به احترام دوست عزیزم "وفا مصطفیپور کیاسری" که وفا و مهربانی را خوب میشناسد.
پس از تو هرچه میبینم در این آیینه تکراریست
"وفا" یعنی: همان چیزی که در چشمان تو جاریست
تویی که مثل ماهی مهربان از دور میخندی
نگاه روشن تو همچنان مبنای بیداریست
کم و بسیار عالم را تو امّا خوب میدانی
کمی که تو از آن گفتی به چشم خلق بسیاریست
میان مهربانانی که با من شعر میخوانند
غمم را میخوری، یعنی: دلت در کار غمخواریست
مگو از بیقراریهای عالم حصّهی من کو؟
به چشمان نجیبت همچنان تصویر اقراریست
صدای توست پیچیده میان کوچههای شهر
شکوه عشق میریزد ز جانت این چه انکاریست
ترا در روشناییهای آواز روان دیدم
من این را خوب میدانم که میراثت
"وفاداری" ست
تو "آنی با شکوفه" ناگهان از دور میآیی
بهاری تازه در حال و هوای چشم تو جاریست
شعبان کرمدخت
بهار ۱۴٠۵
بابلسر
کانال شعر من
@karamdokht
Post #3494
134
- ❤ 2