تهران تنها به دنبال درآمد نیست، بلکه ادعا میکند حق دارد تصمیم بگیرد چه کشوری اجازه عبور داشته باشد. ایران پیشنهاد کرده کشتیهای مرتبط با دولتهای متخاصم، بهویژه آمریکا و اسرائیل، از عبور محروم شوند و کشورهایی که در حملات علیه ایران مشارکت داشتهاند غرامت بپردازند. در این نظم جدید، عبور از هرمز نه یک حق عمومی، بلکه امتیازی خواهد بود که تهران میتواند اعطا، مشروط، به تأخیر انداخته یا لغو کند.
کشورهایی مانند هند، پاکستان، عراق، ترکیه و چین نیز برای سازگاری با این وضعیت با تهران وارد تعامل شدهاند. به اعتقاد کیگن، کنترل هرمز برای ایران حتی از سلاح هستهای سودمندتر است. سلاح هستهای ممکن است مانع حمله شود، اما هرمز هر روز به ایران امکان اعمال نفوذ بر دهها کشور را میدهد.
ایران با این ابزار میتواند به دوستان خود پاداش دهد، دشمنانش را مجازات کند، درآمد به دست آورد، دولتها را به کاهش تحریمها وادار سازد و هزینه مخالفت با سیاستهای تهران را بالا ببرد. ایران میتواند بیشتر این اهداف را بدون شلیک گلوله دنبال کند و همزمان تهدید به استفاده از خشونت را حفظ کند.
راهبرد تحریم ایران همواره به همکاری بینالمللی وابسته بوده است. کشورهایی مانند ژاپن و کره جنوبی که به انرژی عبوری از تنگه نیاز دارند، ممکن است مجبور شوند میان دسترسی مطمئن به انرژی و مشارکت در تحریمهای مورد حمایت آمریکا یکی را انتخاب کنند. کیگن میپرسد آیا این کشورها منافع اقتصادی خود را قربانی همبستگی با دولت کنونی واشنگتن خواهند کرد؟ او معتقد است در نظم جدیدی که ایران ایجاد میکند، حفظ یک رژیم جهانی تحریم دشوار خواهد بود.
ایران احتمالاً دستکم برای چند سال کنترل خود بر جریان انرژی را حفظ خواهد کرد، زیرا احداث خطوط لوله و مسیرهای صادراتی جایگزین حداقل چند سال زمان میبرد. حتی اگر این پروژهها تکمیل شوند، خطوط لوله، بنادر و تأسیسات انرژی جدید همچنان در برابر موشکها و پهپادهای ایران آسیبپذیر خواهند بود.
دولتهای کوچک خلیج فارس نیز ممکن است از خشم ایران بترسند و حمایت نظامی آمریکا را ناکافی بدانند. تهران از هماکنون میکوشد عراق را از توسعه مسیرهای جایگزین صادرات نفت منصرف کند و در مقابل، به نفتکشهای عراقی پیشنهاد عبور امن بر اساس شرایط ایران میدهد.
تغییر جهت منطقهای آغاز شده است. دولتهای خلیج فارس که زمانی به تضمین امنیتی آمریکا تکیه داشتند، اکنون باید روابط خود را با قدرتی تنظیم کنند که توانست حامی اصلی آنان را عقب براند. مخالفت عربستان با توافقهای ابراهیم و حرکت به سوی پیمان راهبردی با پاکستان و ترکیه، نشانهای از شکل آینده منطقه است.
توافقهای ابراهیم نماد تحکیم قدرت اسرائیل و مهار بیشتر ایران بود، اما پیمان مکه نمایانگر نظمی متفاوت است. پاکستان و ترکیه ایران را تهدید اصلی خود نمیدانند، پاکستان مانند ایران روابط نزدیکی با چین دارد و اسرائیل نیز ترکیه را پس از ایران یکی از مهمترین تهدیدهای منطقهای خود تلقی میکند. این نظم در مقایسه با نظم آمریکایی ـ اسرائیلی، خصومت کمتری با ایران، نزدیکی کمتری با اسرائیل و استقلال بیشتری از آمریکا خواهد داشت.
ایران همچنین میتواند برنامه تسلیحات هستهای خود را با نگرانی کمتری از یک حمله بزرگ دیگر از سر بگیرد. آمریکا برای بازسازی ذخایر موشکها و رهگیرهای خود به زمان نیاز دارد و ممکن است این تسلیحات را برای بحرانهای دیگر حفظ کند. همزمان، ایران با کمک روسیه و چین در حال تجدید تسلیحات است و ممکن است یک سال دیگر در موقعیتی بهتر و آمریکا در وضعیتی ضعیفتر قرار داشته باشد.
پیامدهای این جنگ به خاورمیانه محدود نخواهد ماند. متحدان آمریکا در آسیا و اروپا دیدهاند که جنگی نسبتاً کوتاه با یک قدرت درجهدو، بخش بزرگی از ذخایر مهمات دفاع موشکی آمریکا را مصرف کرد. آنان شاهد بودند که واشنگتن جنگی را آغاز کرد که نتوانست به پایان برساند، شرکای خود را در معرض حملات تلافیجویانه قرار داد و هنگامی که هزینهها افزایش یافت، عملیات را متوقف کرد.
این تجربه پرسشهایی را درباره توانایی، ذخایر تسلیحاتی، استقامت و اراده سیاسی آمریکا برای دفاع از تایوان یا متحدان ناتو ایجاد میکند. هرچند مشخص نیست چین و روسیه دقیقاً چه نتیجهای گرفتهاند، متحدان واشنگتن ناگزیر خواهند پرسید آیا آمریکا میتواند یک درگیری بزرگ دیگر را آغاز و برای مدتی طولانی ادامه دهد.
کیگن احتمال سقوط حکومت ایران را رد نمیکند. به گفته او، جمهوری اسلامی حکومتی فاسد، سرکوبگر، از نظر اقتصادی ناکارآمد و بهشدت منفور در میان مردم ایران است. این حکومت از مشروعیت و محبوبیت گسترده داخلی برخوردار نیست و ضعفهای اقتصادی و سیاسی آن همچنان پابرجاست.
بااینحال، نویسنده تأکید میکند که تمام این ضعفها پیش از جنگ نیز وجود داشت. آنچه حکومت پیش از جنگ در اختیار نداشت، کنترل مهمترین گذرگاه انرژی جهان، امکان افزایش درآمد و نفوذ، توانایی اثباتشده برای بازداشتن آمریکا و اعتبار ناشی از یک پیروزی ظاهراً ناممکن بود.
بنابراین، بقای حکومت در جنگ نباید با افزایش محبوبیت مردمی آن اشتباه گرفته شود. کیگن نمیگوید جامعه ایران ناگهان از جمهوری اسلامی حمایت میکند؛ استدلال او این است که موفقیت خارجی میتواند حکومت نامحبوب را دستکم برای مدتی از نظر امنیتی، سیاسی و روانی تقویت کند. حکومتی که از حملاتی جان سالم به در برده که بسیاری تصور میکردند آن را نابود خواهد کرد و سپس قدرت مسلط جهان را به عقبنشینی واداشته است، احتمالاً در کوتاهمدت اعتمادبهنفس بیشتری پیدا خواهد کرد.
این موفقیت ممکن است به اعتمادبهنفس بیشازحد نیز منجر شود. مقامهای ایرانی اخیراً از اتخاذ موضعی «کاملاً تهاجمی» سخن گفتهاند و گزارشهایی درباره احتمال گسترش اهداف ایران به کشورهای اروپایی میزبان پایگاههای آمریکا منتشر شده است. این وضعیت احتمالاً رهبران ایران را کمتر مصالحهجو و در پیگیری اهداف منطقهای خود جسورتر خواهد کرد.
کیگن طرح این پرسش را که «کدام طرف زودتر عقبنشینی خواهد کرد؟» نادرست میداند، زیرا به اعتقاد او ایران تاکنون عقبنشینی نکرده، درحالیکه دولت ترامپ مرتباً از تهدیدهای خود عقب نشسته است. ایران حتی ممکن است برای وادارکردن آمریکا به رفع محاصره دریایی، جنگ را دوباره آغاز کند؛ زیرا ترس اثباتشده واشنگتن از تشدید درگیری، چنین محاسبهای را برای تهران قابلتصور کرده است.
جهان دههها نگران بود که اگر ایران به سلاح هستهای دست یابد چه خواهد کرد. اکنون، به نوشته کیگن، باید نگران تحولی مهمتر باشد: ایرانی که آمریکا را شکست داده، دیگر از حمله آمریکا نمیترسد و دسترسی به خلیج فارس را کنترل میکند.سلاحهای هستهای بهتنهایی هرگز نمیتوانستند چنین قدرتی به ایران بدهند؛ اما جنگ شکستخورده آمریکا و اسرائیل علیه ایران، این قدرت را به ایران داده است.
Post #1431
647