TGViewer
Channel Public Channel
کانال حمید آصفی

کانال حمید آصفی

@hamidasefichannel2

https://t.me/hamidasefichannel2

صفحه یوتیوب
https://youtube.com/@hamidasefi-mf3jo
Subscribers
18.2K
Photos
35
Videos
573
Links
1.3K
Recent Posts 20 shown
Post #5123 2.71K
:
آناتومیِ یک فروپاشی اقتصادی: فراتر از همتی؛ در نقدِ «سیستمِ خودخوار»
دلار ۲۶۵ هزار تومانی فقط یک عدد نیست؛ «ضریبِ سقوط» است. تقلیل دادن این وضعیت به عملکرد جناب همتی، خطای تحلیلی است. همتی تنها یک مهره در دکوراسیونِ یک «ساختار فرسوده» است. مسئله نه فقط عملکرد رئیس بانک مرکزی، که زمستانِ ممتدِ یک نگاه سیاسی است که جمهوری اسلامی بر این سرزمین تحمیل کرده است.
ما امروز با پدیده‌ای مواجهیم که باید آن را «اقتصادِ خودخوار» نامید؛ سیستمی که برای حفظ تعادل کوتاه‌مدت سیاسی و مالی، مستمراً از سرمایه‌های بلندمدت خود مصرف می‌کند؛ از سرمایه‌گذاری و زیرساخت گرفته تا قدرت خرید، سرمایه انسانی، اعتماد عمومی و امکان رشد.
اقتصاد خودخوار، اقتصادی است که برای مدیریت بقای امروز، از سرمایه فردا مصرف می‌کند.
۱. هزینه‌های ژئوپلیتیک و فرسایش توسعه
جمهوری اسلامی نه‌تنها توسعه را متوقف نکرده، بلکه در بسیاری از حوزه‌ها مسیر معکوس توسعه را طی کرده است. مسئله فقط هزینه‌های نظامی یا تنش‌های منطقه‌ای نیست؛ مسئله زنجیره‌ای است که از تنش خارجی آغاز می‌شود: افزایش ریسک، محدود شدن تجارت و سرمایه‌گذاری، افزایش هزینه مبادله، فشار بر منابع ارزی و در نهایت انتقال بخشی از این هزینه‌ها به تورم و قدرت خرید خانوار.
ما در حال تجربه‌ی یک «آنتروپی ملی» هستیم؛ فرآیندی که در آن نظم اقتصادی، زیرساخت‌های صنعتی و رفاه عمومی، به‌تدریج دچار فرسایش و بی‌ثباتی ساختاری می‌شوند.
اقتصادی که باید سرمایه‌گذاری کند، اشتغال مولد ایجاد کند و زیرساخت‌های خود را نوسازی کند، ناچار می‌شود بخش بیشتری از ظرفیت خود را صرف مدیریت پیامدهای بحران کند. این همان نقطه‌ای است که اقتصاد خودخوار آغاز می‌شود: مصرف منابعی که باید صرف ساختن آینده شوند، برای زنده نگه داشتن امروز.
۲. فرسایش رفاه و اقتصادِ بقا
یکی از پیامدهای این وضعیت، تغییر افق اقتصادی جامعه است. جامعه‌ای که در شرایط ثبات می‌تواند به سرمایه‌گذاری، آموزش، کارآفرینی و برنامه‌ریزی بلندمدت بیندیشد، در شرایط نااطمینانی مزمن، بخش بیشتری از انرژی خود را صرف حفظ قدرت خرید و تأمین نیازهای روزمره می‌کند.
این فرسایش فقط به معنای فقیرتر شدن نیست؛ به معنای کاهش افق تصمیم‌گیری اقتصادی نیز هست.
شهروندی که دغدغه‌اش نه «خلاقیت» و «توسعه»، که بقای روزمره است، به‌تدریج بخشی از ظرفیت کنشگری خود را از دست می‌دهد و به «رعیتی سرگردان در بازارهای موازی» بدل می‌شود.
در چنین شرایطی، حتی اگر «فقیرسازی» هدفی اعلام‌شده نباشد، تداوم فقر، کاهش قدرت خرید و فرسایش امنیت اقتصادی، در عمل قدرت انتخاب و امکان برنامه‌ریزی جامعه را محدود می‌کند.
سرمایه انسانی نیز آسیب می‌بیند. وقتی چشم‌انداز بازدهی آموزش، کار تخصصی و سرمایه‌گذاری مولد کاهش پیدا می‌کند، مهاجرت، خروج سرمایه و کاهش انگیزه برای فعالیت بلندمدت می‌تواند شدت بگیرد. در نتیجه، سیستم نه‌فقط سرمایه مالی، بلکه بخشی از سرمایه انسانی و اجتماعی خود را نیز مصرف می‌کند.
و این دقیقاً معنای «خودخواری» است.
۳. اقتصاد سایه‌وار و تجارتِ رنج
جمله همتی مبنی بر اینکه «جوجه را آخر پاییز می‌شمارند»، بیش از آنکه پاسخی به مسئله اقتصادی باشد، می‌تواند نمادی از فاصله میان زبان رسمی سیاست‌گذار و واقعیت زندگی مردم تلقی شود.
سیستمی که کشور را در چرخه‌ای از رکود، تورم و نااطمینانی گرفتار کرده، به‌تدریج بخشی از فعالیت‌های اقتصادی را به سمت بازارهای موازی و غیررسمی سوق می‌دهد. هرچه نااطمینانی بیشتر شود، افق تصمیم‌گیری کوتاه‌تر و امکان برنامه‌ریزی برای آینده محدودتر می‌شود.
در چنین شرایطی، اعتماد به پول ملی کاهش می‌یابد و افراد و بنگاه‌ها برای حفظ ارزش دارایی‌های خود به گزینه‌های جایگزین روی می‌آورند. این روند می‌تواند فاصله اقتصاد رسمی و اقتصاد سایه را بیشتر کند و سیاست‌گذاری اقتصادی را دشوارتر سازد.
بنابراین بحران فقط کاهش ارزش پول نیست. ارزش زمانیِ تصمیم اقتصادی نیز فرسوده می‌شود. مردم و بنگاه‌ها به جای برنامه‌ریزی برای پنج یا ده سال آینده، ناچار می‌شوند برای ماه‌ها و حتی هفته‌های پیشِ رو تصمیم بگیرند.
آن‌ها نه‌تنها «ارزش پول» را، که به‌تدریج «ارزش زندگی اقتصادی» را نیز فرسوده کرده‌اند.

باید جسورانه پرسید: تا چه زمانی قرار است هزینه اصرار بر یک مسیر فرسوده را با فروش آینده کودکانمان بپردازیم؟

ما با یک «دولت متعارف» طرف نیستیم که تمام مسئله را بتوان به عملکرد یک مدیر یا یک بخشنامه فروکاست. مسئله، سازوکاری است که بحران را بازتولید می‌کند؛ سازوکاری که در آن، راه‌حل‌های کوتاه‌مدت می‌توانند هزینه‌های بلندمدت بر اقتصاد تحمیل کنند. ماجرا فقط سقوط پول ملی نیست؛ اقتصاد، برای خریدن بقای امروز، مدام از سرمایه فردا مصرف می‌کند.
این همان معنای اقتصاد خودخوار است.

https://t.me/hamidasefichannel2

صفحه یوتیوب
https://youtube.com/@hamidasefi-mf3jo
  • 👏 22
  • 👍 14
  • ❤ 11
Post #5122 2.89K
اگر حکومت شکاف بردارد، چه اتفاقی برای ایران می‌افتد؟
جامعه، فشار خارجی و امکان یک تغییر سیاسی


در این گفت‌وگوی یک‌ساعته، به این پرسش می‌پردازیم که در شرایط تشدید فشارهای خارجی، بحران‌های داخلی و اختلافات در ساختار قدرت، جامعه ایران چه نقشی در شکل دادن به آینده سیاسی کشور خواهد داشت؟
فشار آمریکا و تحولات منطقه‌ای چگونه بر وضعیت سیاسی و اجتماعی ایران اثر می‌گذارند؟ آیا افزایش فشارهای اقتصادی و سیاسی می‌تواند فاصله میان جامعه و حاکمیت را عمیق‌تر کند؟ و در چنین شرایطی، مطالبات اجتماعی و جنبش‌های مدنی چگونه می‌توانند به نیرویی مؤثر در تحولات سیاسی تبدیل شوند؟
در بخش دیگری از گفت‌وگو، به شکاف‌ها و اختلافات در ساختار قدرت می‌پردازیم. اگر این شکاف‌ها عمیق‌تر شوند، چه پیامدهایی برای آینده ایران خواهند داشت؟ جامعه در برابر چنین تحولاتی چه نقشی می‌تواند ایفا کند و آیا تغییر سیاسی بدون حضور و سازمان‌یابی نیروهای اجتماعی امکان‌پذیر است؟
همچنین درباره امکان شکل‌گیری یک بدیل دموکراتیک گفت‌وگو می‌کنیم؛ اینکه نیروهای سیاسی مخالف چگونه می‌توانند با وجود تفاوت دیدگاه‌ها، بر سر اصول مشترکی برای آینده ایران به توافق برسند و نقش گفت‌وگو، سازمان‌یابی، مشارکت مدنی و توافق بر سر قواعد دموکراتیک در این مسیر چیست.
این گفت‌وگو تلاشی است برای بررسی چند پرسش اساسی درباره آینده ایران:
اگر در ساختار قدرت شکاف ایجاد شود، جامعه چگونه می‌تواند بر روند تحولات اثر بگذارد؟

فشار خارجی چه تأثیری بر مسیر تغییر سیاسی خواهد داشت؟

و آیا نیروهای اجتماعی و سیاسی برای ساختن یک آینده متفاوت آماده‌اند؟
در این برنامه، کوروش پارسا با حمید آصفی، روزنامه‌نگار در تهران، درباره این پرسش‌ها و سناریوهای پیش روی ایران گفت‌وگو می‌کند.
نظر شما چیست؟
این گفت‌وگو را فرصتی برای ادامه بحث می‌دانیم.

نقد، پرسش، موافقت یا مخالفت خود را در بخش دیدگاه‌ها مطرح کنید. بگویید با کدام بخش از بحث موافق یا مخالفید و چه استدلال، تجربه یا شواهدی برای دیدگاه خود دارید.
بیایید این بحث را ادامه دهیم؛ نقد کنیم، پرسش بپرسیم و درباره مسیرهای ممکن برای آینده ایران گفت‌وگو کنیم.
مجری: کوروش پارسا

مهمان: حمید آصفی؛ روزنامه‌نگار در تهران
https://youtu.be/00dSOGWla30?is=lCKoQDdshO_0LMYu
YouTube اگر حکومت شکاف بردارد، چه اتفاقی برای ایران می‌افتد؟جامعه، فشار خارجی و امکان یک تغییر سیاسی بله، این تیتر مناسب‌تر است و می‌شود متن معرفی را دقیقاً زیر آن قرار داد. نسخه نهایی را این‌طور پیشنهاد می‌کنم: اگر حکومت شکاف بردارد، چه اتفاقی برای ایران می‌افتد؟ جامعه، فشار خارجی و امکان یک تغییر سیاسی در این گفت‌وگوی یک‌ساعته، به این پرسش می‌پردازیم…
  • 👏 15
  • ❤ 8
Post #5121 3.08K
جبهه ملی ایران از نگاه گرامشی؛ آیا یک میراث تاریخی می‌تواند دوباره به نیروی اجتماعی تبدیل شود؟

✍️ حمید آصفی

در میان جریان‌های سیاسی ایران، جبهه ملی یک مورد معمولی نیست. این جریان فقط یک تشکل سیاسی با سابقه طولانی نیست؛ بخشی از تاریخ شکل‌گیری مفهوم دولت ملی، حاکمیت مردم، استقلال سیاسی و سیاست‌ورزی دموکراتیک در ایران معاصر با نام آن گره خورده است. جبهه ملی در سال ۱۳۲۸ شکل گرفت و ائتلافی از نیروهای متنوع ملی، دموکرات، لیبرال، مذهبی و چپ‌گرا را گرد آورد. ملی شدن صنعت نفت و دفاع از دموکراسی در نخستین دوره فعالیت آن، دو محور مهم این تجربه بودند.

از منظر گرامشی، اهمیت این تجربه فقط در این نیست که یک رهبر بزرگ مانند محمد مصدق داشت. اهمیت عمیق‌تر در این است که یک مسئله اجتماعی و تاریخی را به زبان مشترک سیاسی تبدیل کرد. استقلال، نفت، حاکمیت ملی و آزادی، در گفتمان جبهه ملی جدا از یکدیگر نبودند؛ به یک روایت واحد از ایران تبدیل شده بودند. به همین دلیل، جبهه ملی در آغاز توانست گروه‌هایی با منافع و گرایش‌های متفاوت را در یک ائتلاف سیاسی کنار هم قرار دهد.

این دقیقاً همان نقطه‌ای است که گرامشی به کار می‌آید. هژمونی زمانی شکل می‌گیرد که یک جریان بتواند از منافع گروهی فراتر برود و زبان سیاسی‌ای بسازد که گروه‌های مختلف جامعه خود را در آن بازشناسند. جبهه ملی در دهه ۱۳۳۰ تا اندازه زیادی چنین ظرفیتی پیدا کرده بود. مصدق فقط رهبر یک حزب نبود؛ برای بخش مهمی از جامعه، نماد یک تصور از ایران بود: ایرانِ مستقل، قانون‌مدار، صاحب حاکمیت ملی و برخوردار از حق تعیین سرنوشت.

کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ این روند را متوقف کرد، اما نتوانست آن معنا را به‌طور کامل از حافظه سیاسی ایران حذف کند. جبهه ملی در دهه‌های بعد چند بار بازسازی شد و پس از انقلاب نیز، با وجود فشار و ممنوعیت، سنت آن ادامه یافت.

اما یک نکته مهم وجود دارد: سرمایه تاریخی با هژمونی امروز یکی نیست. جبهه ملی نمی‌تواند صرفاً با اتکای به مصدق، نفت و خاطره تاریخی خود وارد سیاست امروز شود. نسل‌های جدید ایران تجربه‌هایی متفاوت از نسل دهه ۳۰ و ۴۰ دارند؛ بحران اقتصادی، مسئله محیط زیست، شکاف طبقاتی، حقوق زنان، مسئله اقوام، فناوری و شبکه‌های اجتماعی، مهاجرت و رابطه ایران با جهان، موضوعاتی هستند که زبان سیاسی امروز باید آنها را در خود جای دهد.

در اینجا، جبهه ملی یک امتیاز مهم دارد که بسیاری از جریان‌های سیاسی فاقد آن هستند: هویت آن از ابتدا بر یک ایدئولوژی بسته بنا نشده بود. خود مفهوم «جبهه» به‌معنای جمع شدن نیروهای متفاوت حول چند اصل مشترک است. حتی در تجربه تاریخی نخستین جبهه ملی نیز گرایش‌های مختلف در کنار یکدیگر قرار گرفته بودند.

پس چندپارگی امروز را نیز باید با همین عینک دید.

در آبان ۱۳۹۷، بخشی از اعضای جبهه ملی پنجم از ساختار موجود جدا شدند و «جبهه ملی ششم» را اعلام کردند؛ از آن زمان، دو سامان با عنوان پنجم و ششم در بخش‌هایی از فضای سیاسی مطرح بوده‌اند. در گزارش‌هایی که از درون خانواده جبهه ملی منتشر شده، این دوگانگی بیشتر به‌عنوان حاصل کشمکش‌های درونی و اختلافات سازمانی توصیف شده و حتی پیشنهاد شده است که به جای بازتولید اختلافات گذشته، امکان همکاری و همگرایی دوباره بررسی شود.

از منظر گرامشی، این چندپارگی لزوماً به معنای پایان یک جریان نیست. مسئله اصلی این است که آیا اختلاف سازمانی می‌تواند به تکثر سیاسی تبدیل شود یا در سطح رقابت فرساینده باقی می‌ماند. تکثر، اگر درون یک فرهنگ سیاسی مشترک مدیریت شود، می‌تواند نشانه بلوغ باشد؛ اما وقتی اختلافات شخصی، سازمانی و تاریخی جای پروژه سیاسی را بگیرند، سرمایه اجتماعی را تحلیل می‌برند.

جالب اینجاست که خود تاریخ جبهه ملی نشان می‌دهد که اختلاف و تنوع، بخشی از سرشت آن بوده است. جبهه ملی در ذات خود یک حزب یک‌دست نبوده؛ یک ائتلاف ملی بوده است. بنابراین شاید راه بازسازی آن نیز در حذف تفاوت‌ها نباشد، بلکه در پیدا کردن دوباره آن «حداقل مشترک»ی باشد که تفاوت‌ها را قابل‌تحمل و همکاری را ممکن می‌کند.

این حداقل مشترک امروز می‌تواند بسیار روشن باشد: حاکمیت ملی، دموکراسی، حقوق شهروندی، جدایی دین از حکومت، عدالت اجتماعی، تمامیت ارضی، سیاست خارجی مستقل و حق مردم در تعیین شکل حکومت. در اساسنامه جبهه ملی نیز بر آزادی احزاب، انتخابات و مطبوعات، تساوی حقوق زن و مرد، جدایی دین از حکومت، عدالت اجتماعی و حقوق برابر شهروندان تأکید شده است.

بیانیه‌های منتشرشده از سوی شورای مرکزی جبهه ملی در سال‌های اخیر نیز نشان می‌دهد که این زبان هنوز زنده است. در بیانیه ۱۴ بهمن ۱۴۰۴، جبهه ملی بر آزادی، دموکراسی، حاکمیت ملی، استقلال، عدالت اجتماعی، جدایی دین از حکومت، حفظ تمامیت ارضی و نظام جمهوری برآمده از رأی ملت تأکید کرده است.

📌متن کامل را اینجا بخوانید
🆔@hamidasefichannel2
Telegraph جبهه ملی ایران از نگاه گرامشی؛ آیا یک میراث تاریخی می‌تواند دوباره به نیروی اجتماعی تبدیل شود؟ ✍️ حمید آصفی در میان جریان‌های سیاسی ایران، جبهه ملی یک مورد معمولی نیست. این جریان فقط یک تشکل سیاسی با سابقه طولانی نیست؛ بخشی از تاریخ شکل‌گیری مفهوم دولت ملی، حاکمیت مردم، استقلال سیاسی و سیاست‌ورزی دموکراتیک در ایران معاصر با نام آن گره خورده است. جبهه…
  • 👍 21
  • ❤ 7
  • 👎 5
Post #5120 3.32K
پشت‌پرده پیمان ابراهیم؛ آیا اسرائیل و امارات شریان‌های ارزی و تمامیت ارضی ایران را هدف گرفته‌اند؟ | گفت‌وگوی محمد منظرپور با حمید آصفی
در این گفت‌وگوی ۵۰ دقیقه‌ای، محمد منظرپور با حضور حمید آصفی به یکی از حساس‌ترین ابعاد تحولات منطقه می‌پردازد: همکاری‌های امنیتی، اقتصادی و ژئوپلیتیکی اسرائیل و امارات در چارچوب پیمان ابراهیم و پیامدهای آن برای ایران.
در این برنامه بررسی می‌کنیم که این همکاری‌ها چگونه می‌تواند بر مسیرهای انتقال سرمایه، تجارت، انرژی و شریان‌های ارزی ایران اثر بگذارد و چرا تحولات خلیج فارس دیگر صرفاً یک رقابت دیپلماتیک میان چند کشور نیست.
همچنین درباره پیوند میان پیمان ابراهیم، آرایش جدید قدرت در خلیج فارس، فشار اقتصادی بر ایران، امنیت انرژی، مسیرهای تجاری و حساسیت‌های مرتبط با تمامیت ارضی کشور گفت‌وگو می‌کنیم.
آیا آنچه در منطقه در حال شکل‌گیری است، صرفاً مجموعه‌ای از توافق‌های اقتصادی و امنیتی میان اسرائیل و کشورهای عربی است، یا بخشی از یک آرایش بزرگ‌تر برای تغییر موازنه قدرت در برابر ایران؟
این گفت‌وگو تلاش می‌کند پشت صحنه این تحولات و پیامدهای آن برای آینده ایران را از زاویه سیاسی، اقتصادی و ژئوپلیتیکی بررسی کند.
اگر این تحلیل برایتان مهم است، ویدئو را ببینید و نظر خودتان را درباره ابعاد این همکاری‌ها با ما در میان بگذارید.
https://youtu.be/0Kh578QxXwM?si=n5AKkUChZPSKM1Y5
YouTube پشت‌پرده پیمان ابراهیم؛ آیا اسرائیل و امارات شریان‌های ارزی و تمامیت ارضی ایران را هدف گرفته‌اند؟ پشت‌پرده پیمان ابراهیم؛ آیا اسرائیل و امارات شریان‌های ارزی و تمامیت ارضی ایران را هدف گرفته‌اند؟ | گفت‌وگوی محمد منظرپور با حمید آصفی در این گفت‌وگوی ۵۰ دقیقه‌ای، محمد منظرپور با حضور حمید آصفی به یکی از حساس‌ترین ابعاد تحولات منطقه می‌پردازد: همکاری‌های…
  • ❤ 14
  • 👏 3
  • 🙏 3
Post #5119 3.59K
مسیر پنهان هژمونی سیاسی؛ چگونه یک جریان سیاسی از تولید معنا و نفوذ رسانه‌ای عبور می‌کند و به جایی می‌رسد که جامعه با زبان آن فکر می‌کند؟

✍️ حمید آصفی

در بحث درباره جریان‌های سیاسی، معمولاً میان تولید معنا، سازمان‌یافتگی و هژمونی تمایز گذاشته می‌شود؛ اما پرسش اساسی این است که مرز میان این مراحل دقیقاً کجاست؟ از چه نقطه‌ای می‌توان گفت یک جریان صرفاً در حال تولید معناست و از چه مرحله‌ای می‌توان گفت بخشی از آن معنا وارد «عقل سلیم» جامعه شده و یک فرایند هژمونیک در حال شکل‌گیری است؟
در نگاه گرامشی، این مرز یک خط قطعی و ریاضی نیست؛ فرایندی تدریجی است که باید با مجموعه‌ای از شاخص‌های اجتماعی و سیاسی سنجیده شود. هژمونی نوعی رهبری فکری و اخلاقی است که در جامعه و نهادهای مدنی گسترش پیدا می‌کند و به رضایت اجتماعی پیوند می‌خورد. بنابراین نمی‌توان هژمونی را فقط با تعداد هواداران یک جریان، میزان دیده‌شدن رسانه‌ای یا حجم تشکیلات آن اندازه گرفت.
این فرایند را می‌توان در چهار مرحله از هم تفکیک کرد.
۱. تولید معنا
نقطه آغاز، تولید معناست. یک جریان سیاسی مفاهیم، ارزش‌ها و صورت‌بندی‌هایی ارائه می‌کند و تلاش می‌کند پدیده‌های اجتماعی را در چارچوب خاصی توضیح دهد.
مفاهیمی مانند «استقلال»، «فدرالیسم»، «جمهوری»، «پادشاهی»، «عدالت اجتماعی»، «حقوق فردی» یا «دولت ملی» صرفاً کلمات سیاسی نیستند؛ هرکدام می‌توانند حامل تصویری از جامعه، قدرت و آینده باشند.
در این مرحله هنوز با هژمونی مواجه نیستیم. معنا عمدتاً توسط خود جریان تولید و در شبکه نزدیک به آن بازتولید می‌شود. ممکن است یک حزب یا جنبش صاحب دستگاه فکری منسجم و زبان سیاسی مشخصی باشد، اما این به معنای آن نیست که آن زبان به جامعه راه پیدا کرده است.
۲. انتشار و سرایت گفتمانی
مرحله بعد زمانی آغاز می‌شود که مفاهیم تولیدشده از مرز تشکیلات عبور کنند و وارد رسانه‌ها، دانشگاه، هنر، شبکه‌های اجتماعی، گفت‌وگوهای عمومی و زبان گروه‌های دیگر شوند.
در اینجا یک نکته مهم وجود دارد: استفاده از مفاهیم یک جریان، حتی از سوی کسانی که هوادار آن جریان نیستند، می‌تواند نشانه آغاز یک فرایند هژمونیک باشد؛ اما به‌تنهایی هژمونی نیست.
ممکن است مفهومی صرفاً به دلیل قدرت رسانه‌ای، جذابیت شعاری یا تکرار گسترده وارد زبان عمومی شود. در این حالت، با نفوذ گفتمانی مواجهیم، نه لزوماً هژمونی.
تفاوت در این است که در نفوذ گفتمانی، جامعه ممکن است یک مفهوم را تکرار کند؛ اما در هژمونی، آن مفهوم به بخشی از شیوه فهم جامعه از واقعیت تبدیل می‌شود.
۳. ورود معنا به عقل سلیم
اینجا نقطه تعیین‌کننده‌تری است.
«عقل سلیم» نزد گرامشی به معنای اجماع کامل یا پذیرش یک ایدئولوژی منسجم نیست. عقل سلیم مجموعه‌ای از باورها، تجربه‌ها و داوری‌های روزمره است که مردم از طریق آنها جهان اجتماعی خود را می‌فهمند. این مجموعه نیز الزاماً یکدست و منسجم نیست و حتی می‌تواند متناقض باشد.
یک پروژه هژمونیک زمانی جدی می‌شود که بتواند در همین سطح از زندگی روزمره رسوخ کند و بخشی از شیوه فهم مردم از جامعه و سیاست را تغییر دهد.
بنابراین یک معیار مهم این است:
آیا مردم یک مفهوم را فقط به خاطر آن جریان تکرار می‌کنند، یا آن مفهوم را مستقل از آن جریان برای فهم زندگی و قضاوت درباره مسائل اجتماعی به کار می‌برند؟
این دو وضعیت با یکدیگر تفاوت دارند.
اگر نام یک جریان سیاسی حذف شود و آن مفهوم همچنان در زبان سیاسی و اجتماعی مردم باقی بماند، یک گام مهم برداشته شده است.
اما حتی اینجا نیز هنوز با هژمونی کامل مواجه نیستیم.
۴. تبدیل معنا به عمل اجتماعی و سازمان سیاسی
هژمونی فقط این نیست که مردم یک مفهوم را بفهمند یا حتی آن را بپذیرند. زمانی عمیق‌تر می‌شود که آن معنا بتواند رفتار، اولویت سیاسی، ائتلاف، کنش جمعی، نهادسازی و سازمان سیاسی تولید کند.
بنابراین می‌توان این مسیر را چنین صورت‌بندی کرد:
تولید معنا → انتشار → ورود به عقل سلیم → تغییر در قضاوت اجتماعی → ائتلاف → سازمان → هژمونی → قدرت سیاسی
این زنجیره نشان می‌دهد که چرا محبوبیت یا نفوذ رسانه‌ای به‌تنهایی برای تشخیص هژمونی کافی نیست.
ممکن است یک مفهوم در جامعه بسیار محبوب شود، اما هیچ نیروی سیاسی نتواند آن را به کنش جمعی و نهاد سیاسی تبدیل کند. در این وضعیت، با نفوذ فرهنگی یا گفتمانی مواجهیم، نه هژمونی کامل.
رسانه چه نقشی دارد؟
رسانه می‌تواند یک جریان را مشهور کند، مفاهیم آن را منتشر کند و در سطح عمیق‌تر، در بازسازی عقل سلیم جامعه نقش داشته باشد.

