زندگی ی زخم
خشونت از خاطره هاست
دقایق
جشنِ جان به ریزه ی صحرا می برند
و گلبوته ها
کج پوشِ آبی ِ ملاقات را
در دوردست یک مرده
پرواز می دهند
_کجای دوزخِ دیدار نقش ناهید است؟
نازک تر از تنِ طاهران که می شوم
دریچه به درد می بندم
و اشک ها
نالان تر از نفسِ حُزن
(که مکافاتِ هر تنی ست)
فراموش می شوند
ای خسته از شکنِ شر!
خاموشِ عطرِ شکفتن در هاله ی بدن ما!
مرطوبِ خفته در اعماق، بی یار می زید
کاشف به آفتابِ اقامت
در چرخه های چشم.
#علی_القاسی
@jom_jom_e
Post #11024
151
- ❤ 3