد
مثل دریاچهست چشمان تو، وقتی میگشایی
آمدی با کِلک قطران از غبار روزگاران
ای دل و جان تو ایرانی و فرّت آریایی
در دلت جز عشق چیزی نیست، این را گفته بودی
جز نوای مهر از نایت نمیآید نوایی
روشناییهای عالم سهم چشمان تو باشد
هیچکس چون تو ندارد در دل آیینه جایی
سر فرود آوردهای بر درگه فردوسی خویش
ساختی از خاک پاک آستانش توتیایی
از بزرگیهای تو شعر فراوان مینویسم
اینکه پیران وطن را در جوانی ره نمایی
ای دل تو روشن از شعر و شعوری جاودانه
مانده از تو در مسیر شاهنامه ردّ پایی
دیگران بگذار انکارت کنند ای جان دانا
گنج دانش را به دل داری به شکل کیمیایی
فرّ ایرانی خود را در زمانها میشناسی
نیست در کار تو اصلاً ذرّهای چون و چرایی
میشناسی بیشتر تو قدر این خاک کهن را
در ره ایران فراوان است چون تو جان فدایی
از "ترنج نارسیده" حرفهایی تازه داری
از غم سهراب مانده در نگاهت زخمهایی
غیرتی داری و چون رستم به میدان مینهی پای
گر ببارد بر سر ایران جان تو بلایی
همچنان آذرگشسبی در نگاه خویش داری
مازیاری از دلت برخاست، یک ایران صدایی
بین خوبان وطن در بحث و درس شاهنامه
تو جوان پیری و این عنوان نیکو را سزایی
راز "آذربایجان را یافتی در شاهنامه"
هیچکس چون تو به فردوسی نکرده اقتدایی
از "دل اسطوره رفتی سمت زیبای حماسه"
ریخته بر شانهی ایرانیت فرّ همایی
ای دلت روشن به نور معرفت در روزگاران
همچنان داری به پیشانی خود نقش ذُکایی
ساغر خیّام را داری به دست بیقرارت
میکنی از شش جهت در بزم مستان دلربایی
گاه داری خلوتی در گنجه با شعر نظامی
گاه با شروان و خاقانیْش داری ماجرایی
گاه با عطّار داری گفتگویی عارفانه
چون سنایی همچنان در غزنه داری آشنایی
"گلشن رازی" به جان بیقرار خویش داری
"جام جم" را میشناسی، اوحدی عهد مایی
"دل قوی دار" این صدای سعدی نام آور ماست
گرچه بر تو میرسد از این و آن گاهی جفایی
همچنان بر شانههای کوههای رو به رویت
میکنی پرواز چون سیمرغ با بال رهایی
طابران را میشناسی با همان چشمان بیدار
شاهنامه در نگاه تو ندارد انتهایی
دل به ایران بستنت یعنی: که آیین تو این است
همچنان "سجّادی" و داری نگاه پارسایی
شعبان کرمدخت
شهریور ۱۴٠۵
بابلسر
کانال شعر من
@karamdokht
Post #3498
85
- 👍 1
- 🥰 1