📌متن کامل را اینجا بخوانید
🆔@hamidasefichannel2
Telegraph مسیر پنهان هژمونی سیاسی؛ چگونه یک جریان سیاسی از تولید معنا و نفوذ رسانه‌ای عبور می‌کند و به جایی می‌رسد که جامعه با زبان آن فکر… ✍️ حمید آصفی در بحث درباره جریان‌های سیاسی، معمولاً میان تولید معنا، سازمان‌یافتگی و هژمونی تمایز گذاشته می‌شود؛ اما پرسش اساسی این است که مرز میان این مراحل دقیقاً کجاست؟ از چه نقطه‌ای می‌توان گفت یک جریان صرفاً در حال تولید معناست و از چه مرحله‌ای می‌توان…
  • ❤ 15
  • 👏 2
Post #5118 3.87K
چپ ایران از نگاه گرامشی؛ از حزب و اردوگاه تا «زن، زندگی، آزادی»

✍️ حمید آصفی

چپ ایران یک جریان یکدست نیست. در بیش از یک قرن گذشته، از حزب توده و فداییان خلق تا جریان‌های گوناگون کمونیستی، سوسیالیستی، چپ دموکرات و نیروهای جدید اجتماعی، روایت‌های متفاوتی از عدالت، آزادی، طبقه، انقلاب و استقلال شکل گرفته است. بنابراین برای فهم چپ امروز، صرفاً مرور تاریخ سازمان‌ها کافی نیست. پرسش گرامشی این است که هر نوع چپ چه تصویری از جامعه و زندگی تولید می‌کند و چگونه می‌کوشد این تصویر را به زبان مشترک جامعه تبدیل کند.
از این منظر می‌توان دست‌کم سه صورت‌بندی عمده را از هم تفکیک کرد: چپ کلاسیک و اردوگاهی، چپ ضد امپریالیستیِ همسو با محور مقاومت، و چپِ زندگی. این مرزبندی مطلق نیست و در درون هرکدام نیز گرایش‌های متفاوتی وجود دارد.
چپ کلاسیک؛ حزب، طبقه و انقلاب
حزب توده مهم‌ترین تجربه چپ سازمان‌یافته ایران در دهه‌های نخست پس از تأسیس بود. حزب در سال ۱۳۲۰ شکل گرفت و در دهه‌های ۲۰ و ۳۰ توانست میان کارگران، روشنفکران، نویسندگان، روزنامه‌نگاران و بخش‌هایی از جامعه شهری شبکه اجتماعی و فرهنگی قابل توجهی ایجاد کند. سازمان‌های زنان و جوانان، مطبوعات و فعالیت‌های کارگری نیز بخشی از این شبکه بودند.
اهمیت این تجربه از نگاه گرامشی فقط در تعداد اعضا یا قدرت تشکیلاتی نبود. حزب توده توانست مفاهیمی مانند طبقه، کارگر، عدالت اجتماعی و مبارزه با سرمایه‌داری را وارد بخشی از زبان سیاسی و فرهنگی ایران کند. از این جهت، تجربه حزب توده نمونه مهمی برای مطالعه رابطه میان سازمان، روشنفکران ارگانیک، تولید معنا و نفوذ اجتماعی است.
اما این تجربه با مسئله رابطه با شوروی و منطق اردوگاهی نیز گره خورد. در ادامه، وابستگی سیاسی به شوروی به یکی از مهم‌ترین نقاط مناقشه درباره حزب تبدیل شد و به‌تدریج فاصله میان بخشی از جامعه و این جریان را افزایش داد. پژوهش‌های تاریخی نیز نشان می‌دهند که این وابستگی در دهه‌های بعد به یکی از عوامل مهم بحران و تضعیف حزب بود.
فداییان خلق مسیر دیگری را پیمودند. سازمان چریک‌های فدایی خلق در اواخر دهه ۴۰ شکل گرفت و مبارزه مسلحانه را در شرایط سرکوب سیاسی آن دوره در پیش گرفت. پس از انقلاب ۱۳۵۷ نیز به یکی از مهم‌ترین نیروهای چپ ایران تبدیل شد و در مقطعی از پایگاه اجتماعی قابل توجهی برخوردار بود. برای نمونه، ایرانیکا به انتشار گسترده نشریه «کار» و حضور گسترده فداییان در فضای سیاسی نخستین ماه‌های انقلاب اشاره می‌کند.
اما از منظر گرامشی، مقاومت، فداکاری و حتی محبوبیت اجتماعی، به‌خودی‌خود هژمونی نیستند. هژمونی زمانی شکل می‌گیرد که یک جریان بتواند از مبارزه سیاسی عبور کند و مفاهیم خود را در فرهنگ، زندگی روزمره، نهادهای مدنی و زبان عمومی جامعه تثبیت کند.
چپ ضد امپریالیستی؛ وقتی ژئوپلیتیک جای جامعه را می‌گیرد
نوع دیگری از چپ، سیاست را بیش از هر چیز از دریچه امپریالیسم، استقلال و صف‌بندی جهانی می‌بیند. در شکل امروزی آن، بخشی از این جریان به‌طور مشخص با روایت جمهوری اسلامی از «محور مقاومت» همدل و در بسیاری از موارد همسو است و در برابر سیاست‌های منطقه‌ای جمهوری اسلامی، حزب‌الله، حماس و دیگر نیروهای هم‌پیمان جمهوری اسلامی موضعی حمایتی یا دفاعی اتخاذ می‌کند.
در این نگاه، تقابل با آمریکا و اسرائیل و مقابله با نظم مسلط جهانی، گاه چنان به معیار اصلی تحلیل تبدیل می‌شود که مسائل دیگری مانند آزادی‌های مدنی، حقوق زنان، استقلال تشکل‌های کارگری، آزادی سبک زندگی و رابطه دولت و شهروند در مرتبه دوم قرار می‌گیرند.
از منظر گرامشی، مشکل از جایی آغاز می‌شود که ضد امپریالیسم جای پروژه اجتماعی را بگیرد. داشتن یک دشمن مشترک می‌تواند ائتلاف سیاسی ایجاد کند، اما الزاماً «عقل سلیم» تازه‌ای درباره زندگی اجتماعی نمی‌سازد.
یک جریان ممکن است تحلیل نسبتاً منسجمی درباره آمریکا، اسرائیل و نظم جهانی داشته باشد، اما اگر درباره آزادی، عدالت، زنان، کارگران، محیط زیست، اقتصاد و کیفیت زندگی پاسخ روشنی نداشته باشد، هنوز با یک پروژه هژمونیک اجتماعی فاصله دارد.
هژمونی فقط توضیح دادن اینکه «دشمن کیست» نیست؛ توضیح دادن این است که جامعه مطلوب چگونه باید باشد و انسان در آن جامعه چگونه زندگی کند.

📌متن کامل را اینجا بخوانید
🆔@hamidasefichannel2
Telegraph جنبش «زن، زندگی، آزادی» مهم‌ترین نشانه این تغییر در ایران معاصر است. پژوهش‌های جدید نشان داده‌اند که این جنبش صرفاً محصول اعتراضات… ✍️ حمید آصفی از این زاویه، «زن، زندگی، آزادی» فقط یک شعار اعتراضی نیست. این سه مفهوم توانستند حوزه‌هایی را کنار هم قرار دهند که در بسیاری از صورت‌بندی‌های چپ سنتی جدا از یکدیگر دیده می‌شدند: آزادی فردی، رهایی اجتماعی و عدالت مادی. اینجا اندیشه استوارت هال…
  • ❤ 34
  • 🙏 6
  • 👎 2
Post #5117 3.97K
هشدارهای نتانیاهو؛ آیا شمارش معکوس یک جنگ تازه آغاز شده است؟ پشت صحنه منطقه چه خبر است؟


یک جمله از بنیامین نتانیاهو بار دیگر توجه‌ها را به احتمال تشدید درگیری در منطقه جلب کرده است. نخست‌وزیر اسرائیل گفته نشانه‌هایی وجود دارد که «دشمنان اسرائیل» ممکن است پیش از انتخابات ۲۷ اکتبر به این کشور حمله کنند؛ ادعایی که جزئیات روشنی درباره طرف یا زمان حمله آن ارائه نشده است.

اهمیت این سخنان فقط در محتوای آن نیست؛ بلکه در شرایطی است که بیان شده‌اند. اسرائیل در آستانه انتخابات قرار دارد، هم‌زمان تحرکات سیاسی و امنیتی در منطقه ادامه دارد و پرونده ایران همچنان یکی از محورهای اصلی محاسبات بازیگران است. بنابراین پرسش اصلی این است: آیا این هشدار صرفاً بخشی از فضای انتخاباتی و مدیریت بحران است یا می‌تواند نشانه‌ای از تغییر در محاسبات امنیتی منطقه باشد؟

در مورد سخنان نتانیاهو، نمی‌توان انگیزه انتخاباتی را نادیده گرفت. رویترز گزارش داده که او در آستانه انتخابات بار دیگر بر تصویر خود به‌عنوان سیاستمداری که امنیت اسرائیل را تضمین می‌کند، تأکید کرده است. اما از این واقعیت نیز نمی‌توان نتیجه گرفت که هشدار او الزاماً فاقد مبنای امنیتی است. آنچه فعلاً در دسترس است، یک هشدار کلی و بدون جزئیات عملیاتی است؛ بنابراین فاصله میان «هشدار امنیتی» و «مقدمه قطعی یک حمله» همچنان قابل توجه است.

در همین چارچوب، سفر اخیر نتانیاهو به ابوظبی نیز قابل توجه است. او با محمد بن زاید، رئیس امارات، دیدار کرد و روابط دوجانبه و مسائل منطقه‌ای در این گفت‌وگو مطرح شد. چنین تماس‌هایی در شرایط فعلی می‌تواند بخشی از رایزنی‌های گسترده‌تر درباره تحولات منطقه باشد.

با این حال، اهمیت این دیدار را نباید فقط در احتمال هماهنگی علیه ایران جست‌وجو کرد. امارات در سال‌های اخیر تلاش کرده میان روابط خود با اسرائیل و مدیریت مناسباتش با دیگر بازیگران منطقه‌ای تعادل ایجاد کند. از این منظر، تماس با نتانیاهو می‌تواند بخشی از تلاش ابوظبی برای ارزیابی تحولات و حفظ کانال‌های ارتباطی در شرایطی باشد که هزینه خطای محاسباتی برای همه طرف‌ها بالاست.

در سوی دیگر، دیپلماسی هنوز از صحنه خارج نشده است. میانجی‌گری قطر میان تهران و واشنگتن ادامه دارد و ایران اخیراً پیشنهادی هفت‌روزه برای ایجاد اعتماد و بازگشایی مسیر عادی کشتیرانی در تنگه هرمز ارائه کرده است. رویترز گزارش داده که تهران در روزهای اخیر پاسخ آمریکا به این پیشنهاد را نیز از طریق میانجی‌های قطری دریافت کرده است.

همین هم‌زمانی، تصویر پیچیده‌تری ایجاد می‌کند: از یک سو هشدارهای امنیتی و تحرکات سیاسی ادامه دارد و از سوی دیگر، کانال‌های مذاکره همچنان فعال‌اند. بنابراین منطقه نه در وضعیت آرامش قرار دارد و نه می‌توان از بسته‌شدن کامل مسیر دیپلماسی سخن گفت.

خطر اصلی شاید در همین وضعیت خاکستری باشد. وقتی بازیگران در فضای بی‌اعتمادی، هر تحرک نظامی یا امنیتی را از زاویه بدترین سناریو تفسیر کنند، احتمال خطای محاسباتی افزایش می‌یابد. اقدامی که از نگاه یک طرف بازدارنده یا پیشگیرانه است، ممکن است از سوی طرف مقابل مقدمه حمله تلقی شود و به واکنش متقابل منجر شود.

