TGViewer
Channel Public Channel
جمجمه

جمجمه

@jom_jom_e

#درباره_ی_هنر
#شعر
#داستان
#نقاشی
#حرافی_های_هنری
#عکاسی
#سینما
...

#محمد_توکلی_کوشا
#فارد_قربانی

ارتباط با ادمین ها :
@Fared_ghorbani
@Mohammadkosha
Subscribers
230
Photos
61
Videos
44
Links
92
Recent Posts 20 shown
Post #11042 71
جمجمه معلق_در_مکث_یا_چقد_شوتی_پسر_محمدتوکلی_کوشا_فارد_قربانی14050715_1.pdf
برای ما بسیار خوشحال‌کننده است که نظرهای شما عزیزان را درباره‌ی این مجموعه، در قالب نقد، یادداشت یا هر شکلی که خودتان مناسب می‌دانید، بخوانیم.

خوشحال می‌شویم اگر درباره‌ی «معلق در مکث (یا) چقد شوتی پسر» بنویسید و نوشته‌هایتان را برای ما بفرستید تا با دیگران به اشتراک بگذاریم.

مشتاق خواندن نقدها، نگاه‌ها و برداشت‌های شما هستیم؛ چراکه شعر، با خوانده‌شدن و خوانش‌های گوناگون، راه‌های تازه‌ای برای ادامه‌ی زندگی پیدا می‌کند.
  • ❤ 3
  • 👍 2
Post #11041 110
جمجمه معلق_در_مکث_یا_چقد_شوتی_پسر_محمدتوکلی_کوشا_فارد_قربانی14050715_1.pdf
برای من، بعد از خواندن، نوشتن همیشه بزرگ‌ترین لذت دنیا بوده و خواهد بود؛ و در میان تمام شکل‌های آفرینش، شعر برای من سرانجامِ هنرهاست؛ یا شاید بهتر بگویم، شعر از نظر من فراتر از هنر است.
شعر برای من فقط کنار هم نشاندن کلمات نیست؛ جایی‌ست که زبان، پیش از آن‌که چیزی را توضیح بدهد، چیزی را کشف می‌کند. جایی که کلمه می‌تواند هم‌زمان تصویر باشد، صدا باشد، سکوت باشد، و گاهی حتی معنایی را بسازد که پیش از نوشتن وجود نداشته است. شعر برای من تجربه‌ی رفتن به جایی‌ست که هنوز نامی ندارد؛ جایی میان آنچه می‌دانیم و آنچه فقط می‌توانیم حسش کنیم.

و حالا، نوشتن شعر با محمد عزیزم، رفیقی که یار روزهای سرد و گرم زندگی‌ام بوده، تجربه‌ای منحصربه‌فرد بوده و هست؛ تجربه‌ای که شاید با هیچ کلمه‌ای نتوانم توضیحش بدهم. دو نفر، با دو نگاه و دو تجربه، در یک مسیر زبانی کنار هم قرار گرفتیم و چیزی شکل گرفت که دیگر نمی‌توانم آن را صرفاً متعلق به یکی از ما بدانم. برای من، خودِ این اتفاق، پیش از هر نتیجه‌ای، اتفاقی دوست‌داشتنی و ارزشمند است و از اینکه چنین تجربه‌ای را با محمد داشته‌ام، بی‌اندازه خوشحالم و راضی‌ام.

این مجموعه برای ما فقط چند شعر نیست؛ بخشی از یک تجربه، یک رفاقت و لحظاتی‌ست که در زبان به هم رسیده‌اند. امیدوارم خواننده هم بتواند در میان کلمات، چیزی از این تجربه را پیدا کند؛ چیزی که شاید حتی خود ما هنگام نوشتن، از آن خبر نداشته‌ایم.

از عزیزان، دوستان و همراهانی که همیشه ما را به لطف و محبت خود مهمان کرده‌اند، خواهش می‌کنم اگر این مجموعه را خواندند و دوستش داشتند، آن را در کانال‌های خود یا هر جایی که امکان به‌اشتراک‌گذاشتنش هست، با دیگران به اشتراک بگذارند.

شاید شعر، وقتی از شاعر جدا می‌شود و به دست خواننده می‌رسد، تازه زندگی خودش را شروع می‌کند.

