https://t.me/hamidasefichannel2
صفحه یوتیوب
https://youtube.com/@hamidasefi-mf3jo
Post #5123
2.71K
:
آناتومیِ یک فروپاشی اقتصادی: فراتر از همتی؛ در نقدِ «سیستمِ خودخوار»
دلار ۲۶۵ هزار تومانی فقط یک عدد نیست؛ «ضریبِ سقوط» است. تقلیل دادن این وضعیت به عملکرد جناب همتی، خطای تحلیلی است. همتی تنها یک مهره در دکوراسیونِ یک «ساختار فرسوده» است. مسئله نه فقط عملکرد رئیس بانک مرکزی، که زمستانِ ممتدِ یک نگاه سیاسی است که جمهوری اسلامی بر این سرزمین تحمیل کرده است.
ما امروز با پدیدهای مواجهیم که باید آن را «اقتصادِ خودخوار» نامید؛ سیستمی که برای حفظ تعادل کوتاهمدت سیاسی و مالی، مستمراً از سرمایههای بلندمدت خود مصرف میکند؛ از سرمایهگذاری و زیرساخت گرفته تا قدرت خرید، سرمایه انسانی، اعتماد عمومی و امکان رشد.
اقتصاد خودخوار، اقتصادی است که برای مدیریت بقای امروز، از سرمایه فردا مصرف میکند.
۱. هزینههای ژئوپلیتیک و فرسایش توسعه
جمهوری اسلامی نهتنها توسعه را متوقف نکرده، بلکه در بسیاری از حوزهها مسیر معکوس توسعه را طی کرده است. مسئله فقط هزینههای نظامی یا تنشهای منطقهای نیست؛ مسئله زنجیرهای است که از تنش خارجی آغاز میشود: افزایش ریسک، محدود شدن تجارت و سرمایهگذاری، افزایش هزینه مبادله، فشار بر منابع ارزی و در نهایت انتقال بخشی از این هزینهها به تورم و قدرت خرید خانوار.
ما در حال تجربهی یک «آنتروپی ملی» هستیم؛ فرآیندی که در آن نظم اقتصادی، زیرساختهای صنعتی و رفاه عمومی، بهتدریج دچار فرسایش و بیثباتی ساختاری میشوند.
اقتصادی که باید سرمایهگذاری کند، اشتغال مولد ایجاد کند و زیرساختهای خود را نوسازی کند، ناچار میشود بخش بیشتری از ظرفیت خود را صرف مدیریت پیامدهای بحران کند. این همان نقطهای است که اقتصاد خودخوار آغاز میشود: مصرف منابعی که باید صرف ساختن آینده شوند، برای زنده نگه داشتن امروز.
۲. فرسایش رفاه و اقتصادِ بقا
یکی از پیامدهای این وضعیت، تغییر افق اقتصادی جامعه است. جامعهای که در شرایط ثبات میتواند به سرمایهگذاری، آموزش، کارآفرینی و برنامهریزی بلندمدت بیندیشد، در شرایط نااطمینانی مزمن، بخش بیشتری از انرژی خود را صرف حفظ قدرت خرید و تأمین نیازهای روزمره میکند.
این فرسایش فقط به معنای فقیرتر شدن نیست؛ به معنای کاهش افق تصمیمگیری اقتصادی نیز هست.
شهروندی که دغدغهاش نه «خلاقیت» و «توسعه»، که بقای روزمره است، بهتدریج بخشی از ظرفیت کنشگری خود را از دست میدهد و به «رعیتی سرگردان در بازارهای موازی» بدل میشود.
در چنین شرایطی، حتی اگر «فقیرسازی» هدفی اعلامشده نباشد، تداوم فقر، کاهش قدرت خرید و فرسایش امنیت اقتصادی، در عمل قدرت انتخاب و امکان برنامهریزی جامعه را محدود میکند.
سرمایه انسانی نیز آسیب میبیند. وقتی چشمانداز بازدهی آموزش، کار تخصصی و سرمایهگذاری مولد کاهش پیدا میکند، مهاجرت، خروج سرمایه و کاهش انگیزه برای فعالیت بلندمدت میتواند شدت بگیرد. در نتیجه، سیستم نهفقط سرمایه مالی، بلکه بخشی از سرمایه انسانی و اجتماعی خود را نیز مصرف میکند.
و این دقیقاً معنای «خودخواری» است.