از این رو، تحولات اخیر را بهتر است نه به‌عنوان نشانه قطعی آغاز یک جنگ تازه، بلکه به‌عنوان افزایش ظرفیت تشدید بحران خواند. پرسش تعیین‌کننده این نیست که کدام طرف قصد جنگ دارد؛ پرسش این است که آیا کانال‌های سیاسی می‌توانند پیش از آنکه محاسبات امنیتی بر تصمیم‌های سیاسی غلبه کنند، دامنه بحران را مهار کنند؟

در خاورمیانه، فاصله میان یک هشدار، یک سوءبرداشت و یک تصمیم نظامی می‌تواند بسیار کوتاه باشد. همین فاصله اکنون مهم‌ترین نقطه‌ای است که باید زیر نظر گرفته شود.

https://t.me/hamidasefichannel2

صفحه یوتیوب
https://youtube.com/@hamidasefi-mf3jo
Telegram کانال حمید آصفی https://t.me/hamidasefichannel2 صفحه یوتیوب https://youtube.com/@hamidasefi-mf3jo
  • ❤ 29
  • 👍 18
  • 👎 1
Post #5116 4.04K
مجاهدین خلق از نگاه گرامشی؛ فاصله میان سازمان‌یافتگی و هژمونی

✍️ حمید آصفی

مجاهدین خلق یکی از روشن‌ترین نمونه‌ها برای تفکیک میان قدرت سازمانی و هژمونی اجتماعی در سیاست ایران است. سازمانی که نزدیک به شش دهه توانسته است ساختار تشکیلاتی خود را حفظ کند، از بحران‌های متعدد عبور کند، شبکه رسانه‌ای و تبلیغاتی ایجاد کند و در مقاطع مختلف خود را با شرایط سیاسی جدید تطبیق دهد، از منظر سازمان‌یافتگی پدیده‌ای قابل مطالعه است. اما در منطق گرامشی، دوام یک سازمان الزاماً به معنای برخورداری از هژمونی در جامعه نیست.
مجاهدین خلق در دهه ۱۳۴۰ شکل گرفتند و در آغاز، ترکیبی از اسلام انقلابی و عناصر مارکسیستی را در دستگاه فکری خود داشتند. در میانه دهه ۱۳۵۰، انشعاب ایدئولوژیک بزرگی در سازمان رخ داد و بخشی از اعضا به مارکسیسم گرایش پیدا کردند. انقلاب ۱۳۵۷ نیز سازمان را وارد مرحله‌ای تازه کرد؛ مرحله‌ای که در آن رقابت با جمهوری اسلامی، به‌تدریج به محور اصلی حیات سیاسی سازمان تبدیل شد.
از نگاه گرامشی، اینجا باید میان ایدئولوژی یک سازمان و عقل سلیم جامعه تفاوت گذاشت. یک سازمان می‌تواند دستگاه فکری منسجم، زبان سیاسی مشخص و حتی اعضای بسیار متعهد داشته باشد، اما اگر نتواند مفاهیم خود را به تجربه روزمره بخش‌های گسترده جامعه پیوند بزند، هنوز به هژمونی نرسیده است.
مسیر بعدی مجاهدین این فاصله را بیشتر آشکار کرد. پس از خروج از ایران و ورود به عراق، همکاری سازمان با حکومت صدام حسین، در شرایط جنگ ایران و عراق، سرمایه اجتماعی آن را در داخل ایران با چالش جدی مواجه کرد. همکاری با دولتی که در جنگ با ایران قرار داشت، برای بخشی از جامعه ایران معنای سیاسی سنگینی پیدا کرد؛ معنایی که آثار آن در ارزیابی اجتماعی سازمان در سال‌های بعد نیز باقی ماند.
اما مسئله فقط رابطه با عراق نبود. سازمان در دهه ۱۳۶۰ و به‌ویژه پس از انقلاب ایدئولوژیک، ساختار درونی خود را به‌شدت متمرکز کرد. گزارش‌های پژوهشی درباره سازمان، از افزایش تمرکز رهبری، محدودیت روابط خانوادگی، زندگی جمعی و انضباط شدید تشکیلاتی سخن گفته‌اند. این فرآیند از یک سو انسجام سازمانی را تقویت کرد، اما از سوی دیگر فاصله سازمان با جامعه بیرون را نیز افزایش داد.
اینجا یک نکته مهم گرامشی آشکار می‌شود: انسجام درونی با هژمونی بیرونی یکی نیست. حتی یک سازمان بسیار منضبط و منسجم، اگر نتواند تجربه اجتماعی خود را به زبان مشترک جامعه تبدیل کند، ممکن است در درون خود قدرتمند باشد اما در بیرون از مرزهای تشکیلاتی نفوذ محدودی داشته باشد.
این تمایز را نمی‌توان درباره مجاهدین یک مسئله فرعی دانست. اتفاقاً هرچه یک سازمان درون خود منسجم‌تر و بسته‌تر شود، پرسش از رابطه‌اش با جامعه بیرون اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. گرامشی قدرت سیاسی را صرفاً در بقای تشکیلات نمی‌دید؛ مسئله برای او توانایی یک نیرو در ساختن رضایت، زبان مشترک و پیوندهای اجتماعی بود.
گرامشی برای فهم این مسئله مفهوم روشنفکر ارگانیک را مطرح می‌کند. روشنفکر ارگانیک صرفاً نویسنده یا استاد دانشگاه نیست؛ کسی است که بتواند تجربه یک گروه اجتماعی را به زبان منسجم سیاسی تبدیل کند و میان زندگی واقعی مردم، آگاهی اجتماعی و سازمان سیاسی رابطه برقرار سازد.
مجاهدین از این منظر روشنفکران، نظریه‌پردازان و دستگاه تبلیغاتی خود را داشته‌اند؛ اما پرسش اساسی این است که آیا این دستگاه توانسته است در خارج از ساختار سازمان، برای بخش قابل توجهی از جامعه ایران عقل سلیم تازه‌ای تولید کند یا عمدتاً به بازتولید هویت درونی سازمان پرداخته است.
این تمایز برای فهم وضعیت امروز سازمان اهمیت دارد. مجاهدین خلق در سال‌های اخیر تلاش کرده‌اند تصویر سیاسی خود را بر پایه مفاهیمی مانند جمهوری، انتخابات آزاد، جدایی دین از دولت، آزادی احزاب و مطبوعات، برابری زنان و مردان، حقوق بشر و اقتصاد بازار بازتعریف کنند. برنامه ده‌ماده‌ای مریم رجوی نیز همین مؤلفه‌ها را دربر می‌گیرد.
این برنامه را باید به‌عنوان موضع رسمی کنونی سازمان شناخت و آن را با تاریخ و عملکرد گذشته سازمان یکسان نکرد. اما در تحلیل سیاسی، برنامه رسمی به‌تنهایی کافی نیست. باید دید یک جریان تا چه اندازه می‌تواند میان برنامه اعلامی، اعتماد اجتماعی، سازمان سیاسی و رفتار واقعی خود پیوند ایجاد کند.
📌متن کامل را اینجا بخوانید
🆔@hamidasefichannel2
Telegraph مجاهدین خلق از نگاه گرامشی؛ فاصله میان سازمان‌یافتگی و هژمونی ✍️ حمید آصفی مجاهدین خلق یکی از روشن‌ترین نمونه‌ها برای تفکیک میان قدرت سازمانی و هژمونی اجتماعی در سیاست ایران است. سازمانی که نزدیک به شش دهه توانسته است ساختار تشکیلاتی خود را حفظ کند، از بحران‌های متعدد عبور کند، شبکه رسانه‌ای و تبلیغاتی ایجاد کند و در…
  • ❤ 27
  • 👍 15
  • 👌 2
Post #5115 4.65K
جنگ مسلحانه رضا پهلوی؛ پول بلوکه‌شده ایران برای خرید سلاح؟ | پزشکیان در نیویورک چه می‌خواست؟
در این گفت‌وگوی یک‌ساعته، محور اصلی بحث رضا پهلوی و درخواست او برای استفاده از دارایی‌های بلوکه‌شده ایران در آمریکا و اختصاص این منابع به مخالفان جمهوری اسلامی است؛ موضوعی که در ادامه بحث، به مسئله تأمین مالی و تسلیح نیروهای داخل ایران و آغاز جنگ مسلحانه می‌رسد.
پرسش اصلی این است: آیا منابع مالی متعلق به مردم ایران که در خارج از کشور مسدود شده‌اند، باید برای خرید سلاح و سازمان‌دهی یک درگیری مسلحانه در داخل ایران هزینه شوند؟ چنین مسیری چه پیامدهایی برای جامعه ایران، جان شهروندان و آینده سیاسی کشور خواهد داشت؟
در این گفت‌وگو همچنین به این مسئله پرداخته‌ام که تفاوت میان اعتراض مدنی، مبارزه سیاسی و جنگ مسلحانه چیست و ورود سلاح و منابع خارجی به یک منازعه داخلی چگونه می‌تواند مسیر تحولات سیاسی را تغییر دهد.
در ادامه، به مسعود پزشکیان و سفر او به نیویورک و تلاش‌های مطرح‌شده برای کاهش تنش و پایان جنگ پرداخته‌ام؛ در شرایطی که ایران با یکی از حساس‌ترین مقاطع سیاسی و امنیتی خود روبه‌روست.

دعوت به گفت‌وگو و نقد
دوستان، اگر این گفت‌وگو را قابل تأمل می‌دانید، کانال را سابسکرایب کنید و در ادامه این مسیر همراه من باشید.
خاضعانه، متواضعانه و فروتنانه از شما می‌خواهم نقد کنید، بررسی کنید، نظر بدهید و حتی مخالفت کنید.

اگر استدلالی را نادرست می‌دانید یا تحلیل دیگری دارید، مطرح کنید.
این کانال قرار نیست اتاق پژواک باشد؛ گفت‌وگو زمانی معنا دارد که امکان نقد و مخالفت در آن وجود داشته باشد.
https://youtu.be/gNBdi-ewYDA?is=hR__0AL-IveDP4R-
YouTube جنگ مسلحانه رضا پهلوی؛ پول بلوکه‌شده ایران برای خرید سلاح؟ | پزشکیان در نیویورک چه می‌خواست؟ جنگ مسلحانه رضا پهلوی؛ پول بلوکه‌شده ایران برای خرید سلاح؟ | پزشکیان در نیویورک چه می‌خواست؟ در این گفت‌وگوی یک‌ساعته، محور اصلی بحث رضا پهلوی و درخواست او برای استفاده از دارایی‌های بلوکه‌شده ایران در آمریکا و اختصاص این منابع به مخالفان جمهوری اسلامی است؛…
  • 👍 29
  • 👎 17
  • ❤ 16
  • 🙏 1
Post #5114 5.78K
از «مادرانِ داغ‌دیده» تا «معامله با رنج»؛ مسیح علی‌نژاد و تجارِ فانتزیِ قدرت

مسیح علی‌نژاد در اظهارنظری جنجالی، با ادعای اینکه مادرانِ ایرانی که فرزندانشان را در جنایاتِ آمریکایی از دست داده‌اند، اعتراضی به ایالات متحده ندارند و تنها خواستارِ تغییر رژیم هستند، بار دیگر مرزهایِ اخلاق را جابه‌جا کرد.

این ادعا، تنها یک کذبِ ساده نیست؛ این یک «تزویرِ وحشیانه» است که در آن، رنجِ انسانی به کالایی برای «تجارتِ سیاسی» تبدیل شده است. آنچه مسیح علی‌نژاد پیش می‌کشد، نه یک تحلیل، بلکه یک «مدلِ کسب‌وکار» است که از سه رکنِ اصلیِ فانتزی، کاسبی و فاند بنا شده است.

او با استفاده از «فانتزی‌سازی»، حقیقت را از میدانِ مبارزه حذف می‌کند. او با خلقِ یک دنیایِ سیاه و سفید، جایی که در آن تنها «رژیم» دشمن است و «قدرت‌هایِ خارجی» همکار یا بی‌طرف، مخاطب را در یک توهمِ امنِ سیاسی فرو می‌برد. این فانتزی، تنها برای سرگرمی نیست؛ این فانتزی، ابزارِ اصلی برای «کاسبی» است. او با استفاده از رنجِ مادران و اشکِ داغ‌دیدگان، یک «برندِ سیاسی» می‌سازد تا بتواند در بازارِ توجه، اعتبارِ خود را بفروشد. او رنج را نمی‌فهمد، او رنج را «مصرف» می‌کند؛ او از دردِ جامعه، یک «سرمایه» برای ارتقای جایگاهِ شخصیِ خود استخراج می‌کند.

اما لایه‌یِ نهایی و زشت‌تر، زمانی آشکار می‌شود که پای «فاند» به میان می‌آید. او یک «کارگزارِ حرفه‌ای» است که با دریافتِ حمایت‌هایِ مالی از جریان‌هایی که خودِ آن‌ها عاملِ رنجِ مردم هستند، چرخه را کامل می‌کند. او با دریافتِ فاند، «ساختِ فانتزی» را به یک «مدلِ درآمدزایی» تبدیل کرده است: او فانتزی می‌سازد تا حقیقت را پنهان کند، از رنجِ مردم کاسبی می‌کند و در نهایت، با پولِ قدرت‌هایِ بیگانه، جایگاهِ خود را در مدارِ آن‌ها تثبیت می‌کند.

مسیح علی‌نژاد، نمادِ نسلی از «کنشگرانِ ویترین‌دار» است که پشتِ شعارهایِ رهایی، در حالِ جمع‌آوریِ سود از خونِ رنج‌دیدگان هستند. او دیگر به دنبالِ تغییرِ رژیم نیست؛ او به دنبالِ «تثبیتِ سودِ خود» در دنیایی است که در آن، حقیقت، قربانیِ فانتزی و رنج، قربانیِ کاسبی می‌شود.
https://t.me/hamidasefichannel2

صفحه یوتیوب
https://youtube.com/@hamidasefi-mf3jo
Telegram کانال حمید آصفی https://t.me/hamidasefichannel2 صفحه یوتیوب https://youtube.com/@hamidasefi-mf3jo
  • 👍 59
  • ❤ 15
  • 👎 15
  • 👌 2
Post #5113 4.76K
احمد خاتمی و حکومتی که از زنان هم بیعت می‌خواهد

احمد خاتمی در اظهارنظری جنجالی، با اعلام صریح اینکه «نظام حامی بی‌حجاب‌ها نیست»، مرزهای حمایتِ سیاسی را با معیارهای پوشش ترسیم کرد؛ سخنی که از نظر بسیاری، فراتر از یک نقد مذهبی، نوعی اعلامِ رسمیِ طردِ بخشی از شهروندان است.

این، آغازِ یک «ترورِ شهروندی» است.

خاتمی با این جملات، از مرزهای بحثِ پوشش عبور کرده و وارد قلمرو «سیاستِ طرد» شده است. او با این منطق که حمایتِ حکومت، یک «امتیازِ مشروط» است، به جای آنکه از وظیفه حاکمیت در قبالِ همه شهروندان سخن بگوید، از «سیاستِ پاداش و تنبیه» استفاده می‌کند. در این نگاه، حقوقِ انسانی، دیگر حقی ذاتی و از پیش‌تعین‌شده نیست؛ بلکه چیزی است که باید در ازایِ هم‌سویی با الگوی زیستیِ حاکمیت، خریداری شود.