ممنونم که در این اتفاق، کنار ما هستید.

در پایان، از خانم دهقان که ویراستار و صفحه‌آرای مجموعه‌ی «معلق در مکث (یا) چقد شوتی پسر» بودند، صمیمانه سپاسگزارم.

#فارد_قربانی
  • ❤ 11
  • 👏 1
Post #11039 109
Audio
و سیب
از پشت حادثه
بر رفتار بی‌مصرف قاب عکس درخت فرو می‌افتد
و توفان از دیوار
بر می‌آید.
نه خواب می‌گذرد
نه بیداری می‌آید:
چه درازنای رنگینی دارد پرسه
در گود رویا!

خوشه‌ای از دیوار خاموش
می‌چینم
رازی از خانه‌ی شن
می‌ربایم
و ترانه‌ای از بیداری انار
می‌نوشم
تا در سکوت واژگان شعر
بخسبم.

#محمود_فلکی

@jom_jom_e
  • ❤ 2
  • 👍 2
Post #11038 149
و باز طاقت ره ، ساری ست
به خنده های در آتش گرفته ام بنگر
به دست بی سببم
از زمین اگر خالی ست
دو چشم
سر بریده به دنبال
و من در آینه او را بر آب می پاشم
خروش یک قفس احساس
پری که تر نکرده لب از پرواز
و گریه چندی گاه ست
و من در آینه او را بر آب می پاشم
گیاه خون سیاوش روانه ی رستن
صدف نشانه ی دیگر
و چند قطره ی باد
و من در آینه او را بر آب می
پاشم
سفر : هنوز تو را می برد
و مرده : از سر گلهای تازه می گذرد
و عشق : خانه اگر دور می شود
با اوست
و من در آینه او را بر آب می پاشم
بگو : دوباره در این گاهواره
حرفی هست
و کوکبی تنهاست
و موریانه در اندوه کوچه ها جاری ست
و من در
آینه او را بر آب می پاشم.

#محمد_بیابانی

@jom_jom_e
  • ❤ 1
Post #11037 123
#یک
آسانسور که ترس ندارد
هم بالا می‌برد هم پایین می‌آورد
و جای دنجی است
برای نگاه از نزدیک
تپش قلب
و اظهار عشق

#دو
برف آب می‌شود
و رودخانه به دریا می‌ریزد
من در تو آرام می‌گیرم

#سه
چه می‌شود
اگر تو بیایی
و باد بوزد
و ما به عمق دره فرو افتیم
که رودخانه از آنجا
به دشتی دور دست می‌رود
و نیزاران
سر خم می‌کنند
در باران

#چهار
آرام باش عزیزم
مقنعه‌ی سفید
روپوش خاکستری
اجزای تن من‌اند
که هر روز
با تو به کلاس اول می‌آیند و برمی‌گردند
و این انار
که در دستان تو می‌تپد
قلب زخمی من است
خون پالای و تب آلوده

#علیرضا_آبیز
چند شعر کوتاه

@jom_jom_e
Post #11036 167
Audio
هزار بار دیگر هم که از من بپرسید می‌گویم
دنیا همین‌ست و زندگی همین چیزهاست
همین که در ساعت‌های معینی یک دیگر را
می‌بینیم
همین دیدن‌ها و همین گفتن‌ها
همین لیوان چای که دست توست و
همین سیگار روشنی که من دارم
یک تلفن یک نامه یک لطیفه یک خبر
این‌ها ولی همه دلیلی نمی‌شود که نگوییم
که آدمی در پشت راز‌هایش عظیم‌تر است
نه چون کسی که در نخستین دیدار
تمام روح خود را برهنه می‌ریزد به روی میز

و حتما به یادتان هم هست که در بهار گفتم
بیا نگذاریم که این چراغ خاموش شود به راحتی
این جا

#هرمز_علی‌پور
#همین

@jom_jom_e
  • ❤ 4
Post #11035 136
Audio
نه بر مرگ ظفر توانم یافت
نه بر نیرومندی رودی که غرقه در آنم
نه در مرواریدی توانم درخشید،
نه در سرنوشتی که غرقه در آنم
_اگر که از تو تهی باشم.

