فردا که چشم بگشایم
از تپه روبرو سرازیر خواهی شد
به آنسوی دامنه اما
و پنجرهام برای ابد گشوده خواهد ماند
سپیده دم
زنبق ها بیدار میشوند
غوطهور در شبنم
و بوی آویشن و بابونه
از آغوشم خواهد گریخت
(کجای این دره پرسایه خوابیده بودیم
که جز صدای تیهوها
و بوی آویشن بر شانههایم
چیزی به یاد نمیآورم؟)
همیشه دلهره گمشدنت را داشتم
یقین داشتم وقتی بیدار شوم
تو رفتهای
و زمین دیگر گونه میچرخد
یقین دارم اما
که خواب ندیدهام
که تو در کنارم بودهای
که با تو سخن گفتهام
به سایه سار دره که رسیدهایم
تو ساقه مرزنگوشی زیر دماغمان گرفتهای
و دیگر
چیزی به یادم نمانده است
هزار فرسنگ راه بریدم
به یک لمحه
صد اسب زیر رانم بخار شدند
تا به چشمهسار رسیدم
(از دور دیده بودمت
به جامهی پریان روستا
و در آب زلال لرزان چشمه که نگریستم
ماهی قرمز شتابناکی
به درون بیشهها خزید)
هزار فرسنگ و صد اسب به یک لمحه
خستگی مفرطم از این سفر طولانی است
به یک لمحه
سپیدهدم که دیده گشودم
از تپه روبرو سرازیر شدی
به آن سوی دامنه اما
و پنجرهام
برای همیشه گشوده ماند
#منوچهر_آتشی
#فراقی
@jom_jom_e
Post #11030
174
Audio
- ❤ 8
- 💔 2