این، «سلیقه‌محوریِ حکومتی» است؛ نوعی دیکتاتوریِ زیستی که در آن، مرز میان «شهروند» و «موضوع» کمرنگ می‌شود. شهروند کسی است که حقوقش مستقل از باورهای او است؛ اما در منطقِ خاتمی، زنِ بی‌حجاب، دیگر یک «شهروند» نیست که حکومت وظیفه دارد امنیت و حقوقش را تضمین کند، بلکه او یک «غریبه‌یِ داخلی» است که باید برای پذیرفته شدن، پوسته‌یِ خود را عوض کند.

ما با نوعی «کالایی‌سازیِ حقوق» روبه‌رو هستیم. حمایتِ حکومت، اگر از مقامِ «حق» به مقامِ «امتیاز» سقوط کند، یعنی ما در یک نظامِ حقوقی نیستیم، بلکه در یک نظامِ «سیاستِ عنایت» زندگی می‌کنیم؛ جایی که حاکم، مانند یک ارباب، تصمیم می‌گیرد به کدام زیردست، از خدمات و حمایت‌ها بهره‌مند شود و کدام را در حاشیهِ بی‌اعتنایی رها کند.

این سخنان، نه تلاشی برای مدیریتِ تنش، بلکه تلاشی برای «عادی‌سازیِ طرد» است. وقتی شما به بخشی از جامعه می‌گویید: «ما حامی شما نیستیم»، در واقع دارید به تمامِ ساختارهای قدرت پیام می‌دهید که: «این‌ها با ما نیستند، پس می‌توانید در برابرِ آسیب‌هایشان بی‌تفاوت باشید.»

اما حقیقتِ تلخ این است: حق، نیازی به تاییدِ حاکم ندارد. شهروندی، یک قراردادِ اجتماعی است، نه یک منحتِ مذهبی یا سیاسی. زنانِ بی‌حجاب، با هر پوششی که بر تن دارند، همچنان صاحبِ تمامِ حقوقِ انسانی و حقوقِ سیاسی خود هستند. حکومت نمی‌تواند با «نفیِ حمایتِ خود»، حقِ آن‌ها را نفی کند.

اگر نظام، حامیِ همه نیست، پس در واقع حامیِ هیچ‌کس نیست؛ چرا که وظیفه نخستِ هر ساختارِ سیاسی، صیانت از «تمامیتِ جامعه» است، نه از «تکه‌تکه‌هایِ هم‌سویِ جامعه».

احمد خاتمی و امثال او، می‌خواهند با ایجادِ «گلوگاه‌هایِ اخلاقی»، مردم را به تسلیمِ زیستی وادار کنند. اما آن‌ها فراموش کرده‌اند که شهروندی، با تغییرِ نامِ پوشش یا با اعلامِ بی‌میلیِ حاکم، از دست نمی‌رود.

مردم، نه با «امتیازاتِ حکومتی»، بلکه با «حقوقِ انسانی» شناخته می‌شوند؛ و این حق، فراتر از سلیقه، فراتر از مذهب، و فراتر از هر نوعِ «سیاستِ عنایت» است.

https://t.me/hamidasefichannel2

صفحه یوتیوب
https://youtube.com/@hamidasefi-mf3jo
Telegram کانال حمید آصفی https://t.me/hamidasefichannel2 صفحه یوتیوب https://youtube.com/@hamidasefi-mf3jo
  • ❤ 39
  • 👏 21
  • 👍 13
Post #5112 4.8K
سلطنت‌طلبی در ایران امروز از نگاه گرامشی؛ آیا خاطره پهلوی می‌تواند به هژمونی سیاسی تبدیل شود؟

✍️ حمید آصفی

در سیاست، شناخته‌شدن با هژمونی فرق دارد. یک جریان ممکن است چهره‌ای بسیار شناخته‌شده، رسانه‌های پرمخاطب و هواداران پرشمار در فضای مجازی داشته باشد، اما هنوز نتوانسته باشد تصویر خود از آینده را به فهم مشترک بخش بزرگی از جامعه تبدیل کند. جریان سلطنت‌طلب در ایران امروز دقیقاً از همین نقطه قابل بررسی است.
اگر با عینک گرامشی به این جریان نگاه کنیم، پرسش فقط این نیست که چند نفر به رضا پهلوی علاقه دارند یا چه تعداد شعار سلطنت‌طلبانه شنیده می‌شود. پرسش عمیق‌تر این است که آیا سلطنت‌طلبی توانسته است یک «عقل سلیم» سیاسی تازه درباره ایران بسازد؛ عقل سلیمی که بتواند فراتر از هواداران سلطنت، یک ائتلاف اجتماعی گسترده ایجاد کند؟
قدرت اصلی این جریان در اختیار داشتن یک سرمایه نمادین کم‌اهمیت نیست: نام پهلوی برای بخشی از جامعه با مفاهیمی مانند دولت مقتدر، توسعه، سکولاریسم، ثبات، ایران‌گرایی و فاصله گرفتن از جمهوری اسلامی پیوند خورده است. این پیوند الزاماً به معنای پذیرش سلطنت نیست؛ اما نشان می‌دهد یک خاطره تاریخی می‌تواند دوباره وارد میدان سیاست شود و در شرایط بحران، معنای تازه‌ای پیدا کند.
رضا پهلوی نیز در سال‌های اخیر تلاش کرده است تصویر سیاسی خود را صرفاً به بازگشت سلطنت محدود نکند. در برنامه رسمی او از دولت ملی و دموکراتیک، جدایی دین از حکومت، انتخابات آزاد، حقوق فردی، برابری شهروندان، تمامیت ارضی و حق مردم برای تعیین شکل حکومت سخن گفته شده است. در مواضع اخیر نیز بر این تأکید شده که شکل نهایی حکومت باید از طریق یک فرایند دموکراتیک تعیین شود.
این تغییر زبان از نظر گرامشی اهمیت دارد. زیرا هژمونی زمانی شکل می‌گیرد که یک جریان بتواند دایره مخاطبان خود را از هویت اولیه‌اش فراتر ببرد. اگر سلطنت‌طلبی صرفاً به معنای بازگشت سلطنت باقی بماند، مخاطبان خود را عمدتاً میان سلطنت‌طلبان جست‌وجو خواهد کرد. اما اگر خود را حامل مفاهیمی عام‌تر مانند دولت سکولار، تمامیت ارضی، انتخابات آزاد و توسعه معرفی کند، تلاش می‌کند یک «ما»ی سیاسی بزرگ‌تر بسازد.
همین‌جا یک تناقض مهم ظاهر می‌شود. سرمایه نمادین پهلوی هم‌زمان می‌تواند عامل گسترش و عامل محدودکننده باشد. برای بخشی از جامعه، این نام امکان اتصال به یک خاطره تاریخی و تصور بازسازی دولت را فراهم می‌کند. برای بخشی دیگر، همین نام یادآور تجربه‌ای تاریخی است که با اقتدارگرایی، تمرکز قدرت و فقدان رقابت سیاسی همراه بوده است. بنابراین یک نماد می‌تواند برای گروهی ابزار همگرایی و برای گروهی دیگر مرز سیاسی ایجاد کند.
این مسئله در سطح ائتلاف اجتماعی تعیین‌کننده است. گزارش‌های مستقل درباره اپوزیسیون ایران نشان می‌دهند که رضا پهلوی یکی از چهره‌های برجسته مخالف جمهوری اسلامی است، اما هم‌زمان درباره رهبری او و شکل آینده نظام سیاسی اختلاف جدی وجود دارد. تلاش ائتلافی سال ۲۰۲۳ نیز با اختلافات داخلی از هم گسست؛ تجربه‌ای که دشواری ساختن یک ائتلاف پایدار میان نیروهای متفاوت را نشان داد.
از نگاه گرامشی، این اختلاف صرفاً یک مشکل تشکیلاتی نیست. مسئله عمیق‌تر، ساختن یک اراده جمعی است. ائتلاف سیاسی زمانی پایدار می‌شود که گروه‌های متفاوت احساس کنند پروژه مشترک، تفاوت‌های آنان را حذف نمی‌کند و جایگاهشان را در آینده سیاسی به رسمیت می‌شناسد.
در مورد ایران، این مسئله با تنوع قومی، مذهبی، نسلی و سیاسی کشور اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. گزارش‌های منتشرشده درباره اپوزیسیون نیز به اختلافات بر سر حقوق اقلیت‌ها، مسئله تمرکز قدرت و شکل حکمرانی آینده اشاره کرده‌اند. در همین حال، تلاش‌هایی برای ایجاد ائتلاف‌های متکثر با حضور نیروهای جمهوری‌خواه، قومی و سیاسی مختلف نیز گزارش شده است.
بنابراین مسئله هژمونی سلطنت‌طلبان فقط میزان محبوبیت رضا پهلوی نیست. مسئله این است که آیا «ایران‌گرایی» مورد تأکید این جریان می‌تواند به زبان مشترکی تبدیل شود که جمهوری‌خواه، سلطنت‌طلب، کرد، بلوچ، آذری، مذهبی، سکولار، چپ و راست دموکرات بتوانند خود را در آن ببینند؟
اگر پاسخ مثبت باشد، آن‌گاه ایران‌گرایی از یک هویت سیاسی خاص به یک چارچوب فراگیر تبدیل می‌شود. اگر پاسخ منفی باشد، همان مفهوم می‌تواند به مرز هویتی میان «ما» و «دیگران» تبدیل شود. هژمونی دقیقاً در همین مرز ساخته یا از دست می‌رود.
نکته دیگر رابطه میان رهبری شخصی و سازمان سیاسی است. رضا پهلوی در برنامه رسمی خود «سازماندهی حداکثری ایرانیان» را یکی از پنج ستون راهبرد گذار معرفی کرده است.  اما در منطق گرامشی، سازمان زمانی می‌تواند حامل هژمونی باشد که فقط شبکه‌ای از هواداران یک شخصیت نباشد و بتواند روابط پایدار اجتماعی و سیاسی ایجاد کند.

📌متن کامل را به بخوانید
🆔@hamidasefichannel2
Telegraph سلطنت‌طلبی در ایران امروز از نگاه گرامشی؛ آیا خاطره پهلوی می‌تواند به هژمونی سیاسی تبدیل شود؟ ✍️ حمید آصفی در سیاست، شناخته‌شدن با هژمونی فرق دارد. یک جریان ممکن است چهره‌ای بسیار شناخته‌شده، رسانه‌های پرمخاطب و هواداران پرشمار در فضای مجازی داشته باشد، اما هنوز نتوانسته باشد تصویر خود از آینده را به فهم مشترک بخش بزرگی از جامعه تبدیل کند. جریان سلطنت‌طلب…
  • ❤ 40
  • 👍 7
  • 👎 3
Post #5111 4.82K
تفاهم‌نامه اسلام‌آباد؛ اگر تصمیم حاکمیت بود، چه کسی حق داشت آن را با شلیک نقض کند؟
بخش ۲
این مسئله فقط درباره تفاهم‌نامه اسلام‌آباد نیست. هر توافق خارجی، زمانی برای طرف مقابل قابل اتکا است که بداند تصمیم گرفته‌شده در میز مذاکره، در داخل کشور نیز قابلیت اجرا دارد. اگر میان تصمیم سیاسی و اجرای نظامی شکاف وجود داشته باشد، حتی توافقی که روی کاغذ دقیق و متوازن تنظیم شده باشد، در عمل با یک اقدام خارج از سازوکار می‌تواند فروبپاشد.
مسئولیت سیاسی را نمی‌توان با فهرست‌کردن خطاهای تاریخی آمریکا حذف کرد.
حتی اگر آمریکا در اجرای تعهدات خود تخلف کرده باشد، پاسخ ایران همچنان یک تصمیم مستقل سیاسی است. همان‌طور که واشنگتن مسئول رفتار خودش است، حاکمیت ایران نیز مسئول تصمیمی است که به نام ایران گرفته و اقدامی است که از سوی نیروهای تحت فرمان آن انجام می‌شود.
مسئله مهم‌تر، مرز میان اعتراض سیاسی و اقدام نظامی است. در یک ساختار منسجم، اختلاف درباره اجرای توافق باید ابتدا در مسیر همان توافق پیگیری شود. اگر هر اختلاف تفسیری بتواند مستقیماً به اقدام نظامی تبدیل شود، سازوکار توافق عملاً بی‌معنا می‌شود.
تفاهم‌نامه اسلام‌آباد از این جهت یک آزمون نهادی هم بود: آزمون اینکه آیا یک تصمیم سیاسی می‌تواند میان دستگاه دیپلماسی، نهادهای امنیتی و نیروهای نظامی هماهنگی ایجاد کند یا نه.
توافق در لحظه امضا اعتبار پیدا نمی‌کند؛ اعتبار آن زمانی سنجیده می‌شود که یکی از طرفین مدعی تخلف شود. در آن لحظه باید معلوم باشد چه نهادی اختلاف را بررسی می‌کند، چه کسی دستور می‌دهد، چه کسی پاسخگوست و چه اقدامی بدون عبور از سازوکار توافق مجاز نیست.
اگر این مرزها روشن نباشد، طرف مقابل نیز نمی‌تواند بداند با چه کسی توافق کرده و چه کسی در داخل کشور مسئول اجرای آن است.
تجربه اسلام‌آباد از این زاویه یک درس نهادی مهم دارد: قدرت یک حاکمیت فقط در توانایی تصمیم‌گرفتن نیست؛ در توانایی اجرای همان تصمیم نیز هست.
اگر تصمیم سیاسی یک طرف با اقدام نظامی یک نهاد دیگر بی‌اثر شود، هزینه آن فقط متوجه همان توافق نیست؛ اعتبار کل فرایند تصمیم‌گیری خارجی کشور آسیب می‌بیند.
پرسش نهایی بنابراین همچنان پابرجاست:
چه کسی در ایران مسئول تبدیل تصمیم سیاسی به رفتار واحد و هماهنگ در میدان است؟
اگر پاسخ این سؤال روشن نباشد، مشکل تفاهم‌نامه فقط در متن آن یا رفتار طرف مقابل نیست؛ در فاصله‌ای است که میان تصمیم، فرمان و اجرا ایجاد شده است.
ارزش یک توافق فقط به متن آن نیست؛ به این است که همه اجزای قدرت، در لحظه اختلاف، بدانند تصمیم گرفته‌شده را چگونه اجرا کنند و چه کسی مسئول اجرای آن است.