بی‌درختی که تویی
میوه‌ای نخواهم بود.
بی‌دریایی که تویی
خیزابه‌ای نتوانم بود.
و نه آموزنده‌ای
بی‌آموزگاری که تویی
و نه آفریده‌ای
بی‌آفریدگاری که تویی

آسمانی تو
_گسترده و دلپذیر_
که می‌آفریند خورشید را
در بدایت خویش
و می‌میراندش
در نهایت خویش؛
از این روی؛
شباهنگام
سر بر کوهه کتاب‌ها و کلماتم نهاده
_می‌میرم
و بامدادان
از ژرفای رویای تو
زنده می‌شوم

#میرزا_آقاعسکری
#برای_بال‌های_پروانه‌م_ربابه
۱۳۶۸

@jom_jom_e
  • ❤ 1
Post #11034 142
Audio
شاید ماه که از چارچوب پنجره آویزان است
مرا نگاه می‌کند
سیماب نور
پاورچین
به درون خانه‌ام می‌لغزد.
کودکم را غذا داده و
خوابانیده‌ام
گلدان شمعدانی را آب داده‌ام
رفت و روب
پخت و پز
خرید و خواندن روزنامه
ساعتی پیش پایان گرفت.
نه اندوه
نه انتظاری
شب نزدیک می‌شود
و چون غبار تیره‌ای
_تنها
گلدان مرا می‌پوشاند.

#بتول_عزیزپور
#شب_نزدیک_می‌شود

@jom_jom_e
  • ❤ 5
Post #11033 233
Audio
اشیا همیشه حرفی برای گفتن دارند
همیشه در تاریکی نوری اندک
پرتو می‌افشانند

بسیار ساده است فهمیدن حرف‌هاشان
کافی‌ست آرامش‌ات را حفظ کنی
این که سرپوش گلی کماجدان
از آشپزخانه گریخته و
سال‌ها در گوشه‌ای نشسته باشد
و تو هر بار با انگشتانت
اولین گرمای به تن گرفته‌اش را حس کنی
اهمیتی هم نداشته باشد مردم چه می‌گویند
حتا در مناسک ترک برداشتن‌شان
بسیار ساده است فهمیدن حرف‌هاشان

#ایرج_ضیایی
#بسیار_ساده_است

@jom_jom_e
  • ❤ 6
  • 👍 1
  • 🔥 1
  • 👏 1
Post #11032 206
من راه خانه‌‌ام را گم کرده‌‌ام ری‌را
ميان راه فقط صداي تو نشانيِ ستاره بود.
که راه را بي‌دليلِ راه جسته بوديم
بي‌راه و بي‌شمال
بي‌راه و بي‌جنوب
بي‌راه و بي‌رويا

من راه خانه‌ام را گم کرده‌ام
اسامي آسان کسانم را
نامم را، دريا و رنگ روسري ترا، ري‌را
ديگر چيزي به ذهنم نمي‌رسد
حتي همان چند چراغ دور
که در خواب مسافرانْ مرده بودند!
من راه خانه‌ام را گم کرده‌ام آقايان
چرا مي‌پرسيد از پروانه و خيزران چه خبر
چه ربطي ميان پروانه و خيزران ديده‌ايد
شما کيستيد
از کجا آمده‌ايد
کي از راه رسيده‌ايد
چرا بي‌چراغ سخن مي‌گوئيد
اين همه علامت سوال براي چيست
مگر من آشناي شمايم
که به آن سوي کوچه دعوتم مي‌کنيد
من که کاري نکرده‌ام
فقط از ميان تمام نام‌ها
نمي‌دانم از چه «ري‌را» را فراموش نکرده‌ام

آيا قناعت به سهم ستاره از نشانيِ راه
چيزي از جُرم رفتن به سوي رويا را کم نخواهد کرد؟

من راهِ خانه‌ام را گم کرده‌ام بانو
شما، بانوْ که آشناي همه‌ي آوازهاي روزگار منيد
آيا آرزوهاي مرا در خواب ني‌لبکي شکسته نديديد
مي‌گويند در کوي شما
هر کودکي که در آن دميده، از سنگ،‌ ناله و
از ستاره، هق‌هقِ گريه شنيده است
چه حوصله‌ئي ري‌را!
بگو رهايم کنند،‌ بگو راه خانه‌ام را به ياد خواهم آورد
مي‌خواهم به جايي دور خيره شوم
مي‌خواهم سيگاري بگيرانم
مي‌خواهم يک‌لحظه به اين لحظه بينديشم... 

