..بخشهایی از یک قصیدهی طولانی
قسم به شعر ، به زیبایی فراوانش
به استعاره و تشبیه های پنهانش
به رنگ ساختمانش ، به شور بسیارش
به نقش های رها در خطوط ایوانش
به دشت های فراخش که در مقابل ماست
به آفتاب فروزان کوهسارانش
به راز روشن آن بیت های شورانگیز
به ماه دامن کوه و شب بیابانش
به صبحگاه سمرقند و شامگاه خجند
به رودکی و بخارا و سرو بستانش
به نام حضرت فردوسی و حماسه ی او
به شاهنامه و نام بلند ایرانش
به شور حرکت افراسیاب تورانی
به رزم رستم و گرد و غبار میدانش
به رخش و شیهه ی بسیار در کرانه ی دشت
به نام زابل و زیبایی سمنگانش
به فرخی که به زیبایی منوچهری
نوشت شعر فراوان به نام سلطانش
به رابعه ، به کسایی ، قوامی رازی
به آن معزی و تیر نشسته بر جانش
به عنصری و نظامی به انوری ، خواجو
به مولوی و غزل های نغز دیوانش
به راز مثنوی و بیت های نورانی
که هست جان جهان کودک دبستانش
به آن قصاید حکمی که خوان اخوان بود
به ناصری که دلش سوخت در بدخشانش
چه سال و ماه سیاهی که آن صدای نجیب
نشسته بود غریبانه کنج یمگانش
به نام ابن یمین و شکوه قطعه ی او
به راه شیخ حسن ، شور سربدارانش
به برکت نفس عاشقانه ی عطار
به ساوجی و به مسعود سعد سلمانش
چه رفت بر دلش اندر حصار نای ، هنوز
سکوت می وزد از گوشه های زندانش
به شور و حال غزل در تمامی اعصار
به لحن شاد دوبیتی ، به پیر عریانش
به آن هراتی سرمست ، خواجه عبدالله
سنایی و ملکا.... گفتن فراوانش
به بوسعید و دم بایزید بسطامی
به شمس عاشق و شیدایی مریدانش
به بوالحسن که خداوند مهربانی هاست
هنوز بازترین است ، سفره ی نانش
به بیهقی که هنوز از کرانه های زمان
به گوش می رسد آواز در غلطانش
به آن فراز و نشیب زمانه ی مسعود
به قصه ی حسنک ، یاد نصر مشکانش
به رنگ و بوی قصیده ، به سیف فرغانی
به سعدی و خط برجسته ی گلستانش
به مجد همگر و خاقانی بلند نظر
به طرح حافظ و تصویر خوب عرفانش
به شعرهای فراوان که ماند از جامی
به نثرهای به جا مانده ی پریشانش
به سوز سینه ی عین القضات در تاریخ
که هست چشم من از خیل سوگوارانش
به بیقراری بیدل کنار آیینه
به صائب و نفس گرم و عنبر افشانش
به محتشم که صدایش هنوز می آید
کلیم و دست و دل عاشق و غزلخوانش
به نام آذر و بزم نشاط آور شعر
به عرفی و همه ی شاعران دورانش
به شعله ای که نشسته ست در دل مشتاق
به آسمان و سحاب همیشه گریانش
به متن روشن ترجیع بند عرفانی
که هست هاتف جان از چراغ دارانش
به شعرهای مطنطن ، به نام قاآنی
به حس و حال فروغی و شور چندانش
به نام عارف و عشقی که در صدایش بود
به ایده آل فراوان که بود در جانش
به ارتفاع دماوند و دامن البرز
به بیستون و سهند و شب صفاهانش
زبان فارسی ماست ، همچنان معیار
که جاودانه بماناد ، نام و عنوانش
چراغ شعر و حماسه همیشه روشن باد
میان ملت تاجیک و کرد و افغانش
شعبان کرم دخت
تیر ۱۳۹۸
بابلسر
کانال شعر من
@karamdokht
Post #3499
109
- ❤ 2
- 👌 2