چپ ایران از نگاه گرامشی؛ از حزب و اردوگاه تا «زن، زندگی، آزادی»
✍️ حمید آصفی
چپ ایران یک جریان یکدست نیست. در بیش از یک قرن گذشته، از حزب توده و فداییان خلق تا جریانهای گوناگون کمونیستی، سوسیالیستی، چپ دموکرات و نیروهای جدید اجتماعی، روایتهای متفاوتی از عدالت، آزادی، طبقه، انقلاب و استقلال شکل گرفته است. بنابراین برای فهم چپ امروز، صرفاً مرور تاریخ سازمانها کافی نیست. پرسش گرامشی این است که هر نوع چپ چه تصویری از جامعه و زندگی تولید میکند و چگونه میکوشد این تصویر را به زبان مشترک جامعه تبدیل کند.
از این منظر میتوان دستکم سه صورتبندی عمده را از هم تفکیک کرد: چپ کلاسیک و اردوگاهی، چپ ضد امپریالیستیِ همسو با محور مقاومت، و چپِ زندگی. این مرزبندی مطلق نیست و در درون هرکدام نیز گرایشهای متفاوتی وجود دارد.
چپ کلاسیک؛ حزب، طبقه و انقلاب
حزب توده مهمترین تجربه چپ سازمانیافته ایران در دهههای نخست پس از تأسیس بود. حزب در سال ۱۳۲۰ شکل گرفت و در دهههای ۲۰ و ۳۰ توانست میان کارگران، روشنفکران، نویسندگان، روزنامهنگاران و بخشهایی از جامعه شهری شبکه اجتماعی و فرهنگی قابل توجهی ایجاد کند. سازمانهای زنان و جوانان، مطبوعات و فعالیتهای کارگری نیز بخشی از این شبکه بودند.
اهمیت این تجربه از نگاه گرامشی فقط در تعداد اعضا یا قدرت تشکیلاتی نبود. حزب توده توانست مفاهیمی مانند طبقه، کارگر، عدالت اجتماعی و مبارزه با سرمایهداری را وارد بخشی از زبان سیاسی و فرهنگی ایران کند. از این جهت، تجربه حزب توده نمونه مهمی برای مطالعه رابطه میان سازمان، روشنفکران ارگانیک، تولید معنا و نفوذ اجتماعی است.
اما این تجربه با مسئله رابطه با شوروی و منطق اردوگاهی نیز گره خورد. در ادامه، وابستگی سیاسی به شوروی به یکی از مهمترین نقاط مناقشه درباره حزب تبدیل شد و بهتدریج فاصله میان بخشی از جامعه و این جریان را افزایش داد. پژوهشهای تاریخی نیز نشان میدهند که این وابستگی در دهههای بعد به یکی از عوامل مهم بحران و تضعیف حزب بود.
فداییان خلق مسیر دیگری را پیمودند. سازمان چریکهای فدایی خلق در اواخر دهه ۴۰ شکل گرفت و مبارزه مسلحانه را در شرایط سرکوب سیاسی آن دوره در پیش گرفت. پس از انقلاب ۱۳۵۷ نیز به یکی از مهمترین نیروهای چپ ایران تبدیل شد و در مقطعی از پایگاه اجتماعی قابل توجهی برخوردار بود. برای نمونه، ایرانیکا به انتشار گسترده نشریه «کار» و حضور گسترده فداییان در فضای سیاسی نخستین ماههای انقلاب اشاره میکند.
اما از منظر گرامشی، مقاومت، فداکاری و حتی محبوبیت اجتماعی، بهخودیخود هژمونی نیستند. هژمونی زمانی شکل میگیرد که یک جریان بتواند از مبارزه سیاسی عبور کند و مفاهیم خود را در فرهنگ، زندگی روزمره، نهادهای مدنی و زبان عمومی جامعه تثبیت کند.
چپ ضد امپریالیستی؛ وقتی ژئوپلیتیک جای جامعه را میگیرد
نوع دیگری از چپ، سیاست را بیش از هر چیز از دریچه امپریالیسم، استقلال و صفبندی جهانی میبیند. در شکل امروزی آن، بخشی از این جریان بهطور مشخص با روایت جمهوری اسلامی از «محور مقاومت» همدل و در بسیاری از موارد همسو است و در برابر سیاستهای منطقهای جمهوری اسلامی، حزبالله، حماس و دیگر نیروهای همپیمان جمهوری اسلامی موضعی حمایتی یا دفاعی اتخاذ میکند.
در این نگاه، تقابل با آمریکا و اسرائیل و مقابله با نظم مسلط جهانی، گاه چنان به معیار اصلی تحلیل تبدیل میشود که مسائل دیگری مانند آزادیهای مدنی، حقوق زنان، استقلال تشکلهای کارگری، آزادی سبک زندگی و رابطه دولت و شهروند در مرتبه دوم قرار میگیرند.
از منظر گرامشی، مشکل از جایی آغاز میشود که ضد امپریالیسم جای پروژه اجتماعی را بگیرد. داشتن یک دشمن مشترک میتواند ائتلاف سیاسی ایجاد کند، اما الزاماً «عقل سلیم» تازهای درباره زندگی اجتماعی نمیسازد.
یک جریان ممکن است تحلیل نسبتاً منسجمی درباره آمریکا، اسرائیل و نظم جهانی داشته باشد، اما اگر درباره آزادی، عدالت، زنان، کارگران، محیط زیست، اقتصاد و کیفیت زندگی پاسخ روشنی نداشته باشد، هنوز با یک پروژه هژمونیک اجتماعی فاصله دارد.
هژمونی فقط توضیح دادن اینکه «دشمن کیست» نیست؛ توضیح دادن این است که جامعه مطلوب چگونه باید باشد و انسان در آن جامعه چگونه زندگی کند.
📌متن کامل را اینجا بخوانید
🆔@hamidasefichannel2
Post #5118
5.8K