https://t.me/hamidasefichannel2

صفحه یوتیوب
https://youtube.com/@hamidasefi-mf3jo
Telegram کانال حمید آصفی https://t.me/hamidasefichannel2 صفحه یوتیوب https://youtube.com/@hamidasefi-mf3jo
  • 👍 18
  • ❤ 8
  • 👏 5
Post #5110 4.6K
تفاهم‌نامه اسلام‌آباد؛ اگر تصمیم حاکمیت بود، چه کسی حق داشت آن را با شلیک نقض کند؟
بخش ۱
تفاهم‌نامه اسلام‌آباد یک آزمون برای روابط تهران و واشنگتن بود، اما یک آزمون مهم‌تر هم داشت: آیا ساختار تصمیم‌گیری در داخل ایران می‌تواند تصمیمی را که در سطح سیاسی پذیرفته شده، در میدان اجرا کند؟ متن ۱۴بندی تفاهم‌نامه، علاوه بر توقف عملیات نظامی، برای عبور امن کشتی‌های تجاری، رفع محاصره دریایی و نظارت بر تعهدات، ترتیبات مشخصی پیش‌بینی کرده بود. بند ۱۲ نیز ایجاد یک سازوکار اجرایی برای نظارت بر اجرای تفاهم‌نامه را مقرر می‌کرد.
این نکته اهمیت دارد، چون یک توافق سیاسی فقط زمانی معنا پیدا می‌کند که تصمیم سیاسی بتواند رفتار اجزای مختلف قدرت را هماهنگ کند. اگر یک تفاهم‌نامه در سطح حاکمیت پذیرفته شده باشد، اجرای آن نباید تابع برداشت مستقل هر نهاد از یک بند باشد.
بند پنجم مسئولیت ایران برای فراهم‌کردن عبور امن کشتی‌های تجاری را با عبارت «حداکثر تلاش» مشخص کرده و همزمان گفت‌وگو با عمان درباره مدیریت آینده و خدمات دریایی تنگه هرمز را پیش‌بینی کرده بود. بنابراین خود متن، موضوع عبور و مرور را در قالب یک فرایند سیاسی و حقوقی قرار داده بود، نه تصمیمی که هر اختلاف درباره آن مستقیماً به اقدام نظامی منتهی شود.
اگر درباره نحوه اجرای این بند اختلافی وجود داشت، مسئولیت ساختار سیاسی این بود که اختلاف را در همان سطح مدیریت کند. وجود سازوکار نظارت در متن تفاهم‌نامه دقیقاً برای چنین موقعیت‌هایی اهمیت داشت. توافق زمانی ارزش خود را نشان می‌دهد که در نخستین اختلاف، نهادهای مختلف به جای تفسیرهای موازی، به یک سازوکار واحد مراجعه کنند.
البته ایران پیش از آن نیز نسبت به مسیر جنوبی اعتراض کرده و از طریق کانال‌های دیپلماتیک و میانجی‌ها موضع خود را اعلام کرده بود. این واقعیت قابل انکار نیست و نشان می‌دهد اختلاف از مدت‌ها قبل وجود داشته است. اما اعتراض و هشدار سیاسی، به‌خودی‌خود پاسخ این پرسش نیست که پس از آن، چه کسی تصمیم گرفت اختلاف را از سطح مذاکره و اعتراض به اقدام نظامی منتقل کند و این تصمیم بر اساس چه سازوکار فرماندهی به اجرا درآمد. بنابراین سابقه هشدارها، مسئله مورد بحث این مقاله را منتفی نمی‌کند؛ بلکه اهمیت آن را بیشتر می‌کند: مرز میان اعتراض سیاسی، تصمیم سیاسی و اقدام نظامی کجاست و مسئولیت عبور از این مرز با چه نهادی است؟
حتی با فرض وجود کانال‌های ارتباطی و هماهنگی میان طرفین، پرسش درباره زنجیره فرماندهی و سطحی که تصمیم اقدام نظامی در آن گرفته شد، همچنان به قوت خود باقی است.
اینجا پرسش اصلی شکل دیگری پیدا می‌کند: اگر تفاهم‌نامه واقعاً تصمیم حاکمیت بود، نسبت میان تصمیم سیاسی و اقدام نظامی چگونه تعریف شده بود؟
اگر تصمیمی در سطح عالی نظام گرفته و یک تفاهم‌نامه رسمی پذیرفته شده باشد، اجرای آن باید تابع همان تصمیم باشد. اگر یک نهاد نظامی بتواند در مواجهه با تفسیری متفاوت از یک بند، رأساً تصمیم به اقدام نظامی بگیرد، مسئله دیگر فقط اختلاف با طرف خارجی نیست؛ مسئله به فرماندهی، مسئولیت‌پذیری و انسجام تصمیم‌گیری در داخل حاکمیت مربوط می‌شود.
نمی‌شود همزمان گفت تصمیم‌های کلان در بالاترین سطح گرفته می‌شود و وقتی اجرای آن تصمیم با اقدام یک نهاد نظامی ناسازگار شد، مسئولیت را فقط متوجه یک واحد میدانی دانست. یا تفاهم‌نامه بخشی از تصمیم سیاسی حاکمیت بوده است یا نبوده است. اگر بوده، منطق حکمرانی ایجاب می‌کند که اجرای آن برای همه اجزای ساختار قدرت الزام‌آور باشد.

https://t.me/hamidasefichannel2

صفحه یوتیوب
https://youtube.com/@hamidasefi-mf3jo
Telegram کانال حمید آصفی https://t.me/hamidasefichannel2 صفحه یوتیوب https://youtube.com/@hamidasefi-mf3jo
  • 👍 18
  • ❤ 10
  • 👌 3
Post #5109 5.59K
نقض تفاهم‌نامه اسلام‌آباد؛ چگونه یک اختلاف قابل‌حل، با یک شلیک به مسیر جنگ افتاد؟

تفاهم‌نامه اسلام‌آباد فقط یک آتش‌بس موقت نبود؛ یک فرصت آزمایشی برای دیدن این بود که تهران و واشنگتن می‌توانند اختلاف‌های بزرگ را بدون بازگشت فوری به جنگ مدیریت کنند یا نه. متن ۱۴بندی تفاهم‌نامه، توقف عملیات نظامی، آغاز مذاکرات حداکثر ۶۰روزه و مجموعه‌ای از تعهدات متقابل درباره محاصره دریایی، عبور کشتی‌های تجاری، صادرات نفت و پرونده هسته‌ای را کنار هم قرار داده بود. بند چهار، آمریکا را موظف می‌کرد رفع محاصره دریایی را بلافاصله آغاز و حداکثر ظرف ۳۰ روز کامل کند؛ بند پنج نیز ایران را متعهد می‌کرد با «حداکثر تلاش» عبور امن کشتی‌های تجاری را فراهم کند.

نقطه شکست دقیقاً همین‌جا بود. بند چهار ابهام‌هایی داشت و می‌شد درباره نحوه اجرای آن اختلاف کرد؛ اما اختلاف درباره یک بند، هنوز اختلاف دیپلماتیک بود. می‌شد آن را ثبت کرد، به میانجی‌ها سپرد، درباره آن مذاکره کرد و از واشنگتن توضیح خواست. حتی می‌شد عمان، قطر، پاکستان یا مقام‌های ارشد آمریکایی را وارد یک سازوکار فوری حل اختلاف کرد. خود تفاهم‌نامه نیز برای اجرای آن، سازوکار نظارت پیش‌بینی کرده بود.

اما در روزهای بعد، مسئله از اختلاف تفسیری به اختلاف عملیاتی منتقل شد. مسیرهای دریایی تحت نظارت عمان فعال شدند و تهران آنها را با ترتیبات مورد انتظار خود سازگار نمی‌دانست. سپس در ۲۵ ژوئن یک کشتی تجاری هدف قرار گرفت و دو روز بعد یک نفتکش حامل نفت قطر مورد اصابت قرار گرفت. این حوادث در شرایطی رخ داد که هنوز تفاهم‌نامه برقرار بود و همین موضوع، بحران هرمز را مستقیماً به بحران آتش‌بس تبدیل کرد.

اینجا یک خطای محاسباتی مهم رخ داد: اختلافی که می‌توانست به پرونده تخلف طرف مقابل تبدیل شود، با شلیک به پرونده امنیتی علیه خود ایران تبدیل شد. آمریکا حمله به کشتی تجاری را نقض آتش‌بس اعلام کرد و روز بعد اهدافی در ایران را زد. چند روز بعد نیز چرخه حمله و پاسخ ادامه یافت. یعنی تهران، به جای آنکه هزینه خلف وعده احتمالی آمریکا را از مسیر دیپلماسی بالا ببرد، ناخواسته به واشنگتن امکان داد هزینه نقض تفاهم را از مسیر نظامی تعریف کند.

این تفاوت کوچکی نیست. در سیاست خارجی، روایتِ اختلاف بخشی از قدرت است. اگر کشوری بتواند نشان دهد طرف مقابل تعهدش را نقض کرده، می‌تواند میانجی، افکار عمومی و حتی متحدان طرف مقابل را به میدان بیاورد. اما وقتی نخستین تصویر بحران، حمله به کشتی تجاری باشد، میدان روایت تغییر می‌کند. دیگر همه درباره این بحث نمی‌کنند که چه کسی ابتدا کدام تعهد را اجرا نکرد؛ بحث به امنیت کشتیرانی و پاسخ نظامی منتقل می‌شود.

تجربه اسلام‌آباد یک درس سخت دارد: اهرم، فقط توانایی ضربه‌زدن نیست؛ توانایی نزدن هم هست. گاهی قدرت واقعی در این است که کشوری بتواند اقدام طرف مقابل را تحمل کند، مستند کند، رسانه‌ای کند و از آن سرمایه دیپلماتیک بسازد. شلیک، اهرم را مصرف می‌کند؛ دیپلماسی می‌تواند همان اهرم را چندبار به کار بیندازد.

از دست رفتن تفاهم‌نامه نیز فقط از بین رفتن چند بند حقوقی نبود. یک سرمایه اعتماد سوخت. پس از آن، هر تعهد جدید با سوءظن بیشتری خوانده شد، هر مسیر دریایی با ریسک بیشتری همراه شد و هر اقدام متقابل، احتمال بازگشت به درگیری را بالاتر برد. حتی یک توافق موقت، اگر درست مدیریت شود، می‌تواند سکوی توافق بزرگ‌تر باشد؛ اما اگر اختلاف‌های آن مدیریت نشود، همان توافق موقت به سند اتهام متقابل تبدیل می‌شود.

اینجا باید یک تفکیک مهم انجام داد. نقد این خطای محاسباتی به معنای نادیده گرفتن مسئولیت آمریکا نیست. اگر واشنگتن تعهدات خود را درباره رفع محاصره یا محدودیت‌های دریایی آن‌گونه که تهران انتظار داشت اجرا نکرده باشد، آن اقدام باید موضوع اعتراض رسمی و فشار دیپلماتیک قرار می‌گرفت. اما تخلف احتمالی یک طرف، مجوز خودکار برای اقدامی نیست که چندین تعهد دیگر را هم در معرض فروپاشی قرار دهد.

اسلام‌آباد از همین‌جا برای امروز پیام دارد. هر توافق آینده باید سازوکار حل اختلاف داشته باشد؛ نه فقط فهرست تعهدات. باید معلوم باشد اگر یک طرف مدعی شد دیگری تخلف کرده، چه کسی ظرف چند ساعت یا چند روز موضوع را بررسی می‌کند، چه اقدامی موقتاً متوقف می‌شود و چگونه اختلاف پیش از تبدیل‌شدن به درگیری نظامی مهار خواهد شد.

تفاهم خوب فقط توافق درباره «چه چیزی» نیست؛ توافق درباره لحظه‌ای است که دو طرف با هم اختلاف پیدا می‌کنند. چون هیچ توافقی بدون اختلاف اجرا نمی‌شود. هنر دیپلماسی، حذف اختلاف نیست؛ جلوگیری از تبدیل اختلاف به گلوله است.
اسلام‌آباد دقیقاً در همین آزمون شکست خورد.
«وقتی اختلاف را می‌توان با یک تماس حل کرد، شلیک کردن یعنی خرج کردن آینده برای حل نکردن امروز.»

https://t.me/hamidasefichannel2

صفحه یوتیوب
https://youtube.com/@hamidasefi-mf3jo
Telegram کانال حمید آصفی https://t.me/hamidasefichannel2 صفحه یوتیوب https://youtube.com/@hamidasefi-mf3jo
  • ❤ 40
  • 👍 15
  • 👌 9
  • 👎 2
  • 👏 1
Post #5108 4.36K
ترامپ «هفت روز تا هرمز» را رد کرد؛ گره مذاکره حالا به «قدم اول» رسیده است

رد پیشنهاد هفت‌روزه ایران از سوی دونالد ترامپ، بن‌بست تازه‌ای در مسیر مذاکره ایجاد کرده است؛ اما اهمیت این اتفاق فراتر از رد یک پیشنهاد مشخص است. اختلاف تهران و واشنگتن اکنون بر سر معماری توافق است: چه اقدامی باید اول انجام شود، کدام اهرم ابتدا کنار گذاشته شود و چه تضمینی وجود داشته باشد که طرف مقابل بعد از گرفتن امتیاز، تعهد خود را اجرا کند. اظهارات علنی ترامپ درباره رد پیشنهاد ایران این اختلاف را آشکار کرده است.

