تلهیِ محاسبه؛ چرا تهران و واشنگتن هر دو برای «شکستِ مذاکره» آماده میشوند؟
همزمانیِ هشدارهایِ محسن رضایی، علی عبداللهی و امیر حاتمی، در کنار تهدیدهای صریحِ دونالد ترامپ، دیگر یک خبرِ عادی در چرخه جنگ و مذاکره نیست. وقتی مقامهای ارشد نظامی و امنیتی تقریباً همزمان از «خطای محاسباتی»، «جبهههای تازه» و «پاسخ گستردهتر» سخن میگویند، باید این پیام را جدی گرفت: تهران احتمالِ تشدیدِ درگیری را نه به عنوان یک احتمال، که به عنوان یک گزینهیِ عملیاتی روی میز گذاشته است.
آرایشِ جنگی؛ فراتر از بلوفِ دیپلماتیک
در طرفِ مقابل، واشنگتن نیز تنها به تهدیدِ لفظی بسنده نکرده است. انتقال ۹ هزار نیرویِ تازه به منطقه و حضورِ همزمان ناوهای هواپیمابر، از جمله «تئودور روزولت»، آرایشی است که تنها با هدفِ چانهزنی انجام نمیشود. ارتشها برایِ «تهدید کردن» نیرو جابهجا نمیکنند؛ نیرو جابهجا میشود تا گزینه نظامی، «واقعاً در دسترس» باشد. اگرچه هنوز تا صدور فرمانِ حمله فاصله داریم، اما فاصله میان «تهدید» و «توانِ اجرای تهدید»، اکنون به شکلِ محسوسی کاهش یافته است.
در تهران نیز محاسبه تغییر کرده است. هشدار درباره «جبهههای تازه» فقط یک پیامِ بازدارنده نیست؛ اعلامِ این واقعیت است که اگر واشنگتن دور تازهای از حملات را آغاز کند، پاسخِ ایران به میدانهایِ قبلی محدود نخواهد ماند. هر دو طرف اکنون در حالِ بالا بردنِ پیشدستانهیِ هزینههایِ مرحله بعدی برای طرفِ مقابل هستند.
قطر؛ پلی که در حالِ فروریختن است
دیپلماسی هنوز کاملاً نمرده است. ردِ طرحِ هفتروزه توسط ترامپ به معنایِ حذفِ مذاکره نبود. قطر همچنان میان تهران و واشنگتن در حالِ تردد است و طرفین در حالِ بررسیِ نسخههایِ تغییریافتهای از پیشنهادها هستند. اما این بار، شرایط با گذشته متفاوت است. آمریکا با تکیه بر فشارِ اقتصادیِ همهجانبه تصور میکند میتواند تهران را وادار به تسلیم کند؛ تهران نیز به این نتیجه رسیده که عقبنشینیِ بدون دریافتِ امتیازِ ملموس، فقط اشتهایِ حریف را برای فشارِ بیشتر باز میکند.
در چنین وضعیتی، دیپلماسی دیگر «جایگزینِ جنگ» نیست؛ «آخرین مسیر برای جلوگیری از تشدید» است. هر روزی که مذاکرات بینتیجه میگذرد، آرایشِ نظامی وزنِ بیشتری میگیرد. هرچه نیروهایِ نظامی در منطقه مستقرتر شوند، «هزینهیِ عقبنشینیِ سیاسی» برای هر دو پایتخت، گرانتر میشود.
خطرِ بزرگ؛ وقتی سیاست قربانیِ «ضربه» میشود
خطرِ اصلی اینجاست: جنگی که ماهها ادامه یافته و هنوز به نتیجهیِ سیاسی نرسیده، میتواند وارد مرحلهای شود که طرفین برای شکستنِ بنبست، به جای «معامله بزرگ»، «ضربه بزرگ» را انتخاب کنند. واشنگتن ممکن است با این تصور که یک ضربه نهایی میتواند کار را تمام کند، دست به اقدامِ تهاجمی بزند؛ و تهران نیز با این پیام که «پاسخِ بعدی محدود نخواهد بود»، عملاً مسیرِ مذاکره را به سمتِ یک بازیِ «همه یا هیچ» سوق میدهد.
سخنِ آخر
واقعیتِ تلخ این است: واشنگتن و تهران دیگر فقط برای مذاکره آماده نمیشوند؛ هر دو برای شکستِ مذاکره هم آماده شدهاند. در این بازیِ بزرگِ شطرنج که هر حرکتِ نظامی میتواند به یک تصمیمِ راهبردی تبدیل شود، متغیری که در محاسباتِ هیچکدام جایی ندارد، «منافعِ ملی ایران» و «هزینههایِ انسانی» برای مردم است.
نظامی که تنها برایِ بقایِ ساختارِ خود میجنگد و کشوری که هزینهیِ این بقا را با فرسایشِ اقتصاد، مهاجرتِ نخبگان و سایهیِ دائمیِ جنگ میپردازد، در حالِ قدم زدن در تلهای هستند که ممکن است نتیجهاش، نه پیروزیِ راهبردی، که ویرانیِ ملی باشد. اگر دیپلماسی شکست بخورد، این «مردم» هستند که در خطِ مقدمِ خسارت قرار دارند، نه ساختارهایِ سیاسی که این بنبست را ساختهاند.
https://t.me/hamidasefichannel2
صفحه یوتیوب
https://youtube.com/@hamidasefi-mf3jo
Post #5135
2.92K