توپی که هنوز روی خط است
میشل فوکو و فوتبال در عصر چشمهای همهبین
شاید مشهورترین گل تاریخ جامهای جهانی، گلی باشد که هنوز هم کسی با اطمینان نمیداند گل بوده است یا نه. سیام ژوئیه ۱۹۶۶، ورزشگاه ومبلی. فینال جام جهانی میان انگلستان و آلمان غربی در وقتهای اضافه دنبال میشود. جف هرست شوت میزند. توپ به تیر افقی برخورد میکند، روی خط فرود میآید و به زمین بازمیگردد. بازیکنان انگلیس فریاد میزنند که توپ از خط عبور کرده است. آلمانیها اعتراض میکنند. داور مردد است. توفیق بهراموف، کمکداور آذربایجانی مسابقه، پرچم خود را پایین نگه میدارد و تاریخ مسیر دیگری را انتخاب میکند. انگلستان پیش میافتد و چند دقیقه بعد برای نخستین و آخرین بار قهرمان جهان میشود.
نزدیک به شصت سال از آن لحظه گذشته است. آن صحنه بارها بازبینی و تحلیل شده، اما توپ هنوز در حافظه فوتبال روی خط مانده است؛ نه کاملاً گل شده و نه کاملاً از گل بودن تهی شده. شاید راز ماندگاری آن لحظه نیز همین باشد. برخی از مهمترین لحظات فوتبال نه از یقین، بلکه از تردید زاده شدهاند.
جام جهانی ۲۰۲۶ در نقطه مقابل آن جهان ایستاده است. توپها به حسگر مجهز شدهاند، دهها دوربین هر حرکت را ثبت میکنند و VAR هر صحنه مشکوکی را بازبینی میکند. گویی فوتبال نیز مانند بسیاری از عرصههای زندگی معاصر وارد عصری شده است که در آن هیچ رخدادی نباید در قلمرو ابهام باقی بماند.
در نگاه نخست، این تحول کاملاً منطقی به نظر میرسد. چه کسی با عدالت بیشتر مخالف است؟ اما شاید میشل فوکو پرسش دیگری مطرح میکرد. او احتمالاً نمیپرسید آیا فناوری تصمیمهای درستتری میگیرد یا نه، بلکه میپرسید چرا جهان مدرن تا این اندازه شیفته اندازهگیری، ثبت کردن و حذف ابهام شده است.
فوکو معتقد بود قدرت در جهان مدرن فقط از طریق فرمان دادن عمل نمیکند، بلکه از طریق مشاهده، طبقهبندی و تولید دانش عمل میکند. هرچه بیشتر ببینیم، تصور میکنیم بیشتر میفهمیم و هرچه بیشتر داده جمع کنیم، گمان میکنیم به حقیقت نزدیکتر شدهایم. اما از نگاه او، حقیقت همواره درون شبکهای از قدرت و تفسیر شکل میگیرد.
فوتبال مدرن نیز ظاهراً همین مسیر را پیموده است. اگر در سال ۱۹۶۶ سرنوشت جام جهانی به قضاوت یک داور و یک کمکداور گره خورده بود، امروز ارتشی از دوربینها، حسگرها و نرمافزارها در هر مسابقه حضور دارند. فناوری قرار بود ابهام را از میان ببرد و فوتبال را به نسخهای عادلانهتر از خود تبدیل کند. اما پرسش اینجاست که آیا فوتبال اساساً به خاطر عدالتش محبوب شده بود؟
شاید مسئله از این هم عمیقتر باشد. شاید مشکل فقط داوری نباشد. شاید مسئله خودِ فوتبال باشد. فوتبال هرگز عادلانهترین ورزش جهان نبوده است. بخشی از جذابیت آن دقیقاً از همین سرشت سرکش و پیشبینیناپذیر سرچشمه میگیرد. در این بازی همیشه امکان شورش علیه منطق وجود دارد؛ همانگونه که عربستان سعودی در جام جهانی ۲۰۲۲ تمام پیشبینیها را نادیده گرفت و آرژانتینِ مسی را شکست داد.
فوتبال از معدود قلمروهایی است که در آن واقعیت هنوز میتواند از محاسبات جلوتر بدود؛ جایی که یک لحظه الهام یا اتفاقی نامنتظر میتواند بر انبوهی از آمار و برنامهریزی غلبه کند. فوتبال بیش از آنکه شبیه یک فرمول ریاضی باشد، شبیه زندگی است؛ آمیختهای از مهارت، شانس، خطا، شهود و اتفاق.
اما جهان معاصر با اتفاق رابطه پیچیدهای دارد. همان منطقی که رفتار انسانها را تحلیل میکند و آینده را با الگوریتمها پیشبینی میکند، به فوتبال نیز رسیده است. VAR، حسگرهای درون توپ و مدلهای تحلیل عملکرد فقط ابزارهای جدید ورزشی نیستند؛ آنها بخشی از میلی گستردهتر برای تبدیل جهان به چیزی هستند که بتوان آن را اندازه گرفت و کنترل نمود.
اگر میشل فوکو امروز روی سکوهای یکی از ورزشگاههای جام جهانی مینشست، شاید کمتر به این فکر میکرد که آیا VAR تصمیم درستی گرفته است یا نه. او احتمالاً به همان توپی فکر میکرد که شصت سال پیش روی خط فرود آمد و هنوز روی خط مانده است. شاید از نگاه او، مسئله اصلی فوتبال نه خطاهای داوری، بلکه وسوسه پایان دادن به ابهام بود. زیرا ممکن است روزی همه خطاها حذف شوند و همه تصمیمها به الگوریتمها سپرده شوند؛ اما در آن صورت این پرسش همچنان باقی خواهد ماند که آیا فوتبال عادلانهتر شده است، یا فقط بخشی از همان آشوب انسانی را از دست داده که از ابتدا به آن معنا میبخشید.
#جام_و_جامعه_در_90_دقیقه
#جام_جهانی_۲۰۲۶
#میشل_فوکو
#جامعه_شناسی_ورزش
#فوتبال_در_عصر_نظارت
📚 آذربایجان را جامعهشناسانه بخوانیم.
@ISA_Tabriz
@iran_sociology
Post #84
969