طرح ایران بر یک منطق مشخص بنا شده بود: توقف درگیری‌ها، کاهش فشار نظامی و اقتصادی و رفع محدودیت‌های مربوط به بنادر و صادرات نفت در یک بازه هفت‌روزه، سپس بازگشایی هرمز و آغاز مذاکرات درباره پرونده هسته‌ای. بنابراین تهران حاضر نیست مهم‌ترین اهرم خود را پیش از دریافت اقدامات متقابل از دست بدهد.

واشنگتن این ترتیب را نمی‌پذیرد. ترامپ با رد پیشنهاد نشان داده است که بازگشایی هرمز را نمی‌خواهد به پاداش اجرای تعهدات آمریکا در مرحله نخست تبدیل کند. از نگاه مذاکره‌ای، این یعنی دو طرف هنوز درباره نقطه شروع معامله توافق ندارند.

تهران یک بار هزینه سنگین به‌هم‌زدن همین منطق را پرداخت کرده است. تفاهم‌نامه اسلام‌آباد برای توقف درگیری، باز شدن تدریجی مسیر کشتیرانی و آغاز یک دوره ۶۰روزه برای رسیدن به توافق نهایی طراحی شده بود و سازوکار نظارت، حل اختلاف و ادامه مذاکرات نیز برای آن پیش‌بینی شده بود. اما این چارچوب پس از مدت کوتاهی فروپاشید و اکنون همان مسئله، با هزینه‌ای بسیار بالاتر، دوباره روی میز آمده است.

خطای راهبردی تهران این بود که یک فرصت مرحله‌ای برای تبدیل کاهش تنش به توافق پایدار را از دست داد؛ نتیجه این شد که اهرم‌های دو طرف، به‌جای اینکه در یک مسیر تدریجی تعدیل شوند، دوباره به ابزار فشار تبدیل شدند. پیشنهاد هفت‌روزه امروز را باید در سایه همین تجربه خواند: تهران می‌خواهد این بار تعهدات را کوتاه‌تر، مرحله‌ای‌تر و قابل سنجش‌تر کند تا دوباره وارد همان چرخه نشود.

این اختلاف اگر حل نشود، هر توافقی را شکننده می‌کند. تهران نگران است که با بازکردن هرمز و کاهش فشار، بخش مهمی از قدرت چانه‌زنی خود را از دست بدهد و بعد برای دریافت امتیازات وعده‌داده‌شده مجبور شود دوباره مذاکره کند. واشنگتن نیز نگران است که با کاهش فشار، مهم‌ترین اهرم‌های خود را واگذار کند، بدون آنکه درباره پرونده هسته‌ای و امنیت کشتیرانی به نتیجه‌ای قابل سنجش رسیده باشد.

به همین دلیل، مسئله امروز مقدار امتیاز نیست؛ ترتیب امتیازهاست. اگر قرار باشد یکی از طرفین ابتدا حرکت کند، طرف مقابل باید اطمینان داشته باشد که اقدام بعدی واقعاً فعال خواهد شد. بدون چنین سازوکاری، هر مرحله می‌تواند آخرین مرحله باشد.

پیشنهاد هفت‌روزه از این جهت اهمیت داشت که می‌خواست زمان را وارد ساختار معامله کند. اقدامات طی چند روز انجام شود، هرمز در پایان دوره باز شود و مذاکرات هسته‌ای پس از آن آغاز شود. این مدل تلاش می‌کند اعتماد را نه با وعده سیاسی، بلکه با زنجیره اقدامات قابل مشاهده ایجاد کند.

رد این پیشنهاد اما به معنای بسته‌شدن قطعی مسیر دیپلماسی نیست. ترامپ همزمان با رد طرح ایران، اصل معامله را نفی نکرده و اختلاف بر سر شکل و شرایط آن باقی مانده است. بنابراین اگر واشنگتن بخواهد مذاکره را ادامه دهد، فشار اصلی بر سر ارائه یک ترتیب جایگزین خواهد بود؛ ترتیبی که بتواند بازگشایی هرمز، فشار اقتصادی و پرونده هسته‌ای را در یک چارچوب قابل اجرا به هم متصل کند.

هرمز در این معادله فقط یک گذرگاه دریایی نیست؛ یک اهرم مذاکره است. برای تهران، بازگشایی آن هزینه دارد چون بخشی از قدرت چانه‌زنی را کاهش می‌دهد. برای واشنگتن نیز ادامه اختلال در آن هزینه دارد، زیرا بر بازار انرژی، کشتیرانی و اقتصاد منطقه‌ای و جهانی اثر می‌گذارد. همین وابستگی متقابل است که هنوز امکان معامله را زنده نگه می‌دارد.

اکنون توپ در زمین دیپلماسی است، اما دیپلماسی بدون تغییر در ترتیب اقدامات نمی‌تواند از این گره عبور کند. اگر هر طرف همچنان بخواهد دیگری نخستین اهرم خود را کنار بگذارد، مذاکره در همان نقطه‌ای متوقف می‌ماند که امروز ایستاده است: همه درباره توافق صحبت می‌کنند، اما هیچ‌کس حاضر نیست اولین قدم را بردارد.

https://t.me/hamidasefichannel2

صفحه یوتیوب
https://youtube.com/@hamidasefi-mf3jo
Telegram کانال حمید آصفی https://t.me/hamidasefichannel2 صفحه یوتیوب https://youtube.com/@hamidasefi-mf3jo
  • ❤ 12
  • 👍 7
  • 👌 3
  • 👎 1
Post #5107 4.36K
پیش از تصاحب قدرت، ساختن هژمونی؛ گرامشی و مسئله سیاست در ایران

✍️ حمید آصفی

در سیاست، قدرت معمولاً در لحظه‌ای دیده می‌شود که یک نیرو به دولت، نهادهای رسمی یا ابزارهای اجرایی دست پیدا می‌کند. گرامشی این تصویر را ناقص می‌دانست. پیش از آنکه یک نیروی سیاسی بتواند در سطح دولت دست بالا را پیدا کند، باید در جامعه رهبری فکری و اخلاقی ایجاد کند؛ یعنی برداشت خود از جامعه، آینده و نظم مطلوب را چنان در زندگی اجتماعی جا بیندازد که برای بخش بزرگی از مردم قابل فهم و حتی بدیهی به نظر برسد.
اینجاست که مفهوم «هژمونی» اهمیت پیدا می‌کند. هژمونی برای گرامشی صرفاً تبلیغات، رسانه یا تولید شعار نیست. مجموعه‌ای از معناها، ارزش‌ها، نهادها و روابط اجتماعی است که نوع خاصی از نظم را مشروع و طبیعی جلوه می‌دهد. دولت نیز در این نگاه فقط دستگاه اجبار نیست؛ بخشی از قدرت از طریق جامعه مدنی، آموزش، رسانه، روشنفکران و نهادهای اجتماعی بازتولید می‌شود.
به همین دلیل، هر بحران سیاسی را نمی‌توان صرفاً با میزان نارضایتی مردم توضیح داد. نارضایتی زمانی به نیروی تاریخی تبدیل می‌شود که بتواند از تجربه‌های پراکنده عبور کند و به فهم مشترکی از وضعیت برسد. جامعه ممکن است از یک نظم ناراضی باشد، اما این نارضایتی به خودی خود پروژه سیاسی تولید نمی‌کند. میان نارضایتی و قدرت سیاسی، تولید معنا، پیوند دادن گروه‌های مختلف و شکل‌دادن به اراده جمعی قرار دارد.
گرامشی برای توضیح این وضعیت از مفهوم «عقل سلیم» استفاده می‌کند. عقل سلیم همان مجموعه برداشت‌های روزمره‌ای است که مردم از طریق آن جهان اجتماعی خود را می‌فهمند؛ برداشت‌هایی که همیشه منسجم یا حتی سازگار با یکدیگر نیستند. همین عرصه می‌تواند محل شکل‌گیری فهمی تازه از جامعه و سیاست باشد. تغییر سیاسی عمیق زمانی امکان پیدا می‌کند که یک نگاه تازه بتواند با تجربه زیسته مردم پیوند بخورد و به بخشی از فهم عمومی تبدیل شود.
این نکته تفاوت مهمی با نگاه صرفاً رسانه‌ای به سیاست دارد. رسانه می‌تواند یک پیام را بسیار گسترده منتشر کند، اما انتشار گسترده مساوی با هژمونی نیست. هژمونی زمانی شکل می‌گیرد که یک معنا از محدوده رسانه عبور کند و وارد گفت‌وگوی روزمره، روابط اجتماعی، زبان سیاسی و قضاوت عمومی شود. در آن مرحله، یک ایده دیگر فقط موضع یک جریان سیاسی نیست؛ به بخشی از فهم عمومی جامعه تبدیل شده است.
اینجا نقش روشنفکر ارگانیک مطرح می‌شود. منظور گرامشی از روشنفکر فقط استاد دانشگاه، نویسنده یا نظریه‌پرداز نیست. روشنفکر کسی است که بتواند تجربه اجتماعی یک گروه را به زبان منسجم تبدیل کند، میان تجربه‌های جدا از هم ارتباط برقرار کند و از دل آنها تصویری قابل فهم از جهان اجتماعی بسازد. تولید فکر سیاسی از سازماندهی اجتماعی جدا نیست؛ فکر زمانی به نیروی سیاسی تبدیل می‌شود که بتواند در جامعه حامل و سازمان پیدا کند.
از اینجا می‌توان مسیر گرامشی را چنین دید:
تجربه اجتماعی → فهم مشترک → ائتلاف اجتماعی → اراده جمعی → سازمان → هژمونی → قدرت سیاسی
این مسیر یک نکته مهم دارد: جامعه سیاسی پایدار فقط با رهبر، رسانه یا ساختار سازمانی ساخته نمی‌شود. سازمان بدون معنای مشترک، درون خود محصور می‌شود. رسانه بدون پایگاه اجتماعی، صدایی پرمخاطب اما محدود باقی می‌ماند. نارضایتی بدون سازمان و چشم‌انداز مشترک نیز می‌تواند در لحظه بحران دوباره پراکنده شود.
گرامشی همچنین به همین دلیل از جنگ موضعی سخن می‌گفت. در جوامعی که قدرت در شبکه‌ای از نهادهای اجتماعی، فرهنگی و مدنی ریشه دارد، تغییر سیاسی فقط با تصرف یک نقطه از ساختار قدرت توضیح داده نمی‌شود. نزاع طولانی‌تری بر سر نهادها، زبان سیاسی، فرهنگ عمومی و شکل دادن به رضایت اجتماعی در جریان است. هژمونی از مسیر کار تدریجی و انباشت اجتماعی ساخته می‌شود.
این چارچوب برای فهم سیاست ایران اهمیت دارد، زیرا یکی از مشکلات دائمی سیاست ایرانی، فاصله میان جامعه، زبان سیاسی و سازمان سیاسی است. گروه‌های اجتماعی تجربه‌های متفاوتی دارند، اما تجربه مشترک الزاماً به زبان سیاسی مشترک تبدیل نمی‌شود. هر نیرویی که بتواند میان این تجربه‌ها ارتباط معنادار برقرار کند، امکان بیشتری برای ساختن ائتلاف اجتماعی پیدا می‌کند؛ نه صرفاً به دلیل امکانات بیشتر، بلکه به دلیل توانایی در تولید معنای مشترک.
از این زاویه، سیاست آینده را نمی‌توان فقط با تعداد نیروها، رسانه‌ها، منابع مالی یا میزان نارضایتی عمومی سنجید. متغیر مهم‌تر، توانایی ساختن یک عقل سلیم تازه است؛ فهمی که بتواند میان آزادی و امنیت، عدالت و توسعه، حقوق فردی و مسئولیت اجتماعی، هویت‌های مختلف و منافع گروه‌های گوناگون رابطه‌ای قابل فهم ایجاد کند.

📌متن کامل را اینجا بخوانید
🆔@hamidasefichannel2
Telegraph پیش از تصاحب قدرت، ساختن هژمونی؛ گرامشی و مسئله سیاست در ایران ✍️ حمید آصفی در سیاست، قدرت معمولاً در لحظه‌ای دیده می‌شود که یک نیرو به دولت، نهادهای رسمی یا ابزارهای اجرایی دست پیدا می‌کند. گرامشی این تصویر را ناقص می‌دانست. پیش از آنکه یک نیروی سیاسی بتواند در سطح دولت دست بالا را پیدا کند، باید در جامعه رهبری فکری…
  • ❤ 26
  • 👏 4
  • 👌 4
  • 👍 1
  • 👎 1
Post #5106 4.5K
هفت روز تا هرمز؛ تهران و واشنگتن بر سر یک قدم اول گیر کرده‌اند؛ چه کسی باید اول حرکت کند؟

پیشنهاد هفت‌روزه ایران برای بازگشایی تنگه هرمز، در ظاهر یک پیشنهاد زمانی کوتاه است؛ اما در سطح سیاسی، تلاشی برای تغییر ترتیب اجرای تعهدات میان تهران و واشنگتن است. عباس عراقچی گفته است این طرح قرار نیست ظرف هفت روز به توافق نهایی منجر شود؛ هدف، اجرای مجموعه‌ای از اقدامات متقابل و بازگشت به مسیر مذاکره است و در صورت تحقق شروط ایران، هرمز در پایان این دوره بازگشایی خواهد شد.

