چاقوی کند
شوری دست های زیادی را چشیده است
پیرمرد افغان با همین چاقو لب بر هر میوه ای بگذارد، تلخش می کند
تلخ تر از مزرعه خشک شده خشاش
و کارگری در افریقا با آن تاریکی معدن را هنگام یافتن چشمانی روشن می کند
روشن تر از انعکاس نور بر این چاقو هنگام بریدن سری در سوریه
چه کسی گفته است چاقوها اجسادی بی جان اند؟
یک چاقو می تواند هنگام تراشیدن چشمان عروسکی چوبی عاشقش شود
یک چاقو می تواند خون گریه کند در عید قربان
و گاه یک چاقو در گوشه آشپزخانه از ظرافت انگشتانی در فکر فرو رفته است
انقدر که اگر به حافظه این چاقو برگردیم
هنوز می توان در آن صدای چکش های اهنگر هندو را شنید
هنوز می توان حس کرد حرارت خون را در قلب زن ویتنامی
هنوز می توان درد را فهمید در پای پسری بلوچ هنگام بیرون کشیدن گلوله ای با
چاقوی کند
شوری دست های زیادی را چشیده است
اما تنها دستان شاعر است
که می تواند چاقوی کند را با گلوی مرد سوری تیز کند
و با آن پاره کند
زنجیر را از پای کارگر
گل خشخاش را برای پیرمرد افغان
و پای پسر بلوچ را در اتاق عمل
حتی میتواند چاقو را نامه ای کند در جیب سرباز امریکایی
و شعر را قسمت کند
آنچنان که شعر و چاقو
چاقو و شعر باهم بیامیزند
تا روزی در گوشه ای از جهان
شعری
دست کسی را نبرد.
#فرهاد_گلستانه
@jom_jom_e
Post #11021
173
- ❤ 5
- 👍 1