ارتباط با ما:
@ISA_Tabriz_info
Post #99
1.01K
رویای قدرت، کابوس سکوها
الیاس کانتی و پژواک تاریخ بر روی سکوهای فوتبال
برای تیم ملی فوتبال ایران جام جهانی 2026 پیش از آنکه توپ به گردش درآید، مسابقه دیگری آغاز شده بود. روی سکوها، پرچمها شبیه هم نبودند. گروهی با پرچم رسمی آمده بودند، گروهی با شیر و خورشید، گروهی سرود را زمزمه میکردند، گروهی آن را هو میکردند و گروهی دیگر اصلاً بیرون ورزشگاه ایستاده بودند و درگیریهایی بین تماشاگران دیده میشد. بازی آغاز نشده بود، اما استادیوم از پیش به چند روایت تقسیم شده بود.
فوتبال، گاهی پیش از آنکه بازی شود، جامعه را نشان میدهد. نه تمام جامعه را؛ سکوها هرگز همه مردم نیستند. ترکیب تماشاگران را مهاجرت، توان اقتصادی، ویزا، شبکههای سیاسی و حتی جغرافیای تبعید شکل میدهد. اما سکوها، با همه محدودیتهایشان، گاه نخستین جاییاند که زخمهای عمیق یک جامعه آشکار میشوند.
این همان چیزی بود که جام جهانی ۲۰۲۶ درباره ایران آشکار کرد. مسئله فقط تیم ملی و نتیجه مسابقه نبود. مسئله این بود که سکو و جامعه دیگر یک تصویر واحد نمیساخت. بعضی هنوز تیم را ایران میدانستند، بعضی آن را از خود دور میدیدند و بسیاری نیز میان این دو ایستاده بودند؛ نه چنان دلبسته که بیتردید تشویق کنند و نه چنان مخالف که خود را در بلندترین صداهای سکو ببینند. آنچه دیده میشد، فقط مخالفت نبود؛ پیچیدگی بود.
تاریخ فوتبال پر است از لحظههایی که قدرت کوشیده است از سکوها تصویری سادهتر از جامعه بسازد. در فینال جام جهانی ۱۹۳۴، وقتی ایتالیا قهرمان جهان شد، بنیتو موسولینی بیش از نتیجه مسابقه، به تصویری میاندیشید که ورزشگاه رم ساخته بود؛ یک ملت، یک پرچم، یک سرود و احساسی مشترک. بعدها در آرژانتین ۱۹۷۸ نیز، شادی سکوها در چند کیلومتری زندانهایی رقم میخورد که مخالفان حکومت در آنها ناپدید میشدند.
اما چرا سکوها تا این اندازه اهمیت دارند؟
شاید چون هر قدرتی، پیش از آنکه به پیروزی در زمین فکر کند، به تصویری میاندیشد که سکوها از جامعه میسازند. الیاس کانتی، نویسنده و متفکر بلغاری برنده جایزه نوبل، در کتاب توده و قدرت مینویسد که قدرت، شیفته لحظهای است که انسانهای بسیار، برای چند دقیقه، به یک پیکر واحد تبدیل شوند. جمعیت، برای قدرت، فقط انبوه آدمها نیست؛ رؤیای نظم است. هزاران نفر که همزمان برمیخیزند، همزمان فریاد میزنند، یک سرود را میخوانند و یک پرچم را بالا میبرند. قدرت در چنین لحظهای، خود را بزرگتر، مطمئنتر و آرامتر میبیند.
اما سکوها همیشه فرمانبردار تصویر دلخواه قدرت نیستند. گاهی همان جایی که قرار است وحدت را به نمایش بگذارد، شکاف را آشکار میکند. گاهی پرچم، به جای آنکه همه را گرد هم آورد، خود به نشانه تفاوت تبدیل میشود. گاهی سرود، به جای همصدایی، چندصدایی و اختلاف جامعه را آشکار میکند و سکوت فقط سکوت نیست.