این تفاوت اهمیت زیادی دارد. پیشنهاد هفت‌روزه را نباید با توافق نهایی هسته‌ای یا یک پیمان جامع سیاسی یکی گرفت. آنچه روی میز گذاشته شده، بیشتر شبیه یک سازوکار آغاز مذاکرات است؛ یعنی دو طرف ابتدا باید مجموعه‌ای از اقدامات مشخص را اجرا کنند تا دوباره وارد روند مذاکره شوند. طبق گزارش‌ها، شروط مطرح‌شده از سوی ایران شامل رفع محاصره دریایی بنادر، تسهیل فروش نفت و برقراری آتش‌بس است و پس از آن، بازگشایی هرمز و ازسرگیری مذاکرات هسته‌ای در دستور کار قرار می‌گیرد.

اهمیت طرح در همین‌جا آشکار می‌شود. تهران نمی‌خواهد هرمز را پیشاپیش باز کند و سپس منتظر اجرای تعهدات طرف مقابل بماند. واشنگتن نیز طبیعتاً نمی‌خواهد ابزارهای فشار خود را کاهش دهد و بعد منتظر اقدامی از سوی ایران باشد. بنابراین مسئله فقط این نیست که چه امتیازی داده شود؛ مسئله تعیین‌کننده این است که چه کسی، در چه زمانی و در برابر کدام اقدام طرف مقابل حرکت می‌کند.

بحران اکنون از «معادله اهرم‌ها» به «معادله ترتیب اهرم‌ها» رسیده است. ایران هرمز را به‌عنوان یک اهرم ژئوپلیتیکی در اختیار دارد و آمریکا از ابزارهای نظامی، اقتصادی و دریایی استفاده می‌کند. هر دو طرف برای رسیدن به توافق باید بخشی از اهرم فشار خود را کاهش دهند، اما هیچ‌کدام نمی‌خواهد نخستین حرکت برگشت‌ناپذیر را انجام دهد.

اینجاست که «زمان» به بخشی از قدرت چانه‌زنی تبدیل می‌شود. هفت روز فقط یک عدد روی تقویم نیست. این بازه زمانی، تعهدات را از یک وعده سیاسی به مجموعه‌ای از اقدامات قابل مشاهده تبدیل می‌کند. اگر هر اقدام، اقدام متقابل بعدی را فعال کند، اعتماد می‌تواند از سطح سیاسی به سطح اجرایی منتقل شود. اگر یکی از حلقه‌ها متوقف شود، کل زنجیره دوباره در معرض شکست قرار می‌گیرد.

این سازوکار در سایه آستانه‌مندی دوطرفه اهمیت بیشتری دارد. مذاکره و آماده‌باش نظامی همزمان جریان دارند و هر حرکت دیپلماتیک، در محاسبات نظامی و اقتصادی دو طرف نیز معنا پیدا می‌کند. فشار هم برای تهران هزینه دارد و هم برای واشنگتن. ادامه فشار اقتصادی و دریایی، هزینه‌های بیشتری بر اقتصاد ایران وارد می‌کند؛ ادامه اختلال در هرمز نیز هزینه آن را به بازار انرژی و کشتیرانی جهانی منتقل می‌کند. بازار نفت در روزهای اخیر بار دیگر نسبت به نبود پیشرفت روشن در مذاکرات واکنش نشان داده و قیمت برنت به بالای ۱۰۵ دلار رسیده است.

این هزینه‌ها یک اثر مهم دیگر هم دارند: ارزش اهرم‌ها در طول زمان ثابت نمی‌ماند. هرچه مسیرهای جایگزین انتقال نفت و ترتیبات جدید منطقه‌ای فعال‌تر شوند، بخشی از فشار ناشی از اختلال در هرمز قابل مدیریت‌تر می‌شود. همزمان، طولانی‌شدن محدودیت صادرات و فشار بر بنادر و اقتصاد ایران، هزینه تهران را افزایش می‌دهد. گزارش‌ها نشان می‌دهند برخی صادرکنندگان منطقه‌ای نیز در حال استفاده بیشتر از مسیرها و بنادر خارج از هرمز هستند.

پس زمان الزاماً به سود یک طرف کار نمی‌کند؛ زمان ارزش نسبی اهرم‌ها را تغییر می‌دهد. این نکته یکی از مهم‌ترین ابعاد پیشنهاد هفت‌روزه است. تهران تلاش می‌کند پیش از آنکه ارزش هرمز در اثر طولانی‌شدن بحران تغییر کند، آن را در قالب یک معامله متقابل به میز مذاکره وارد کند. واشنگتن نیز باید میان حفظ فشار و هزینه‌های ادامه آن تعادل برقرار کند.

تجربه چارچوب قبلی نیز نشان داد که داشتن فهرستی از تعهدات به‌تنهایی کافی نیست. مشکل زمانی آغاز می‌شود که درباره ترتیب اجرا، راستی‌آزمایی و نقطه شروع اقدامات اختلاف وجود داشته باشد. به همین دلیل، پیشنهاد جدید بیش از آنکه یک متن نهایی باشد، تلاش برای ساختن یک مسیر اجرایی کوتاه و قابل سنجش است.پرونده هسته‌ای نیز در این میان همچنان یک پرونده جداگانه و پیچیده است.

بازگشت به مذاکرات هسته‌ای در صورت اجرای مرحله آغازین، به معنای حل‌شدن اختلافات درباره غنی‌سازی، تحریم‌ها و نظارت نیست. هفت روز می‌تواند دروازه ورود به مذاکره باشد، نه جایگزین مذاکره.

اگر چنین سازوکاری بخواهد دوام بیاورد، باید یک زنجیره روشن ساخته شود: اقدام آمریکا، اقدام ایران را فعال کند و اقدام ایران، اقدام بعدی آمریکا را. در این مدل هیچ طرفی مجبور نیست از همان ابتدا همه اهرم خود را واگذار کند و هر مرحله، پشتوانه مرحله بعدی قرار می‌گیرد.

#حمیدآصفی

https://t.me/hamidasefichannel2
Telegram کانال حمید آصفی https://t.me/hamidasefichannel2 صفحه یوتیوب https://youtube.com/@hamidasefi-mf3jo
  • ❤ 32
  • 👍 8
Post #5105 5.03K
ایران در «آستانه‌مندی دوطرفه»؛ مذاکره زیر سایه آماده‌باش

ایران و آمریکا به نقطه‌ای رسیده‌اند که مذاکره و آماده‌سازی نظامی هم‌زمان پیش می‌روند. تهران پیشنهاد داده اگر فشار نظامی و محاصره اقتصادی کاهش یابد، تنگه هرمز ظرف هفت روز باز شود و مذاکرات از سر گرفته شود. هم‌زمان، تحرکات نظامی آمریکا ادامه دارد و تهدید به بازگشت جنگ همچنان روی میز است.
این وضعیت تصادفی نیست. هر دو طرف می‌خواهند پیش از عبور از آستانه جنگ گسترده، طرف مقابل را به نقطه‌ای برسانند که بخشی از اهرم خود را واگذار کند. تهران هرمز را در مرکز چانه‌زنی گذاشته و واشنگتن فشار نظامی، محاصره دریایی و تحریم اقتصادی را. مذاکره در چنین شرایطی از میدان نظامی جدا نیست؛ بخشی از همان محاسبه قدرت است.

پیشنهاد هفت‌روزه تهران یک نکته مهم دارد: هرمز دیگر فقط یک اهرم جغرافیایی نیست، به اهرم زمان تبدیل شده است. بازگشایی تنگه به پایان یک فرایند هفت‌روزه و تحقق مجموعه‌ای از شروط گره خورده است. بنابراین تهران تلاش می‌کند ترتیب اقدامات را طوری تنظیم کند که پیش از دریافت تضمین‌های عملی، برگ اصلی خود را کنار نگذارد.

گره مذاکرات دقیقاً همین‌جاست. تهران نمی‌خواهد هرمز را باز کند و بعد دوباره با فشار نظامی و اقتصادی روبه‌رو شود. واشنگتن هم نمی‌خواهد فشار را کاهش دهد و بعد برای بازگرداندن آن، اهرم قبلی را از دست داده باشد. به همین دلیل توافق پایدار نمی‌تواند بر یک اقدام یک‌باره بنا شود؛ باید زنجیره‌ای از اقدامات متقابل، مرحله‌ای و قابل راستی‌آزمایی شکل بگیرد.

تجربه تفاهم قبلی نیز این بی‌اعتمادی را تشدید کرده است. هر طرف می‌خواهد تعهد طرف مقابل را پیش از واگذاری بخش مهمی از اهرم خود ببیند. حاصل، قفل‌شدن ترتیب اقدامات است: برای شکل‌گیری توافق باید امتیاز داده شود، اما برای دادن امتیاز اعتماد کافی وجود ندارد.
اینجاست که زمان به متغیر قدرت تبدیل می‌شود. هفت روز فقط یک مهلت نیست. هر روزی که هرمز بسته می‌ماند، هزینه انرژی و کشتیرانی بالا می‌رود؛ هر روزی که فشار اقتصادی ادامه پیدا می‌کند، هزینه آن برای ایران افزایش می‌یابد؛ و هر روزی که آرایش نظامی حفظ می‌شود، احتمال خطای محاسباتی بیشتر می‌شود. بسته ماندن هرمز اکنون برای اقتصاد منطقه و تجارت جهانی نیز هزینه ایجاد کرده است.

به همین دلیل فشار می‌تواند اثر برگشتی داشته باشد. ابزاری که برای وادار کردن طرف مقابل به عقب‌نشینی به کار می‌رود، اگر بیش از حد طولانی شود، برای خودِ استفاده‌کننده نیز هزینه تولید می‌کند. تلاش آمریکا و کشورهای منطقه برای کاهش وابستگی به هرمز و ایجاد مسیرهای جایگزین انرژی، نشانه همین مسئله است.

تحرکات نظامی آمریکا نیز الزاماً به معنای تصمیم قطعی برای حمله نیست. می‌تواند هم‌زمان برای آمادگی عملیاتی و افزایش قدرت چانه‌زنی به کار رود. اما یک پیام روشن دارد: گزینه نظامی هنوز از محاسبات واشنگتن خارج نشده است. در سوی دیگر، تهدید به گسترش درگیری به مسیرهای انرژی و کشتیرانی نیز هزینه ادامه فشار را برای آمریکا و متحدانش افزایش می‌دهد.

بازیگران منطقه‌ای نیز می‌توانند معادله را تغییر دهند. کشورهای خلیج فارس از یک سو خواهان بازگشت کشتیرانی عادی‌اند و از سوی دیگر نمی‌خواهند هرمز به اهرم دائمی فشار تبدیل شود. اسرائیل نیز می‌تواند بر محیط امنیتی توافق اثر بگذارد. بنابراین حتی توافق تهران و واشنگتن باید از مرحله‌ای عبور کند که در آن بازیگران دیگری امکان برهم‌زدن محاسبات را دارند.

در داخل ایران دو برداشت ساده‌ساز وجود دارد: هر مذاکره‌ای پوشش حمله است، یا هر تحرک نظامی نشانه پایان دیپلماسی. هیچ‌کدام الزاماً با رفتار کنونی دو طرف سازگار نیست. مذاکره در شرایطی که گزینه نظامی فعال است، می‌تواند دقیقاً برای جلوگیری از پرداخت هزینه کامل جنگ انجام شود.

اگر توافقی شکل بگیرد، احتمالاً محصول اعتماد نخواهد بود؛ محصول محاسبه متقابل هزینه‌ها خواهد بود. شکست مذاکرات نیز الزاماً به معنای تصمیم قطعی برای جنگ نیست؛ ممکن است زمانی رخ دهد که یکی از دو طرف ادامه فشار را کم‌هزینه‌تر از واگذاری بخشی از اهرم خود بداند.

اکنون همه‌چیز به توان دو طرف برای ساختن یک مسیر مرحله‌ای بستگی دارد؛ مسیری که هیچ‌کس مجبور نباشد نخستین حرکت را بدون دریافت حرکت متقابل انجام دهد. اگر چنین ترتیبی شکل بگیرد، هرمز می‌تواند از ابزار فشار به نقطه آغاز توافق تبدیل شود. اگر نه، همان ابزاری که برای وادار کردن طرف مقابل به معامله ساخته شده، می‌تواند به عامل تشدید بحران تبدیل شود.

خطر اصلی همین‌جاست: همه برای فشار بیشتر آماده‌اند و همه هنوز به توافق نیاز دارند. در چنین وضعیتی فاصله میان تصمیم حساب‌شده و خطای محاسباتی می‌تواند بسیار کوتاه باشد.

https://t.me/hamidasefichannel2

صفحه یوتیوب
https://youtube.com/@hamidasefi-mf3jo
Telegram کانال حمید آصفی https://t.me/hamidasefichannel2 صفحه یوتیوب https://youtube.com/@hamidasefi-mf3jo
  • ❤ 25
  • 👍 5
  • 👏 5
Post #5104 3.85K
Older posts →

About this channel

How can I read @hamidasefichannel2 without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for کانال حمید آصفی: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does کانال حمید آصفی have?
کانال حمید آصفی (@hamidasefichannel2) has 18.2K subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does کانال حمید آصفی know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →