از هفتم اکتبر تا لبه پرتگاه؛ وقتی یک خطا به زنجیرهای از خطاها تبدیل میشود
کشورها معمولاً با یک شکست سقوط نمیکنند؛ با ناتوانی در فهم شکست سقوط میکنند. خطرناکترین لحظه در زندگی یک حکومت، لحظهای نیست که اشتباه میکند؛ لحظهای است که اشتباه را پیروزی مینامد، برایش توجیه میسازد و بعد، برای دفاع از توجیه قبلی، ناچار به اشتباه بعدی میشود.
هفتم اکتبر برای جمهوری اسلامی میتوانست یک نقطه توقف باشد؛ یک لحظه برای ارزیابی، بازاندیشی و محاسبه دوباره. اما به جای آن، به نقطه آغاز یک زنجیره خطای راهبردی تبدیل شد.
حمله حماس، با هر نامی که بر آن گذاشته شود، با کشتهشدن غیرنظامیان، گروگانگیری و زخمیشدن هزاران انسان همراه بود. طبیعی بود که جامعه جهانی آن را محکوم کند. در چنین شرایطی، دفاع اخلاقی و سیاسی از آن اقدام، فقط یک موضعگیری درباره یک گروه غیردولتی نبود؛ یک علامت سیاسی به جهان بود.
وقتی جمهوری اسلامی از عاملان آن حمله تمجید کرد، تایید کرد، عملاً مرز میان «مقاومت» و «خشونت علیه غیرنظامیان» را مخدوش کرد. آن لحظه فقط یک موضع اخلاقی زیر سؤال نرفت؛ یک محاسبه امنیتی نیز از دست رفت. اسرائیل حالا میتوانست جنگ خود را نه فقط به عنوان پاسخ به یک حمله، بلکه به عنوان بخشی از یک نبرد گستردهتر و بیمرز تعریف کند.
از همانجا، مسیری شکل گرفت که به «تورم خطا» ختم شد؛ هر خطای تازه، خطای قبلی را بزرگتر و هزینه خروج از آن را بیشتر کرد.
غزه به جنگی ویرانگر تبدیل شد، موازنههای منطقهای تغییر کرد، سوریه سقوط کرد. سپس ایران مستقیماً وارد مرحلهای تازه از رویارویی شد. و امروز بحث دیگر فقط بر سر نفوذ منطقهای، بازدارندگی یا رقابت با اسرائیل نیست؛ خطر به سطح امنیت ملی و موجودیت سرزمینی ایران نزدیک شده است.
این زنجیره یک منطق ساده دارد: وقتی یک تصمیم اشتباه بهموقع اصلاح نمیشود، تصمیمگیرنده مجبور میشود برای توجیه آن، تصمیم دوم را اتخاذ کند؛ بعد برای دفاع از تصمیم دوم، تصمیم سوم را. سرانجام شبکهای از تعهدات، دشمنیها، هزینهها و روایتهای رسمی ساخته میشود که خروج از آن تقریباً از تصمیمگیری اولیه دشوارتر است.
حکومتی که نتواند بگوید «اشتباه کردیم»، کمکم توان گفتن «محاسبه ما غلط بود» را هم از دست میدهد. بعد از آن، واقعیت هرچه باشد، باید با روایت رسمی هماهنگ شود. پیروزی باید از شکست بیرون کشیده شود؛ شکست باید تهدید خوانده شود؛ تهدید باید توطئه نام بگیرد؛ و توطئه باید مجوز ادامه همان مسیر شود.
این چرخه، از هر موشک و هر تحریمی خطرناکتر است.
مشکل امروز فقط تصمیمهای گذشته نیست؛ فقدان ظرفیت اصلاح تصمیمهای گذشته است. بخشی از رسانههای رسمی و جریانهای ارزشی هنوز با همان ادبیات روزهای نخست هفتم اکتبر سخن میگویند؛ گویی منطقه تغییر نکرده، سوریه سقوط نکرده، حزبالله به شدت تضعیف نشده، معادلات امنیتی جابهجا نشده و ایران وارد مرحلهای تازه از تهدید نشده است.
این یعنی چیزی در دستگاه تصمیمگیری دچار اختلال شده است: سیستم هشدار دیرتر از بحران صدا میکند.
کشوری با اندازه، تاریخ و موقعیت ژئوپولیتیکی ایران نمیتواند با منطق هیجان، حیثیت و واکنشهای زنجیرهای اداره شود. ایران به عقلانیت راهبردی نیاز دارد؛ عقلانیتی که بتواند همزمان منافع ملی، اخلاق سیاسی، هزینههای انسانی و پیامدهای امنیتی هر تصمیم را ببیند.
اینجا دیگر مسئله دفاع از یک جناح، یک فرمانده، یک گروه یا یک روایت تاریخی نیست. بحث بر سر ایران است.
راه خروج از این فلاکت، نه در ادامه جنگ و نه در انتظار نجات از بیرون، بلکه در بازکردن یک مسیر دیپلماتیک ملی و مردمی است؛ مسیری که در آن حاکمیت با کنارگذاشتن محاسبات ایدئولوژیک، با هدف توقف فوری جنگ، حفظ تمامیت ارضی و تأمین منافع ملی وارد مذاکره مستقیم و جدی با طرفهای درگیر شود و همزمان جامعه ایران نیز از طریق احزاب، نخبگان، تشکلهای مدنی و نیروهای سیاسی مستقل، صدای خود را در این روند نمایندگی کند. ایران برای خروج از این بنبست به یک «ائتلاف صلح ملی» نیاز دارد؛ ائتلافی که نه تسلیم باشد و نه ماجراجویی، نه وابسته به قدرت خارجی و نه اسیر محاسبات جناحی؛ بلکه اصل را بر نجات ایران، توقف خونریزی، کاهش تنش، تضمین امنیت ملی و بازگرداندن تصمیمگیری درباره آینده کشور به مردم ایران بگذارد.
ممکن است حکومت بتواند یک خطا را پنهان کند، چند خطا را توجیه کند و حتی برای مدتی از شکست، پیروزی بسازد. اما نمیتواند برای همیشه واقعیت را شکست بدهد.
پرتگاه زمانی آغاز میشود که حاکمیت، صدای هشدار را دشمنی تلقی کند و صدای واقعیت را توطئه.ایران هنوز میتواند از این مسیر برگردد؛ و آن با پذیرفتن یک حقیقت ساده آغاز میشود: ممکن است ما اشتباه کرده باشیم.
ونجات کشور میتواند از همین جمله آغاز میشود.
https://t.me/hamidasefichannel2
صفحه یوتیوب
https://youtube.com/@hamidasefi-mf3jo
Post #5137
4.55K