_آيا ميان آن همه اتفاق
من از سرِ اتفاق زنده‌ام هنوز!

#سیدعلی_صالحی
#نامه۹

@jom_jom_e
  • ❤ 8
  • 🔥 1
Post #11030 172
Audio
فردا که چشم بگشایم
از تپه روبرو سرازیر خواهی شد
به آنسوی دامنه اما
و پنجره‌ام برای ابد گشوده خواهد ماند

سپیده دم
زنبق ها بیدار می‌شوند
غوطه‌ور در شبنم
و بوی آویشن و بابونه
از آغوشم خواهد گریخت
(کجای این دره پرسایه خوابیده بودیم
که جز صدای تیهوها
و بوی آویشن بر شانه‌هایم
چیزی به یاد نمی‌آورم؟)
همیشه دلهره گمشدنت را داشتم
یقین داشتم وقتی بیدار شوم
تو رفته‌ای
و زمین دیگر گونه می‌چرخد

یقین دارم اما
که خواب ندیده‌ام
که تو در کنارم بوده‌ای
که با تو سخن گفته‌ام
به سایه سار دره که رسیده‌ایم
تو ساقه مرزنگوشی زیر دماغمان گرفته‌ای
و دیگر
چیزی به یادم نمانده است

هزار فرسنگ راه بریدم
به یک لمحه
صد اسب زیر رانم بخار شدند
تا به چشمه‌سار رسیدم
(از دور دیده بودمت
به جامه‌ی پریان روستا
و در آب زلال لرزان چشمه که نگریستم
ماهی قرمز شتابناکی
به درون بیشه‌ها خزید)

هزار فرسنگ و صد اسب به یک لمحه
خستگی مفرطم از این سفر طولانی است
به یک لمحه

سپیده‌دم که دیده گشودم
از تپه روبرو سرازیر شدی
به آن سوی دامنه اما
و پنجره‌ام
برای همیشه گشوده ماند

#منوچهر_آتشی
#فراقی

@jom_jom_e
  • ❤ 8
  • 💔 2
Post #11028 192
دیشب که دست ماه
سرو را
به حادثه‌‌ی تنهایی داد
دوست
کنار من آسان نشست و گفت:
_کدام سوی دوراهی
کدام سوی عشق
می‌نشینی فردا؟

امشب:
غبار گرفته تن ماه
غبار بر هر دو راه

#هما_سیار

@jom_jom_e
  • ❤ 2
  • 💔 1
Post #11027 202
چهار سامورایی
از آسمان به زمین آمدند
با چهار شمشیرِ بلند

چهار سامورایی
با چهار اسبِ قِبراق
از آسمان به زمین آمدند
از بالای همۀ آنتن‌ها وُ آسمان‌خراش‌ها

چهارتا گیشا ایستاده‌اند به خدمت
با چهار غلاف زرّین

چهار کودک به آسمان رفتند
با چهار شمشیرِ چوبین.

#جلال_سرفراز
#چهار_سامورایی

@jom_jom_e
  • ❤ 3
  • 😐 2
  • 👍 1
  • 👌 1
Post #11026 195
برای زیستن، پوششی یگانه
و برای مردن کفی خاک
مرا بس بود.

اینک خیال تو چنان در برم می‌گیرد
که برهنگی‌ام را
جمله جامه‌های جهان
کفاف نمی‌دهد.

و چون بر این حال بمیرم
چنان می‌گسترم در جهان
که تمامت خاک هم
کفایت نمی‌کندم.

از تمام آسمان
ماه نقره‌گون
مرا بس بود
در حیرتم چگونه گرد نقره‌گون گیسویت
ماه را برده از خاطرم.

جهان بس فراخ بود و من
پروانه‌ئی بهت خورده
شگفتا
در تنگنای عشق تو
چه بی‌کرانه می‌یابم خود را.