۳. اقتصاد سایهوار و تجارتِ رنج
جمله همتی مبنی بر اینکه «جوجه را آخر پاییز میشمارند»، بیش از آنکه پاسخی به مسئله اقتصادی باشد، میتواند نمادی از فاصله میان زبان رسمی سیاستگذار و واقعیت زندگی مردم تلقی شود.
سیستمی که کشور را در چرخهای از رکود، تورم و نااطمینانی گرفتار کرده، بهتدریج بخشی از فعالیتهای اقتصادی را به سمت بازارهای موازی و غیررسمی سوق میدهد. هرچه نااطمینانی بیشتر شود، افق تصمیمگیری کوتاهتر و امکان برنامهریزی برای آینده محدودتر میشود.
در چنین شرایطی، اعتماد به پول ملی کاهش مییابد و افراد و بنگاهها برای حفظ ارزش داراییهای خود به گزینههای جایگزین روی میآورند. این روند میتواند فاصله اقتصاد رسمی و اقتصاد سایه را بیشتر کند و سیاستگذاری اقتصادی را دشوارتر سازد.
بنابراین بحران فقط کاهش ارزش پول نیست. ارزش زمانیِ تصمیم اقتصادی نیز فرسوده میشود. مردم و بنگاهها به جای برنامهریزی برای پنج یا ده سال آینده، ناچار میشوند برای ماهها و حتی هفتههای پیشِ رو تصمیم بگیرند.
آنها نهتنها «ارزش پول» را، که بهتدریج «ارزش زندگی اقتصادی» را نیز فرسوده کردهاند.
باید جسورانه پرسید: تا چه زمانی قرار است هزینه اصرار بر یک مسیر فرسوده را با فروش آینده کودکانمان بپردازیم؟
ما با یک «دولت متعارف» طرف نیستیم که تمام مسئله را بتوان به عملکرد یک مدیر یا یک بخشنامه فروکاست. مسئله، سازوکاری است که بحران را بازتولید میکند؛ سازوکاری که در آن، راهحلهای کوتاهمدت میتوانند هزینههای بلندمدت بر اقتصاد تحمیل کنند. ماجرا فقط سقوط پول ملی نیست؛ اقتصاد، برای خریدن بقای امروز، مدام از سرمایه فردا مصرف میکند.
این همان معنای اقتصاد خودخوار است.
https://t.me/hamidasefichannel2
صفحه یوتیوب
https://youtube.com/@hamidasefi-mf3jo
آناتومیِ یک فروپاشی اقتصادی: فراتر از همتی؛ در نقدِ «سیستمِ خودخوار»
دلار ۲۶۵ هزار تومانی فقط یک عدد نیست؛ «ضریبِ سقوط» است. تقلیل دادن این وضعیت به عملکرد جناب همتی، خطای تحلیلی است. همتی تنها یک مهره در دکوراسیونِ یک «ساختار فرسوده» است. مسئله نه فقط عملکرد رئیس بانک مرکزی، که زمستانِ ممتدِ یک نگاه سیاسی است که جمهوری اسلامی بر این سرزمین تحمیل کرده است.
ما امروز با پدیدهای مواجهیم که باید آن را «اقتصادِ خودخوار» نامید؛ سیستمی که برای حفظ تعادل کوتاهمدت سیاسی و مالی، مستمراً از سرمایههای بلندمدت خود مصرف میکند؛ از سرمایهگذاری و زیرساخت گرفته تا قدرت خرید، سرمایه انسانی، اعتماد عمومی و امکان رشد.
اقتصاد خودخوار، اقتصادی است که برای مدیریت بقای امروز، از سرمایه فردا مصرف میکند.
۱. هزینههای ژئوپلیتیک و فرسایش توسعه
جمهوری اسلامی نهتنها توسعه را متوقف نکرده، بلکه در بسیاری از حوزهها مسیر معکوس توسعه را طی کرده است. مسئله فقط هزینههای نظامی یا تنشهای منطقهای نیست؛ مسئله زنجیرهای است که از تنش خارجی آغاز میشود: افزایش ریسک، محدود شدن تجارت و سرمایهگذاری، افزایش هزینه مبادله، فشار بر منابع ارزی و در نهایت انتقال بخشی از این هزینهها به تورم و قدرت خرید خانوار.
ما در حال تجربهی یک «آنتروپی ملی» هستیم؛ فرآیندی که در آن نظم اقتصادی، زیرساختهای صنعتی و رفاه عمومی، بهتدریج دچار فرسایش و بیثباتی ساختاری میشوند.