تیم ملی ایران ۲۰۲۶ از همینجا اهمیت پیدا میکند. نه چون سکوها نماینده همه ایرانیان بودند؛ نبودند. نه چون بلندترین صدا، الزاماً صدای اکثریت بود؛ نبود. بلکه چون همان سکوها نشان دادند که تصویر ساده و قدیمی «یک تیم، یک ملت،، یک سرود و یک احساس مشترک» دیگر بهآسانی ساخته نمیشود. و در میان تشویق و مخالفت، منطقهای خاکستری وجود داشت؛ منطقهای پر از تردید، دلخوری، خاطره، خشم و دلبستگی در عین فاصله.
در چنین لحظهای، فوتبال دیگر فقط یک مسابقه نیست؛ آینهای است که شاید هیچکس از دیدن آن آسوده نباشد. قدرت از سکوهای یکدست آرام میگیرد، اما سکوهای چندپاره آن را مضطرب میکنند. کانتی میدانست که قدرت جمعیت را دوست دارد، زیرا جمعیت میتواند ترس قدرت را پنهان کند. اما فوتبال حقیقت دیگری را نیز آشکار میکند؛ جمعیت همیشه به آن پیکر واحدی تبدیل نمیشود که قدرت آرزویش را دارد. گاهی درست در همان جایی که قرار است وحدت به نمایش گذاشته شود، تاریخ از میان سکوها سر برمیآورد و خود را آشکار میکند.
او درست میگفت که قدرت، رؤیای جمعیتی یکصدا را در سر میپروراند. اما روایت ایران در جام جهانی ۲۰۲۶ نشان داد که سکوها همیشه آن رؤیا را اجرا نمیکنند. گاهی سکوها، به جای آنکه وحدت را به نمایش بگذارند، واقعیت را آشکار میکنند. زمین، فقط نتیجه نود دقیقه را روایت میکند؛ اما سکوها، گاهی نتیجه سالها تاریخ را.
#جام_و_جامعه_در_90_دقیقه
#جام_جهانی_۲۰۲۶
#الیاس_کانتی
#توده_و_قدرت
#تیم_ملی_فوتبال_ایران
📚 آذربایجان را جامعهشناسانه بخوانیم.
@ISA_Tabriz
@iran_sociology
الیاس کانتی و پژواک تاریخ بر روی سکوهای فوتبال
برای تیم ملی فوتبال ایران جام جهانی 2026 پیش از آنکه توپ به گردش درآید، مسابقه دیگری آغاز شده بود. روی سکوها، پرچمها شبیه هم نبودند. گروهی با پرچم رسمی آمده بودند، گروهی با شیر و خورشید، گروهی سرود را زمزمه میکردند، گروهی آن را هو میکردند و گروهی دیگر اصلاً بیرون ورزشگاه ایستاده بودند و درگیریهایی بین تماشاگران دیده میشد. بازی آغاز نشده بود، اما استادیوم از پیش به چند روایت تقسیم شده بود.
فوتبال، گاهی پیش از آنکه بازی شود، جامعه را نشان میدهد. نه تمام جامعه را؛ سکوها هرگز همه مردم نیستند. ترکیب تماشاگران را مهاجرت، توان اقتصادی، ویزا، شبکههای سیاسی و حتی جغرافیای تبعید شکل میدهد. اما سکوها، با همه محدودیتهایشان، گاه نخستین جاییاند که زخمهای عمیق یک جامعه آشکار میشوند.
این همان چیزی بود که جام جهانی ۲۰۲۶ درباره ایران آشکار کرد. مسئله فقط تیم ملی و نتیجه مسابقه نبود. مسئله این بود که سکو و جامعه دیگر یک تصویر واحد نمیساخت. بعضی هنوز تیم را ایران میدانستند، بعضی آن را از خود دور میدیدند و بسیاری نیز میان این دو ایستاده بودند؛ نه چنان دلبسته که بیتردید تشویق کنند و نه چنان مخالف که خود را در بلندترین صداهای سکو ببینند. آنچه دیده میشد، فقط مخالفت نبود؛ پیچیدگی بود.
تاریخ فوتبال پر است از لحظههایی که قدرت کوشیده است از سکوها تصویری سادهتر از جامعه بسازد. در فینال جام جهانی ۱۹۳۴، وقتی ایتالیا قهرمان جهان شد، بنیتو موسولینی بیش از نتیجه مسابقه، به تصویری میاندیشید که ورزشگاه رم ساخته بود؛ یک ملت، یک پرچم، یک سرود و احساسی مشترک. بعدها در آرژانتین ۱۹۷۸ نیز، شادی سکوها در چند کیلومتری زندانهایی رقم میخورد که مخالفان حکومت در آنها ناپدید میشدند.
اما چرا سکوها تا این اندازه اهمیت دارند؟
شاید چون هر قدرتی، پیش از آنکه به پیروزی در زمین فکر کند، به تصویری میاندیشد که سکوها از جامعه میسازند. الیاس کانتی، نویسنده و متفکر بلغاری برنده جایزه نوبل، در کتاب توده و قدرت مینویسد که قدرت، شیفته لحظهای است که انسانهای بسیار، برای چند دقیقه، به یک پیکر واحد تبدیل شوند. جمعیت، برای قدرت، فقط انبوه آدمها نیست؛ رؤیای نظم است. هزاران نفر که همزمان برمیخیزند، همزمان فریاد میزنند، یک سرود را میخوانند و یک پرچم را بالا میبرند. قدرت در چنین لحظهای، خود را بزرگتر، مطمئنتر و آرامتر میبیند.
اما سکوها همیشه فرمانبردار تصویر دلخواه قدرت نیستند. گاهی همان جایی که قرار است وحدت را به نمایش بگذارد، شکاف را آشکار میکند. گاهی پرچم، به جای آنکه همه را گرد هم آورد، خود به نشانه تفاوت تبدیل میشود. گاهی سرود، به جای همصدایی، چندصدایی و اختلاف جامعه را آشکار میکند و سکوت فقط سکوت نیست.
تیم ملی ایران ۲۰۲۶ از همینجا اهمیت پیدا میکند. نه چون سکوها نماینده همه ایرانیان بودند؛ نبودند. نه چون بلندترین صدا، الزاماً صدای اکثریت بود؛ نبود. بلکه چون همان سکوها نشان دادند که تصویر ساده و قدیمی «یک تیم، یک ملت،، یک سرود و یک احساس مشترک» دیگر بهآسانی ساخته نمیشود. و در میان تشویق و مخالفت، منطقهای خاکستری وجود داشت؛ منطقهای پر از تردید، دلخوری، خاطره، خشم و دلبستگی در عین فاصله.
در چنین لحظهای، فوتبال دیگر فقط یک مسابقه نیست؛ آینهای است که شاید هیچکس از دیدن آن آسوده نباشد. قدرت از سکوهای یکدست آرام میگیرد، اما سکوهای چندپاره آن را مضطرب میکنند. کانتی میدانست که قدرت جمعیت را دوست دارد، زیرا جمعیت میتواند ترس قدرت را پنهان کند. اما فوتبال حقیقت دیگری را نیز آشکار میکند؛ جمعیت همیشه به آن پیکر واحدی تبدیل نمیشود که قدرت آرزویش را دارد. گاهی درست در همان جایی که قرار است وحدت به نمایش گذاشته شود، تاریخ از میان سکوها سر برمیآورد و خود را آشکار میکند.
او درست میگفت که قدرت، رؤیای جمعیتی یکصدا را در سر میپروراند. اما روایت ایران در جام جهانی ۲۰۲۶ نشان داد که سکوها همیشه آن رؤیا را اجرا نمیکنند. گاهی سکوها، به جای آنکه وحدت را به نمایش بگذارند، واقعیت را آشکار میکنند. زمین، فقط نتیجه نود دقیقه را روایت میکند؛ اما سکوها، گاهی نتیجه سالها تاریخ را.
#جام_و_جامعه_در_90_دقیقه
#جام_جهانی_۲۰۲۶
#الیاس_کانتی
#توده_و_قدرت
#تیم_ملی_فوتبال_ایران
📚 آذربایجان را جامعهشناسانه بخوانیم.
@ISA_Tabriz
@iran_sociology
- ❤ 5