#فرشته_ساری

@che_sef
  • ❤ 5
  • 👌 2
  • 👍 1
  • 💔 1
Post #11025 196
جا‌مانده‌ام از ایل هواخواهم
عبسی مهملانه از چشمان فراخ
بر نگاه کجم..    می‌افتد
ذره ذره عقاقیر دوا از افاقه می‌کاهد  و
درد به درمان نمی‌رسد
کوه می شود عطار! از درد خلیج  همّی  که بر روان دارم
و کوه بر سر فشان برگهاش می‌نشیند این نخیل 
خیل خون‌بار می‌دهد نه  بار

تکچشم نور   جبین را سوزانده‌ست  داغ پند می‌برم  و
هیچ نمی‌آرم جز عده‌ای عدم   به دست 
کور و کبود از تجلی ناب‌ حایر چه دیده ام مگر گمم
کور و کبود از تجلی ناب  عصای عسر  از دست پیرم نمی‌افتد
کو جوانی‌ام  جوانی سروَر ندارم چرا
دهان ملتزم  مقفل است
بی هوده زردم که چه  از امساک سکر؟
خوار   من،  که قاموس آب‌ بر دوش و
خمیده بر گور تهی می‌گریم   چنان که دوست در بَرِ دوست
به درک برده‌ام از غره‌ی زادم  اشک‌ها
گر پر پرش ندارم جان ثانی‌ام بخش
با دو درنا بر دوش
یکی بر کتف و دیگری بر پشت
از شکستگاه دو چشم حلقه‌ام که سیاهی دیشبینه بود
دو پرنده بیرون کش
که از استخوان دویده ام  تا
مظلمه‌ی وفور رگ   آن رسن خونی نهان
بنگرید حایران
که جغدی برون جست و سهره‌ی سبزی  درون شد

گرهم کن
کور تر

از دهانه‌ی شیوعم
دو صد نعشه به بیرون کش
تعلیق یافته از انزال درد

نفسی محتمل در سیال یکی رگ و
دارالفنون تن
به صناعتِ رنج
آراسته
حایر
آن گریخته  به دورهای بایر
دگر آواز غیژهای فلاخن  نمی‌شنود، حایر
می پرورد او وحوش مست را  که
هوش می‌روبند از زیر پَرهاش
و این اعتلایی اعلاست
آن‌که خفته به موضعِ مرگ 
جنون اجدادی‌اش از جریره‌ی جغدانی است
  که زائران سیاهی‌اند و
کوخ‌نشینِ نیم‌شبی سیمابی
سرحدات جهان‌اند
حواس باستانی 
باروها در آتش و خمره‌ها به آبکی، مشتاق 
به سردابه‌ای هفت سبو
و به هر سبو، یک جرعه‌ی خون،
لاجرم خون

دندان‌طلای مردگان به خمره‌ها
نهادینه‌اند
که.. نه، هرگز
از قعر گورها.   گورها
هرگز دزدیده ام
رخانی هزار بر چهره دارم
و تن
از این قاعده مستثنی است
مسلول یکی تنم
سلسله تاری
بر اندامم
تنیده‌اند

قوز کرده‌ی اقلیم گوشه‌هام
اشباع زیستن ها در بعد‌های بعید
مخروبه‌ی حواس جنوبی
نهان ز دید
فی‌النفسه می‌جهد به جهد
بر شریان و شیار رگ‌ها و
رگ‌هام
ای انفوان روز
گرچه قیر‌فامم اما
در شبی تاریک هرگز کسی را نکشته‌ام
در این سرسرای آسود حایر
عذار چه بر رخم است ؟

ز خاکستر او پاسخی نمی آید
 

#پگاه_حسینی

@jom_jom_e
  • ❤ 3
  • 👌 2
  • 👏 1
Post #11024 150
زندگی ی زخم

خشونت از خاطره هاست
دقایق
جشنِ جان به ریزه ی صحرا می برند
و گلبوته ها
کج پوشِ آبی ِ ملاقات را
در دوردست یک مرده
پرواز می دهند

_کجای دوزخِ دیدار نقش ناهید است؟

نازک تر از تنِ طاهران که می شوم
دریچه به درد می بندم
و اشک ها
نالان تر از نفسِ حُزن
(که مکافاتِ هر تنی ست)
فراموش می شوند

ای خسته از شکنِ شر!
خاموشِ عطرِ شکفتن در هاله ی بدن ما!
مرطوبِ خفته در اعماق، بی یار می زید
کاشف به آفتابِ اقامت
در چرخه های چشم.

