TGViewer
Channel Public Channel
Iran 2026

Iran 2026

@irananalyses

تحلیل‌های منتشر شده در این صفحه جهت بازتاب نظرات رسانه‌ها و تحلیل‌گران متفاوت است و‌ نه الزاما تایید مقالات و نظرات
Subscribers
1.9K
Photos
40
Videos
2
Links
1.1K

Showing posts older than #1433 · Back to latest

Older Posts 20 shown
Post #1432 487
ترامپ با گزینه‌هایی محدود، بار دیگر فشار اقتصادی علیه ایران را امتحان می‌کند
نویسنده: استیون ارلانگر
رسانه: نیویورک‌تایمز
تاریخ انتشار: ۱۹ اوت ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
استیون ارلانگر، خبرنگار ارشد دیپلماتیک نیویورک‌تایمز
ایران از سال ۱۹۷۹ تحریم‌های شدید آمریکا را تحمل کرده و اکنون شرط بسته است که می‌تواند فشارهای تازه را نیز پشت سر بگذارد. در این دوره، تنها وقفه مهم پس از توافق هسته‌ای سال ۲۰۱۵ ایجاد شد؛ توافقی که ترامپ آن را محکوم کرد و در سال ۲۰۱۸ از آن خارج شد. سیاست «فشار حداکثری» پس از آن نتوانست ایران را به پذیرش توافقی سخت‌گیرانه‌تر وادار کند، اما دولت ترامپ با محدودشدن گزینه‌های نظامی بار دیگر به همان ابزار بازگشته است.
اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا، از اقداماتی «بی‌سابقه» سخن گفته است. این اقدامات ممکن است شامل تحریم‌های ثانویه علیه کشورهایی مانند چین که نفت ایران را می‌خرند و همچنین محدودیت‌های شدیدتر علیه تراکنش‌های مالی تهران باشد. بااین‌حال، کارشناسان معتقدند ایران پیش از تسلیم‌شدن، احتمالاً حملات خود علیه متحدان آمریکا در خلیج فارس را افزایش خواهد داد و کنترل مؤثر تنگه هرمز را واگذار نخواهد کرد.
دنی سیترینوویچ، کارشناس اسرائیلی مسائل ایران، می‌گوید اقتصاد ایران با مشکلات جدی مواجه است، اما در آستانه فروپاشی قرار ندارد و حکومت احتمالاً پیش از پذیرش شکست، تنش را تشدید خواهد کرد. اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت خارجه ایران، نیز گفته است تدابیر اقتصادی جدید آمریکا «هیچ تأثیری بر موضع ایران» نخواهد گذاشت.
تحریم‌ها و فشارهای بین‌المللی در گذشته به دستیابی به توافق هسته‌ای سال ۲۰۱۵ کمک کردند، زیرا علی خامنه‌ای اجازه داد در مقابل آزادسازی دارایی‌ها و کاهش تحریم‌ها درباره محدودکردن برنامه هسته‌ای مذاکره شود. اما پس از خروج ترامپ از توافق، ایران خود را با سطح بالایی از اختلال اقتصادی سازگار کرد و شبکه‌های پیچیده قاچاق و بازارهای تازه‌ای، به‌خصوص برای فروش نفت، ایجاد کرد.
پس از جنگ، جمهوری اسلامی نظامی‌تر و اقتدارگراتر شده است. آسیب‌های اقتصادی بیشتر متوجه مردم عادی است، اما سرکوب اعتراض‌ها و مخالفان نشان داده که رهبران حکومت نگرانی چندانی درباره افکار عمومی ندارند. دولت نیز از طریق سرکوب شدید، مانع تبدیل نارضایتی اقتصادی به یک جنبش سیاسی مؤثر شده است.
سوزان مالونی، مدیر سیاست خارجی مؤسسه بروکینگز، می‌گوید موفقیت فشار اقتصادی به این بستگی دارد که مقاومت آمریکا و متحدانش از مقاومت حکومت ایران بیشتر باشد؛ فرضی که نمی‌توان از درستی آن مطمئن بود. به گفته او، ساختار اقتصادی ایران طی چند دهه دقیقاً تحت تأثیر فشارهای آمریکا شکل گرفته و برای بقا در چنین شرایطی سازگار شده است.
از زمان آغاز جنگ گسترده در فوریه، اقتصاد و بخش صنعتی ایران برای نخستین‌بار در هشت سال گذشته هم‌زمان در حال کوچک‌شدن بوده‌اند. اسفندیار باتمانقلیچ، مدیر بنیاد بورس و بازار، پیش‌بینی می‌کند ایران با تورم بالاتر و ضعف بیشتر بازار کار روبه‌رو شود، اما این مشکلات لزوماً به یک نتیجه سیاسی متفاوت یا تغییر رفتار حکومت منتهی نخواهد شد.
برخی مقام‌های ایرانی از بحران اقتصادی نگران‌اند و از دستیابی سریع‌تر به توافق با واشنگتن حمایت می‌کنند. بااین‌حال، به نظر می‌رسد جناح‌های مختلف حاکمیت درباره حفظ کنترل مؤثر تنگه هرمز توافق دارند؛ زیرا آن را مهم‌ترین اهرم مذاکره و بهترین عامل بازدارنده در برابر جنگی دیگر می‌دانند. درحالی‌که نیروی دریایی آمریکا محاصره ایران را ادامه می‌دهد، رفت‌وآمد کشتی‌ها در تنگه بیش از ۹۰ درصد نسبت به پیش از جنگ کاهش یافته است.
ایران برای مقابله با تحریم‌ها روابط اقتصادی خود با روسیه و چین را گسترش داده است. بخش عمده نفت ایران با تخفیف به چین فروخته می‌شود. تهران همچنین از پالایشگاه‌های کوچک و مستقل چینی استفاده می‌کند که کمتر در معرض مجازات‌های آمریکا قرار دارند.
ایران شبکه‌های قاچاق و یک «ناوگان سایه» ایجاد کرده است که نفت را میان کشتی‌ها منتقل و مبدأ آن را پنهان می‌کند. تهران همچنین واردات و وابستگی به دلار را کاهش داده، از بانک‌های خارجی استفاده کرده و بخشی از نفت خود را با کالا مبادله می‌کند.
پس از جنگ و آغاز محاصره آمریکا، ایران نفت خود را در تأسیسات ساحلی و نفتکش‌های قدیمی ذخیره کرده، بخشی را از طریق جاده و راه‌آهن انتقال داده و تولید برخی چاه‌ها را کاهش داده است. تهران همچنین از دوره آرامش پس از تفاهم‌نامه ماه ژوئن و تعلیق موقت محاصره برای افزایش صادرات استفاده کرد.
به گفته برت اریکسون از شرکت آبسیدین ریسک ادوایزرز، ایران پیش از محاصره مقداری نفت خارج از تنگه برای فروش داشت و پس از امضای تفاهم‌نامه نیز حدود ۸۰ میلیون بشکه دیگر صادر کرد. این صادرات فشار ناشی از محدودیت ظرفیت ذخیره‌سازی را کاهش داد.
ایران پیش از جنگ روزانه حدود ۱.۸ میلیون بشکه نفت صادر می‌کرد. با وجود کاهش صادرات، افزایش قیمت جهانی نفت باعث شده درآمد فروش نفت ایران از میزان پیش‌بینی‌شده در بودجه سالانه جلوتر باشد. ارزش ریال همچنان بسیار پایین است، اما سرعت کاهش ارزش آن و همچنین نرخ تورم کندتر شده است؛ تحولاتی که با هدف واشنگتن برای ایجاد فروپاشی سریع اقتصادی هماهنگ نیست.
اریکسون می‌گوید اگر آمریکا می‌خواهد فشار اقتصادی موفق شود، باید اقتصاد ایران را به‌سرعت پایین بکشد و نمی‌تواند برای فروپاشی آن ۹ سال دیگر منتظر بماند. به تعبیر او، «خنجر درد ایجاد می‌کند، اما سر دشمن را قطع نمی‌کند.»
مناقشه کنونی در عمل به نبرد اراده‌های اقتصادی تبدیل شده است. ایران شرط بسته که بسته‌ماندن هرمز فشار بیشتری بر ترامپ وارد می‌کند و او را وادار خواهد کرد پیش از تهران عقب‌نشینی کند. جمهوری اسلامی همچنین امیدوار است نگرانی اقتصادی متحدان آمریکا، واشنگتن را به پذیرش توافقی مطلوب‌تر برای ایران سوق دهد.
روزانه چند میلیون بشکه نفت از بازار جهانی کم شده و ذخایر راهبردی آمریکا و اروپا به‌شدت کاهش یافته است. حملات اوکراین به پالایشگاه‌های روسیه نیز عرضه فرآورده‌های نفتی را محدودتر کرده است. در منطقه، اقتصاد و صادرات انرژی قطر، بحرین، عراق و کویت از بسته‌بودن هرمز آسیب دیده‌اند.
عربستان سعودی، قطر و عمان نیز به دلیل توانایی ایران در حمله به زیرساخت‌های انرژی آنها، با تشدید نظامی مخالفت کرده‌اند. مالونی هشدار می‌دهد که در این نبرد اراده‌های اقتصادی، پیروزی غرب به‌هیچ‌وجه قطعی نیست.
ترامپ جنگ را برای جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای ضروری می‌داند. اما پس از خروج آمریکا از توافق سال ۲۰۱۵، ایران با افزایش غنی‌سازی تلاش کرد جهان را تحت فشار قرار دهد و به آستانه برخورداری از توان ساخت سلاح هسته‌ای رسید؛ هرچند همچنان قصد خود برای تولید بمب را انکار می‌کرد.
به نوشته نیویورک‌تایمز، تضمین پیشین ایران درباره نساختن سلاح هسته‌ای با مرگ رهبر سابق جمهوری اسلامی از میان رفته است. مجتبی خامنه‌ای ظاهراً برای یک رویارویی نامحدود با آمریکا آماده‌تر است و ارزیابی اطلاعاتی آمریکا نیز او را در مسئله ساخت سلاح هسته‌ای انعطاف‌پذیرتر از پدرش می‌داند.
ولی نصر، استاد دانشگاه جانز هاپکینز، می‌گوید اعتماد به ترامپ در ایران بسیار اندک است و توافق سال ۲۰۱۵ اکنون در تهران مانند یک ناسزا تلقی می‌شود. درعین‌حال، ترامپ برای بازکردن تنگه هرمز امتیاز چندانی پیشنهاد نمی‌دهد و تعهدی برای رفع تحریم‌ها یا آزادسازی دارایی‌های ایران ارائه نکرده است.
به گفته نصر، هیچ توافق معقولی روی میز ایران قرار ندارد و انتخاب تهران میان «تسلیم کامل» و «ادامه مبارزه» است. رهبران ایران به این نتیجه رسیده‌اند که تنها راه دستیابی به توافقی بهتر، تحمل هزینه‌های کنونی و نگه‌داشتن اقتصاد جهانی و ترامپ زیر فشار است.
جمع‌بندی ارلانگر این است که ترامپ بار دیگر روی تأثیر فشار اقتصادی حساب کرده، زیرا روشن شده که بمباران بیشتر نیز الزاماً حکومت را وادار به عقب‌نشینی نمی‌کند. ایران تصور می‌کند می‌تواند بیشتر از آمریکا و متحدانش مقاومت کند و واشنگتن امیدوار است این محاسبه اشتباه باشد. تا مشخص‌شدن نتیجه این نبرد اراده‌ها، متحدان آمریکا و مصرف‌کنندگان آمریکایی نیز هزینه آن را پرداخت خواهند کرد.
Nytimes With Limited Options, Trump Tries Economic Pressure on Iran — Again Iran has survived decades of sanctions. Faced with more, it is likely to escalate rather than surrender, analysts said.
  • 👎 1
Post #1431 645
تهران تنها به دنبال درآمد نیست، بلکه ادعا می‌کند حق دارد تصمیم بگیرد چه کشوری اجازه عبور داشته باشد. ایران پیشنهاد کرده کشتی‌های مرتبط با دولت‌های متخاصم، به‌ویژه آمریکا و اسرائیل، از عبور محروم شوند و کشورهایی که در حملات علیه ایران مشارکت داشته‌اند غرامت بپردازند. در این نظم جدید، عبور از هرمز نه یک حق عمومی، بلکه امتیازی خواهد بود که تهران می‌تواند اعطا، مشروط، به تأخیر انداخته یا لغو کند.
کشورهایی مانند هند، پاکستان، عراق، ترکیه و چین نیز برای سازگاری با این وضعیت با تهران وارد تعامل شده‌اند. به اعتقاد کیگن، کنترل هرمز برای ایران حتی از سلاح هسته‌ای سودمندتر است. سلاح هسته‌ای ممکن است مانع حمله شود، اما هرمز هر روز به ایران امکان اعمال نفوذ بر ده‌ها کشور را می‌دهد.
ایران با این ابزار می‌تواند به دوستان خود پاداش دهد، دشمنانش را مجازات کند، درآمد به دست آورد، دولت‌ها را به کاهش تحریم‌ها وادار سازد و هزینه مخالفت با سیاست‌های تهران را بالا ببرد. ایران می‌تواند بیشتر این اهداف را بدون شلیک گلوله دنبال کند و هم‌زمان تهدید به استفاده از خشونت را حفظ کند.
راهبرد تحریم ایران همواره به همکاری بین‌المللی وابسته بوده است. کشورهایی مانند ژاپن و کره جنوبی که به انرژی عبوری از تنگه نیاز دارند، ممکن است مجبور شوند میان دسترسی مطمئن به انرژی و مشارکت در تحریم‌های مورد حمایت آمریکا یکی را انتخاب کنند. کیگن می‌پرسد آیا این کشورها منافع اقتصادی خود را قربانی همبستگی با دولت کنونی واشنگتن خواهند کرد؟ او معتقد است در نظم جدیدی که ایران ایجاد می‌کند، حفظ یک رژیم جهانی تحریم دشوار خواهد بود.
ایران احتمالاً دست‌کم برای چند سال کنترل خود بر جریان انرژی را حفظ خواهد کرد، زیرا احداث خطوط لوله و مسیرهای صادراتی جایگزین حداقل چند سال زمان می‌برد. حتی اگر این پروژه‌ها تکمیل شوند، خطوط لوله، بنادر و تأسیسات انرژی جدید همچنان در برابر موشک‌ها و پهپادهای ایران آسیب‌پذیر خواهند بود.
دولت‌های کوچک خلیج فارس نیز ممکن است از خشم ایران بترسند و حمایت نظامی آمریکا را ناکافی بدانند. تهران از هم‌اکنون می‌کوشد عراق را از توسعه مسیرهای جایگزین صادرات نفت منصرف کند و در مقابل، به نفتکش‌های عراقی پیشنهاد عبور امن بر اساس شرایط ایران می‌دهد.
تغییر جهت منطقه‌ای آغاز شده است. دولت‌های خلیج فارس که زمانی به تضمین امنیتی آمریکا تکیه داشتند، اکنون باید روابط خود را با قدرتی تنظیم کنند که توانست حامی اصلی آنان را عقب براند. مخالفت عربستان با توافق‌های ابراهیم و حرکت به سوی پیمان راهبردی با پاکستان و ترکیه، نشانه‌ای از شکل آینده منطقه است.
توافق‌های ابراهیم نماد تحکیم قدرت اسرائیل و مهار بیشتر ایران بود، اما پیمان مکه نمایانگر نظمی متفاوت است. پاکستان و ترکیه ایران را تهدید اصلی خود نمی‌دانند، پاکستان مانند ایران روابط نزدیکی با چین دارد و اسرائیل نیز ترکیه را پس از ایران یکی از مهم‌ترین تهدیدهای منطقه‌ای خود تلقی می‌کند. این نظم در مقایسه با نظم آمریکایی ـ اسرائیلی، خصومت کمتری با ایران، نزدیکی کمتری با اسرائیل و استقلال بیشتری از آمریکا خواهد داشت.
ایران همچنین می‌تواند برنامه تسلیحات هسته‌ای خود را با نگرانی کمتری از یک حمله بزرگ دیگر از سر بگیرد. آمریکا برای بازسازی ذخایر موشک‌ها و رهگیرهای خود به زمان نیاز دارد و ممکن است این تسلیحات را برای بحران‌های دیگر حفظ کند. هم‌زمان، ایران با کمک روسیه و چین در حال تجدید تسلیحات است و ممکن است یک سال دیگر در موقعیتی بهتر و آمریکا در وضعیتی ضعیف‌تر قرار داشته باشد.
پیامدهای این جنگ به خاورمیانه محدود نخواهد ماند. متحدان آمریکا در آسیا و اروپا دیده‌اند که جنگی نسبتاً کوتاه با یک قدرت درجه‌دو، بخش بزرگی از ذخایر مهمات دفاع موشکی آمریکا را مصرف کرد. آنان شاهد بودند که واشنگتن جنگی را آغاز کرد که نتوانست به پایان برساند، شرکای خود را در معرض حملات تلافی‌جویانه قرار داد و هنگامی که هزینه‌ها افزایش یافت، عملیات را متوقف کرد.
این تجربه پرسش‌هایی را درباره توانایی، ذخایر تسلیحاتی، استقامت و اراده سیاسی آمریکا برای دفاع از تایوان یا متحدان ناتو ایجاد می‌کند. هرچند مشخص نیست چین و روسیه دقیقاً چه نتیجه‌ای گرفته‌اند، متحدان واشنگتن ناگزیر خواهند پرسید آیا آمریکا می‌تواند یک درگیری بزرگ دیگر را آغاز و برای مدتی طولانی ادامه دهد.
کیگن احتمال سقوط حکومت ایران را رد نمی‌کند. به گفته او، جمهوری اسلامی حکومتی فاسد، سرکوبگر، از نظر اقتصادی ناکارآمد و به‌شدت منفور در میان مردم ایران است. این حکومت از مشروعیت و محبوبیت گسترده داخلی برخوردار نیست و ضعف‌های اقتصادی و سیاسی آن همچنان پابرجاست.
بااین‌حال، نویسنده تأکید می‌کند که تمام این ضعف‌ها پیش از جنگ نیز وجود داشت. آنچه حکومت پیش از جنگ در اختیار نداشت، کنترل مهم‌ترین گذرگاه انرژی جهان، امکان افزایش درآمد و نفوذ، توانایی اثبات‌شده برای بازداشتن آمریکا و اعتبار ناشی از یک پیروزی ظاهراً ناممکن بود.
بنابراین، بقای حکومت در جنگ نباید با افزایش محبوبیت مردمی آن اشتباه گرفته شود. کیگن نمی‌گوید جامعه ایران ناگهان از جمهوری اسلامی حمایت می‌کند؛ استدلال او این است که موفقیت خارجی می‌تواند حکومت نامحبوب را دست‌کم برای مدتی از نظر امنیتی، سیاسی و روانی تقویت کند. حکومتی که از حملاتی جان سالم به در برده که بسیاری تصور می‌کردند آن را نابود خواهد کرد و سپس قدرت مسلط جهان را به عقب‌نشینی واداشته است، احتمالاً در کوتاه‌مدت اعتمادبه‌نفس بیشتری پیدا خواهد کرد.
این موفقیت ممکن است به اعتمادبه‌نفس بیش‌ازحد نیز منجر شود. مقام‌های ایرانی اخیراً از اتخاذ موضعی «کاملاً تهاجمی» سخن گفته‌اند و گزارش‌هایی درباره احتمال گسترش اهداف ایران به کشورهای اروپایی میزبان پایگاه‌های آمریکا منتشر شده است. این وضعیت احتمالاً رهبران ایران را کمتر مصالحه‌جو و در پیگیری اهداف منطقه‌ای خود جسورتر خواهد کرد.
کیگن طرح این پرسش را که «کدام طرف زودتر عقب‌نشینی خواهد کرد؟» نادرست می‌داند، زیرا به اعتقاد او ایران تاکنون عقب‌نشینی نکرده، درحالی‌که دولت ترامپ مرتباً از تهدیدهای خود عقب نشسته است. ایران حتی ممکن است برای وادارکردن آمریکا به رفع محاصره دریایی، جنگ را دوباره آغاز کند؛ زیرا ترس اثبات‌شده واشنگتن از تشدید درگیری، چنین محاسبه‌ای را برای تهران قابل‌تصور کرده است.
جهان دهه‌ها نگران بود که اگر ایران به سلاح هسته‌ای دست یابد چه خواهد کرد. اکنون، به نوشته کیگن، باید نگران تحولی مهم‌تر باشد: ایرانی که آمریکا را شکست داده، دیگر از حمله آمریکا نمی‌ترسد و دسترسی به خلیج فارس را کنترل می‌کند.سلاح‌های هسته‌ای به‌تنهایی هرگز نمی‌توانستند چنین قدرتی به ایران بدهند؛ اما جنگ شکست‌خورده آمریکا و اسرائیل علیه ایران، این قدرت را به ایران داده است.
The Atlantic Iran Unleashed The dominant power in the Middle East from now on will not be the U.S. or Israel but Iran.
  • 👍 3
  • 👎 2
Post #1430 696
ایرانِ از بند باز شده
قدرت مسلط آینده خاورمیانه نه آمریکا یا اسرائیل، بلکه ایران خواهد بود
نویسنده: رابرت کیگن
رسانه: آتلانتیک
تاریخ انتشار: ۲۳ اوت ۲۰۲۶
لینک مقاله
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
رابرت کیگن، تاریخ‌دان و نظریه‌پرداز برجسته سیاست خارجی آمریکا، پژوهشگر ارشد مؤسسه بروکینگز و نویسنده آتلانتیک است. او پیش‌تر در دفتر برنامه‌ریزی سیاسی وزارت خارجه آمریکا فعالیت کرده و متن‌نویس اصلی جورج شولتز، وزیر خارجه دولت رونالد ریگان، بوده است. کیگن عموماً از چهره‌های برجسته جریان نئومحافظه‌کار و از مدافعان دیرینه رهبری جهانی و قدرت نظامی آمریکا شناخته می‌شود.
اهمیت این مقاله در آن است که ارزیابی شکست آمریکا و اسرائیل و ظهور ایران به‌عنوان قدرت مسلط منطقه، از سوی یکی از مدافعان شناخته‌شده برتری جهانی آمریکا مطرح می‌شود، نه یک نویسنده نزدیک به ایران یا مخالف سنتی سیاست خارجی واشنگتن. زندگی‌نامه کیگن در بروکینگز
—-
کیگن استدلال می‌کند که جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران برخلاف اهداف اولیه، ساختار قدرت در خاورمیانه را به سود تهران تغییر داده است. ایران در برابر پیشرفته‌ترین تسلیحات آمریکا و اسرائیل ایستادگی کرد، از جنگ جان سالم به در برد و نشان داد که می‌تواند از آسیب‌پذیری اقتصادی همسایگان خود برای بازداشتن واشنگتن استفاده کند. به اعتقاد او، قدرت مسلط آینده منطقه نه آمریکا یا اسرائیل، بلکه ایران خواهد بود و کشورهای همسایه از هم‌اکنون در حال تطبیق خود با این واقعیت هستند.
برای سال‌ها موازنه قدرت منطقه علیه ایران بود. تهران با یک ابرقدرت متخاصم، اسرائیلی مجهز به سلاح هسته‌ای و از نظر نظامی برتر، و کشورهای مهمی مانند مصر، عربستان سعودی و امارات متحده عربی مواجه بود که از نظر امنیتی و اقتصادی با آمریکا همسو بودند. جهان نیز عمدتاً با ایرانی محدودشده از طریق تحریم، مهار منطقه‌ای و تهدید نظامی روبه‌رو بود. اما کیگن می‌گوید اکنون باید با پیامدهای ظهور «ایران مهارنشده» مواجه شود.
به نوشته او، این تحول در حالی رخ داده که جمهوری اسلامی در دو سال گذشته در یکی از ضعیف‌ترین و آسیب‌پذیرترین دوره‌های خود قرار داشت. ترامپ در فوریه سال گذشته سیاست «فشار حداکثری» را از سر گرفت؛ سیاستی که اقتصاد ضعیف ایران را بیشتر آسیب زد و میلیاردها دلار از درآمدهای دولت را کاهش داد. سپس اسرائیل و آمریکا در جنگ دوازده‌روزه ماه ژوئن به تأسیسات هسته‌ای ایران حمله کردند و آسیب‌پذیری کشور در برابر حملات خارجی را آشکار ساختند.
در فوریه ۲۰۲۶ نیز آمریکا و اسرائیل جنگ تازه‌ای را با کشتن رهبر جمهوری اسلامی و بیشتر مقام‌ها و فرماندهان ارشد حکومت آغاز کردند. پس از آن، بیش از پنج هفته حملات مداوم علیه توانایی‌های نظامی ایران ادامه یافت. بااین‌حال، حکومت باقی ماند و هیچ امتیاز مهمی نداد.
نقطه عطف جنگ در میانه ماه مارس رخ داد. پس از آنکه اسرائیل میدان گازی پارس جنوبی را هدف قرار داد، ایران در پاسخ مجتمع راس‌لفان قطر، بزرگ‌ترین تأسیسات گاز طبیعی مایع جهان، را مورد حمله قرار داد. این حمله نشان داد که ایران نمی‌تواند آمریکا را در یک نبرد هوایی شکست دهد، اما موشک‌ها و پهپادهایش می‌توانند چنان خسارتی به زیرساخت‌های نفت و گاز خلیج فارس وارد کنند که اقتصاد جهانی با بحرانی طولانی روبه‌رو شود.
کشورهای خلیج فارس و ترامپ فوراً این پیام را دریافت کردند. رئیس‌جمهور آمریکا حملات به تأسیسات انرژی ایران را متوقف کرد، اسرائیل را نیز برای توقف این حملات تحت فشار گذاشت و عملیات گسترده‌تر را بدون گرفتن هیچ امتیازی از تهران پایان داد. از آن زمان، ترامپ با وجود تهدیدهای متعدد، دیگر دستور حمله به زیرساخت‌های انرژی ایران را صادر نکرده است.
از آوریل تا ژوئیه، ترامپ بارها تهدید کرد که حمله‌ای گسترده را علیه ایران آغاز خواهد کرد. هر بار تهران به حملات متقابل تهدید کرد، دولت‌های خلیج فارس درباره پیامدهای اقتصادی و امنیتی هشدار دادند و ترامپ عقب نشست. پس از چند بار تکرار این الگو، رهبران ایران به این نتیجه رسیدند که آمریکا دیگر آمادگی ندارد همراه تهران از نردبان تشدید تنش بالا برود.
ترامپ در ماه ژوئن نیز اذعان کرد که ادامه جنگ ممکن است به «فاجعه اقتصادی» یا حتی رکود عمیق منجر شود و گفت نمی‌خواهد به هربرت هوور، رئیس‌جمهور آمریکا در آغاز رکود بزرگ، تبدیل شود. کیگن این سخنان و عقب‌نشینی‌های مکرر را نشانه تلاش ناامیدانه ترامپ برای پایان‌دادن به درگیری می‌داند.
تفاهم‌نامه‌ای که آمریکا و ایران در ماه ژوئن پذیرفتند، به اعتقاد کیگن، انعکاس این موازنه جدید و یک پیروزی روشن برای ایران بود. این تفاهم‌نامه اعلام می‌کرد که جمهوری اسلامی ایران مسئول ایجاد ترتیبات لازم برای عبور امن کشتی‌های تجاری از تنگه هرمز خواهد بود. ایران می‌توانست در گفت‌وگو با عمان و بدون حضور میانجی یا کشور دیگری، نحوه اداره تنگه را بر اساس برداشت خود از قوانین بین‌المللی و حقوق کشورهای ساحلی تعیین کند.
این تفاهم‌نامه بازگشت به وضعیت پیش از جنگ را تضمین نمی‌کرد و نقشی برای آمریکا در اداره آینده تنگه در نظر نمی‌گرفت. ایران، در کنار عمان ضعیف، به بازیگر اصلی تبدیل می‌شد و حتی امکان دریافت هزینه برای عبور امن کشتی‌ها پس از ۶۰ روز را به دست می‌آورد. از نظر کیگن، توافق ژوئن در عمل شکست آمریکا در ماه مارس را رسمی کرد؛ زمانی که ترامپ فهمید نمی‌تواند یا نمی‌خواهد خطر حملات بیشتر به زیرساخت‌های انرژی منطقه را بپذیرد.
به نظر می‌رسد رهبران ایران حتی احساس نمی‌کردند به این تفاهم‌نامه نیاز دارند. بنا بر گزارش‌ها، مسعود پزشکیان مجبور شد مجتبی خامنه‌ای را برای امضای آن متقاعد کند. امتیازهای آمریکا چنان آشکارا از تمایل واشنگتن برای پایان جنگ ناشی می‌شد که تهران می‌توانست انتظار داشته باشد آمریکا با توافق یا بدون آن در نهایت عقب‌نشینی کند.
هنگامی که نیروی دریایی آمریکا تلاش کرد کشتی‌ها را از یک مسیر مورد حمایت عمان عبور دهد، ایران آتش‌بس را شکست. حملات دوباره آمریکا در ماه ژوئیه نیز واقعیت موجود را تغییر نداد. ترامپ در ۱۵ ژوئیه ایران را به حمله به نیروگاه‌ها و پل‌ها تهدید کرد، اما این تهدید را عملی نکرد.
یکی از عوامل محدودکننده آمریکا، کاهش ذخایر موشک‌ها و رهگیرهای پدافندی بود. به نوشته کیگن، یک عملیات گسترده‌تر می‌توانست تسلیحاتی را مصرف کند که آمریکا برای دفاع از تایوان یا متحدان ناتو به آنها نیاز دارد. ادامه عملیات همچنین استفاده بیشتر از هواپیماهای سرنشین‌دار، افزایش خطر برای پایگاه‌های آمریکا در منطقه و پذیرش تلفات بالاتر را ضروری می‌کرد؛ بدون آنکه موفقیت نهایی تضمین شده باشد.
رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا نیز به دنبال راهی برای خروج از جنگ بود. مجموعه این تحولات به تهران نشان داد که واشنگتن بیش از ایران از تشدید درگیری هراس دارد. آمریکا حتی به حملات بعدی ایران علیه کشتی‌های اماراتی و حمله موشکی بالستیک تهران پاسخ نظامی تعیین‌کننده‌ای نداد.
به همین دلیل، رهبران ایران اکنون خواهان خروج نیروهای آمریکایی از منطقه، پایان محاصره دریایی، لغو تمام تحریم‌ها، آزادسازی دارایی‌های مسدودشده و پرداخت غرامت جنگی هستند. برخی این مطالبات را مواضعی حداکثری برای گرفتن امتیاز بیشتر می‌دانند، اما کیگن معتقد است تهران خود را پیروز می‌بیند و قدرت پیروز تنها برای تعیین شرایط تسلیم طرف مقابل به میز مذاکره بازمی‌گردد.
ایران ماه‌هاست که کنترل تنگه هرمز را غیرقابل‌مذاکره معرفی می‌کند. مجتبی خامنه‌ای در ماه آوریل از ایجاد چارچوب‌های حقوقی و مدیریتی جدید برای تنگه سخن گفت و اعلام کرد نیروهایی که از هزاران کیلومتر دورتر به خلیج فارس آمده‌اند، جایی در آن ندارند. او همچنین آینده مطلوب منطقه را «خلیج فارسی بدون آمریکا» توصیف کرد.
کیگن این تصور را که ایران پس از تحمل حملات نظامی اکنون در برابر تحریم‌ها تسلیم خواهد شد، توهم‌آمیز می‌داند. مجتبی خامنه‌ای ساختار رهبری امنیت ملی را تغییر داده و فرماندهان باسابقه سپاه پاسداران را در مقام‌های مهم قرار داده است. محسن رضایی، فرمانده پیشین سپاه، ریاست شورای عالی امنیت ملی را در اختیار گرفته و دیگر چهره‌های تندروی امنیتی نیز ارتقا یافته‌اند.
حکومتی که پس از جنگ در حال بازسازی خود است، تحت هدایت افرادی قرار دارد که باور دارند ایران از تلاش مشترک آمریکا و اسرائیل برای نابودی آن جان سالم به در برده و ایستادگی، نه مصالحه، پیروزی را به همراه آورده است. از نگاه این گروه، کنترل هرمز یک امتیاز تجملی یا صرفاً ابزار چانه‌زنی نیست، بلکه مطمئن‌ترین عامل بازدارنده در برابر حملات احتمالی آینده آمریکا یا اسرائیل است.
یک سخنگوی سپاه این دیدگاه را آشکارا بیان کرده و گفته است تنگه هرمز برای ایران فقط یک آبراه اقتصادی نیست، بلکه یکی از اجزای اصلی قدرت ژئوپلیتیکی و راهبردی کشور است. کنترل آن همچنین می‌تواند محدودیت‌هایی را که نظم تحت رهبری آمریکا طی چند دهه بر ایران تحمیل کرده، کاهش دهد و نظام اقتصادی منطقه‌ای و جهانی طراحی‌شده برای انزوا و تضعیف ایران را دگرگون کند.
ایران برای تثبیت این کنترل، «سازمان تنگه خلیج فارس» را ایجاد کرده است. از شرکت‌های کشتیرانی خواسته شده در این سازمان ثبت‌نام کنند، مجوز بگیرند، از مسیرهای تعیین‌شده ایران عبور کنند و هزینه بیمه و امنیت ارائه‌شده از طرف تهران را بپردازند.
  • 👍 6
  • 👎 4
Post #1429 644
اسکات بسنت: «روز دی اقتصادی» علیه ایران فرا رسیده است
وزیر خزانه‌داری آمریکا هشدار می‌دهد کشورهایی که مماشات با جمهوری اسلامی را گزینه‌ای امن‌تر می‌دانند، باید در محاسبات خود تجدیدنظر کنند
نویسنده: اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری دولت دونالد ترامپ
رسانه: فایننشال تایمز، بخش دیدگاه
تاریخ: ۲۲ اوت ۲۰۲۶
لینک مقاله
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
اسکات بسنت نوشته خود را با کنفرانس تهران در سال ۱۹۴۳ آغاز می‌کند؛ زمانی که رهبران متفقین برای واردکردن «بیشترین فشار ممکن بر دشمن» و زمینه‌سازی عملیات نرماندی برنامه‌ریزی کردند. او می‌گوید اکنون همان پرسش بار دیگر به تهران بازگشته و آمریکا آماده است با تمام ظرفیت اقتصادی خود به آن پاسخ دهد.
به گفته بسنت، دونالد ترامپ و ارتش آمریکا بخش مهمی از توان نظامی ایران را از میان برده و برنامه هسته‌ای آن را تضعیف کرده‌اند. اکنون جنگ وارد مرحله نهایی شده و آمریکا «بزرگ‌ترین عملیات مالی‌ای را که تاکنون علیه یک دشمن سازمان‌دهی شده» آغاز می‌کند؛ عملیاتی که او آن را «روز دی اقتصادی» می‌نامد.
بسنت جمهوری اسلامی را حکومتی معرفی می‌کند که طی ۴۷ سال اقتصاد بالقوه قدرتمند ایران را به ویرانی کشانده، مردم را سرکوب کرده و در خارج از مرزها شبکه‌ای از نیروهای نیابتی را برای ادامه عملیات خشونت‌آمیز ایجاد کرده است. او می‌گوید سیاست ترامپ ارزش ریال را به پایین‌ترین سطح رسانده و تورم را به یکی از بالاترین سطوح تاریخی افزایش داده است.
به نوشته وزیر خزانه‌داری آمریکا، آخرین راه بقای حکومت ایران کشورهایی هستند که نفت آن را می‌خرند و حمل می‌کنند، انتقال پول را از طریق صرافی‌ها و مناطق آزاد تسهیل می‌کنند، به هواپیماهای ایرانی اجازه فعالیت می‌دهند، کشتی‌ها را به نام ایران ثبت می‌کنند، انتقال مخفیانه سوخت در دریا را نادیده می‌گیرند یا شبکه بانکی خود را در اختیار معاملات پنهانی تهران قرار می‌دهند.
بسنت می‌گوید این کشورها تصور می‌کنند مماشات با جمهوری اسلامی و تأمین منابع مالی آن، خطر انتقام ایران را کاهش می‌دهد. او این محاسبه را با «شرط‌بندی پاسکال» مقایسه می‌کند: در شرایط عدم‌قطعیت، کشورها باید هزینه اشتباه را بسنجند و تصمیم بگیرند آیا حاضرند آینده اقتصادی خود را برای حفظ رابطه با تهران به خطر بیندازند.
از نظر او، دولت‌های پیشین آمریکا تهدید جمهوری اسلامی را صرفا مدیریت می‌کردند و چرخه‌ای بی‌پایان از تحریک و واکنش را پذیرفته بودند؛ اما ترامپ قصد دارد این تهدید را پایان دهد. بسنت استدلال می‌کند انزوای کامل مالی ایران می‌تواند بدون نیاز به استفاده دوباره از نیروی نظامی، توان حکومت و برنامه هسته‌ای آن را از بین ببرد.
در این سیاست، کشورها با دو انتخاب روبه‌رو هستند. دولت‌هایی که ارتباطات مالی و تجاری خود با ایران را قطع کنند، می‌توانند دسترسی بیشتری به سرمایه جهانی به دست آورند، اعتماد به بازارهای خود را افزایش دهند و جایگاهشان را در اقتصاد بین‌المللی تقویت کنند. در مقابل، کشورهایی که به تهران متصل بمانند، ممکن است راه خود به سوی رشد و سرمایه‌گذاری جهانی را ببندند و همراه جمهوری اسلامی منزوی شوند.
بسنت هشدار می‌دهد هر کشوری که به شریان مالی جمهوری اسلامی تبدیل شود، از نگاه آمریکا به یک «منفور جهانی» بدل خواهد شد. ارتباط با تهران، چه آگاهانه برقرار شده باشد و چه عمدا نادیده گرفته شود، می‌تواند به طرد اقتصادی کشورها، شرکت‌ها و مؤسسات مالی منجر شود.
او می‌نویسد جمهوری اسلامی سال‌ها از تهدید به اقدام تلافی‌جویانه برای گرفتن امتیاز استفاده کرده، زیرا کشورهای منطقه پاسخ ایران را قطعی اما اجرای تهدیدهای آمریکا را قابل مذاکره می‌دانستند. به گفته بسنت، ترامپ قصد دارد این محاسبه را تغییر دهد و کشورهایی که از مقابله با تهران می‌ترسند، نباید هزینه رویارویی با واشنگتن را دست‌کم بگیرند.
وزیر خزانه‌داری همچنین تأکید می‌کند دولت آمریکا آماده است از تمام نهادها، اختیارات و ابزارهای اقتصادی خود استفاده کند. هدف اعلام‌شده، قطع همه راه‌های مالی و تجاری جمهوری اسلامی است تا تهران کاملا تنها بماند و توان تأمین مالی حکومت و شبکه منطقه‌ای آن از بین برود.
بسنت در پایان هشدار می‌دهد اگر جمهوری اسلامی هم‌زمان با فروپاشی اقتصاد و تضعیف قدرتش به نیروهای آمریکایی یا کشورهای خلیج فارس حمله کند، ترامپ «سریع و قاطع» پاسخ خواهد داد. پیام نهایی او به شرکای ایران این است که ادامه حمایت از تهران، آنان را نیز در معرض انزوای مالی آمریکا قرار خواهد داد.
—-
«روز دی» چیست؟ اصطلاح «روز دی» به ۶ ژوئن ۱۹۴۴ اشاره دارد؛ روزی که نیروهای متفقین با عملیات گسترده در سواحل نرماندی فرانسه، جبهه‌ای تعیین‌کننده علیه آلمان نازی گشودند. این عملیات آغاز مرحله‌ای بود که به آزادسازی اروپای غربی انجامید
Post #1428 1.18K
خطاب به زندانیان سیاسی ایران؛ گرفتار میان «دو تیغه یک قیچی»

نویسندگان: جمعی از استادان دانشگاه، نویسندگان، فعالان حقوق مدنی
رسانه: گاردین، بخش دیدگاه
تاریخ: ۲۰ اوت ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
این نامه هم‌زمان با سالگرد اعدام‌های گسترده زندانیان سیاسی در تابستان ۱۳۶۷ و کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ منتشر شده است. امضاکنندگان با اشاره به افزایش صدور و اجرای احکام اعدام در ایران و حملات نظامی آمریکا و اسرائیل، هم سرکوب داخلی جمهوری اسلامی و هم خشونت و مداخله خارجی را محکوم می‌کنند.
نامه خطاب به فعالان، دانشجویان، اندیشمندان، کارگران، هنرمندان و دیگر زندانیان عقیدتی در سراسر ایران نوشته شده است. امضاکنندگان می‌گویند از شکنجه، بی‌توجهی سازمان‌یافته، سکوت تحمیلی، محاکمه‌های نمایشی و اعدام‌هایی که زندانیان با آن روبه‌رو هستند، آگاه‌اند و می‌خواهند در برابر سانسور و قطع اینترنت، صدای آنان را بازتاب دهند.
به نوشته آنان، زندانیان سیاسی ایران در نقطه تلاقی دو منبع سرکوب قرار گرفته‌اند. از یک سو، جمهوری اسلامی از زمان تأسیس خود با ایدئولوژی انحصارطلبانه، کنترل گسترده سیاسی و اجتماعی را اعمال کرده و باوجود ادعای مقابله با امپریالیسم، از منطق سلطه، زندان، شکنجه و اعدام استفاده کرده است.
از سوی دیگر، آمریکا و اسرائیل با حملات نظامی، تخریب زیرساخت‌های غیرنظامی و کشتن شهروندان بی‌گناه، مردم و زندانیان ایران را به خسارت جانبی تلاش برای سلطه منطقه‌ای تبدیل کرده‌اند. نامه به حمله اسرائیل به زندان اوین در ۲۳ ژوئن ۲۰۲۵ اشاره می‌کند که بیمارستان زندان، بخش زندانیان تراجنسیتی و مرکز ملاقات را ویران کرد.
نویسندگان، توصیف زندانیان سیاسی از وضعیت خود را دقیق‌ترین بیان این فشار دوگانه می‌دانند: آنان خود را گرفتار میان «دو تیغه یک قیچی» می‌بینند؛ از یک طرف حکومتی که زندانی و شکنجه‌شان می‌کند و از طرف دیگر نیروی خارجی‌ای که به نام آزادی بر سرشان بمب می‌ریزد.
نامه می‌گوید طی یک سال گذشته هر دو تیغه این قیچی تیزتر شده‌اند. بازداشت‌های خودسرانه و اعدام‌های حکومتی افزایش یافته، کارگران و بیکاران بیش‌ازپیش مجرم شناخته شده‌اند، کردها، عرب‌ها و بلوچ‌ها تحت فشار قرار گرفته‌اند و مهاجران افغان به قربانیان تبلیغاتی بحران‌ها تبدیل شده‌اند. از دید امضاکنندگان، حکومت به‌جای حل بحران‌های اقتصادی و اجتماعی، می‌کوشد افراد معترض و آسیب‌دیده را مجرم اعلام کند یا از جامعه حذف کند.
نویسندگان این منطق را محدود به جمهوری اسلامی نمی‌دانند. آنان به بازداشت اداری فلسطینیان بدون طرح اتهام در اسرائیل، قانونی که امکان اعدام زندانیان فلسطینی را فراهم می‌کند، بازداشت مهاجران و فعالان مخالف سیاست اسرائیل در مراکز اداره مهاجرت آمریکا و سابقه زندانی‌کردن طولانی‌مدت فعالان سیاه‌پوست، بومی، پورتوریکویی و دیگر جنبش‌های ضداستعماری اشاره می‌کنند.
در نامه همچنین گفته شده است نظام‌های زندان در کشورهای مختلف از طریق انتقال اطلاعات، تجربه و شیوه‌های حکمرانی با یکدیگر ارتباط دارند. زندان ماریون در ایالت ایلینوی آمریکا به‌عنوان الگویی معرفی می‌شود که در دهه ۱۹۶۰ بر ساخت زندان‌هایی در ایران و اسرائیل اثر گذاشت. از نظر نویسندگان، دیوار مرزی و دروازه زندان هر دو با هدف ترساندن، منزوی‌کردن، اعمال سلطه و خاموش‌کردن مردم ساخته می‌شوند.
امضاکنندگان دوگانه میان «امپریالیسم» و «ضدامپریالیسم توخالی» جمهوری اسلامی را رد می‌کنند و از جامعه مدنی جهانی و فعالان ضدامپریالیست می‌خواهند بدون قیدوشرط از زندانیان سیاسی ایران حمایت کنند، با آنان ارتباط برقرار کنند، صدایشان را بازتاب دهند و روایت جمهوری اسلامی را به چالش بکشند.
خواسته نهایی نامه، توقف فوری اعدام‌ها و آزادی تمام زندانیان سیاسی در ایران است. هم‌زمان، نویسندگان از آمریکا و اسرائیل می‌خواهند به جنگ‌ها و تحریم‌هایی پایان دهند که آگاهانه زندگی و جوامع مردم ایران را ویران می‌کنند.
درباره امضاکنندگان
این نامه را مجموعه‌ای از چهره‌های دانشگاهی، فمینیست، سوسیالیست، ضداستعماری، مدافع حقوق مدنی و طرفدار برچیدن نظام زندان امضا کرده‌اند. برخی از آنان سابقه زندان سیاسی و مبارزه با حکومت‌های اقتدارگرا یا تبعیض نژادی دارند و شماری نیز از پژوهشگران شناخته‌شده فلسطین، استعمار، فاشیسم، نژاد، زندان و جنبش‌های آزادی‌بخش‌اند.
آنجلا دیویس، زندانی سیاسی پیشین و فعال شناخته‌شده حقوق مدنی؛ جودیت باتلر، فیلسوف و نظریه‌پرداز؛ جیسون استنلی، استاد فلسفه و پژوهشگر فاشیسم؛ رشید خالدی، مورخ فلسطینی و استاد بازنشسته دانشگاه کلمبیا؛ مومیا ابوجمال، روزنامه‌نگار، آموزگار و زندانی سیاسی؛ یاسین الحاج صالح، نویسنده، مخالف سیاسی و زندانی پیشین سوری؛ حسام الحملاوی، پژوهشگر و فعال سوسیالیست مصری؛ و ریکاردو خیمنز، فعال اجتماعی و زندانی سیاسی پیشین پورتوریکویی، از جمله امضاکنندگان‌اند.
دیگر امضاکنندگان عبارت‌اند از:
آلبرتو توسکانو، استاد بازنشسته نظریه انتقادی در دانشگاه گلداسمیتس لندن؛
برناردین دورن، استاد بازنشسته حقوق دانشگاه نورث‌وسترن؛
بیل آیرز، استاد دانشگاه کالج آن‌باند؛
شری ال. موراگا، نویسنده، فعال فمینیست و استاد بازنشسته دانشگاه کالیفرنیا در سانتاباربارا؛
دن برگر، استاد مطالعات تطبیقی قومی در دانشگاه واشنگتن باتل؛
جایروس بناجی، مورخ و استاد پژوهشی دانشکده مطالعات شرقی و آفریقایی دانشگاه لندن؛
کیانگا-یاماهتا تیلور، نویسنده و استاد مطالعات آفریقایی‌آمریکایی دانشگاه پرینستون؛
میشل لووی، جامعه‌شناس و مدیر پژوهشی بازنشسته مرکز ملی پژوهش‌های علمی فرانسه؛
مایکل منسفیلد، وکیل حقوق بشر و آزادی‌های مدنی؛
نادیا ابوالحاج، استاد انسان‌شناسی در کالج بارنارد دانشگاه کلمبیا؛
نسرین الامین، استاد مطالعات آفریقا و انسان‌شناسی در دانشگاه تورنتو و از بنیان‌گذاران ائتلاف همبستگی سودان؛
رابین دی. جی. کلی، استاد تاریخ در دانشگاه کالیفرنیا، لس‌آنجلس؛
روها بنجامین، استاد مطالعات آفریقایی‌آمریکایی در دانشگاه پرینستون؛
روث ویلسون گیلمور، پژوهشگر شناخته‌شده نظام زندان در دانشگاه شهری نیویورک؛
سنان آنتون، نویسنده، شاعر و استاد ادبیات عرب در دانشگاه نیویورک؛
والدن اف. بلو، استاد جامعه‌شناسی در دانشگاه ایالتی نیویورک در بینگهمتون.
the Guardian An open letter to Iran’s political prisoners, trapped ‘between two blades of a scissors’ On one side, you face the domination of the Islamic Republic; on the other, the imperialist forces that republic claims to stand against
  • 👍 8
  • 👎 2
Post #1427 747
یک حکومت نظامی در حال تحکیم قدرت در ایران است
رسانه: اکونومیست
بخش: خاورمیانه و آفریقا
تاریخ: ۲۰ اوت ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
بیلبوردهای تازه‌ای در تهران نصب شده‌اند که هفت مرد قدرتمند ایران پس از کشته‌شدن علی خامنه‌ای در حمله اسرائیل در ۲۸ فوریه را نشان می‌دهند. نکته مهم، غیبت مجتبی خامنه‌ای، رهبر جدیدی است که از زمان انتصاب در انظار عمومی ظاهر نشده است. نشانه‌های سنتی مذهبی جمهوری اسلامی نیز در این تصاویر دیده نمی‌شوند و از میان هفت چهره، تنها یک نفر عمامه بر سر دارد.
اکونومیست این بیلبوردها را نشانه‌ای از تحکیم قدرت نسل تازه‌ای از فرماندهان سپاه پاسداران می‌داند. این فرماندهان که تجربه جنگ و عملیات امنیتی دارند، بیش از مبانی دینی حکومت بر امنیت، کنترل و سرکوب متمرکز شده‌اند و به‌تدریج جمهوری اسلامی را از یک حکومت دینی به یک دیکتاتوری نظامی تبدیل می‌کنند. هرچند آنان احتمالا رویکردی کاملا غیرعمل‌گرا در برابر آمریکا ندارند، حکومت‌های نظامی معمولا بخشی از مشروعیت خود را از وجود دائمی تهدید جنگ می‌گیرند و بنابراین ممکن است از رهبران پیشین انعطاف‌ناپذیرتر باشند.
محسن رضایی در مرکز بیلبورد و در رأس مجموعه‌ای که «قله امنیت و دفاع کشور» نامیده شده، قرار دارد. او مشاور جدید امنیت ملی، نامزد پیشین ریاست‌جمهوری و باسابقه‌ترین فرمانده سپاه است که این نیرو را در جنگ ایران و عراق و دوران بازسازی پس از آن رهبری کرد. پنج نفر دیگر لباس نظامی بر تن دارند؛ از جمله فرمانده نیروی دریایی که حملات ایران به کشتیرانی خلیج فارس را مدیریت می‌کند.
احمد وحیدی، فرمانده کل سپاه، یکی دیگر از چهره‌های اصلی این ساختار است. او در سرکوب جنبش زنان علیه حجاب نقش داشته و از بنیان‌گذاران نیروی قدس، بازوی برون‌مرزی سپاه و مسئول شبکه نیروهای نیابتی ایران، بوده است. حسین طائب، تنها روحانی حاضر در تصویر، پیش‌تر ریاست سازمان اطلاعات سپاه را برعهده داشت و اکنون فرمانده بسیج است؛ نیرویی که مأمور جلوگیری از بازگشت معترضان به خیابان‌ها شده است.
برخی ناظران این تحولات را پیروزی کامل تندروهایی می‌دانند که خواهان اخراج آمریکا از منطقه‌اند؛ در مقابل عمل‌گرایانی به رهبری محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس، که نقش اصلی را در مذاکرات منتهی به تفاهم‌نامه ۱۷ ژوئن با آمریکا داشت. براساس آن تفاهم‌نامه، قرار بود آمریکا به حدود پنج دهه دشمنی با ایران پایان دهد، امنیت متحدان منطقه‌ای تهران را تضمین کند، تحریم‌ها را کاهش دهد، درآمدهای نفتی مسدودشده را بازگرداند و ۳۰۰ میلیارد دلار برای بازسازی پس از جنگ فراهم کند. در مقابل، ایران باید از دستیابی به بمب هسته‌ای صرف‌نظر و محاصره تنگه هرمز را متوقف می‌کرد.
اما تنها چند روز پس از امضای تفاهم‌نامه، درگیری‌ها از سر گرفته شد و تنگه هرمز همچنان تا حد زیادی به روی کشتیرانی بسته ماند. مهلت تعیین‌شده برای دستیابی به توافق صلح دائمی در ۱۷ اوت پایان یافت و یک روز بعد، ایران ظاهرا امارات متحده عربی را هدف حمله موشکی قرار داد. امارات نیز در پاسخ، تجارت خود با ایران را متوقف کرد.
برخی ناظران نگران‌اند فرماندهان سپاه، پس از آنکه خود را در برابر حملات آمریکا و اسرائیل پیروز می‌بینند، دوباره به کارآمدی استفاده از زور باور پیدا کرده باشند. از این دیدگاه، آنان دستاورد تفاهم‌نامه را که می‌توانست به پایان جنگ و دریافت امتیازات اقتصادی منجر شود، هدر می‌دهند.
در داخل کشور نیز حکومت جدید سخت‌گیرانه‌تر به نظر می‌رسد. گشت ارشاد با حضور گسترده‌تری به خیابان‌های تهران بازگشته و کافه‌هایی را که در اجرای حجاب سهل‌گیر دانسته می‌شوند، بازرسی و تعطیل می‌کند. اعدام علنی مخالفان حکومت از سر گرفته شده و یک عکاس که مشکلات اجتماعی ایران را ثبت می‌کرد، همراه با مادر و خواهرش در نزدیکی شهری در شمال‌غرب کشور به ضرب گلوله کشته شده است.
بااین‌حال، برخی منابع نزدیک به ساختار قدرت رفتار فرماندهان را نه صرفا ایدئولوژیک، بلکه نوعی محاسبه واقع‌گرایانه می‌دانند. فرماندهان سپاه تفاهم‌نامه قالیباف را تأیید کرده بودند، اما به این نتیجه رسیدند که بدون فشار نظامی، آمریکا آن را اجرا نخواهد کرد. واشنگتن باوجود توافق، محاصره جداگانه‌ای در تنگه هرمز برقرار کرد و با همکاری اسرائیل برای خلع سلاح حزب‌الله اقدام کرد. ایران همچنین نتوانست درآمدهای مسدودشده‌ای را که آزادی آنها در توافق پیش‌بینی شده بود، دریافت کند.
این فرماندهان ممکن است همچنان خواهان توافقی باشند که منابع مالی و سرمایه خارجی را به ایران بازگرداند. محسن رضایی پس از جنگ ایران و عراق نقش مهمی در بازسازی داشت و هنگام نامزدی ریاست‌جمهوری نیز از سرمایه‌گذاری خارجی و توافق هسته‌ای حمایت می‌کرد. یکی از دانشگاهیان نزدیک به رهبران جدید می‌گوید برداشت آنان این است که ادامه انزوای ایران می‌تواند کشور و حکومت را از بین ببرد.
برخی ناظران همچنین معتقدند فرماندهان جدید وابستگی عمیقی به حفظ همه هنجارهای اسلامی ندارند و ممکن است سرکوب کافه‌ها تنها امتیازی به پایگاه سنتی حکومت باشد. از این منظر، آنان می‌توانند الگویی مشابه محمد بن سلمان در عربستان دنبال کنند: کاهش محدودیت‌های اجتماعی، بدون پذیرش اصلاحات سیاسی و تقسیم قدرت.
جمع‌بندی اکونومیست این است که صرف‌نظر از اختلاف بر سر میزان عمل‌گرایی فرماندهان، سبک رهبری ایران تغییر کرده است. علی خامنه‌ای نزدیک به چهار دهه میان جناح‌های رقیب، اصلاح‌طلبان و تندروها تعادل برقرار می‌کرد؛ اما فرماندهان جدید به اقدام مستقیم، نظامی و امنیتی تمایل بیشتری دارند. این تغییر می‌تواند هم برای جامعه ایران و هم برای امکان توافق با آمریکا پیامدهای سنگینی داشته باشد.
The Economist A military junta is consolidating power in Iran That is bad news for Iranians and a possible peace deal with America
Post #1426 556
چرا جمهوری اسلامی ایران همچنان پابرجاست؟
اقتصاد موازی و مقاوم در برابر تحریم ممکن است دلیل اصلی دوام حاکمیت در برابر محاصره اقتصادی ترامپ باشد
نویسنده: دنی زاکن
رسانه: اسرائیل هیوم
تاریخ: ۲۰ اوت ۲۰۲۶
لینک مقاله
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
دونالد ترامپ با اعلام آغاز «روز دی اقتصادی» علیه ایران تهدید کرده است هر کشوری که از طریق بانک‌ها، شرکت‌ها، فرودگاه‌ها یا نهادهای دولتی برای تهران راه نجاتی فراهم کند، با پیامدهای اقتصادی سنگین روبه‌رو خواهد شد. این هشدار قاچاق نفت، خطوط مبادله، انتقال پول نقد، صرافی‌ها، ثبت کشتی‌ها و شرکت‌های پوششی را شامل می‌شود و هدف آن قطع کامل منابع مالی و تجاری جمهوری اسلامی است.
در عمل، کشورهای نادیده‌گیرنده این خواسته با خطر تحریم‌های ثانویه آمریکا مواجه می‌شوند. مهم‌ترین هدف چین است که همچنان نفت ایران را خریداری و پول آن را پرداخت می‌کند و از این طریق یکی از حیاتی‌ترین منابع درآمدی حکومت را زنده نگه داشته است. براساس گزارش‌های مورد استناد مقاله، ایران ده‌ها میلیون بشکه نفت به ارزش مجموعا حدود شش میلیارد دلار را در نفتکش‌های «ناوگان سایه» در اقیانوس هند ذخیره کرده است.
روسیه، پاکستان، ترکیه و عراق نیز همچنان با ایران تجارت و عمدتا از مسیرهای زمینی کالا ارسال می‌کنند. روسیه علاوه بر مسیرهای زمینی از دریای خزر نیز استفاده می‌کند. نویسنده انتظار دارد چین و روسیه مانند گذشته در برابر فشار آمریکا مقاومت کنند، اما ترکیه آزمون مهم‌تری است، زیرا کاخ سفید آن را کشوری دوست می‌داند و هنوز مشخص نیست ترامپ تا چه اندازه حاضر است بر آنکارا فشار وارد کند.
امارات متحده عربی نیز برای اجرای هرگونه محاصره مالی اهمیت ویژه‌ای دارد، زیرا شماری از نهادهای مالی ایران، از جمله بانک ملی و شرکت‌های مرتبط با قرارگاه خاتم‌الانبیا، در آن کشور فعالیت داشته‌اند. اسرائیل هیوم مدعی شده است امارات هنگام مذاکرات ایران و آمریکا بخشی از فعالیت‌های مالی نهادهای ایرانی را آزاد کرده بود؛ اما ابوظبی این ادعا را قاطعانه رد کرده و آن را بخشی از یک کارزار رسانه‌ای مغرضانه خوانده است.
پس از آنکه ایران حملات خود به امارات و نفتکش‌های این کشور را از سر گرفت، ابوظبی اعلام کرد تمام روابط تجاری و مالی با ایران را تا اطلاع ثانوی متوقف می‌کند. مقاله می‌گوید اگر این قطع ارتباط ادامه یابد، می‌تواند ضربه اقتصادی بزرگی به تهران وارد کند، زیرا امارات یکی از مهم‌ترین مسیرهای مالی و تجاری ایران بوده است.
عبدالناصر همتی، رئیس‌کل بانک مرکزی ایران، گفته است صادرات نفت در وضعیت کنونی تقریبا متوقف شده، اما برنامه‌ریزی حکومت به‌گونه‌ای بوده که همچنان به منابعی از ارز خارجی دسترسی دارد. او همچنین احتمال داده است با کاهش درآمدهای نفتی، فعالیت برخی چاه‌های نفت متوقف شود.
براساس برآورد صندوق بین‌المللی پول که در مقاله آمده، اقتصاد ایران در سال ۲۰۲۶ بین ۵.۴ تا ۶.۱ درصد کوچک خواهد شد. تولید ناخالص داخلی اسمی نیز نسبت به سال ۲۰۱۷ حدود ۲۹ درصد کاهش یافته و نرخ دلار به حدود دو میلیون ریال رسیده است. بااین‌حال، پرسش اصلی مقاله این است که آیا چنین فشارهایی می‌تواند به‌تنهایی حکومت را ساقط کند؟
ساسون حداد، سرتیپ بازنشسته و پژوهشگر مؤسسه راهبرد و امنیت اورشلیم، می‌گوید ایران عملا دارای دو اقتصاد موازی است: اقتصاد عمومی کشور که با سرعت در حال فرسایش است و اقتصاد اختصاصی حکومت که بسیار آهسته‌تر تضعیف می‌شود. این اقتصاد موازی به ساختار قدرت امکان می‌دهد منابع را از اقتصاد عمومی خارج و به نهادهای امنیتی، سیاسی و اقتصادی حامی حکومت منتقل کند.
یکی از نمونه‌های مطرح‌شده، صرافی رمزارزی نوبیتکس است که به‌عنوان بخشی از شبکه دورزدن تحریم‌ها، ده‌ها تا صدها میلیون دلار را به ایران منتقل کرده و بخشی از این منابع در اختیار سپاه پاسداران و بانک مرکزی قرار گرفته است. وزارت خزانه‌داری آمریکا این انتقال‌ها را زیر نظر دارد و به‌تدریج مسیرهای بیشتری را مسدود می‌کند.
اقتصاد سایه به حکومت اجازه می‌دهد بقای خود را تا اندازه‌ای از وضعیت معیشتی مردم جدا کند. حتی هنگامی که ارزش پول ملی، مصرف خانوارها و فعالیت بخش خصوصی به‌شدت کاهش می‌یابد، حکومت می‌تواند منابع موجود را برای پرداخت هزینه نهادها و مراکز قدرتی که بقای آن را تضمین می‌کنند، حفظ کند.
حداد نتیجه می‌گیرد که کاهش تولید ناخالص داخلی یا افزایش تورم به‌تنهایی جمهوری اسلامی را از پا درنخواهد آورد. نقطه شکست زمانی فرا می‌رسد که حکومت دیگر قادر به تأمین مالی ائتلاف قدرت خود نباشد. برای رسیدن به چنین وضعیتی باید چند عامل هم‌زمان شوند: قطع درآمدهای نفتی، دشواری طولانی‌مدت در دسترسی به ارز، تورمی که ارزش واقعی دستمزدها را از بین ببرد، فلج‌شدن فعالیت‌های تجاری و مدنی و در نهایت ایجاد شکاف در ائتلاف حاکم. بنابراین، کاهش صادرات به‌تنهایی احتمالا در کوتاه‌مدت به فروپاشی حکومت منجر نخواهد شد.
Israel Hayom Why is Iran's regime still standing? Oil exports have nearly stopped and the rial keeps sinking, but a separate financial system tied to Iran's Revolutionary Guards may be keeping the regime funded even as ordinary Iranians suffer.
  • 👍 1
Post #1425 505
نقشه حملات سایبری منتسب به ایران علیه سامانه‌های آب آمریکا
دست‌کم ۱۰۰ تأسیسات آبی در ۱۲ ایالت هدف قرار گرفته‌اند، اما خسارت‌های عملیاتی تاکنون محدود بوده است
نویسندگان: امیلی هاردینگ، آئوشنگ پوستاسری، لورین ویلیامز، نیکیتا شاه، آشکا ویاس و کارتر موشنو
رسانه: مرکز مطالعات راهبردی و بین‌المللی
تاریخ: ۱۸ اوت ۲۰۲۶
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
مقام‌های مینه‌سوتا در اواخر ژوئیه اعلام کردند هکرها بیش از ۳۰ سامانه آب این ایالت را هدف قرار داده‌اند. پس از آن، حملات مشابهی در ایالت‌های دیگر آشکار شد که احتمالا بخشی از یک کارزار سایبری چندماهه مرتبط با ایران بوده است. دولت آمریکا هنوز رسما عامل حملات را معرفی نکرده، اما گروه «سایبر اونجرز»، که با سپاه پاسداران مرتبط دانسته می‌شود، مسئولیت آنها را پذیرفته و هدف خود را «هشدار به آمریکا برای عقب‌نشینی» اعلام کرده است.
براساس گزارش رسانه‌ها، سامانه‌های آب در دست‌کم ۱۲ ایالت و حداقل ۱۰۰ تأسیسات هدف قرار گرفته‌اند. پژوهشگران این مرکز توانسته‌اند محل ۵۵ تأسیسات را شناسایی کنند. تاکنون ۹ ایالت حملات را علنی تأیید کرده‌اند: مینه‌سوتا با ۳۶ مورد، میشیگان با ۹، جورجیا با ۳، نیوجرسی با ۲ و آلاباما، داکوتای جنوبی و اورگن هرکدام با یک مورد. درباره یک حمله در آرکانزاس و یک مورد در یوتا نیز گزارش‌هایی منتشر شده، اما مقام‌های ایالتی هنوز آنها را رسما تأیید نکرده‌اند. الگوی جغرافیایی یا سیاسی مشخصی نیز دیده نمی‌شود و به نظر می‌رسد حملات گسترده بوده‌اند، نه متمرکز بر ایالت‌های جمهوری‌خواه، دموکرات یا رقابتی.
گروه‌های وابسته به ایران پیش‌تر نیز تأسیسات آب آمریکا را هدف قرار داده بودند؛ از جمله در نیویورک در سال ۲۰۱۳ و پنسیلوانیا در سال ۲۰۲۳. سامانه‌های آب اسرائیل نیز در سال‌های ۲۰۲۰ و ۲۰۲۳ هدف حملات مشابه قرار گرفتند. تفاوت کارزار سال ۲۰۲۶ در ابعاد آن است: حملات قبلی معمولا یک یا چند هدف محدود داشتند، اما این بار چندین تأسیسات در دست‌کم ۱۲ ایالت تقریبا به‌طور هم‌زمان مورد حمله قرار گرفته‌اند.
با وجود گستردگی حملات، خسارت‌های گزارش‌شده تاکنون نسبتا محدود بوده‌اند و هیچ گزارشی از کاهش کیفیت آب تا حد ایجاد خطر مستقیم برای مصرف‌کنندگان منتشر نشده است. شدیدترین مورد در جورجیا رخ داد؛ هکرها کارکنان را از سامانه کنترل خارج و یک ایستگاه پمپاژ را تعطیل کردند. کاهش فشار آب خطر آلودگی را افزایش داد و مقامات از ساکنان خواستند آب را پیش از مصرف بجوشانند، هرچند بیماری مرتبطی گزارش نشد.
در مینه‌سوتا، هکرها با تغییر گذرواژه‌ها اپراتورها را از سامانه‌های کنترل صنعتی خارج کردند و تأسیسات ناچار به بازنشانی دستی تجهیزات شدند. عملیات با اختلال متوسط مواجه شد. در میشیگان نیز اپراتورها برای مدتی کوتاه دسترسی خود را از دست دادند، اما اختلال محدود بود. در نیوجرسی و آلاباما، کارکنان کنترل سامانه‌ها را به‌صورت دستی در دست گرفتند و تصفیه آب ادامه یافت. تأسیسات داکوتای جنوبی و اورگن نیز فعالیت عادی خود را حفظ کردند.
نویسندگان دو تفسیر احتمالی را مطرح می‌کنند: ایران ممکن است تنها در پی ارسال پیام و اعمال فشاری کنترل‌شده بوده باشد تا از تشدید جنگ جلوگیری کند؛ اما وسعت بی‌سابقه حملات می‌تواند نشانه تشدید جدی عملیات ایران و انتقال بخشی از آثار جنگ خاورمیانه به داخل آمریکا باشد. با توجه به فقدان اطلاعات کامل، احتمال قصد ایران برای آسیب‌رساندن به شهروندان آمریکایی را نمی‌توان کاملا رد کرد.
آمریکا بیش از ۱۵۰ هزار سامانه آب و فاضلاب دارد که بسیاری از آنها در سطح شهر، شهرستان یا نهادهای محلی اداره می‌شوند و از نظر نیروی انسانی، بودجه و توان امنیت سایبری با کمبود مواجه‌اند. بازرسی اجباری فدرال عمدتا شامل سامانه‌هایی می‌شود که به بیش از ۳۳۰۰ نفر خدمات می‌دهند. تلاش‌های پیشین برای افزایش نظارت فدرال نیز به دلیل نگرانی ایالت‌ها و شرکت‌های خدماتی درباره هزینه‌ها و نبود منابع محلی با مانع روبه‌رو شده بود.
در پی حملات اخیر، برخی اعضای کنگره طرح «سپر سایبری آب» را ارائه کرده‌اند که هدف آن افزایش نظارت سازمان حفاظت از محیط‌زیست بر امنیت سامانه‌های آب است. طرح دیگری نیز پیش‌تر پیشنهاد شده بود تا نهادی مشترک برای تدوین و اجرای الزامات امنیت سایبری تأسیسات آب و فاضلاب ایجاد شود.
این گزارش تأسیسات آب را هدفی جذاب برای دشمنان آمریکا می‌داند، زیرا اختلال در آنها می‌تواند پیامدهای اجتماعی و اقتصادی گسترده‌ای ایجاد کند، درحالی‌که نفوذ به سامانه‌های محلی کم‌بودجه نسبتا آسان است. چین نیز از همین آسیب‌پذیری بهره گرفته و گروه وابسته به ارتش آن موسوم به «ولت تایفون» به زیرساخت‌های آمریکا، از جمله تأسیسات آب مرتبط با پایگاه‌های نظامی، نفوذ کرده تا در صورت وقوع جنگ امکان ایجاد اختلال را داشته باشد.
جمع‌بندی گزارش این است که حتی اگر هدف ایران صرفا ارسال پیام بوده باشد، این عملیات آسیب‌پذیری زیرساخت‌های حیاتی آمریکا را آشکار کرده است. تأسیسات آب باید امنیت سایبری را نه مشکلی برای آینده، بلکه تهدیدی بالفعل بدانند؛ زیرا دشمن بعدی ممکن است از ضعف‌هایی که این کارزار نمایان کرده برای واردکردن خسارتی بسیار گسترده‌تر استفاده کند.
CSIS Mapping Iranian Cyberattacks on U.S. Water Systems Recent Iranian cyberattacks on U.S. water systems were months in the making. These charts combine press reporting and CSIS expert analysis to provide a clearer picture of the attacks and their impact on the U.S. water sector.
Post #1424 673
آیا ایران پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای دست به «غافلگیری اکتبر» می‌زند؟
تهران هنوز توان نظامی و انگیزه لازم برای حمله پیش از انتخابات نوامبر را دارد
نویسنده: مارک تیسن
رسانه: واشنگتن‌پست، بخش دیدگاه
تاریخ: ۲۰ اوت ۲۰۲۶
لینک مقاله
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
مارک تیسن نویسنده و مفسر محافظه‌کار آمریکایی، عضو اندیشکده محافظه‌کار «مؤسسه امریکن انترپرایز» و سخنرانی‌نویس ارشد پیشین جورج دبلیو بوش است. او از حامیان سیاست خارجی مداخله‌گرایانه، استفاده از قدرت نظامی آمریکا و اتخاذ مواضع سخت‌گیرانه علیه جمهوری اسلامی به شمار می‌رود. این پیشینه سیاسی در استدلال این یادداشت، به‌ویژه توصیه نهایی او برای حمله پیش‌دستانه به ایران، بازتاب یافته است.
تیسن می‌نویسد دونالد ترامپ حملات اخیر ایران، از جمله حمله به امارات متحده عربی، را کم‌اهمیت و دارای «ارزش مزاحمتی» توصیف کرده، اما احتمال دارد تهران در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا عملیاتی بزرگ‌تر تدارک ببیند تا با افزایش هزینه‌های جنگ، بر رأی‌دهندگان آمریکایی تأثیر بگذارد.
به نوشته او، دولت ترامپ با محاصره بنادر ایران و اعمال فشار اقتصادی، صادرات نفت تهران را به نزدیک صفر رسانده است. هم‌زمان، ارتش آمریکا روزانه نفتکش‌هایی با مجموع حدود ۱۰ میلیون بشکه نفت را از خلیج فارس عبور می‌دهد. ترامپ همچنین از آغاز عملیات گسترده‌تری با عنوان «روز دی اقتصادی» خبر داده و تهدید کرده است هر کشور یا نهادی را که با جمهوری اسلامی معامله کند، هدف مجازات‌های شدید قرار خواهد داد.
بااین‌حال، نویسنده معتقد است رهبران ایران از خودداری مکرر ترامپ از آغاز دوباره عملیات نظامی گسترده نتیجه گرفته‌اند که او تمایلی به بازگشت به جنگ تمام‌عیار ندارد. ایران در ماه‌های گذشته به کشتی‌های تجاری حمله کرده و حتی نیروهای آمریکایی در اردن را با موشک بالستیک هدف قرار داده است، اما ترامپ چند بار پس از نزدیک‌شدن به صدور فرمان حمله نهایی عقب‌نشینی کرده است.
تیسن ادعا می‌کند عملیات «خشم حماسی» بیش از ۸۵ درصد صنایع دفاعی ایران را نابود کرد، نیروی دریایی آن را از میان برد و نیروی هوایی و بخش عمده توان متعارف کشور را زمین‌گیر کرد؛ اما آمریکا حدود ۱۴ روز پیش از تکمیل فهرست اهداف فرماندهی مرکزی، عملیات را متوقف کرد. در نتیجه، ایران همچنان به‌اندازه‌ای موشک و پهپاد در اختیار دارد که بتواند زیرساخت‌های انرژی کشورهای خلیج فارس، پایگاه‌های آمریکا و نفتکش‌هایی را که مخفیانه از تنگه هرمز عبور می‌کنند، تهدید کند.
براساس اطلاعاتی که متحدان خلیج فارس در اختیار آمریکا گذاشته‌اند، رهبران ایران در حال بررسی گسترش جنگ و افزایش هزینه‌های آن برای واشنگتن‌اند و بیش از گذشته درباره اجرای عملیات تهاجمی در خاک دشمن سخن می‌گویند. از دید نویسنده، ایران می‌تواند پیش از انتخابات نوامبر به تأسیسات انرژی عربستان، قطر یا امارات حمله کند و با کاهش عرضه، قیمت جهانی نفت را بالا ببرد. گزینه‌های دیگر شامل کشتن نیروهای آمریکایی برای واداشتن ترامپ به واکنش نظامی یا اجرای حمله‌ای تروریستی در آمریکا یا خاک متحدان آن است.
مقاله می‌گوید تهران ممکن است تصور کند با واردکردن یک شوک نظامی و اقتصادی پیش از انتخابات، احتمال پیروزی دموکرات‌ها و قطع بودجه جنگ افزایش می‌یابد. همچنین ممکن است رهبران ایران به این نتیجه رسیده باشند که آمریکا پس از انتخابات در هر صورت حمله خواهد کرد؛ بنابراین بهتر است خودشان زمانی درگیری را از سر بگیرند که بیشترین آسیب سیاسی را به ترامپ وارد کند.
تیسن در پایان پیشنهاد می‌کند ترامپ برای جلوگیری از چنین «غافلگیری اکتبری»، پیش‌دستانه حمله‌ای سریع و سنگین علیه رهبری جمهوری اسلامی، زیرساخت‌های اقتصادی و انرژی و تأسیسات هسته‌ای ایران انجام دهد. استدلال او این است که اگر بازگشت به جنگ اجتناب‌ناپذیر باشد، بهتر است زمان آن را واشنگتن تعیین کند، نه تهران؛ اقدامی که به باور نویسنده می‌تواند به ترامپ امکان دهد چند ماه پیش از انتخابات اعلام پیروزی کند.
The Washington Post Opinion | Could Iran try a midterms October surprise? Tehran still has the firepower — and the motive — to strike before the November vote.
  • 👎 3
Post #1423 949
خانه‌مان آتش گرفته است
دکتر‌ محمد‌جواد کاشی

صد و اندی سال است در این دیار یکی اسلام گراست یکی چپ، یکی لیبرال و دیگری ناسیونالیست و توسعه‌گرا. اینهمه همیشه با هم در ستیز و رقابت بوده‌اند. با اینهمه در هر دوره تاریخی، اجماع نظری میان این سخن‌های متعارض شکل گرفته که از دید همه آنها پنهان بوده است. همه تفاوت‌های خود را می‌بینند اما به شباهت‌های خود کورند.
آن اجماع نظر پنهانی، عقل سیاسی آن دوران است.
اجماع نظر پنهانی زور و توانی بیش از هر کدام از این صداهای رنگارنگ دارد. اجماع نظر پنهانی هر دوران،  مادیت پیدا می‌کند و در یک وضعیت سیاسی متجلی می‌شود. البته آنچه در عمل مادیت پیدا می‌کند تا حدی تجلی آن اجماع پنهانی است تا حدی صورت کاریکاتوری آن عقلانیت. گاهی خیال می‌کنی واقعیت عقلانیت‌های دورانی را به تمسخر گرفته است.
همه متفکران و اهل نظر و هنرمندان دهه‌های سی و چهل و پنجاه ایران، به رغم  اختلافات شدید، در استقلال سیاسی و عدالت اجماع نظر داشتند. آن اجماع نظر بود که در نظم جمهوری اسلامی مادیت پیدا کرد. حال باید بررسی کرد جمهوری اسلامی تا کجا تجلی آن عقلانیت بود تا کجا صورت تمسخر شده آن عقلانیت.
از اواخر دهه شصت و بخصوص در دهه هفتاد، نیروهای لیبرال و چپ و ناسیونالیست و اسلام‌گرا، با یکدیگر در ستیز و رقابت بودند اما یک اجماع نظر پنهانی پیرامون دمکراسی میان آنها شکل گرفت. همه تحولات پس از دوم خرداد را ذیل این عقلانیت می‌توان بررسید و همزمان به این سوال پاسخ داد:  آنجه در فرایندهای انتخاباتی تحقق یافت تجلی آن عقلانیت بود یا صورت تمسخر آمیز آن؟
امروز هم شاهد ستیز میان نیروهای مختلف فکری در جامعه ایرانی هستیم. اما اجماع نظر پنهانی آنها چیست؟ به گمان نگارنده اجماع نظری در میان نیست. آنچه هست یک خالی عمیق  و تهی است.
اجماع نظری که به انقلاب پیوست همه ما را دست به کار سازمان دادن به یک حکومت ایدئولوژیک کرد. اجماع نظر دهه هفتاد، همه را دست به کار سازمان دادن به دمکراسی و توسعه سیاسی ساحت.  اجماع نظر این روزها همه را دست به کار جنگ می‌کند. ما کمر به قتل یکدیگر می‌بندیم. گدازه‌های آتش به سمت یکدیگر پرتاب می‌کنیم. خانمان و سرمایه‌های پیشین را می‌سوزانیم. ما همه فرزندان دوران خود هستیم. دوران ما دوران زوال و انحطاط جمعی است.
جنگ با شکست عقلانیت معطوف به دمکراسی در اواخر دهه نود آغاز شد. رویدادهای 96 و 98 هشدار خطرناک بود. در 1401 و 1404 آتش زبانه کشید و اینک با تجاوز اسرائیل و آمریکا به ایران، صورتی فوق العاده خطرناک پیدا کرده است. جنگ از درون به بیرون و از بیرون به درون زبانه می‌کشد.
خانه مان آتش گرفته است آتشی جانسوز.

https://hammihanonline.ir/بخش-سیاست-18/68740-خانه-مان-آتش-گرفته-است
هم‌میهن خانه‌مان آتش گرفته است امروز هم شاهد ستیز میان نیروهای مختلف فکری در جامعه ایرانی هستیم. اما اجماع نظر پنهانی آنها چیست؟ به گمان نگارنده اجماع نظری در میان نیست. آنچه هست یک خالی عمیق و تهی است.
Post #1422 583
مردم، جنگ و آینده ایران
گفت‌وگوی هاشم آقاجری و تورج اتابکی درباره پیامدهای جنگ، جنبش «زن، زندگی، آزادی» و مسیر گذار دموکراتیک
مهمانان: هاشم آقاجری، پژوهشگر تاریخ و استاد دانشگاه؛ تورج اتابکی، استاد دانشگاه لایدن و پژوهشگر ارشد مؤسسه بین‌المللی تاریخ اجتماعی
برگزارکننده: انجمن زن، زندگی، آزادی مونیخ
پخش: شبکه جمهوری ایران
تلخیص: @IranAnalyses
هاشم آقاجری جنگ اسرائیل و آمریکا علیه ایران را عاملی می‌داند که جنبش آزادی‌خواهانه و جامعه مدنی را به حاشیه رانده و عاملیت مردم را محدود کرده است. به گفته او، حکومت با بهره‌برداری از احساسات ملی، هوادارانش را به خیابان آورد و بسیاری از مخالفان نیز، بدون حمایت از جمهوری اسلامی، اعتراض‌های خود را متوقف کردند تا در شرایط حمله خارجی در کنار مهاجمان قرار نگیرند. جنگ همچنین به حکومت فرصت داد بازداشت‌ها، سرکوب و اعدام‌ها را افزایش دهد و بحران جانشینی رهبری را در فضایی امنیتی و غیرشفاف مدیریت کند.
آقاجری می‌گوید جنگ علاوه بر تلفات غیرنظامی، به خانه‌ها، کارخانه‌ها، صنایع فولاد و پتروشیمی، بنادر، پل‌ها و سرمایه‌های ملی آسیب زده است. فشار جنگی، بیکاری، تورم، فقر و کمبودهای روزمره نیز طبقه متوسط را که پیش‌تر تضعیف شده بود، به مرز فروپاشی رسانده است. به باور او، ادامه این شرایط می‌تواند خشونت‌پرهیزی را به حاشیه ببرد و جامعه‌ای ناامید را به سوی انتقام، پوپولیسم اقتدارگرا یا درگیری‌های داخلی سوق دهد.
او همچنین حمایت بخشی از اپوزیسیون سلطنت‌طلب از حمله خارجی را نقد می‌کند. به گفته آقاجری، وعده‌های سقوط سریع جمهوری اسلامی، فروپاشی چندروزه حکومت و ورود قریب‌الوقوع مخالفان به تهران تحقق نیافت. در مقابل، حکومت باقی ماند و مردم میان سرکوب داخلی و تهدید خارجی گرفتار شدند. او هشدار می‌دهد که تکیه بر حمله خارجی، سرویس‌های امنیتی بیگانه یا ایجاد آشوب می‌تواند به جنگ داخلی، تجزیه و ویرانی ایران منجر شود، نه آزادی و دموکراسی.
تورج اتابکی بحث را در امتداد تاریخ تحول مفهوم «مردم» در ایران قرار می‌دهد. از نظر او، انقلاب مشروطه نقطه‌ای بود که مردم از موضوع سیاست به صاحبان حق و اراده سیاسی تبدیل شدند، هرچند تبعیض‌های جنسیتی، قومی، مذهبی و طبقاتی همچنان باقی ماند. در انقلاب ۱۳۵۷، این تکثر زیر عنوان‌هایی مانند «خلق»، «امت» و «مردم انقلابی» فشرده شد و قدرت جدید مدعی شد به نمایندگی از یک کل یکپارچه سخن می‌گوید.
اتابکی جنبش «زن، زندگی، آزادی» را روشن‌ترین بازگشت به مفهوم انسان صاحب حق می‌داند. در این جنبش، زنان، جوانان، دانشجویان، کارگران، کردها، بلوچ‌ها و دیگر گروه‌ها نه با کنار گذاشتن تفاوت‌هایشان، بلکه از طریق همین تفاوت‌ها وارد سیاست شدند. «زن» بدن و خودمختاری فردی را به عرصه سیاست آورد، «زندگی» در برابر فرهنگ مرگ و شهادت قرار گرفت و «آزادی» انتخاب‌های خصوصی را به مسئله‌ای سیاسی تبدیل کرد. این جنبش از نظر او ادامه عمیق‌تر آرمان‌های مشروطه و نقد هم‌زمان استبداد سیاسی و سلطه شریعت بر زندگی فردی است.
بااین‌حال، جنگ جامعه را از منطق «زندگی و حقوق» به منطق «بقا و امنیت» سوق می‌دهد. در چنین وضعیتی، مفاهیمی مانند ملت، تمامیت ارضی، دشمن و امنیت ملی بر تفاوت‌ها و حقوق فردی سایه می‌اندازند و از مردم خواسته می‌شود مطالباتشان را موقتاً کنار بگذارند. اتابکی تجربه جنگ ایران و عراق را یادآوری می‌کند که دفاع اولیه از کشور، در ادامه به تمرکز قدرت، نظامی‌شدن جامعه، تقدیس شهادت و گسترش سرکوب انجامید.
هر دو سخنران تأکید می‌کنند که مخالفت با حمله خارجی نباید به معنای حمایت از جمهوری اسلامی باشد و مبارزه با استبداد داخلی نیز نباید به توجیه جنگ بینجامد. محور پیشنهادی آنان «نه به جنگ و نه به استبداد» است. آقاجری صلح‌طلبی را در وضعیت کنونی موضعی مترقی می‌خواند و می‌گوید جنگ‌های عراق و افغانستان نشان دادند که مداخله خارجی آزادی و دموکراسی به همراه نمی‌آورد. اتابکی نیز خواستار شکل‌گیری یک کارزار فراگیر ضدجنگ از طریق اعتراض، اعتصاب، نافرمانی مدنی، ادبیات، هنر، روزنامه‌نگاری و فعالیت دانشگاهی است.
درباره شکاف‌های درون حکومت، آقاجری از دو گرایش سخن می‌گوید: جناح متمایل به تفاهم، با چهره‌هایی مانند محمدباقر قالیباف و مسعود پزشکیان، و جناح تقابل‌گرا و جنگ‌طلب، با چهره‌هایی مانند سعید جلیلی و جریان پایداری. بااین‌حال، او هشدار می‌دهد که نباید به این اختلاف‌ها به‌عنوان عامل اصلی تحول امیدوار بود، زیرا نهادهای انتخابی در نظام ولایی تعیین‌کننده نیستند. اتابکی نیز اختلاف دو جناح را ماهوی نمی‌داند و معتقد است رقابت اصلی بیشتر بر سر کنترل و مدیریت پایان جنگ و حفظ جایگاه در ساختار قدرت است.
آقاجری شکاف اصلی در میان مخالفان را میان جمهوری‌خواهی و سلطنت‌طلبی می‌بیند، اما معتقد است می‌توان این شکاف را تا زمان برگزاری انتخابات و همه‌پرسی آزاد، بر پایه اصول دموکراتیک مدیریت کرد. شرط چنین همکاری‌ای، پایبندی واقعی همه نیروها به قواعد دموکراسی، پذیرش عاملیت مردم و توافق بر یک چارچوب مشترک برای گذار است. از نظر او، هدف نباید صرفاً تصرف قدرت باشد، زیرا کسب قدرت به هر قیمت می‌تواند استبدادی تازه را جایگزین استبداد موجود کند.
در ارزیابی توان حکومت، اتابکی تصویری دوگانه ارائه می‌دهد: جمهوری اسلامی توانست در برابر حملات دوام بیاورد و بقای فوری خود را حفظ کند، اما هم‌زمان شکنندگی عمیق آن آشکار شد؛ حکومتی که باوجود آگاهی از احتمال جنگ، نتوانست از بخش بزرگی از فرماندهان و رهبران سیاسی خود حفاظت کند. به گفته او، این تجربه در حافظه جامعه باقی می‌ماند و ممکن است اعتماد مردم به توان حکومت و همچنین امید آنان به جناح‌های داخلی را کاهش دهد.
آقاجری جنبش «زن، زندگی، آزادی» را جنبشی ضداقتدار، ضدولایت و حقوق‌محور توصیف می‌کند. از دید او، جمهوری اسلامی فقط یک نظام سیاسی نیست، بلکه می‌کوشد بر فرهنگ، اقتصاد، جامعه و حتی خصوصی‌ترین شیوه‌های زندگی سلطه داشته باشد. بنابراین، خواسته‌های زن، زندگی و آزادی تنها در نظامی مبتنی بر شهروندی، حاکمیت مردم و دموکراسی تحقق‌پذیر است و با ساختاری فردمحور، پدرسالار و از بالا به پایین سازگار نیست.
اتابکی در عین ستایش جنبش، مهم‌ترین کاستی آن را ناتوانی در تبدیل‌شدن به کنشی سیاسی، سازمان‌یافته و پایدار برای انتقال قدرت می‌داند. این جنبش توانست از اعتراض خیابانی به نافرمانی مدنی برسد، هویت و شعار مشترک ایجاد کند و همبستگی جهانی برانگیزد؛ اما نتوانست رهبری مناسب، نهادهای مستقل، خودسازمان‌دهی اجتماعی و برنامه‌ای بلندمدت برای تغییر قدرت ایجاد کند. از نظر او، وظیفه آینده گسترش همبستگی، ساخت نهادهای مستقل و روزآمدکردن ظرفیت‌های این جنبش است، نه انتظار برای ظهور یک ناجی سیاسی.
هر دو سخنران برای ایرانیان خارج از کشور نقش مهمی قائل‌اند، مشروط بر اینکه پژواک صدای داخل باشند. دیاسپورا می‌تواند در شرایط قطع اینترنت، به ارتباطات کمک کند، افکار عمومی جهان را آگاه سازد و با رسانه‌ها، پارلمان‌ها و نهادهای تصمیم‌گیر تماس بگیرد. آقاجری هشدار می‌دهد که نمایش پرچم اسرائیل و حمایت از دولت نتانیاهو، اعتبار بخشی از اپوزیسیون را نزد افکار عمومی جهان از بین برده و مانع شکل‌گیری همبستگی مشابه دوران «زن، زندگی، آزادی» شده است.
در جمع‌بندی، اتابکی می‌گوید جنبش دموکراتیک ایران پیش از منشور به یک افق مشترک نیاز دارد؛ افقی متکی بر سه اصل: پایان جمهوری اسلامی، عاملیت مردم به‌جای اتکا به قدرت‌های خارجی، و پرهیز از خشونت. چنین چارچوبی می‌تواند به‌تدریج مرجعیت اجتماعی و سیاسی ایجاد کند و سپس به منشور، سازمان و برنامه‌ای متناسب با شرایط تبدیل شود. نتیجه مشترک گفت‌وگو این است که آینده ایران نه با بمباران و تصمیم قدرت‌های خارجی، بلکه با سازمان‌یابی مستقل، صلح‌طلبی، دموکراسی‌خواهی و کنش آگاهانه مردم ساخته خواهد شد.https://www.youtube.com/watch?v=lqnzfn4uUe0
YouTube گفتگو درباره‌ی جنگ، مردم و آینده گفتگویی درباره‌ی «جنگ، مردم و آینده» 🎙 با حضور: دکتر هاشم آقاجری (پژوهشگر، تاریخ‌پژوه و استاد دانشگاه) دکتر تورج اتابکی (نویسنده، تاریخ‌نگار و پژوهشگر ارشد پژوهشکده بین‌المللی تاریخ اجتماعی) 📅 زمان: جمعه ۱۴ آگوست ۲۰۲۶ ساعت ۱۹:۳۰ به وقت ایران / ۱۸:۰۰…
Post #1421 2.62K
فیزیک جدید قدرت
نویسنده: توماس ال. فریدمن
رسانه: نیویورک‌تایمز ـ بخش دیدگاه
تاریخ: ۱۸ اوت ۲۰۲۶
توماس فریدمن ستون‌نویس سیاست خارجی نیویورک‌تایمز، برنده سه جایزه پولیتزر و نویسنده هفت کتاب است. او از سال ۱۹۸۱ با این روزنامه همکاری دارد و عمدتاً درباره خاورمیانه، جهانی‌شدن، فناوری و سیاست خارجی آمریکا می‌نویسد.
تلخیص: @IranAnalyses
فریدمن مقاله را با این جمله آغاز می‌کند که اگر قرار بود کتابی درباره جنگ آمریکا با ایران بنویسد، عنوان آن را از پیام پنجم آوریل ۲۰۲۶ ترامپ خطاب به رهبران ایران انتخاب می‌کرد: «تنگه لعنتی را باز کنید، دیوانه‌ها؛ وگرنه در جهنم زندگی خواهید کرد—فقط تماشا کنید!»
از نظر فریدمن، این پیام خشمگین و تهدیدآمیز بهترین توصیف از «فیزیک جدید قدرت» در جنگ ایران است. رئیس‌جمهور بزرگ‌ترین قدرت نظامی جهان، پس از بمباران گسترده ایران، ناچار شده بود در شبکه‌های اجتماعی از تهران بخواهد تنگه هرمز را باز کند؛ زیرا ایران با وجود برخورداری از نیروی نظامی بسیار کوچک‌تر و تحمل خسارات سنگین، در برابر حملات آمریکا تسلیم نشده بود.
فریدمن می‌گوید جنگ‌ها معمولاً تغییرات اساسی در توزیع قدرت را آشکار می‌کنند: چه کسی واقعاً قدرت دارد، چه کسی قدرت سابق خود را از دست داده و قدرت چگونه به کار گرفته می‌شود. پیام ترامپ نشان داد که داشتن ارتش، بودجه و تجهیزات بیشتر دیگر لزوماً به معنای توان تحمیل سریع اراده سیاسی نیست.
استدلال اصلی مقاله این است که بازیگران کوچک‌تر اکنون می‌توانند با استفاده از موشک‌ها، پهپادها، اطلاعات لحظه‌ای و فناوری‌های ارزان، بسیار بزرگ‌تر از اندازه واقعی خود عمل کنند. قدرت‌های بزرگ نیز قادر به انجام عملیات کوچک و بسیار دقیق هستند، اما به دلیل وابستگی به ناوهای هواپیمابر، پایگاه‌های عظیم و سامانه‌های تسلیحاتی گران‌قیمت، هزینه بسیار بیشتری می‌پردازند. در وضعیت کنونی، مزیت نسبی بیشتر در اختیار بازیگران کوچک و پراکنده قرار گرفته است.
این پدیده تنها به ایران محدود نیست و در جنگ‌های اوکراین و روسیه، حزب‌الله و اسرائیل، حماس و اسرائیل و درگیری حوثی‌ها با قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی نیز دیده می‌شود. فریدمن هشدار می‌دهد که گسترش هوش مصنوعی این روند را تقویت خواهد کرد و به بازیگران کوچک امکان می‌دهد با هزینه کمتر، دقیق‌تر و قدرتمندتر عمل کنند.
ترامپ کمتر از دو هفته پس از آغاز حملات گسترده آمریکا و اسرائیل، در ۱۱ مارس اعلام کرد که جنگ عملاً در ساعت نخست پایان یافته و آمریکا پیروز شده است. فریدمن می‌گوید ترامپ در یک نکته درست می‌گفت: هیچ‌گاه نباید پیروزی را زود اعلام کرد.
ترامپ در نظر نگرفته بود که ایران نیز درباره زمان و شرایط پایان جنگ نقش دارد. تهران برخلاف دولت آمریکا، برای روز پس از حملات برنامه جایگزین داشت: استفاده از موشک‌ها و پهپادهای نسبتاً ارزان برای کنترل تنگه هرمز، حمله به پایگاه‌های آمریکا و گسترش درگیری در خلیج فارس. ایران با وجود خسارات سنگین توانسته است آمریکا و اسرائیل را به نوعی بن‌بست بکشاند و آسیب‌های نظامی و اقتصادی قابل‌توجهی وارد کند که فریدمن معتقد است ابعاد آن از سوی ترامپ و پیت هگست به‌طور کامل بیان نشده است.
یکی از نمونه‌های اصلی، حمله روز نخست جنگ به پایگاه پشتیبانی آمریکا در بحرین بود. موشک‌ها و پهپادهای ایران بخش بزرگی از مرکزی را نابود کردند که نیروی دریایی آمریکا دهه‌ها برای انتقال غذا، سوخت، مهمات و تجهیزات از آن استفاده می‌کرد. از دست رفتن این مرکز باعث کمبود برخی اقلام برای نزدیک به ۵۷۰۰ خدمه ناو آبراهام لینکلن شد.
آمریکا در نتیجه این حمله ناچار شد وابستگی خود را به پایگاه دیه‌گو گارسیا افزایش دهد؛ جزیره‌ای تحت فرماندهی بریتانیا که حدود ۲۷۰۰ مایل از بحرین فاصله دارد. فریدمن می‌پرسد چگونه چنین مرکز حیاتی‌ای در نخستین روز جنگ تا این اندازه در برابر حملات ایران بی‌دفاع بود و چرا پیت هگست برای پاسخ‌گویی درباره این شکست به کنگره فراخوانده نشده است.
نمونه دیگر، انهدام رادار سامانه تاد در پایگاه موفق‌السلطی اردن است. براساس گزارش‌های مورد اشاره مقاله، یک موشک ایرانی توانست راداری به ارزش حدود ۵۰۰ میلیون دلار را که برای عملکرد یکی از پیشرفته‌ترین سامانه‌های دفاع موشکی آمریکا حیاتی بود، منهدم کند.
یک مقام ارشد اردنی گفته است موشک در میانه پرواز تغییر مسیر داد، از جناحی غیرمنتظره به رادار نزدیک شد و از شناسایی و رهگیری گریخت. هنوز مشخص نیست این حمله با موشک فتاح یا ترکیبی از موشک و پهپاد انجام شده است.

جان آرکیلا، استاد بازنشسته تحلیل دفاعی در مدرسه عالی نیروی دریایی آمریکا، توضیح می‌دهد که جنگ موشکی دیگر به پرتاب یک کلاهک در مسیری قابل پیش‌بینی محدود نیست. موشک‌های جدید می‌توانند در میانه پرواز مانور دهند، از اطلاعات لحظه‌ای استفاده کنند، با سرعت‌های بسیار بالا حرکت کنند و از زاویه‌ای به هدف برسند که سامانه دفاعی انتظار آن را ندارد.
به گفته آرکیلا، این تحول موشک را به سلاح برتر قرن بیست‌ویکم تبدیل کرده و می‌تواند بازدارندگی و ثبات را در جنگ‌های مختلف تضعیف کند. چین نیز چند سال است موشک‌های مافوق صوت و مانورپذیر دی‌اف‌ـ۱۷ را در رزمایش‌های نزدیک تایوان به کار می‌گیرد.
در نمونه‌ای دیگر، دو پهپاد انتحاری در سوم مارس به محوطه سفارت آمریکا در ریاض حمله کردند. پهپاد نخست مستقیماً به طبقه محل استقرار دفتر سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا اصابت کرد و پهپاد دوم از همان شکاف ایجادشده وارد ساختمان شد. انفجار دوم آتش‌سوزی گسترده‌ای ایجاد کرد که ساعت‌ها ادامه یافت. گزارش‌های بعدی احتمال دادند این حمله با استفاده از اطلاعات ماهواره‌ای روسیه انجام شده باشد، هرچند نقش روسیه به‌طور قطعی تأیید نشده است.

فریدمن با استناد به آرکیلا می‌گوید جنگ‌های گذشته با «انبوه نیرو و انرژی» پیروز می‌شدند. هرچه فاصله هدف بیشتر بود، دقت کاهش می‌یافت و ارتش‌ها برای جبران آن از حجم بیشتری از نیرو و مهمات استفاده می‌کردند. اکنون اطلاعات جای انبوه نیرو را گرفته است. سلاح‌های دقیق و نسبتاً ارزان رابطه سنتی میان فاصله و دقت را از میان برده‌اند و برخی از آنها با قطعاتی ساخته می‌شوند که در بازارهای عمومی قابل تهیه‌اند.
اوکراین بدون برخورداری از نیروی دریایی سنتی، با قایق‌های بدون سرنشین و شناورهای کوچک مسلح، ناوگان روسیه را از سواحل خود عقب رانده و مسیر صادرات غلات و کود را باز نگه داشته است. حزب‌الله نیز با سلاح‌های کوچک‌تر و دقیق به ارتش و شهرهای اسرائیل آسیب زده و ایران و حوثی‌ها توانسته‌اند قدرت‌های بزرگ‌تر را در چند جبهه درگیر کنند.
به گفته آرکیلا، آمریکا و اسرائیل تلاش کردند جنگ را با افزایش تعداد حملات و حجم مهمات گسترش دهند، اما ایران جنگ را از نظر جغرافیایی پخش کرد. تهران واحدهای کوچک مجهز به موشک‌های دقیق را در نقاط متعدد مخفی کرد و پایگاه‌های آمریکا و تأسیسات نفتی کشورهای عربی را در سراسر خلیج فارس هدف قرار داد.
مأموریت این واحدها زنده‌ماندن، شلیک و جابه‌جایی سریع است. در چنین محیطی، تعداد زیادی واحد کوچک با سلاح‌های ارزان که می‌توان آنها را در مدتی کوتاه ساخت یا تغییر داد، ممکن است از چند آرایش بزرگ تانک‌های آبرامز مؤثرتر باشند.
بازیگران کوچک همچنین برای موفقیت لزوماً مجبور به پیروزی کامل نیستند؛ کافی است شکست نخورند و جنگ را ادامه دهند. در مقابل، قدرت بزرگی مانند آمریکا باید پیروز شود، جنگ را پایان دهد و نیروهایش را به خانه بازگرداند. ادامه درگیری بدون شکست قطعی، برای ایران و نیروهای همسو می‌تواند خود نوعی موفقیت باشد.
بااین‌حال، فریدمن تأکید می‌کند که قدرت‌های بزرگ نیز می‌توانند با استفاده از اطلاعات دقیق، در مقیاسی کوچک اما ویرانگر عمل کنند. در نخستین روز جنگ، اسرائیل با کمک اطلاعات آمریکا و حملات نقطه‌ای، بیش از ۴۰ مقام ارشد ایرانی را که در یک مجتمع در تهران جمع شده بودند کشت و بخش مهمی از ساختار امنیت ملی ایران را در یک عملیات از میان برد.
نمونه دیگر، انفجار پیجرها و وسایل ارتباطی اعضای حزب‌الله در سپتامبر ۲۰۲۴ بود. این عملیات ده‌ها کشته و حدود سه هزار زخمی بر جای گذاشت و طبق گزارش‌ها نزدیک به ۱۵۰۰ نیروی حزب‌الله را به دلیل جراحات دست، صورت و بدن از فعالیت عملیاتی خارج کرد. اسرائیل با مقدار محدودی مواد منفجره و حجم زیادی اطلاعات، شمار زیادی از نیروهای حزب‌الله را در چند ساعت هدف قرار داد.
حمله سایبری استاکس‌نت به تأسیسات غنی‌سازی نطنز نیز نمونه دیگری از عمل‌کردن یک قدرت بزرگ در مقیاسی کوچک بود. آمریکا و اسرائیل به‌جای بمباران مستقیم، از یک بدافزار برای از کار انداختن تعداد زیادی سانتریفیوژ ایران استفاده کردند. هرچند سانتریفیوژها نسبتاً سریع جایگزین شدند و اثر بلندمدت عملیات محدود بود، طراحی و اجرای آن به منابع اطلاعاتی و مالی گسترده‌ای نیاز داشت.
فریدمن در پایان هشدار می‌دهد که هوش مصنوعی این روند را شتاب خواهد داد. در آینده حتی یک نوجوان با لپ‌تاپ، اتصال ماهواره‌ای و یک مدل هوش مصنوعی می‌تواند آسیب‌پذیری‌های نرم‌افزاری قدیمی را شناسایی و شبکه آب یا برق یک شهر را مختل کند.
بنابراین «کوچک‌ها» نه‌فقط کشورها و گروه‌های مسلح، بلکه افراد کم‌سن‌وسال و مجهز به فناوری خواهند بود که می‌توانند خساراتی در مقیاس قدرت‌های بزرگ ایجاد کنند. به همین دلیل، فریدمن معتقد است فیزیک جدید قدرت می‌تواند جنگ‌ها را طولانی‌تر، دفاع را پیچیده‌تر و برتری سنتی ارتش‌های بزرگ را کم‌اثرتر کند.
Nytimes Opinion | The New Physics of Power It doesn’t take much for small powers to gain a big advantage over the powerful.
  • 👍 1
Post #1420 532
ده ضربه اصلی ترامپ به قدرت آمریکا
او یکی از تأثیرگذارترین رؤسای‌جمهور تاریخ آمریکا بوده است؛ اما به دلایلی کاملاً منفی
نویسنده: استفن ام. والت
رسانه: فارن پالیسی
تاریخ: ۱۷ اوت ۲۰۲۶
استفن والت استاد روابط بین‌الملل در دانشگاه هاروارد، ستون‌نویس فارن پالیسی و از برجسته‌ترین نظریه‌پردازان مکتب واقع‌گرایی در روابط بین‌الملل است. پژوهش‌های او عمدتاً بر سیاست خارجی آمریکا، اتحادها، موازنه قدرت و دلایل موفقیت یا شکست راهبردهای قدرت‌های بزرگ متمرکز است. والت همچنین از منتقدان مداخله‌گرایی نظامی و جنگ‌های پرهزینه آمریکا در خارج از کشور به شمار می‌رود.
تلخیص: @IranAnalyses
استدلال اصلی والت این است که ترامپ برخلاف وعده «بازگرداندن عظمت آمریکا»، این کشور را از نظر قدرت نسبی، اعتبار بین‌المللی، توان نظامی، ظرفیت دیپلماتیک، برتری علمی و انسجام داخلی ضعیف‌تر کرده است. به اعتقاد او، نزدیک به نیمه دوره دوم ریاست‌جمهوری ترامپ، منافع اصلی سیاست‌هایش نصیب خانواده و نزدیکانش شده، درحالی‌که آمریکا ضعیف‌تر و دوقطبی‌تر شده است.
نخستین آسیب، کاهش اعتماد به تعهدات آمریکاست. والت به خروج ترامپ از توافق هسته‌ای ایران، انتقاد او از توافق تجاری‌ای که در دوره نخست خود با کانادا و مکزیک امضا کرده بود، تغییر مداوم سیاست تعرفه‌ای، تهدیدهای مکرر علیه متحدان و عقب‌نشینی از پیشنهاد کمک به اوکراین برای تولید موشک‌های پاتریوت اشاره می‌کند. او معتقد است بی‌اعتمادی تهران به وعده‌های ترامپ یکی از دلایل دشواری پایان‌دادن به جنگ ایران است؛ رهبران ایران خواهان دریافت امتیازات عملی پیش از پذیرش هر توافقی هستند و کشورهای دیگر نیز به‌دنبال شرکای قابل‌اعتمادتر می‌گردند.
دومین آسیب به توان نظامی آمریکا مربوط است. جنگ ایران ذخایر مهم تسلیحاتی را کاهش داده و کشتی‌ها، هواپیماها و نیروهای نظامی آمریکا را برای ماه‌ها در منطقه نگه داشته است. گزارش‌هایی نیز درباره افزایش تلاش برای خودکشی در میان نیروهای مستقر در ناو آبراهام لینکلن منتشر شده است. والت می‌گوید این جنگ آسیب‌پذیری‌های آمریکا را برای دشمنان آشکار کرده و روحیه نیروهای نظامی را کاهش داده، درحالی‌که رقبای احتمالی مشغول تسلیح، آموزش و بررسی نقاط ضعف آمریکا هستند.
او همچنین ترامپ و پیت هگست را به سیاسی‌کردن ارتش متهم می‌کند. به نوشته والت، هگست افسرانی را که «بیدارگرا» می‌داند کنار گذاشته و تعداد نامتناسبی از زنان و اقلیت‌های دارای سوابق حرفه‌ای مطلوب را اخراج کرده یا مانع ارتقای آنان شده است. والت هشدار می‌دهد تبدیل ارتش حرفه‌ای و وفادار به قانون اساسی به ابزاری حزبی، کارآمدی نظامی و اصل غیرسیاسی‌بودن نیروهای مسلح را تضعیف خواهد کرد.
سومین موضوع، تخریب ظرفیت دیپلماتیک آمریکاست. ایالات متحده در دوره مارکو روبیو از بیش از ۶۰ سازمان بین‌المللی خارج شده، کنسولگری‌ها و دفاتر خارجی را تعطیل کرده و ده‌ها کرسی سفارت را خالی گذاشته است. در نظرسنجی انجمن خدمات خارجی آمریکا، ۹۸ درصد پاسخ‌دهندگان از پایین‌بودن روحیه و ۸۶ درصد از آسیب این سیاست‌ها به توانایی انجام وظایفشان سخن گفته‌اند. والت می‌گوید چین هم‌زمان حضور خود را در همین نهادها گسترش می‌دهد و دیپلماسی شخصی استیو ویتکاف، جرد کوشنر و جی‌دی ونس جایگزین مؤثری برای دستگاه حرفه‌ای وزارت خارجه نبوده است.
چهارمین آسیب، تضعیف برتری علمی آمریکاست. کاهش بودجه تحقیقات، فشار بر دانشگاه‌ها و انتصاب افراد فاقد صلاحیت علمی، روند خروج پژوهشگران را تشدید کرده است. براساس داده‌های مؤسسه فیزیک آمریکا، فارغ‌التحصیلان دکتری فیزیک با بالاترین نرخ ۳۰ سال گذشته در حال ترک ایالات متحده‌اند و این میزان تقریباً دو برابر سال قبل است. والت معتقد است ادامه این فرار مغزها توان نوآوری، بهره‌وری و امنیت آمریکا را کاهش داده و برتری علمی را به چین واگذار خواهد کرد.
پنجمین عامل، عقب‌ماندن آمریکا از گذار به انرژی سبز است. والت می‌گوید مخالفت ترامپ با انرژی‌های تجدیدپذیر و تأکید او بر سوخت‌های فسیلی موجب می‌شود چین بر فناوری‌های آینده، از جمله انرژی خورشیدی، بادی و باتری‌ها مسلط شود، درحالی‌که آمریکا همچنان به صنایع قدیمی وابسته می‌ماند. پیامد این سیاست از دید نویسنده، تشدید تغییرات اقلیمی و کاهش توان رقابتی اقتصادی آمریکاست.
ششمین آسیب، فرسایش حاکمیت قانون است. والت ترامپ را متهم می‌کند که خود را از محدودیت‌های حقوقی مصون کرده و از نظام قضایی برای مقابله با مخالفانش استفاده می‌کند. او انتصاب وکیل شخصی ترامپ، تاد بلانش، به سمت دادستان کل و همراهی دیوان عالی با گسترش اختیارات رئیس‌جمهور را بخشی از این روند می‌داند. به گفته او، کاهش اعتماد به استقلال نظام قضایی، خطر تجارت و سرمایه‌گذاری در آمریکا را افزایش داده و یکی از مزیت‌های تاریخی این کشور را از بین می‌برد.
هفتمین موضوع، تضعیف اعتماد به انتخابات است. والت به ادعای بی‌اساس ترامپ درباره پیروزی در انتخابات ۲۰۲۰، فشار بر مقام‌های ایالتی برای یافتن رأی بیشتر، تلاش برای وادارکردن مایک پنس به جلوگیری از تأیید نتیجه و حمله هواداران ترامپ به کنگره اشاره می‌کند. او معتقد است تکرار ادعای تقلب، بازندگان انتخابات را به رد نتایج و پذیرش نظریه‌های توطئه سوق داده و انسجام مدنی را تضعیف می‌کند.
هشتمین آسیب، کنارگذاشتن سازوکارهای مهار و موازنه است. والت اذعان دارد که گسترش قدرت ریاست‌جمهوری پیش از ترامپ آغاز شده بود، اما بی‌اعتنایی او به محدودیت‌های قانون اساسی را در تاریخ آمریکا کم‌سابقه می‌داند. فشار بر استقلال فدرال رزرو می‌تواند سرمایه‌گذاران خارجی را نگران کند و حذف نظارت کنگره و دادگاه‌ها احتمال تصمیم‌های پرهزینه‌ای مانند جنگ ایران را افزایش می‌دهد.
نهمین عامل، نابودی گفت‌وگوی مدنی است. والت ترامپ را بیش از هر فرد دیگری مسئول رواج دروغ، توهین، ادبیات خشونت‌آمیز و معرفی مخالفان به‌عنوان مجرم و خائن می‌داند. به نوشته او، جی‌دی ونس و دیگر چهره‌های جمهوری‌خواه نیز همین روش را پذیرفته‌اند. نتیجه، تشدید قطبی‌شدن جامعه، بن‌بست سیاسی و تبدیل بحث‌های پیچیده به رقابت در توهین شخصی بوده است.
دهمین پیامد، سقوط قدرت نرم آمریکاست. والت می‌گوید مجموعه این سیاست‌ها به اعتبار نظام سیاسی، زیرساخت‌ها، توان کارشناسی و تصویر بین‌المللی آمریکا آسیب زده است. کشورهایی مانند کانادا و دانمارک که زمانی از نزدیک‌ترین شرکای واشنگتن بودند، از سیاست‌های ترامپ فاصله گرفته‌اند. براساس یکی از ارزیابی‌های مورد استناد مقاله، تصویر آمریکا در افکار عمومی جهانی اکنون فقط اندکی بهتر از کره شمالی، افغانستان، ایران یا اسرائیل است.
والت می‌پذیرد که ترامپ چند امتیاز اقتصادی کوتاه‌مدت از شرکای آمریکا گرفته و به انتخاب برخی سیاستمداران همسو در کشورهای کوچک کمک کرده است. بااین‌حال، او مهم‌ترین دستاورد دوره دوم ترامپ را افزایش ثروت شخصی و خانوادگی او می‌داند و نتیجه می‌گیرد که آمریکا در پایان این دوره احتمالاً ضعیف‌تر، بیمارتر و خشمگین‌تر خواهد بود.
Foreign Policy The Top 10 Ways Trump Has Made America Weaker He’s been one of the most consequential presidents in U.S. history—in all the wrong ways.
  • 👍 1
Post #1419 501
ونس هدف تازه‌ای برای جنگ ایران معرفی می‌کند
کاهش قیمت انرژی برای مصرف‌کنندگان آمریکایی اکنون «هدف شماره یک» است
نویسنده: کیت جانسون، خبرنگار ژئواکونومی و انرژی
رسانه: فارن پالیسی
تاریخ: ۱۸ اوت ۲۰۲۶
تلخیص: @IranAnalyses
استدلال اصلی مقاله این است که دولت ترامپ پس از شش ماه جنگ، به‌تدریج اهداف خود در برابر ایران را کاهش داده است. جنگی که قرار بود شش هفته طول بکشد، ابتدا با بحث تغییر حکومت آغاز شد و سپس اهداف آن به مهار برنامه هسته‌ای، نابودی توان موشکی، تضعیف نیروهای منطقه‌ای ایران و بازگشایی تنگه هرمز محدود شد. اکنون جی‌دی ونس پایین نگه‌داشتن قیمت نفت و گاز برای مصرف‌کنندگان آمریکایی را «هدف شماره یک» و جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای را «هدف شماره دو» معرفی کرده است.
ترامپ پس از اظهارات ونس تأکید کرد که برنامه هسته‌ای ایران همچنان اولویت اصلی دولت اوست. بااین‌حال، طبق گزارش‌ها، واشنگتن و تهران ماه‌هاست درباره پرونده هسته‌ای مذاکره نکرده‌اند. ایران نیز خواهان اجرای تفاهم‌نامه ژوئن، شامل پرداخت ۳۰۰ میلیارد دلار غرامت، پایان محاصره دریایی و لغو تحریم‌های آمریکاست و هم‌زمان برای تشدید درگیری و احتمالاً حمله بیشتر به زیرساخت‌های انرژی منطقه آماده می‌شود.
اهمیت قیمت انرژی برای دولت ترامپ با نزدیک‌شدن انتخابات میان‌دوره‌ای افزایش یافته است. متوسط قیمت بنزین در آمریکا اکنون ۴.۰۶ دلار در هر گالن است، درحالی‌که یک سال قبل ۳.۱۴ دلار بود. قیمت گازوئیل نیز از ۳.۶۹ دلار به ۵.۴۶ دلار رسیده است. فاصله قیمت نفت خام با گازوئیل پالایش‌شده برای نخستین‌بار از ۱۰۰ دلار در هر بشکه عبور کرده که نشانه کمبود شدید ظرفیت پالایش است. قیمت جهانی نفت خام نیز دوباره به بالای ۹۰ دلار در هر بشکه رسیده است.
در تنگه هرمز، برخلاف ادعای ترامپ درباره «کنترل کامل» آمریکا، تردد روزانه کشتی‌ها اندکی بیشتر از یک‌رقمی باقی مانده است؛ در مقایسه با بیش از ۱۰۰ کشتی در روز پیش از جنگ. تعداد کمی از کشتی‌های در حال عبور نفتکش هستند و حملات به شناورها همچنان ادامه دارد. روز سه‌شنبه یک کشتی هنگام خروج از مسیر جنوبی هدف حمله قرار گرفت و دو شرکت بزرگ کشتیرانی دولتی چین نیز اعزام نفتکش‌های خود از هرمز را متوقف کردند.
در نتیجه اختلال هرمز، روزانه حدود پنج تا شش میلیون بشکه نفت همچنان از بازار جهانی کم است. ذخایر تجاری و راهبردی نیز پس از ماه‌ها استفاده کاهش یافته‌اند، هرچند ذخایر تجاری نفت آمریکا هفته گذشته افزایش غیرمنتظره‌ای داشت.
مقاله تأکید می‌کند که مشکل بازار انرژی فقط کمبود نفت خام نیست. ظرفیت پالایش جهانی برای پاسخ‌گویی به تقاضای بنزین، گازوئیل و سوخت هواپیما کافی نیست. پالایشگاه‌های آمریکا با رکورد ۹۶ درصد ظرفیت فعالیت می‌کنند، اما قیمت سوخت همچنان افزایش می‌یابد. بسیاری از آنها نیز ماه آینده برای تعمیرات فصلی موقتاً تعطیل خواهند شد.
بخش بزرگی از ظرفیت پالایشی روسیه بر اثر حملات پهپادی و موشکی اوکراین از مدار خارج شده و پالایشگاه‌های خاورمیانه نیز همچنان از خسارات جنگ آسیب دیده‌اند. حوثی‌ها نیز مدعی حمله مجدد به پالایشگاه جازان عربستان شده‌اند، هرچند این ادعا تأیید نشده است. بنابراین حتی عرضه نفت خام بیشتر نیز لزوماً کمبود فرآورده‌های نفتی و افزایش قیمت‌ها را برطرف نمی‌کند.
یکی از گزینه‌های مطرح‌شده، محدودکردن صادرات روزانه حدود سه میلیون بشکه فرآورده نفتی آمریکا، از جمله بنزین و گازوئیل است. این اقدام ممکن است در کوتاه‌مدت سوخت بیشتری را در داخل کشور نگه دارد، اما بیشتر پالایشگاه‌های صادراتی در ساحل خلیج مکزیک قرار دارند و انتقال مازاد تولید آنها به دیگر مناطق آمریکا دشوار است.
شرکت‌های نفتی هشدار داده‌اند که ممنوعیت صادرات می‌تواند باعث انباشت سوخت در ساحل خلیج مکزیک، کاهش سود پالایشگاه‌ها و در نهایت کاهش تولید شود؛ نتیجه‌ای که عرضه داخلی را کمتر و قیمت‌ها را بالاتر خواهد برد. این سیاست همچنین متحدان آمریکا را که برای جبران اختلالات خاورمیانه به صادرات انرژی ایالات متحده وابسته‌اند، با فشار بیشتری روبه‌رو می‌کند.
جمع‌بندی مقاله این است که کاهش قیمت سوخت اکنون به یکی از مهم‌ترین اهداف سیاسی دولت ترامپ تبدیل شده، اما اختلال مستمر هرمز، کمبود روزانه پنج تا شش میلیون بشکه نفت، کاهش ذخایر و بحران جهانی ظرفیت پالایش، تحقق این هدف را دشوار کرده است. در چنین شرایطی، گزینه‌هایی مانند محدودکردن صادرات سوخت که اکنون از سوی کاخ سفید رد می‌شوند، ممکن است با نزدیک‌شدن انتخابات دوباره مورد بررسی قرار گیرند.
Foreign Policy Vance Pitches a New Objective for the Iran War Simply lowering energy prices for U.S. consumers is “goal No. 1”
Post #1418 681
چند خبر قابل تأمل
@IranAnalyses
برنامه محرمانه ایران برای تشدید جنگ
براساس گزارش وال‌استریت ژورنال، رهبران ایران توافق موقت ژوئن را اقدامی از سوی آمریکا و اسرائیل برای کاهش فشار اقتصادی و خرید زمان جهت حمله‌ای بزرگ‌تر تلقی کردند و از دو ماه گذشته برای آماده‌شدن جهت مرحله شدیدتری از جنگ استفاده کرده‌اند.
این آمادگی شامل افزایش نفوذ سپاه بر ارتش، انتصاب فرماندهان باسابقه، گسترش ضدجاسوسی و افزایش تولید موشک و پهپاد است. ارتباطات رهگیری‌شده میان ایران و نیروهای همسو در عراق و یمن نیز از آمادگی برای گسترش میدان جنگ حکایت دارد.
گزینه‌های مورد بررسی سپاه شامل حملات پیش‌دستانه، خرابکاری در کابل‌های اینترنتی خلیج فارس، ایجاد ناآرامی در کویت و بحرین و حتی عملیات زمینی احتمالی در کویت است. تهران هم‌زمان با حمله به کشتی‌ها در هرمز، میدان درگیری را به دریای سرخ نیز گسترش داده است.
کانال محرمانه ترامپ با فرمانده سپاه

دولت ترامپ در ماه مه، به دلیل تردید درباره اختیار محمدباقر قالیباف و عباس عراقچی، تلاش کرد مستقیماً از موضع فرماندهی سپاه مطلع شود. براساس گزارش اکسیوس، تولسی گابارد با تأیید ترامپ و جی‌دی ونس از نچیروان بارزانی خواست با احمد وحیدی تماس بگیرد.
در تماس امن ۱۴ مه، وحیدی به بارزانی گفت از مذاکرات عراقچی و قالیباف کاملاً حمایت می‌کند و سپاه ترجیح می‌دهد بحران از طریق مذاکره حل شود. بارزانی این پاسخ را بلافاصله به گابارد و کاخ سفید منتقل کرد.
آمریکا سپس پیشنهاد برگزاری مذاکرات محرمانه در اربیل را مطرح کرد، اما نشست به دلیل نگرانی ایران از حضور اطلاعاتی اسرائیل و احتمال ترور مذاکره‌کنندگان برگزار نشد.
روایت امواج مدیا تأکید دارد که وحیدی مذاکره مستقیم سپاه با آمریکا را نپذیرفت و گفت تمام ارتباطات باید از مسیر عراقچی و قالیباف انجام شود. ایران در نهایت کانال‌های پاکستان و قطر را حفظ کرد، اما این مذاکرات تاکنون پیشرفت مهمی نداشته‌اند.
حمله ایران به مقر خاندان بارزانی

یک روز پس از انتشار گزارش کانال محرمانه، ایران با دو پهپاد پیشرفته حدید ۱۱۰ دفتر مسرور بارزانی و منزل رئیس دستگاه امنیتی اقلیم را در منطقه حفاظت‌شده صلاح‌الدین هدف قرار داد؛ منطقه‌ای که محل سکونت مسعود بارزانی و دیگر اعضای ارشد این خاندان است.
مدرک علنی برای ارتباط مستقیم حمله با افشای میانجی‌گری بارزانی وجود ندارد. براساس گزارش المانیتور، مهم‌ترین اعتراض تهران حضور گروه‌های مسلح کرد ایرانی، پایگاه‌های آمریکا و فعالیت‌های منتسب به اسرائیل در اقلیم است.
شش گروه کرد ایرانی مستقر در اقلیم متحد شده و خواستار سرنگونی جمهوری اسلامی شده‌اند. خروج سامانه‌های پاتریوت آمریکا از اربیل نیز اقلیم را در برابر حملات موشکی و پهپادی ایران آسیب‌پذیرتر کرده است.
عربستان نفت خود را از مسیری خارج از هرمز صادر می‌کند

عربستان استفاده از خط لوله شرق به غرب را برای انتقال نفت از مناطق شرقی کشور به بندر ینبع در دریای سرخ افزایش داده است. طبق گزارش بلومبرگ، این خط در مقطعی با ظرفیت کامل هفت میلیون بشکه در روز فعالیت کرده است؛ حدود پنج میلیون بشکه برای صادرات و نزدیک به دو میلیون بشکه برای پالایشگاه‌های داخلی.
آرامکو به برخی مشتریان آسیایی امکان دریافت نفت از مسیرهای خارج از هرمز را پیشنهاد کرده است. این اقدام بخشی از وابستگی عربستان به تنگه تحت کنترل ایران را کاهش می‌دهد.
بااین‌حال، مسیر جایگزین کاملاً امن نیست؛ ظرفیت بارگیری بنادر دریای سرخ محدود است و نفتکش‌های عربستان در باب‌المندب با تهدید حوثی‌ها مواجه‌اند. بنابراین، دورزدن هرمز بخشی از فشار را کاهش می‌دهد، اما صادرات نفت را به گلوگاه دیگری منتقل می‌کند.
The Wall Street Journal Iran’s Secret Plan to Escalate the War Intercepted communications and other intelligence suggest a strategic shift by hard-line leaders to raise the costs for the U.S. and its regional allies.
Post #1417 681
ادعاهای خوش‌بینانه ترامپ درباره هرمز با داده‌های نفتکش‌ها همخوانی ندارد
نویسنده: اسکات والدمن
رسانه: پولیتیکو
تاریخ: ۱۷ اوت ۲۰۲۶
تلخیص: @IranAnalyses
دولت ترامپ می‌گوید تنگه هرمز باز است، نفت آزادانه جریان دارد و آمریکا کنترل کامل این آبراه را در اختیار گرفته است. بااین‌حال، اطلاعات شرکت‌های مستقل ردیابی نفتکش‌ها تصویری متفاوت ارائه می‌دهد و نشان می‌دهد میزان تردد کشتی‌ها و انتقال نفت همچنان بسیار پایین‌تر از دوران پیش از جنگ است.
اختلاف بر سر حجم صادرات نفت
کریس رایت، وزیر انرژی آمریکا، مدعی است روزانه حدود ۹ میلیون بشکه نفت از تنگه هرمز عبور می‌کند. اما مؤسسات مستقل ردیابی نفتکش‌ها این رقم را حداکثر هفت میلیون بشکه و به احتمال بیشتر نزدیک به پنج میلیون بشکه در روز برآورد می‌کنند.
دونالد ترامپ نیز روز دوشنبه گفت آمریکا «کنترل کامل» تنگه را در اختیار دارد و میلیون‌ها بشکه نفت در هفته از منطقه خارج می‌شود. او اعلام کرد هرمز باز است و قیمت نفت کاهش خواهد یافت، مگر آنکه دولتش تصمیم به انجام اقدامی شدیدتر بگیرد.
مت اسمیت، مدیر تحقیقات کالایی شرکت کپلر، گفت هیچ داده‌ای برای تأیید رقم اعلام‌شده از سوی دولت وجود ندارد و به نظر می‌رسد وزیر انرژی این عدد را بدون پشتوانه مطرح کرده است. به گفته او، واقعیت این است که ایران همچنان اهرم و کنترل اصلی را در اختیار دارد و نفتکش‌هایی که عبور می‌کنند، عمدتاً از مسیر واقع در آب‌های ایران می‌گذرند.
روری جانستون، بنیان‌گذار مؤسسه تحلیل بازار نفت کامودیتی کانتکست، اوج انتقال اخیر را حداکثر هفت میلیون بشکه در روز برآورد کرد. او همچنین ادعای دولت درباره خروج ۲۰ میلیون بشکه نفت از کل منطقه را زیر سؤال برد و گفت دولت ترامپ در برآوردهای بازار نفت اعتبار لازم برای برخورداری از اعتماد اولیه را به دست نیاورده است.
ادعای دولت درباره عبور مخفیانه کشتی‌ها
کریس رایت در گفت‌وگو با فاکس‌نیوز گفت شرکت‌های خصوصی میزان واقعی انتقال نفت را کمتر از واقع برآورد می‌کنند و دولت به اطلاعات دقیقی دسترسی دارد که دیگران در اختیار ندارند.
وزارت انرژی نیز اعلام کرد بسیاری از شرکت‌های خصوصی نمی‌توانند کشتی‌هایی را که به‌صورت مخفیانه از هرمز عبور می‌کنند شناسایی کنند. به گفته دولت، خاموش‌کردن سامانه‌های شناسایی و حرکت پنهانی نفتکش‌ها موجب شده است مؤسسات ردیابی تعداد واقعی عبورها را کمتر گزارش کنند.
کاهش شدید تردد نسبت به پیش از جنگ
پیش از جنگ، روزانه به‌طور متوسط نزدیک به ۱۴۰ کشتی از تنگه هرمز عبور می‌کردند. این کشتی‌ها علاوه بر کود شیمیایی، آلومینیوم، هلیوم و گاز طبیعی مایع، حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت خام در روز حمل می‌کردند.
براساس داده‌های کپلر:
روز یکشنبه فقط سه کشتی از تنگه عبور کردند؛
در سراسر هفته گذشته مجموعاً ۹۵ کشتی از هرمز گذشتند؛
این رقم بسیار پایین‌تر از حدود ۹۸۰ عبور هفتگی پیش از جنگ است.
داده‌های بازار همچنین نشان می‌دهد سرمایه‌گذاران نسبت به وعده‌های مکرر دولت درباره بازگشت قریب‌الوقوع شرایط عادی بدبین‌تر شده‌اند. قیمت جهانی نفت که طی پنج ماه گذشته بارها پس از اظهارات خوش‌بینانه ترامپ و مقام‌های دولت کاهش یافته بود، این بار پس از ادعای رایت درباره حرکت مخفیانه کشتی‌ها افزایش یافت.
روز دوشنبه قیمت جهانی نفت خام به حدود ۹۰ دلار در هر بشکه نزدیک شد. متوسط قیمت بنزین در آمریکا نیز به ۴ دلار و ۶.۷ سنت در هر گالن رسید که براساس اطلاعات انجمن اتومبیل آمریکا، بالاترین قیمت ثبت‌شده در این مقطع از فصل است.
دشواری ردیابی «عبورهای تاریک»
مقاله تأکید می‌کند که اندازه‌گیری دقیق میزان تردد در هرمز دشوار شده است:
برخی کشتی‌ها برای جلوگیری از شناسایی فرستنده‌های خود را خاموش می‌کنند؛
پوشش تصویربرداری ماهواره‌ای در بعضی مناطق مختل شده است؛
ارتش آمریکا برخی نفتکش‌ها را در شرایط محرمانه جابه‌جا می‌کند؛
و شمار عبورهایی که بدون ارسال اطلاعات شناسایی انجام می‌شوند افزایش یافته است.
بااین‌حال، مت اسمیت می‌گوید شرکت‌هایی مانند کپلر طی ماه‌های گذشته روش‌های خود را با شرایط جدید سازگار کرده‌اند و برآوردهایشان صرفاً بر اطلاعات فرستنده‌های کشتی‌ها متکی نیست.
میشل بوکمن، تحلیلگر مؤسسه اطلاعات دریایی ویندوارد، نیز رقم ۹ میلیون بشکه را دور از واقعیت می‌داند، اما تأیید می‌کند که انتقال نفت در ماه‌های اخیر افزایش یافته است. براساس داده‌های مورد اشاره او، حجم عبور نفت به حدود پنج میلیون بشکه در روز رسیده، درحالی‌که در مقاطع پیشین حدود چهار میلیون و ۱.۶ میلیون بشکه بوده است. بااین‌حال، افزایش «عبورهای تاریک» تعیین رقم دقیق را دشوارتر کرده است.
میسون همیلتون، معاون اقتصادی و پژوهشی مؤسسه نفت آمریکا، این وضعیت مبهم را «تنگه شرودینگر» نامیده است؛ تعبیری برای شرایطی که در آن هرمز از نظر دولت باز و تحت کنترل آمریکاست، اما داده‌های تردد کشتی‌ها همچنان از محدودیت شدید و کنترل عملی ایران بر مسیر عبور حکایت دارد.https://www.politico.com/news/2026/08/17/the-trump-administration-says-oil-is-surging-through-hormuz-the-data-doesnt-add-up-01039335
POLITICO Trump’s rosy Hormuz claims collide with tanker data The Trump administration has said the Strait of Hormuz is open for business and oil is flowing. Market trackers suggest a less rosy picture.
Post #1416 3.01K
این افراد در جریان اعتراضات ۱۸ و ۱۹ دی بازداشت و سپس به زندان قزل‌حصار منتقل شدند. اتهام اصلی بخشی از متهمان، پرتاب سنگ از پشت‌بام به سوی مأموران بود. از پنج متهمی که در این بخش از پرونده حضور داشتند، چهار نفر به اعدام محکوم شدند.
هنگام برگزاری دادگاه، سه نفر از پنج متهم حتی وکیل تسخیری نداشتند. تنها دو نفر وکیل داشتند، اما قاضی بعداً به دیوان توضیح داد که تصور کرده بود وکلای آن دو نفر، وکالت همه متهمان را بر عهده دارند. مدنی این پرونده را نمونه‌ای از سطح پایین دقت در صدور احکام مرگ می‌داند؛ حکمی که ظرف کمتر از سه ماه به اجرا درآمده است.
پرونده آتش‌زدن مسجد پاکدشت
در پرونده آتش‌زدن یک مسجد در پاکدشت، یکی از متهمان زیر ۱۸ سال بود. کیفرخواست اولیه نیز به‌درستی برای دادگاه ویژه اطفال صادر شده بود، اما پرونده در نهایت در یکی از شعب دادگاه انقلاب بررسی شد و به صدور احکام اعدام و قصاص انجامید.
مدنی می‌گوید از اجرای حکم اطمینان ندارد، اما صدور آن را قطعی می‌داند. پرسش او این است که چرا پرونده فردی زیر ۱۸ سال که برای دادگاه اطفال تنظیم شده بود، در دادگاه انقلاب رسیدگی شده است.
جوان شیرازی و کپسول گاز
در نمونه‌ای دیگر در شیراز، تصاویر تلویزیونی جوانی را نشان می‌داد که کپسول گاز را به سوی مأموران گرفت و با فندک تلاش کرد شعله ایجاد کند. هیچ مأموری آسیب ندید و درباره واردکردن صدمه جسمی برای او قرار منع تعقیب صادر شد.
با وجود این، همان رفتار مبنای اتهام «افساد فی‌الارض» قرار گرفت و متهم به اعدام محکوم شد. مدنی می‌پرسد چگونه ممکن است دستگاه قضایی از یک‌سو تأیید کند هیچ آسیب جسمی رخ نداده، اما از سوی دیگر همان اقدام را مستوجب مرگ بداند.
بررسی پرونده‌ها در شعبه ویژه مواد مخدر
به دلیل افزایش پرونده‌های اعدام، دیوان عالی یک شعبه ویژه رسیدگی به پرونده‌های مواد مخدر را برای بررسی این پرونده‌ها نیز به کار گرفت. مدنی می‌گوید قضات چنین شعبه‌ای عمدتاً با پرونده‌هایی سروکار داشته‌اند که مجازات سنگین و اعدام در آنها رایج بوده است؛ بنابراین واگذاری پرونده‌های سیاسی و اعتراضی به آن می‌تواند بر نوع نگاه قضات و نتیجه رسیدگی اثر بگذارد.
او همچنین از تهدید منتقدان اعدام انتقاد می‌کند. به گفته مدنی، به‌جای استقبال از نقدهایی که می‌توانند مانع گرفتن جان یک بی‌گناه شوند، اعلام شده است با کسانی که احکام اعدام را زیر سؤال ببرند برخورد خواهد شد. او این رویکرد را حتی مغایر با اصل دینی امر به معروف و نهی از منکر می‌داند.
اعدام بازدارنده نیست
مدنی معتقد است اعدام نه جرم را ریشه‌کن کرده و نه اعتراض را متوقف می‌کند. اگر اعدام قاتلان می‌توانست مانع قتل شود، پس از قرن‌ها اجرای این مجازات نباید قتل دیگری رخ می‌داد؛ اما قتل همچنان ادامه دارد.
به همین ترتیب، تهدید به مرگ نمی‌تواند جوانی را که به دلیل گرسنگی، فقر و فقدان آینده به خیابان آمده، بازدارد. به گفته او، چنین فردی احساس می‌کند در حال تجربه یک مرگ تدریجی است و برای بقا مبارزه می‌کند؛ بنابراین تهدیدش به اعدام فقط وضعیت را پیچیده‌تر و خشم او و جامعه را بیشتر می‌کند.
مدنی می‌گوید پیش از قانون تازه نیز در ایران برای ۶۹ عنوان اتهامی حکم اعدام پیش‌بینی شده بود، درحالی‌که در بسیاری از کشورها این مجازات، اگر هنوز وجود داشته باشد، عمدتاً به قتل و در موارد محدود به جاسوسی بسیار جدی اختصاص دارد. او انتقاد می‌کند که در ایران حتی انتشار یک مطلب در فضای مجازی ممکن است به جاسوسی تعبیر و به صدور حکم مرگ منجر شود.
مراسم جان‌باختگان؛ ادامه اعتراض به‌جای ترس
مدنی به مراسم هفتم و چهلم جان‌باختگان دی‌ماه اشاره می‌کند و می‌گوید در این مراسم نشانه‌ای از تسلیم و عقب‌نشینی دیده نمی‌شود. خانواده‌ها و دوستان، جان‌باخته را گرامی می‌دارند و هم‌زمان اعلام می‌کنند که بر خواسته‌ها و دیدگاه‌های او ایستاده‌اند.
از این منظر، اعدام به‌جای ایجاد بازدارندگی، یاد جان‌باختگان را به نماد ادامه مقاومت تبدیل می‌کند. مدنی معتقد است اعدام‌ها نارضایتی را کاهش نداده و فضای اجتماعی را آرام نکرده‌اند، بلکه وضعیت اضطراری و استثنایی را تشدید کرده‌اند.
مجازات خانواده‌ها و مجریان حکم
مدنی می‌گوید با اعدام، امکان اصلاح محکوم کاملاً از میان می‌رود، اما مجازات عملاً به خانواده او منتقل می‌شود. بسیاری از اعدام‌شدگان اخیر بسیار جوان بوده‌اند؛ برخی زیر ۱۸ سال و شمار زیادی بین ۱۸ تا ۳۰ سال داشته‌اند. خانواده‌های آنان ممکن است اعدام فرزندشان را خون‌ریزی ناحق بدانند و در انتظار فرصتی برای جبران یا انتقام بمانند.
آثار اعدام فقط به خانواده محکوم محدود نیست. مدنی در کتاب خود با قضات اجرای احکام مصاحبه کرده است. برخی از آنان گفته‌اند اجرای اعدام بر روان، رفتار و زندگی خانوادگی‌شان اثر منفی می‌گذارد و به همین دلیل تا حد امکان اجرای حکم را به تعویق می‌اندازند.
وقتی قاضی جدیدی وارد بخش اجرای احکام می‌شود، با انبوهی از پرونده‌های اعدام روبه‌رو می‌شود که باید اجرا کند، اما او نیز به دلیل آثار روانی آن تردید دارد. مدنی از این وضعیت به‌عنوان «تولید انبوه اعدام» یاد می‌کند که حتی شخصیت و سلامت روانی مجریان حکم را تخریب می‌کند.
تبعیض؛ بابک زنجانی در برابر معترض گرسنه
مدنی برای نشان‌دادن نابرابری ساختاری، بابک زنجانی را مثال می‌زند. زنجانی به اتهام تصاحب چند میلیارد دلار از منابع عمومی ابتدا به اعدام محکوم شد، اما بعداً حکم او بخشیده شد و امکان بازگشت به فعالیت پیدا کرد.
در مقابل، جوان فقیری از اسلامشهر یا نازی‌آباد که با امید به داشتن غذا و آینده‌ای بهتر در اعتراضات ۱۸ و ۱۹ دی شعار داده، ممکن است بازداشت و به‌سرعت اعدام شود.
مدنی تأکید می‌کند که با اعدام بابک زنجانی نیز مخالف است، زیرا اعدام را در هیچ شرایطی عادلانه نمی‌داند. پرسش او درباره تبعیض است: چرا نظام در برابر کسانی که میلیاردها دلار از اموال عمومی را غارت کرده‌اند انعطاف نشان می‌دهد، اما در برابر جوان فقیری که از گرسنگی به خیابان آمده، حاضر به عقب‌نشینی نیست؟
اعدام به‌عنوان خشونت قانونی
مدنی اعدام را نوعی خشونت و گرفتن جان انسان می‌داند که با استناد به چند قانون، ظاهری قانونی پیدا می‌کند. از نگاه او، این خشونت رسمی در کنار خشونت غیرقانونی، فقر، نابرابری، بیکاری، تورم و بی‌آیندگی قرار می‌گیرد و زمینه اجتماعی انفجار خشونت را گسترش می‌دهد.
او می‌گوید حتی با کنارگذاشتن اخلاق و دین و صرفاً از منظر حفظ حکومت، ریختن خون و تولید خشم عمومی اقدامی غیرعقلانی است. حکومت ظاهراً از اعدام به‌عنوان ابزار ارعاب جمعی و نه صرفاً مجازات جرم مشخص استفاده می‌کند و با استناد دائمی به وضعیت جنگی یا اضطراری، حتی قوانین موجود را نیز کنار می‌گذارد.
جنگ خارجی و افزایش اعدام‌ها
مدنی معتقد است جنگ و مداخله خارجی نه‌تنها گذار دموکراتیک را تسهیل نکرده، بلکه آن را به تعویق انداخته است. حکومت با استناد به شرایط جنگی، فشار بر جامعه مدنی و اجرای اعدام‌ها را افزایش داده و هم‌زمان وضعیت اقتصادی و معیشتی مردم نیز وخیم‌تر شده است.
به گفته او، امید برخی مردم به حمله خارجی از همین احساس استیصال ناشی می‌شود: آنان تصور می‌کنند ساختار حکمرانی اصلاح‌پذیر نیست و تلاش‌های داخلی بارها به در بسته خورده است. اما مدنی حمله خارجی را راه دستیابی به دموکراسی نمی‌داند و معتقد است جنگ، سرکوب و اعدام را تشدید می‌کند.
پیامد نهایی؛ کاهش امکان اصلاح و گذار مسالمت‌آمیز
مدنی هشدار می‌دهد هر اعدام شکاف دولت و ملت را عمیق‌تر می‌کند. اگر روزی ساختار سیاسی تصمیم به تجدیدنظر و پاسخ‌گویی به اراده عمومی بگیرد، سابقه گسترده گرفتن جان معترضان، امکان اعتماد و توافق ملی را بسیار دشوار خواهد کرد.
او می‌گوید کشتار دی‌ماه و تداوم اعدام‌ها، شانس گذار دموکراتیک و خشونت‌پرهیز را کاهش می‌دهد. اگر این مسیر ادامه پیدا کند، گزینه‌های باقی‌مانده به فروپاشی یا انقلابی خشونت‌آمیز محدود خواهند شد.
از نظر مدنی، جامعه ایران مملو از منابع خشونت است: اعدام به‌عنوان خشونت رسمی، کشتار به‌عنوان خشونت غیرقانونی و فقر، نابرابری، بیکاری و بی‌آیندگی به‌عنوان خشونت ساختاری. ادامه این روند می‌تواند جامعه را به نقطه‌ای برساند که میان حکومت و مخالفان «دریایی از خون» شکل بگیرد و حتی امکان اصلاح بعدی نیز از میان برود.
بااین‌حال، او معتقد است اعدام و کشتار نمی‌توانند جامعه جنبشی ایران را متوقف کنند. تجربه بیش از دو دهه گذشته نشان داده است که شبکه‌های اجتماعی و مدنی پس از هر دوره سرکوب، در بزنگاهی دیگر دوباره فعال می‌شوند و اعتراض را به خیابان بازمی‌گردانند.
نتیجه اصلی سخنان مدنی این است که اعدام‌ها نه امنیت ایجاد می‌کنند، نه جرم را از میان می‌برند و نه اعتراض را متوقف می‌سازند. پیامد آنها افزایش نفرت و خشم عمومی، مجازات خانواده‌ها، آسیب روانی به مجریان حکم، تضعیف مشروعیت قضایی، عمیق‌ترشدن شکاف دولت و ملت و کاهش احتمال یک گذار ملی و خشونت‌پرهیز است. راه جلوگیری از فروپاشی یا انقلاب خشونت‌بار، از نظر او، توقف اعدام‌ها، پایان سرکوب و آغاز اصلاحات ساختاری در مسیر گذار دموکراتیک است.https://www.youtube.com/watch?v=FGbOrml28Og
YouTube تنها چاره نجات ایران/ گفتگو با سعید مدنی فصل تازه‌ای را در پانوراما با عنوان «ایران ادامه دارد» آغاز کرده‌ایم؛ مجموعه‌ای از گفت‌وگوها درباره ایران، مسائل امروز آن و چشم‌اندازهای پیش روی جامعه‌ای که با وجود همه بحران‌ها، همچنان به زندگی و آینده خود ادامه می‌دهد. نخستین گفت‌وگوی این فصل را با سعید…
  • 👍 6
Post #1415 2.57K
روایت هولناک سعید مدنی از اعدامهای شتاب زده
گفت‌وگو با: سعید مدنی، جامعه‌شناس، پژوهشگر مسائل اجتماعی و زندانی سیاسی پیشین
برنامه: پانوراما، فصل «ایران ادامه دارد»
تاریخ گفت‌وگو: ۱۷ مرداد ۱۴۰۵
تلخیص: @IranAnalyses
سعید مدنی در این گفت‌وگو مجموعه دیدگاه‌های خود درباره مجازات اعدام، قانون تازه مربوط به جاسوسی و همکاری با دولت‌های متخاصم، وضعیت دادرسی معترضان دی‌ماه و پیامدهای اجتماعی و سیاسی اعدام‌های اخیر را توضیح می‌دهد. او با ذکر چند پرونده می‌گوید گسترش و تسریع اعدام‌ها نه‌تنها اعتراضات را متوقف نمی‌کند، بلکه خشم عمومی، شکاف دولت و ملت و احتمال حرکت ایران به سوی فروپاشی یا انقلابی خشونت‌آمیز را افزایش می‌دهد.

قانون تازه؛ بازگشت از اصلاحات قضایی
به گفته مدنی، بیشتر احکام اعدام صادرشده پس از اعتراضات دی‌ماه به «قانون تشدید مجازات جاسوسی و همکاری با رژیم صهیونیستی و دولت‌های متخاصم علیه امنیت و منافع ملی» متکی‌اند. او این قانون را عقب‌گردی بزرگ می‌داند که اصلاحات قضایی چهار دهه گذشته، به‌ویژه اصلاحات آغازشده از اوایل دهه ۱۳۷۰، را کنار گذاشته است.
از نظر او، منطق حاکم بر قانون این است که فرد بازداشت‌شده از همان ابتدا مجرم فرض می‌شود، نه متهمی که باید جرمش در دادگاه ثابت شود. به همین دلیل، میان مرحله بازداشت، تحقیقات و محکومیت تفکیک مؤثری وجود ندارد و امکان بهره‌مندی متهم از ارفاق‌ها و تضمین‌های دادرسی کاهش یافته است.
این قانون از «دولت‌ها و گروه‌های متخاصم» سخن می‌گوید، اما شورای عالی امنیت ملی که موظف بوده فهرست این دولت‌ها و گروه‌ها را به‌طور عمومی اعلام کند، هنگام محاکمه و اعدام برخی متهمان هنوز این کار را انجام نداده بود. در نتیجه، قضات براساس تشخیص شخصی خود مفهوم «ارتباط با متخاصم» را تفسیر کرده و حکم اعدام صادر کرده‌اند.
مدنی می‌پرسد چگونه می‌توان فردی را به دلیل ارتباط با نهادی محکوم کرد، درحالی‌که هیچ مرجع رسمی از قبل اعلام نکرده آن نهاد متخاصم است. او هشدار می‌دهد تعریف موسع «ارتباط» حتی می‌تواند مکاتبه با یک مجموعه غیردولتی در آمریکا یا ارتباط اجتماعی عادی را نیز دربر گیرد.
تأخیر وزارت اطلاعات در انتشار فهرست‌ها
ماده چهار قانون، وزارت اطلاعات را موظف کرده بود ظرف یک ماه فهرست شبکه‌ها، افراد، رسانه‌ها و صفحات مجازی معاند را منتشر کند. قانون در آبان ۱۴۰۴ تصویب شد، اما وزارت اطلاعات این فهرست را در ۲۲ تیر ۱۴۰۵ منتشر کرد. به گفته مدنی، در فاصله تصویب قانون تا انتشار فهرست، افرادی به استناد همین مقررات حکم اعدام گرفتند.
او درج نام صدیقه وسمقی در فهرست را نمونه‌ای از بی‌دقتی می‌داند. وسمقی در ایران زندگی می‌کند و به گفته مدنی، پرونده فعالی ندارد، اما با چنین تعریفی حتی دیدار با او در خانه‌اش می‌تواند «ارتباط» تلقی شود. مدنی می‌گوید وقتی موضوع جان انسان‌هاست، چنین بی‌دقتی‌هایی غیرقابل‌قبول است.
او همچنین معتقد است ماده چهار حقوق ملت در فصل سوم قانون اساسی را نقض کرده و دامنه اجرای آن چنان گسترده است که گویی بخشی از قانون اساسی تا اطلاع ثانوی کنار گذاشته شده است.
قاضی هم تحقیق می‌کند و هم حکم می‌دهد
یکی دیگر از انتقادهای مدنی به ماده هشت قانون مربوط است. اگر قاضی تحقیقات را ناقص بداند، به‌جای بازگرداندن پرونده به بازپرس، می‌تواند شخصاً تحقیقات را تکمیل کند و سپس براساس همان تحقیقات حکم بدهد.
به گفته او، ایران قبلاً تجربه نظامی را داشته که در آن قاضی هم مسئول تحقیق و هم صادرکننده حکم بود، اما به دلیل خطاها و فساد ناشی از آن، دوباره تحقیق و صدور حکم از یکدیگر جدا شدند. قانون تازه این تفکیک را از میان برده و بی‌طرفی قاضی را تضعیف کرده است.
مهلت اعتراض نیز به ۱۰ روز کاهش یافته است. مدنی این زمان را برای پرونده‌ای که ممکن است به گرفتن جان متهم منجر شود، ناکافی می‌داند.
فاصله بسیار کوتاه میان حکم و اعدام
مدنی می‌گوید در بسیاری از نظام‌های قضایی، میان صدور حکم اعدام و اجرای آن فاصله‌ای طولانی ایجاد می‌شود؛ زیرا برخلاف زندان یا مجازات‌های دیگر، گرفتن جان انسان قابل جبران نیست. این فاصله امکان کشف مدارک تازه، اثبات بی‌گناهی، اصلاح محکوم یا جلب رضایت خانواده مقتول را فراهم می‌کند.
او از تجربه خود در زندان رجایی‌شهر مثال می‌زند. حدود هفت سال پیش، نزدیک به ۴۰۰ محکوم به اعدام در آنجا حضور داشتند که برخی دو یا سه سال و بعضی پنج یا شش سال منتظر اجرای حکم بودند. اما در پرونده‌های اخیر، گاهی فاصله صدور تا اجرای حکم به حدود یک ماه کاهش یافته است. اگر بعداً اشتباه دادگاه روشن شود، دیگر راهی برای جبران وجود ندارد.
به گفته مدنی، در بهترین حالت ممکن است دستگاه قضایی پس از اثبات اشتباه به خانه خانواده فرد اعدام‌شده برود و پیشنهاد پرداخت دیه بدهد؛ اقدامی که نه‌تنها جان ازدست‌رفته را بازنمی‌گرداند، بلکه می‌تواند فشار و تحقیر خانواده را بیشتر کند.
بازداشت اجباری تا پایان دادرسی
قانون تازه اجازه می‌دهد بازداشت موقت تا پایان دادرسی ادامه یابد و امکان آزادی با وثیقه را محدود می‌کند. مدنی می‌گوید حتی متهمانی که بیم فرار یا تبانی درباره آنان وجود ندارد، ممکن است تا پایان رسیدگی در زندان بمانند.
این وضعیت بر تراکم زندان‌ها، شیوع بیماری، کاهش کیفیت خدمات درمانی و فشار بر خانواده‌ها افزوده است. برخی از بازداشت‌شدگان ممکن است در پایان تبرئه شوند، اما هیچ سازوکاری برای جبران ماه‌ها بازداشت، آسیب روانی و هزینه‌های تحمیل‌شده به آنان و خانواده‌هایشان وجود ندارد.
حتی در مواردی که وثیقه صادر می‌شود، گاهی اجرای آن به تأخیر می‌افتد و متهم آزاد نمی‌شود. قرارهای مالی بسیار سنگین نیز نابرابری ایجاد می‌کنند: خانواده‌های متمول می‌توانند بستگان خود را آزاد کنند، اما خانواده‌های فقیر، به‌ویژه در مناطقی مانند اسلامشهر، نازی‌آباد و حاشیه تهران، توان تأمین وثیقه را ندارند.
ده هزار پرونده و گزارش‌های قالبی
مدنی با استناد به سخنان رئیس قوه قضاییه می‌گوید پس از اعتراضات حدود ۱۰ هزار پرونده تشکیل شده است. رسیدگی دقیق و جداگانه به چنین حجمی از پرونده‌ها کار عظیمی است، اما مأموران برای صرفه‌جویی در وقت از فرم‌ها و گزارش‌های مشابه برای افراد مختلف استفاده کرده‌اند.
به گفته او، معترضان با شرایط و اتهامات متفاوت در گزارش‌هایی تقریباً یکسان توصیف شده‌اند و پرونده‌ها به شعب ویژه‌ای فرستاده شده‌اند که از قبل برای صدور احکام سنگین آماده شده‌اند. در برخی موارد، جلسه دادگاه فقط چند دقیقه طول کشیده و قاضی پس از اعلام اینکه پرونده را خوانده است، به متهم دو دقیقه برای دفاع داده و بلافاصله حکم اعدام صادر کرده است.
حدود ۷۰ تا ۸۰ وکیل در بیانیه‌ای مشکلاتی مانند گزارش‌های مشابه ضابطان، جلسات بسیار کوتاه، مداخله نهادهای امنیتی، اعترافات تحت فشار، انفرادی و تفسیرهای موسع و فراقانونی را مطرح کرده‌اند.
محدودیت خانواده‌ها و اعترافات اجباری
مدنی می‌گوید خانواده‌ها حتی در مقایسه با دهه‌های گذشته دسترسی کمتری به اطلاعات پرونده دارند. او از تجربه بازداشت خود در سال ۱۳۷۳ یاد می‌کند که در آن زمان نماینده‌ای از وزارت اطلاعات در قوه قضاییه حضور داشت و خانواده می‌توانست دست‌کم درباره محل بازداشت و اتهام زندانی پرس‌وجو کند. اکنون در بسیاری از پرونده‌ها همین امکان محدود نیز وجود ندارد.
روزهای مراجعه خانواده‌ها و وکلا به شعب قضایی محدود شده و تماس و ملاقات بازداشت‌شدگان امنیتی نیز کاهش یافته است. اعترافات اجباری تلویزیونی دوباره گسترش یافته، درحالی‌که متهم پیش از صدور حکم مجبور می‌شود در تلویزیون به جرم اعتراف کند.
مدنی همچنین از گزارش‌هایی درباره خشونت در بازداشت، سلول انفرادی و گرفتن اقرار تحت فشار سخن می‌گوید. در یکی از روایت‌ها، فردی ساعت پنج صبح بازداشت و چند ساعت بعد با اعتراف به دو قتل نزد بازپرس حاضر شده است. او بعداً گفته بود زیر فشار اعتراف کرده، زیرا تصور می‌کرد در غیر این صورت در بازداشتگاه خواهد مرد.
محرومیت از وکیل
در پرونده‌هایی که متهم با احتمال اعدام روبه‌روست، حضور وکیل ضروری است؛ اما مدنی می‌گوید در بسیاری از موارد اجازه انتخاب وکیل داده نمی‌شود. دستگاه قضایی فهرستی محدود از وکلای مورد تأیید برای پرونده‌های سیاسی و امنیتی تهیه کرده و خانواده‌ها مجبورند از میان آنها انتخاب کنند.
به گفته او، برخی از این وکلا هزینه‌های بسیار سنگینی از خانواده‌ها دریافت کرده‌اند، بی‌آنکه حضورشان لزوماً نتیجه مؤثری در پرونده داشته باشد. در مواردی حتی وکیل تسخیری هم حضور نداشته و دادگاه بدون وکیل حکم اعدام صادر کرده است.
پرونده پویا قبادی و شش متهم دیگر
مدنی از پرونده پویا قبادی و شش نفر دیگر از هواداران سازمان مجاهدین خلق نام می‌برد. این افراد پیش از اعتراضات دی‌ماه بازداشت شده بودند و در فروردین اعدام شدند.
پرونده یک بار در دیوان عالی نقض و برای رسیدگی دوباره به دادگاه فرستاده شده بود. دادگاه بار دیگر حکم اعدام صادر کرد و پرونده دوباره در دیوان در حال بررسی بود، اما پیش از اعلام نظر نهایی دیوان، حکم شش نفر اجرا شد.
یکی از قضات دیوان با حکم مخالفت کرده بود و رأی اقلیت او می‌توانست مبنای پذیرش اعاده دادرسی قرار گیرد. مدنی می‌گوید استفاده از شرایط جنگی برای اجرای حکم، پیش از تکمیل روند دیوان عالی، مشروعیت دستگاه قضایی را زیر سؤال می‌برد.
پرونده بیگلری؛ چهار اعدام در کمتر از سه ماه
در پرونده معروف به بیگلری، هفت نفر با هم بازداشت شدند و چهار نفر از آنان در کمتر از سه ماه اعدام شدند. در این مدت، آنها امکان ملاقات نداشتند و تماس‌هایشان نیز از داخل بند امنیتی و تحت نظارت انجام می‌شد.
  • 👍 1
Post #1414 597
این پالایشگاه عظیم چینی در حال تأمین مالی تهران است
نویسندگان: پاتریشیا کاوسمن، ربکا فنگ، آنیکا آرورا ست و کاستاس پاریس
رسانه: وال‌استریت ژورنال
تاریخ: ۱۵ اوت ۲۰۲۶
تلخیص: @IranAnalyses
وزارت خزانه‌داری آمریکا، تحلیلگران صنعت نفت و کارگزاران کشتیرانی، گروه چینی «هنگلی» را یکی از بزرگ‌ترین خریداران نفت تحریم‌شده ایران می‌دانند. آمریکا در ماه آوریل بخش پالایش و پتروشیمی این شرکت را به اتهام خرید میلیاردها دلار نفت ایران تحریم کرد؛ هرچند دیگر فعالیت‌های آن، از جمله کشتی‌سازی، مشمول تحریم نشدند.
هنگلی این اتهام را رد کرده و می‌گوید هرگز با ایران تجارت نکرده است. این شرکت همچنین اعلام کرده تأمین‌کنندگانش به آن اطمینان داده‌اند که با ایران معامله‌ای ندارند و نفت خام آن عمدتاً از خاورمیانه، از جمله شرکت آرامکوی عربستان، خریداری می‌شود.
براساس گزارش کمیسیون بررسی اقتصادی و امنیتی آمریکا و چین، چین در سال گذشته بیش از ۳۰ میلیارد دلار نفت از ایران خرید و تقریباً تمام نفت صادراتی این کشور را جذب کرد. وال‌استریت ژورنال می‌نویسد این درآمدها به تهران کمک کرده است تا آثار تحریم‌ها را کاهش دهد و منابع مالی حکومت را حفظ کند.
بخش عمده نفت ایران را شرکت‌های بزرگ دولتی چین خریداری نمی‌کنند، زیرا آنها برای انجام معاملات بین‌المللی به دلار و نظام مالی تحت نفوذ آمریکا نیاز دارند. در مقابل، بیش از ۱۰۰ پالایشگاه مستقل چینی وابستگی کمتری به دلار دارند و در صورت تحریم‌شدن، چیز کمتری برای ازدست‌دادن خواهند داشت.
این پالایشگاه‌های مستقل نفت تحریم‌شده ایران را با تخفیف قابل‌توجه خریداری می‌کنند. منابع آگاه از فعالیت هنگلی گفته‌اند این شرکت گاهی نفت ایران و روسیه را تا ۲۵ درصد پایین‌تر از قیمت بازار تهیه کرده است. خرید ارزان، هزینه مواد اولیه را کاهش داده و سود شرکت را افزایش می‌دهد.
به گفته افراد مطلع، هنگلی دست‌کم از اواخر سال ۲۰۲۰ در حال خرید نفت تحریم‌شده بوده و پس از حمله روسیه به اوکراین در سال ۲۰۲۲، حجم این خریدها را افزایش داده است. بدهی سنگین بخش پتروشیمی، انگیزه شرکت برای استفاده از نفت ارزان ایران و روسیه را بیشتر کرده است.
براساس برآورد شرکت پژوهشی کپلر، واردات نفت ایران به چین از سال ۲۰۱۷ تا سال گذشته بیش از دو برابر شد و به حدود ۱.۴ میلیون بشکه در روز رسید. وزارت خزانه‌داری آمریکا می‌گوید تقریباً تمام این نفت از طریق پالایشگاه‌های مستقل وارد چین شده است.
نفت ایران معمولاً از طریق «ناوگان پنهان» منتقل می‌شود. کشتی‌های این شبکه با خاموش‌کردن دستگاه موقعیت‌یاب، انتقال نفت از یک کشتی به کشتی دیگر، تغییر نام، استفاده از هویت کشتی‌های اوراق‌شده و ارائه اطلاعات گمراه‌کننده، مبدأ ایرانی محموله‌ها را مخفی می‌کنند.
وال‌استریت ژورنال مسیر یک محموله دو میلیون بشکه‌ای را بررسی کرده است که در ماه دسامبر از جزیره خارگ بارگیری و سپس در تنگه مالاکا به نفتکشی به نام «سیکر ۸» منتقل شد. داده‌های ردیابی نشان می‌دهد این کشتی در ۲۷ ژانویه به بندر پالایشگاه هنگلی در جزیره چانگ‌شینگ نزدیک شد.
سیکر ۸ هنگام نزدیک‌شدن به پالایشگاه، برای بیش از سه روز ارسال موقعیت خود را متوقف کرد. کمتر از پنج دقیقه پس از آغاز دوباره مخابره اطلاعات، میزان فرورفتگی کشتی در آب نزدیک به ۳۰ فوت کاهش یافت؛ تغییری که به گفته کارشناسان با تخلیه محموله یک نفتکش کاملاً بارگیری‌شده مطابقت دارد.
سه ماه بعد، آمریکا سیکر ۸ را همراه با ۱۸ کشتی دیگر به دلیل حمل نفت و فرآورده‌های نفتی ایران تحریم کرد. این نفتکش سپس نام «روبی» را مخابره کرد و ظاهراً هویت کشتی دیگری را که در سال ۲۰۱۸ اوراق شده بود، به‌کار گرفت تا فعالیتش را ادامه دهد.
وزارت خزانه‌داری و فعالان صنعت کشتیرانی می‌گویند هنگلی از چندین نفتکش متعلق به ناوگان پنهان محموله دریافت کرده است. تنها سه کشتی تحریم‌شده از سال ۲۰۲۳ بیش از پنج میلیون بشکه نفت خام ایران به این مجموعه تحویل داده‌اند.
مجتمع پالایش و پتروشیمی هنگلی در جزیره چانگ‌شینگ حدود شش کیلومتر مربع وسعت و نزدیک به ۳۰ میلیارد دلار درآمد سالانه دارد و یکی از پنج مجموعه بزرگ پالایشی چین است. اندازه و ظرفیت این پالایشگاه، هنگلی را به مشتری مهمی برای نفت صادراتی ایران تبدیل کرده است.
هنگلی در مجموع بیش از ۳۰۰ هزار کارمند و بیش از ۱۰۰ میلیارد دلار درآمد سالانه دارد. وال‌استریت ژورنال می‌گوید نفت خریداری‌شده توسط این شرکت در مقایسه با کل واردات چین چندان بزرگ نیست، اما نمونه مهمی از سود سرشاری است که شرکت‌های چینی از دورزدن تحریم‌ها و خرید نفت ارزان ایران به دست می‌آورند.
دولت چین در ماه مه از پالایشگاه‌های داخلی خواست از تحریم‌های آمریکا علیه هنگلی و دیگر خریداران احتمالی نفت ایران تبعیت نکنند. پکن تحریم‌های یک‌جانبه آمریکا را «غیرقانونی و غیرمنطقی» می‌داند و اعلام کرده است برای حفاظت از امنیت انرژی چین اقدامات لازم را انجام خواهد داد.
وزارت خارجه چین پیش‌تر گفته بود از وجود تجارت نفتی میان چین و ایران اطلاعی ندارد. دولت چین و هنگلی به پرسش‌های تازه وال‌استریت ژورنال پاسخ ندادند؛ اما هنگلی قبلاً اتهامات آمریکا را «بی‌اساس» خوانده و قاطعانه رد کرده بود.
محاصره دریایی بنادر ایران از سوی آمریکا صادرات نفت تهران را به‌شدت کاهش داده است، اما مشخص نیست این محدودیت تا چه زمانی ادامه خواهد یافت. شبکه پالایشگاه‌های مستقل و ناوگان پنهان همچنان یکی از مهم‌ترین مسیرهای احتمالی ایران برای حفظ فروش نفت و دسترسی به درآمد خارجی است.
The Wall Street Journal Little-Known China Company Faces Scrutiny for Funding Iran Hengli has denied accusations that it imported crude that was under sanction.
Post #1413 743
چرا ایران پایگاه دیه‌گو گارسیا را هدف قرار داد؟
تلخیص: @IranAnalyses
https://www.nytimes.com/2026/08/14/us/politics/uss-abraham-lincoln-trump-supplies-diego-garcia.html
خبر شلیک دو موشک بالستیک ایران به پایگاه دیه‌گو گارسیا در ۲۰ مارس منتشر شده بود، اما در آن زمان علت انتخاب این جزیره دورافتاده در اقیانوس هند به‌عنوان هدف کاملاً روشن نبود. گزارش تازه نیویورک‌تایمز درباره اختلال در شبکه تدارکاتی ارتش آمریکا اکنون توضیح احتمالی این حمله را ارائه می‌کند: دیه‌گو گارسیا پس از آسیب شدید پایگاه دریایی آمریکا در بحرین، به مرکز جایگزین تأمین غذا، سوخت، مهمات و تجهیزات برای نیروهای آمریکایی در جنگ با ایران تبدیل شده بود.
براساس این گزارش، حملات موشکی و پهپادی ایران در نخستین روز جنگ، بخش‌های بزرگی از پایگاه نیروی دریایی آمریکا در بحرین را تخریب کرد. این پایگاه برای چند دهه یکی از مراکز حیاتی پشتیبانی آمریکا در منطقه بود و تدارکات نیروهای شرکت‌کننده در حملات علیه ایران و سپس اجرای محاصره بنادر ایران را تأمین می‌کرد.
پس از حمله و با افزایش نگرانی از هدف قرار گرفتن دیگر بنادر منطقه، پنتاگون ناچار شد پایگاه تحت کنترل بریتانیا در دیه‌گو گارسیا را به مرکز جایگزین تدارکاتی تبدیل کند. یک مقام نظامی آمریکایی به نیویورک‌تایمز گفته است این انتقال اندکی پس از واردشدن خسارت شدید به پایگاه بحرین صورت گرفت.
اما دیه‌گو گارسیا حدود ۳۵۰۰ کیلومتر با محل استقرار دو گروه ناو هواپیمابر آمریکا در دریای عمان فاصله دارد. انتقال شبکه تدارکات به چنین نقطه دوری، تأمین منظم کالاها و تجهیزات را دشوارتر و پرهزینه‌تر کرد و بر شرایط ناو آبراهام لینکلن نیز تأثیر گذاشت.
کیر استارمر، نخست‌وزیر وقت بریتانیا، ابتدا با استفاده آمریکا از دیه‌گو گارسیا در عملیات علیه ایران مخالفت کرد، اما پس از واکنش تند ترامپ تغییر موضع داد و در ماه مارس استفاده ارتش آمریکا از این جزیره را برای یک «هدف دفاعی مشخص و محدود» مجاز اعلام کرد.
ایران در ۲۰ مارس دو موشک بالستیک میان‌برد به سوی دیه‌گو گارسیا شلیک کرد. یکی از موشک‌ها پیش از رسیدن به هدف در اقیانوس هند سقوط کرد و دیگری به‌وسیله یک شناور نیروی دریایی آمریکا رهگیری شد. اطلاعات تازه نشان می‌دهد هدف احتمالی تهران مختل‌کردن مرکز جایگزین تدارکاتی آمریکا و افزایش فشار بر عملیات نظامی این کشور در دریای عمان بوده است.
Nytimes Navy Carrier’s Problems Are Tied to Attacks on U.S. Base Early in War Diego Garcia, a tiny island 2,200 miles from the Gulf of Oman, took over as the Navy’s logistics hub after Iran damaged a base in Bahrain.
Older posts →
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →