ایران در «آستانهمندی دوطرفه»؛ مذاکره زیر سایه آمادهباش
ایران و آمریکا به نقطهای رسیدهاند که مذاکره و آمادهسازی نظامی همزمان پیش میروند. تهران پیشنهاد داده اگر فشار نظامی و محاصره اقتصادی کاهش یابد، تنگه هرمز ظرف هفت روز باز شود و مذاکرات از سر گرفته شود. همزمان، تحرکات نظامی آمریکا ادامه دارد و تهدید به بازگشت جنگ همچنان روی میز است.
این وضعیت تصادفی نیست. هر دو طرف میخواهند پیش از عبور از آستانه جنگ گسترده، طرف مقابل را به نقطهای برسانند که بخشی از اهرم خود را واگذار کند. تهران هرمز را در مرکز چانهزنی گذاشته و واشنگتن فشار نظامی، محاصره دریایی و تحریم اقتصادی را. مذاکره در چنین شرایطی از میدان نظامی جدا نیست؛ بخشی از همان محاسبه قدرت است.
پیشنهاد هفتروزه تهران یک نکته مهم دارد: هرمز دیگر فقط یک اهرم جغرافیایی نیست، به اهرم زمان تبدیل شده است. بازگشایی تنگه به پایان یک فرایند هفتروزه و تحقق مجموعهای از شروط گره خورده است. بنابراین تهران تلاش میکند ترتیب اقدامات را طوری تنظیم کند که پیش از دریافت تضمینهای عملی، برگ اصلی خود را کنار نگذارد.
گره مذاکرات دقیقاً همینجاست. تهران نمیخواهد هرمز را باز کند و بعد دوباره با فشار نظامی و اقتصادی روبهرو شود. واشنگتن هم نمیخواهد فشار را کاهش دهد و بعد برای بازگرداندن آن، اهرم قبلی را از دست داده باشد. به همین دلیل توافق پایدار نمیتواند بر یک اقدام یکباره بنا شود؛ باید زنجیرهای از اقدامات متقابل، مرحلهای و قابل راستیآزمایی شکل بگیرد.
تجربه تفاهم قبلی نیز این بیاعتمادی را تشدید کرده است. هر طرف میخواهد تعهد طرف مقابل را پیش از واگذاری بخش مهمی از اهرم خود ببیند. حاصل، قفلشدن ترتیب اقدامات است: برای شکلگیری توافق باید امتیاز داده شود، اما برای دادن امتیاز اعتماد کافی وجود ندارد.
اینجاست که زمان به متغیر قدرت تبدیل میشود. هفت روز فقط یک مهلت نیست. هر روزی که هرمز بسته میماند، هزینه انرژی و کشتیرانی بالا میرود؛ هر روزی که فشار اقتصادی ادامه پیدا میکند، هزینه آن برای ایران افزایش مییابد؛ و هر روزی که آرایش نظامی حفظ میشود، احتمال خطای محاسباتی بیشتر میشود. بسته ماندن هرمز اکنون برای اقتصاد منطقه و تجارت جهانی نیز هزینه ایجاد کرده است.
به همین دلیل فشار میتواند اثر برگشتی داشته باشد. ابزاری که برای وادار کردن طرف مقابل به عقبنشینی به کار میرود، اگر بیش از حد طولانی شود، برای خودِ استفادهکننده نیز هزینه تولید میکند. تلاش آمریکا و کشورهای منطقه برای کاهش وابستگی به هرمز و ایجاد مسیرهای جایگزین انرژی، نشانه همین مسئله است.
تحرکات نظامی آمریکا نیز الزاماً به معنای تصمیم قطعی برای حمله نیست. میتواند همزمان برای آمادگی عملیاتی و افزایش قدرت چانهزنی به کار رود. اما یک پیام روشن دارد: گزینه نظامی هنوز از محاسبات واشنگتن خارج نشده است. در سوی دیگر، تهدید به گسترش درگیری به مسیرهای انرژی و کشتیرانی نیز هزینه ادامه فشار را برای آمریکا و متحدانش افزایش میدهد.
بازیگران منطقهای نیز میتوانند معادله را تغییر دهند. کشورهای خلیج فارس از یک سو خواهان بازگشت کشتیرانی عادیاند و از سوی دیگر نمیخواهند هرمز به اهرم دائمی فشار تبدیل شود. اسرائیل نیز میتواند بر محیط امنیتی توافق اثر بگذارد. بنابراین حتی توافق تهران و واشنگتن باید از مرحلهای عبور کند که در آن بازیگران دیگری امکان برهمزدن محاسبات را دارند.
در داخل ایران دو برداشت سادهساز وجود دارد: هر مذاکرهای پوشش حمله است، یا هر تحرک نظامی نشانه پایان دیپلماسی. هیچکدام الزاماً با رفتار کنونی دو طرف سازگار نیست. مذاکره در شرایطی که گزینه نظامی فعال است، میتواند دقیقاً برای جلوگیری از پرداخت هزینه کامل جنگ انجام شود.
اگر توافقی شکل بگیرد، احتمالاً محصول اعتماد نخواهد بود؛ محصول محاسبه متقابل هزینهها خواهد بود. شکست مذاکرات نیز الزاماً به معنای تصمیم قطعی برای جنگ نیست؛ ممکن است زمانی رخ دهد که یکی از دو طرف ادامه فشار را کمهزینهتر از واگذاری بخشی از اهرم خود بداند.
اکنون همهچیز به توان دو طرف برای ساختن یک مسیر مرحلهای بستگی دارد؛ مسیری که هیچکس مجبور نباشد نخستین حرکت را بدون دریافت حرکت متقابل انجام دهد. اگر چنین ترتیبی شکل بگیرد، هرمز میتواند از ابزار فشار به نقطه آغاز توافق تبدیل شود. اگر نه، همان ابزاری که برای وادار کردن طرف مقابل به معامله ساخته شده، میتواند به عامل تشدید بحران تبدیل شود.
خطر اصلی همینجاست: همه برای فشار بیشتر آمادهاند و همه هنوز به توافق نیاز دارند. در چنین وضعیتی فاصله میان تصمیم حسابشده و خطای محاسباتی میتواند بسیار کوتاه باشد.
https://t.me/hamidasefichannel2
صفحه یوتیوب
https://youtube.com/@hamidasefi-mf3jo
Post #5105
5.32K