من بیم داشتم که بگویم
شکوفهها از کاغذند
من بیم داشتم که بگویم
پرنده را
نُه سال پیشتر
تویِ بساطِ دستفروشی خریدهام
و چشمهای او را
از شیشههای سبز
تهی کردهام.
من بیم داشتم که بگویم
اتاقِ من
خاموش و کاغذیست
بارانِ پشت پنجره باران نیست.
باران پشتِ پنجره
بارید
ایستاد.
مثلِ پرندهای که درو شورِ مردن است
مثلِ شکوفهای که درو شورِ ریختن،
آنجا نشسته بود
و پشت او به پنجرۀ سبز.
من بیم داشتم که شبی
موریانهها
بیداد کرده باشند!
#محمود_مشرف_آزاد_تهرانی(#م_آزاد)
@jom_jom_e
Post #11022
161
- ❤ 7