مردم، جنگ و آینده ایران
گفتوگوی هاشم آقاجری و تورج اتابکی درباره پیامدهای جنگ، جنبش «زن، زندگی، آزادی» و مسیر گذار دموکراتیک
مهمانان: هاشم آقاجری، پژوهشگر تاریخ و استاد دانشگاه؛ تورج اتابکی، استاد دانشگاه لایدن و پژوهشگر ارشد مؤسسه بینالمللی تاریخ اجتماعی
برگزارکننده: انجمن زن، زندگی، آزادی مونیخ
پخش: شبکه جمهوری ایران
تلخیص: @IranAnalyses
هاشم آقاجری جنگ اسرائیل و آمریکا علیه ایران را عاملی میداند که جنبش آزادیخواهانه و جامعه مدنی را به حاشیه رانده و عاملیت مردم را محدود کرده است. به گفته او، حکومت با بهرهبرداری از احساسات ملی، هوادارانش را به خیابان آورد و بسیاری از مخالفان نیز، بدون حمایت از جمهوری اسلامی، اعتراضهای خود را متوقف کردند تا در شرایط حمله خارجی در کنار مهاجمان قرار نگیرند. جنگ همچنین به حکومت فرصت داد بازداشتها، سرکوب و اعدامها را افزایش دهد و بحران جانشینی رهبری را در فضایی امنیتی و غیرشفاف مدیریت کند.
آقاجری میگوید جنگ علاوه بر تلفات غیرنظامی، به خانهها، کارخانهها، صنایع فولاد و پتروشیمی، بنادر، پلها و سرمایههای ملی آسیب زده است. فشار جنگی، بیکاری، تورم، فقر و کمبودهای روزمره نیز طبقه متوسط را که پیشتر تضعیف شده بود، به مرز فروپاشی رسانده است. به باور او، ادامه این شرایط میتواند خشونتپرهیزی را به حاشیه ببرد و جامعهای ناامید را به سوی انتقام، پوپولیسم اقتدارگرا یا درگیریهای داخلی سوق دهد.
او همچنین حمایت بخشی از اپوزیسیون سلطنتطلب از حمله خارجی را نقد میکند. به گفته آقاجری، وعدههای سقوط سریع جمهوری اسلامی، فروپاشی چندروزه حکومت و ورود قریبالوقوع مخالفان به تهران تحقق نیافت. در مقابل، حکومت باقی ماند و مردم میان سرکوب داخلی و تهدید خارجی گرفتار شدند. او هشدار میدهد که تکیه بر حمله خارجی، سرویسهای امنیتی بیگانه یا ایجاد آشوب میتواند به جنگ داخلی، تجزیه و ویرانی ایران منجر شود، نه آزادی و دموکراسی.
تورج اتابکی بحث را در امتداد تاریخ تحول مفهوم «مردم» در ایران قرار میدهد. از نظر او، انقلاب مشروطه نقطهای بود که مردم از موضوع سیاست به صاحبان حق و اراده سیاسی تبدیل شدند، هرچند تبعیضهای جنسیتی، قومی، مذهبی و طبقاتی همچنان باقی ماند. در انقلاب ۱۳۵۷، این تکثر زیر عنوانهایی مانند «خلق»، «امت» و «مردم انقلابی» فشرده شد و قدرت جدید مدعی شد به نمایندگی از یک کل یکپارچه سخن میگوید.
اتابکی جنبش «زن، زندگی، آزادی» را روشنترین بازگشت به مفهوم انسان صاحب حق میداند. در این جنبش، زنان، جوانان، دانشجویان، کارگران، کردها، بلوچها و دیگر گروهها نه با کنار گذاشتن تفاوتهایشان، بلکه از طریق همین تفاوتها وارد سیاست شدند. «زن» بدن و خودمختاری فردی را به عرصه سیاست آورد، «زندگی» در برابر فرهنگ مرگ و شهادت قرار گرفت و «آزادی» انتخابهای خصوصی را به مسئلهای سیاسی تبدیل کرد. این جنبش از نظر او ادامه عمیقتر آرمانهای مشروطه و نقد همزمان استبداد سیاسی و سلطه شریعت بر زندگی فردی است.
بااینحال، جنگ جامعه را از منطق «زندگی و حقوق» به منطق «بقا و امنیت» سوق میدهد. در چنین وضعیتی، مفاهیمی مانند ملت، تمامیت ارضی، دشمن و امنیت ملی بر تفاوتها و حقوق فردی سایه میاندازند و از مردم خواسته میشود مطالباتشان را موقتاً کنار بگذارند. اتابکی تجربه جنگ ایران و عراق را یادآوری میکند که دفاع اولیه از کشور، در ادامه به تمرکز قدرت، نظامیشدن جامعه، تقدیس شهادت و گسترش سرکوب انجامید.
هر دو سخنران تأکید میکنند که مخالفت با حمله خارجی نباید به معنای حمایت از جمهوری اسلامی باشد و مبارزه با استبداد داخلی نیز نباید به توجیه جنگ بینجامد. محور پیشنهادی آنان «نه به جنگ و نه به استبداد» است. آقاجری صلحطلبی را در وضعیت کنونی موضعی مترقی میخواند و میگوید جنگهای عراق و افغانستان نشان دادند که مداخله خارجی آزادی و دموکراسی به همراه نمیآورد. اتابکی نیز خواستار شکلگیری یک کارزار فراگیر ضدجنگ از طریق اعتراض، اعتصاب، نافرمانی مدنی، ادبیات، هنر، روزنامهنگاری و فعالیت دانشگاهی است.
درباره شکافهای درون حکومت، آقاجری از دو گرایش سخن میگوید: جناح متمایل به تفاهم، با چهرههایی مانند محمدباقر قالیباف و مسعود پزشکیان، و جناح تقابلگرا و جنگطلب، با چهرههایی مانند سعید جلیلی و جریان پایداری. بااینحال، او هشدار میدهد که نباید به این اختلافها بهعنوان عامل اصلی تحول امیدوار بود، زیرا نهادهای انتخابی در نظام ولایی تعیینکننده نیستند. اتابکی نیز اختلاف دو جناح را ماهوی نمیداند و معتقد است رقابت اصلی بیشتر بر سر کنترل و مدیریت پایان جنگ و حفظ جایگاه در ساختار قدرت است.
آقاجری شکاف اصلی در میان مخالفان را میان جمهوریخواهی و سلطنتطلبی میبیند، اما معتقد است میتوان این شکاف را تا زمان برگزاری انتخابات و همهپرسی آزاد، بر پایه اصول دموکراتیک مدیریت کرد. شرط چنین همکاریای، پایبندی واقعی همه نیروها به قواعد دموکراسی، پذیرش عاملیت مردم و توافق بر یک چارچوب مشترک برای گذار است. از نظر او، هدف نباید صرفاً تصرف قدرت باشد، زیرا کسب قدرت به هر قیمت میتواند استبدادی تازه را جایگزین استبداد موجود کند.
در ارزیابی توان حکومت، اتابکی تصویری دوگانه ارائه میدهد: جمهوری اسلامی توانست در برابر حملات دوام بیاورد و بقای فوری خود را حفظ کند، اما همزمان شکنندگی عمیق آن آشکار شد؛ حکومتی که باوجود آگاهی از احتمال جنگ، نتوانست از بخش بزرگی از فرماندهان و رهبران سیاسی خود حفاظت کند. به گفته او، این تجربه در حافظه جامعه باقی میماند و ممکن است اعتماد مردم به توان حکومت و همچنین امید آنان به جناحهای داخلی را کاهش دهد.
آقاجری جنبش «زن، زندگی، آزادی» را جنبشی ضداقتدار، ضدولایت و حقوقمحور توصیف میکند. از دید او، جمهوری اسلامی فقط یک نظام سیاسی نیست، بلکه میکوشد بر فرهنگ، اقتصاد، جامعه و حتی خصوصیترین شیوههای زندگی سلطه داشته باشد. بنابراین، خواستههای زن، زندگی و آزادی تنها در نظامی مبتنی بر شهروندی، حاکمیت مردم و دموکراسی تحققپذیر است و با ساختاری فردمحور، پدرسالار و از بالا به پایین سازگار نیست.
اتابکی در عین ستایش جنبش، مهمترین کاستی آن را ناتوانی در تبدیلشدن به کنشی سیاسی، سازمانیافته و پایدار برای انتقال قدرت میداند. این جنبش توانست از اعتراض خیابانی به نافرمانی مدنی برسد، هویت و شعار مشترک ایجاد کند و همبستگی جهانی برانگیزد؛ اما نتوانست رهبری مناسب، نهادهای مستقل، خودسازماندهی اجتماعی و برنامهای بلندمدت برای تغییر قدرت ایجاد کند. از نظر او، وظیفه آینده گسترش همبستگی، ساخت نهادهای مستقل و روزآمدکردن ظرفیتهای این جنبش است، نه انتظار برای ظهور یک ناجی سیاسی.
هر دو سخنران برای ایرانیان خارج از کشور نقش مهمی قائلاند، مشروط بر اینکه پژواک صدای داخل باشند. دیاسپورا میتواند در شرایط قطع اینترنت، به ارتباطات کمک کند، افکار عمومی جهان را آگاه سازد و با رسانهها، پارلمانها و نهادهای تصمیمگیر تماس بگیرد. آقاجری هشدار میدهد که نمایش پرچم اسرائیل و حمایت از دولت نتانیاهو، اعتبار بخشی از اپوزیسیون را نزد افکار عمومی جهان از بین برده و مانع شکلگیری همبستگی مشابه دوران «زن، زندگی، آزادی» شده است.
در جمعبندی، اتابکی میگوید جنبش دموکراتیک ایران پیش از منشور به یک افق مشترک نیاز دارد؛ افقی متکی بر سه اصل: پایان جمهوری اسلامی، عاملیت مردم بهجای اتکا به قدرتهای خارجی، و پرهیز از خشونت. چنین چارچوبی میتواند بهتدریج مرجعیت اجتماعی و سیاسی ایجاد کند و سپس به منشور، سازمان و برنامهای متناسب با شرایط تبدیل شود. نتیجه مشترک گفتوگو این است که آینده ایران نه با بمباران و تصمیم قدرتهای خارجی، بلکه با سازمانیابی مستقل، صلحطلبی، دموکراسیخواهی و کنش آگاهانه مردم ساخته خواهد شد.https://www.youtube.com/watch?v=lqnzfn4uUe0
Post #1422
584