مسی و رؤیای رستگاری
ماکس وبر و مردی که از سایه بیرون آمد
در آرژانتین، لیونل مسی یک مسئله بود. هر بار که پیراهن آلبیسلسته را بر تن میکرد، دیهگو مارادونا نیز به زمین میآمد؛ نه در ترکیب تیم، بلکه در حافظه جمعی ملتی که هنوز بزرگترین اسطوره خود را فراموش نکرده بود.
برای بسیاری از آرژانتینیها، مارادونا فقط بهترین فوتبالیست تاریخ کشورشان نبود. او بخشی از هویت ملی بود. مردی که در جام جهانی ۱۹۸۶ جام را به بوئنوسآیرس برد، برابر انگلیس گل زد و برای نسلی که هنوز خاطره جنگ فالکلند را با خود حمل میکرد، به نماد غرور ملی تبدیل شد. مارادونا فقط یک بازیکن نبود؛ یک روایت بود.
سالها بعد، مسی از راه رسید. او تقریباً هر آنچه را میشد در فوتبال به دست آورد، فتح کرد. لیگ قهرمانان اروپا را بارها برد، توپهای طلای متعددی کسب کرد و رکوردهایی را شکست که زمانی دستنیافتنی به نظر میرسیدند. بسیاری او را بهترین فوتبالیست نسل خود و حتی تاریخ فوتبال میدانستند. با این حال، در آرژانتین هنوز چیزی کم بود. شکست در فینال جام جهانی ۲۰۱۴ این احساس را عمیقتر کرد. دو فینال کوپا آمریکا نیز از راه رسیدند و با شکست به پایان رسیدند. هر موفقیت تازه با همان پرسش قدیمی همراه میشد: آیا او میتواند مارادونا باشد؟
در آن سالها، رابطه مسی و آرژانتین رابطهای پیچیده بود. در بارسلونا او همه چیز را میبرد، اما هر بار که به تیم ملی بازمیگشت، تردیدها نیز بازمیگشتند. برخی میگفتند بیش از حد اروپایی است و شور و احساس مارادونا را ندارد. گویی آرژانتین هنوز مطمئن نبود که آیا این نابغه آرام و کمحرف را میتواند به عنوان قهرمان ملی خود بپذیرد یا نه.
ماکس وبر بیش از یک قرن پیش مفهومی را مطرح کرد که هنوز هم برای توضیح پدیدههایی مانند مارادونا و مسی کارآمد است: کاریزما. از نگاه او، انسانها صرفاً با استعداد یا موفقیت به چهرههای تاریخی تبدیل نمیشوند. مردم باید در آنها چیزی فراتر از یک انسان عادی ببینند. اما کاریزما همیشه از دل پیروزی متولد نمیشود. گاهی محصول انتظار است. گاهی از دل شکست سر برمیآورد و گاهی در مسیری شکل میگیرد که سالها طول میکشد.
از این منظر، مارادونا و مسی دو روایت متفاوت از کاریزما را نمایندگی میکنند. مارادونا با یک انفجار وارد حافظه جمعی آرژانتین شد. جام جهانی ۱۹۸۶ او را به اسطوره تبدیل کرد؛ پیامبر انقلاب. اما مسی مسیر دیگری را پیمود.
از اینرو، قطر ۲۰۲۲ بیش از یک قهرمانی ورزشی اهمیت داشت. آن شب، آرژانتین فقط جام جهانی را نبرد. رابطهای را ترمیم کرد که سالها میان مسی و مردمش زخمی شده بود. همان مردی که زمانی متهم میشد به اندازه کافی آرژانتینی نیست، به نماد آرژانتین تبدیل شد. قهرمانی در قطر پایان یک مسابقه نبود؛ پایان یک انتظار بود.
اکنون در جام جهانی ۲۰۲۶، داستان شکل دیگری پیدا کرده است. مسی دیگر برای اثبات خود به زمین نمیرود. او در ششمین جام جهانی دوران حرفهای خود بازی میکند؛ در حالی که بسیاری از همنسلانش سالهاست فوتبال را کنار گذاشتهاند. برابری با رکورد گلهای میروسلاو کلوزه و صدرنشینی در مجموع گل و پاس گل تاریخ جام جهانی، بیش از آنکه درباره آمار و نبوغ یک بازیکن باشد، درباره مسیری است که طی کرده است.
اینجاست که وبر دوباره به داستان بازمیگردد. او میگفت کاریزما زمانی کامل میشود که پیروان آن را به رسمیت بشناسند. اگر چنین باشد، مهمترین اتفاق زندگی حرفهای مسی نه در بارسلونا رخ داد و نه حتی در لوسیل قطر. مهمترین اتفاق روزی بود که آرژانتین سرانجام او را همانگونه که بود پذیرفت این که او مسی است نه مارادونا.
مارادونا برای آرژانتین یک معجزه بود؛ ناگهانی، انفجاری، پیشبینیناپذیر و شورشی. اما مسی اسطوره یک لحظه نیست؛ اسطوره یک مسیر پرفراز و نشیب است. اگر مارادونا پیامبر انقلاب بود، مسی پیامبر رستگاری است؛ به این دلیل که پس از سالها تردید، شکست و انتظار، سرانجام به وعدهای که یک ملت از او انتظار داشت جامهی عمل پوشاند.
سالها هر بار که مسی وارد زمین میشد، سایه مارادونا نیز همراه او بود. امروز آن سایه همچنان بر حافظه آرژانتین افتاده است، اما دیگر بر دوش مسی سنگینی نمیکند. مارادونا هنوز آنجاست، فقط دیگر در برابر مسی ایستاده نیست.
#جام_و_جامعه_در_۹۰_دقیقه
#جام_جهانی_۲۰۲۶
#ماکسوبر
#لیونل_مسی
#مارادونا
#کاریزما
📚 آذربایجان را جامعهشناسانه بخوانیم.
@ISA_Tabriz
@iran_sociology
Post #82
949