#علی_القاسی

@jom_jom_e
  • ❤ 3
Post #11023 156
Audio
دردا كه شاعران تنها به راه گور زیبایند
کنار خورشید
ترانه‌ی تاریکی دارند و شب
ستاره‌ی مادرست

آن پرنده‌ی پَر باخته بر بام سوختگان
آن واژه‌ی بادبُرده
در ارغوان نام
جام خدایان بر بام اتنا
عطر تلخ سقوط در مشام قوش

دردا كه شاعران
رودها به قله می‌برند و کس فهم نمی‌کند
چگونه در میان دره‌ها می‌خوابند
جا كه سپیده‌دم
از گونه‌های روح نَمِ خواب می‌گیرد
در کفن مردگان زیبایند و
به راه بدر
گم‌کردگان مادرند
تنها به راه شور
دردا كه شاعران
زیبایند.

#سیروس_رادمنش

@jom_jom_e
  • ❤ 5
  • 👌 1
  • 💔 1
Post #11022 160
من بیم داشتم که بگویم
شکوفه‌ها از کاغذند

من بیم داشتم که بگویم
پرنده را
نُه سال پیشتر
تویِ بساطِ دستفروشی خریده‌ام
و چشم‌های او را
از شیشه‌های سبز
تهی کرده‌ام.

من بیم داشتم که بگویم
اتاقِ من
خاموش و کاغذی‌ست
بارانِ پشت پنجره باران نیست.
باران پشتِ پنجره
بارید
ایستاد.

مثلِ پرنده‌ای که درو شورِ مردن است
مثلِ شکوفه‌ای که درو شورِ ریختن،
آنجا نشسته بود
و پشت او به پنجرۀ سبز.

من بیم داشتم که شبی
موریانه‌ها
بیداد کرده باشند!

#محمود_مشرف_آزاد_تهرانی(#م_آزاد)

@jom_jom_e
  • ❤ 7
Post #11021 173
چاقوی کند
شوری دست های زیادی را چشیده است
پیرمرد افغان با همین چاقو لب بر هر میوه ای بگذارد، تلخش می کند
تلخ تر از مزرعه خشک شده خشاش
و کارگری در افریقا با آن تاریکی معدن را هنگام یافتن چشمانی روشن می کند
روشن تر از انعکاس نور بر این چاقو هنگام بریدن سری در سوریه
چه کسی گفته است چاقوها اجسادی بی جان اند؟
یک چاقو می تواند هنگام تراشیدن چشمان عروسکی چوبی عاشقش شود
یک چاقو می تواند خون گریه کند در عید قربان
و گاه یک چاقو در گوشه آشپزخانه از ظرافت انگشتانی در فکر فرو رفته است
انقدر که اگر به حافظه این چاقو برگردیم
هنوز می توان در آن صدای چکش های اهنگر هندو را شنید
هنوز می توان حس کرد حرارت خون را در قلب زن ویتنامی
هنوز می توان درد را فهمید در پای پسری بلوچ هنگام بیرون کشیدن گلوله ای با
چاقوی کند
شوری دست های زیادی را چشیده است
اما تنها دستان شاعر است
که می تواند چاقوی کند را با گلوی مرد سوری تیز کند
و با آن پاره کند
زنجیر را از پای کارگر
گل خشخاش را برای پیرمرد افغان
و پای پسر بلوچ را در اتاق عمل
حتی میتواند چاقو را نامه ای کند در جیب سرباز امریکایی
و شعر را قسمت کند
آنچنان که شعر و چاقو
چاقو و شعر باهم بیامیزند
تا روزی در گوشه ای از جهان
شعری
دست کسی را نبرد.

#فرهاد_گلستانه

@jom_jom_e
  • ❤ 5
  • 👍 1
Older posts →

About this channel

How can I read @jom_jom_e without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for جمجمه: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does جمجمه have?
جمجمه (@jom_jom_e) has 230 subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does جمجمه know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →