جنگ ایران و تقویت جایگاه اسرائیل در خاورمیانه
انتقال فناوری نظامی ایران به متحدان منطقهای و کاهش آمادگی آمریکا برای مداخله مستقیم، کشورهای عربی را بیش از گذشته به توان امنیتی اسرائیل نیازمند میکند
@irananalyses
جنگ آمریکا و ایران هنوز نه به پیروزی قاطع واشنگتن انجامیده و نه تهران را به تسلیم واداشته است. اما دو واقعیت را آشکار کرده است: آمریکا برای تأمین همزمان امنیت خاورمیانه و مقابله با چین با محدودیت منابع روبهروست؛ و ایران حتی پس از تحمل خسارات سنگین، میتواند از طریق موشکها، پهپادها و نیروهای همپیمان خود بحران را از خلیج فارس تا دریای سرخ گسترش دهد.
پیامد ناخواسته این وضعیت میتواند تقویت جایگاه اسرائیل در منطقه باشد. کشورهای عربی ممکن است با سیاستهای اسرائیل، بهویژه در غزه، مخالف باشند؛ اما تهدید ایران و شبکه مسلح آن، نیاز آنان به اطلاعات، فناوری دفاعی و قدرت عملیاتی اسرائیل را افزایش داده است.
محدودیتهای قدرت آمریکا
عملیات علیه ایران ذخایر مهمات آمریکا را کاهش داد و واشنگتن را ناچار کرد بخشی از توان دریایی خود را از شرق آسیا به خاورمیانه منتقل کند. حملات ایران به پایگاههای آمریکا در بحرین، عراق، اردن، کویت، عمان، قطر و عربستان نیز صدها مجروح، ۱۸ کشته و نزدیک به چهار میلیارد دلار خسارت برجای گذاشت.
جنگ همچنین محدودیت قدرت هوایی را نشان داد. آمریکا و اسرائیل بخش مهمی از زیرساختهای نظامی ایران را هدف قرار دادند، اما تهران با استقرار ظرفیتهای تولید و قطعات یدکی در تأسیسات زیرزمینی، بخشی از توان ساخت موشک و پهپاد خود را حفظ کرد. آمریکا در همان حال باید برای رقابت دریایی با چین آماده بماند؛ کشوری که اکنون ۵۳ درصد ظرفیت کشتیسازی جهان را در اختیار دارد.
بنابراین، واشنگتن احتمالاً همچنان در خاورمیانه حضور خواهد داشت، اما تمایل کمتری برای ورود مستقیم به هر جنگ تازه نشان خواهد داد. رد درخواست عربستان برای مشارکت ارتش آمریکا در نبرد با حوثیها، نشانهای از همین محدودیت است.
راهبرد ایران؛ انتقال توان تولید، نهفقط ارسال سلاح
راهبرد منطقهای ایران صرفاً بر انتقال موشک و پهپاد استوار نیست. تهران طی سالها کوشیده است دانش فنی، قطعات، آموزش و قابلیت تولید یا ارتقای تسلیحات را نیز در اختیار متحدان خود قرار دهد. این روش، هزینه انتقال سلاح کامل را کاهش میدهد، امکان جایگزینی تجهیزات نابودشده را فراهم میکند و نیروهای همپیمان را از دریافت مستمر محمولههای بزرگ از ایران بینیازتر میسازد.
رابین رایت در مقالهای در نیویورکر در سال ۲۰۲۱ نوشت که ایران «نسلی از مهندسان و دانشمندان خارجی» را برای مونتاژ تسلیحات آموزش داده است. به گزارش او، این الگو در یمن، لبنان و سرزمینهای فلسطینی به اشکال متفاوت اجرا شده است.
حزبالله؛ تبدیل راکتها به سلاحهای دقیقتر
حزبالله پیشرفتهترین نمونه این انتقال فناوری است. ایران علاوه بر تأمین مستقیم زرادخانه این گروه، کیتهای «پروژه دقت» را از مسیر ابوکمال در مرز سوریه و عراق به لبنان منتقل کرد تا حزبالله بتواند راکتها و موشکهای قدیمی خود را به سلاحهایی دقیقتر تبدیل کند.
براساس گزارش رابین رایت، بیشتر این کیتها به لبنان میرفت تا حزبالله بتواند اهداف را با دقت بیشتر و در عمق اسرائیل مورد اصابت قرار دهد. در ارزیابی سال ۲۰۲۱، این گروه دستکم ۱۴ هزار موشک و بیش از ۱۰۰ هزار راکت در اختیار داشت که بیشتر آنها با کمک ایران فراهم شده بود.
اهمیت این روش در آن است که ایران بهجای انتقال همیشگی موشکهای کامل، به حزبالله امکان داده بخشی از فرایند ارتقا، مونتاژ و نگهداری سلاح را در داخل لبنان یا نزدیک آن انجام دهد.
حماس و جهاد اسلامی؛ انتقال فناوری سادهتر راکتی
به نوشته رایت، ایران فناوری قدیمیتر و سادهتر راکتهای غیرهدایتشونده را در اختیار حماس و جهاد اسلامی قرار داد. این انتقال به گروههای فلسطینی امکان داد بخشی از راکتهای موردنیاز خود را با مواد و امکانات محلی تولید کنند.
این سلاحها با موشکهای دقیق حزبالله قابلمقایسه نیستند، اما تولید بومی آنها یک مزیت راهبردی دارد: محاصره و کنترل مرزی نمیتواند بهطور کامل توان بازسازی زرادخانه را از بین ببرد.
حوثیها؛ از شورشی محلی تا نیروی موشکی
حوثیها روشنترین نمونه موفقیت این الگو هستند. نیروی قدس سپاه از حدود سال ۲۰۱۵ قطعات لازم برای مونتاژ موشکها و پهپادهای طراحیشده در ایران را به یمن فرستاد و مربیان ایرانی، ساخت و استفاده از این تجهیزات را آموزش دادند.
یک گزارش کارشناسان سازمان ملل نیز نتیجه گرفته بود که تحول حوثیها از گروهی محلی با توان محدود به یک سازمان نظامی قدرتمند، با انتقال تجهیزات، فناوری و آموزش از سوی نیروی قدس سپاه، حزبالله لبنان و متخصصان عراقی امکانپذیر شده است. نیروهای حوثی برای آموزشهای فنی و تاکتیکی با گذرنامههای جعلی به ایران، لبنان و عراق سفر میکردند.
حوثیها اکنون پهپادهای برگرفته از خانواده شاهد، موشکهای کروز، موشکهای ضدکشتی، مین دریایی و قایقهای بدون سرنشین در اختیار دارند. آنها بدون داشتن نیروی دریایی متعارف، توانستهاند کشتیرانی در دریای سرخ را تهدید و نفوذ خود بر بابالمندب را افزایش دهند.
گروههای عراقی؛ حلقهای از شبکه انتقال دانش
گروههای عراقی نزدیک به ایران نیز به راکت، پهپاد و موشکهای کوتاهبرد مجهز شدهاند و برخی از آنها در انتقال تجربه به دیگر اعضای این شبکه نقش دارند. گزارش سازمان ملل از مشارکت متخصصان عراقی در آموزش و تقویت توان حوثیها حکایت داشت؛ بنابراین، انتقال فناوری دیگر صرفاً مسیری یکطرفه از ایران به هر گروه نیست، بلکه میان اعضای شبکه نیز جریان دارد.
این شبکه امکان تقسیم وظایف را فراهم میکند: حزبالله تجربه فنی و سازمانی منتقل میکند، متخصصان عراقی در آموزش و عملیات مشارکت دارند و حوثیها توان دریایی نامتقارن خود را برای فشار بر عربستان و مسیرهای انرژی به کار میگیرند.
از هرمز تا بابالمندب
انتقال فناوری به ایران اجازه داده است فشار آمریکا را با گسترش افقی جنگ پاسخ دهد. اگر جریان نفت در هرمز افزایش یابد، حوثیها میتوانند بابالمندب و بنادر دریای سرخ را تهدید کنند. اگر عربستان صادرات خود را به خط لوله شرق به غرب منتقل کند، گروههای عراقی نزدیک به ایران میتوانند همان زیرساخت را هدف قرار دهند.
به این ترتیب، مسئله فقط توان نظامی ایران نیست؛ بلکه توزیع این توان میان بازیگرانی است که در چند کشور مستقرند، هزینه عملیات محدودی دارند و میتوانند زیرساختهای انرژی، پایگاهها و کشتیرانی را در پهنه جغرافیایی وسیعی تهدید کنند.
چرا امارات در نهایت نتانیاهو را پذیرفت؟
سفر اخیر بنیامین نتانیاهو به ابوظبی این واقعیت امنیتی را آشکار کرد. نتانیاهو برای دیدار با محمد بن زاید بهشدت فشار آورد و انگیزه انتخاباتی روشنی داشت. او میخواست نشان دهد که منزوی نشده است و امیدوار بود امارات گزارش مربوط به هشدار پیش از حمله ۷ اکتبر را تکذیب کند.
امارات حاضر نشد این دیدار را به نمایش انتخاباتی تبدیل کند: سفر ابتدا محرمانه ماند، نشست خبری و فرصت عکاسی رسمی برگزار نشد و ابوظبی همچنان با رقبای نتانیاهو، از جمله نفتالی بنت، یائیر لاپید و گادی آیزنکوت، ارتباط دارد.
باوجوداین، محمد بن زاید سرانجام نتانیاهو را پذیرفت. دلیل اصلی، براساس منابع المانیتور، نیاز امارات به همکاری امنیتی در برابر ایران و حوثیها بود. اسرائیل سامانههای رهگیری موشک و پهپاد، هشدار زودهنگام، اطلاعات نظامی، توان سایبری و قابلیت حملات دوربردی دارد که کشورهای خلیج فارس به آنها نیازمندند.
این دیدار نشان داد تقویت جایگاه اسرائیل الزاماً به معنای تقویت شخص نتانیاهو نیست. دولتهای عربی ممکن است رقبای او را ترجیح دهند، اما همچنان اسرائیل را شریک امنیتی ضروری بدانند.
شکلگیری یک معماری امنیتی جدید
کاهش آمادگی آمریکا برای مداخله مستقیم و گسترش توان بومی نیروهای همپیمان ایران، کشورهای خلیج فارس را در برابر دو انتخاب قرار میدهد: سازگاری با نفوذ منطقهای تهران یا ایجاد چارچوب بازدارندگی مشترک. گزینه دوم بدون مشارکت اسرائیل دشوار خواهد بود.
این چارچوب احتمالاً ابتدا نه به شکل پیمانی رسمی، بلکه از طریق تبادل اطلاعات، اتصال سامانههای راداری، هشدار زودهنگام، رهگیری مشترک موشک و پهپاد و حفاظت از بنادر، خطوط لوله و تأسیسات انرژی شکل خواهد گرفت. کشورهایی که با اسرائیل روابط رسمی ندارند نیز میتوانند به همکاریهای امنیتی محرمانه روی آورند.
جنگ غزه و مسئله فلسطین همچنان عادیسازی علنی را دشوار میکند. در نتیجه، همکاری امنیتی احتمالاً سریعتر از نزدیکی سیاسی پیش خواهد رفت.
توان ایران فقط در زرادخانه داخلی آن خلاصه نمیشود. مهمتر، شبکهای است که در آن حزبالله میتواند موشکهای خود را دقیقتر کند، گروههای فلسطینی راکت تولید کنند، حوثیها سلاحهای دوربرد و ضدکشتی بسازند یا مونتاژ کنند و متخصصان عراقی تجربه خود را به دیگر اعضای این محور انتقال دهند.
در مقابل، آمریکا با کمبود مهمات، آسیبپذیری پایگاهها و ضرورت تمرکز بر چین روبهروست. شکاف میان گسترش توان شبکه ایران و کاهش تمایل واشنگتن به مداخله مستقیم، اهمیت اسرائیل را افزایش میدهد.
ازاینرو، جنگ ایران ممکن است حضور مستقیم آمریکا در خاورمیانه را کاهش دهد، اما همزمان اسرائیل را به یکی از ستونهای اصلی نظم امنیتی آینده منطقه تبدیل کند. این تحول از سرنوشت سیاسی نتانیاهو فراتر میرود: هر دولت آینده اسرائیل وارث تواناییهایی خواهد بود که کشورهای عربی برای مقابله با شبکه موشکی و پهپادی ایران به آنها نیاز دارند.
Post #1565
358