اقتصادی که باید سرمایهگذاری کند، اشتغال مولد ایجاد کند و زیرساختهای خود را نوسازی کند، ناچار میشود بخش بیشتری از ظرفیت خود را صرف مدیریت پیامدهای بحران کند. این همان نقطهای است که اقتصاد خودخوار آغاز میشود: مصرف منابعی که باید صرف ساختن آینده شوند، برای زنده نگه داشتن امروز.
۲. فرسایش رفاه و اقتصادِ بقا
یکی از پیامدهای این وضعیت، تغییر افق اقتصادی جامعه است. جامعهای که در شرایط ثبات میتواند به سرمایهگذاری، آموزش، کارآفرینی و برنامهریزی بلندمدت بیندیشد، در شرایط نااطمینانی مزمن، بخش بیشتری از انرژی خود را صرف حفظ قدرت خرید و تأمین نیازهای روزمره میکند.
این فرسایش فقط به معنای فقیرتر شدن نیست؛ به معنای کاهش افق تصمیمگیری اقتصادی نیز هست.
شهروندی که دغدغهاش نه «خلاقیت» و «توسعه»، که بقای روزمره است، بهتدریج بخشی از ظرفیت کنشگری خود را از دست میدهد و به «رعیتی سرگردان در بازارهای موازی» بدل میشود.
در چنین شرایطی، حتی اگر «فقیرسازی» هدفی اعلامشده نباشد، تداوم فقر، کاهش قدرت خرید و فرسایش امنیت اقتصادی، در عمل قدرت انتخاب و امکان برنامهریزی جامعه را محدود میکند.
سرمایه انسانی نیز آسیب میبیند. وقتی چشمانداز بازدهی آموزش، کار تخصصی و سرمایهگذاری مولد کاهش پیدا میکند، مهاجرت، خروج سرمایه و کاهش انگیزه برای فعالیت بلندمدت میتواند شدت بگیرد. در نتیجه، سیستم نهفقط سرمایه مالی، بلکه بخشی از سرمایه انسانی و اجتماعی خود را نیز مصرف میکند.
و این دقیقاً معنای «خودخواری» است.
۳. اقتصاد سایهوار و تجارتِ رنج
جمله همتی مبنی بر اینکه «جوجه را آخر پاییز میشمارند»، بیش از آنکه پاسخی به مسئله اقتصادی باشد، میتواند نمادی از فاصله میان زبان رسمی سیاستگذار و واقعیت زندگی مردم تلقی شود.
سیستمی که کشور را در چرخهای از رکود، تورم و نااطمینانی گرفتار کرده، بهتدریج بخشی از فعالیتهای اقتصادی را به سمت بازارهای موازی و غیررسمی سوق میدهد. هرچه نااطمینانی بیشتر شود، افق تصمیمگیری کوتاهتر و امکان برنامهریزی برای آینده محدودتر میشود.
در چنین شرایطی، اعتماد به پول ملی کاهش مییابد و افراد و بنگاهها برای حفظ ارزش داراییهای خود به گزینههای جایگزین روی میآورند. این روند میتواند فاصله اقتصاد رسمی و اقتصاد سایه را بیشتر کند و سیاستگذاری اقتصادی را دشوارتر سازد.
بنابراین بحران فقط کاهش ارزش پول نیست. ارزش زمانیِ تصمیم اقتصادی نیز فرسوده میشود. مردم و بنگاهها به جای برنامهریزی برای پنج یا ده سال آینده، ناچار میشوند برای ماهها و حتی هفتههای پیشِ رو تصمیم بگیرند.
آنها نهتنها «ارزش پول» را، که بهتدریج «ارزش زندگی اقتصادی» را نیز فرسوده کردهاند.
باید جسورانه پرسید: تا چه زمانی قرار است هزینه اصرار بر یک مسیر فرسوده را با فروش آینده کودکانمان بپردازیم؟
ما با یک «دولت متعارف» طرف نیستیم که تمام مسئله را بتوان به عملکرد یک مدیر یا یک بخشنامه فروکاست. مسئله، سازوکاری است که بحران را بازتولید میکند؛ سازوکاری که در آن، راهحلهای کوتاهمدت میتوانند هزینههای بلندمدت بر اقتصاد تحمیل کنند. ماجرا فقط سقوط پول ملی نیست؛ اقتصاد، برای خریدن بقای امروز، مدام از سرمایه فردا مصرف میکند.
این همان معنای اقتصاد خودخوار است.
https://t.me/hamidasefichannel2
صفحه یوتیوب
https://youtube.com/@hamidasefi-mf3jo
- 👏 22
- 👍 14
- ❤ 11