پیش از تصاحب قدرت، ساختن هژمونی؛ گرامشی و مسئله سیاست در ایران
✍️ حمید آصفی
در سیاست، قدرت معمولاً در لحظهای دیده میشود که یک نیرو به دولت، نهادهای رسمی یا ابزارهای اجرایی دست پیدا میکند. گرامشی این تصویر را ناقص میدانست. پیش از آنکه یک نیروی سیاسی بتواند در سطح دولت دست بالا را پیدا کند، باید در جامعه رهبری فکری و اخلاقی ایجاد کند؛ یعنی برداشت خود از جامعه، آینده و نظم مطلوب را چنان در زندگی اجتماعی جا بیندازد که برای بخش بزرگی از مردم قابل فهم و حتی بدیهی به نظر برسد.
اینجاست که مفهوم «هژمونی» اهمیت پیدا میکند. هژمونی برای گرامشی صرفاً تبلیغات، رسانه یا تولید شعار نیست. مجموعهای از معناها، ارزشها، نهادها و روابط اجتماعی است که نوع خاصی از نظم را مشروع و طبیعی جلوه میدهد. دولت نیز در این نگاه فقط دستگاه اجبار نیست؛ بخشی از قدرت از طریق جامعه مدنی، آموزش، رسانه، روشنفکران و نهادهای اجتماعی بازتولید میشود.
به همین دلیل، هر بحران سیاسی را نمیتوان صرفاً با میزان نارضایتی مردم توضیح داد. نارضایتی زمانی به نیروی تاریخی تبدیل میشود که بتواند از تجربههای پراکنده عبور کند و به فهم مشترکی از وضعیت برسد. جامعه ممکن است از یک نظم ناراضی باشد، اما این نارضایتی به خودی خود پروژه سیاسی تولید نمیکند. میان نارضایتی و قدرت سیاسی، تولید معنا، پیوند دادن گروههای مختلف و شکلدادن به اراده جمعی قرار دارد.
گرامشی برای توضیح این وضعیت از مفهوم «عقل سلیم» استفاده میکند. عقل سلیم همان مجموعه برداشتهای روزمرهای است که مردم از طریق آن جهان اجتماعی خود را میفهمند؛ برداشتهایی که همیشه منسجم یا حتی سازگار با یکدیگر نیستند. همین عرصه میتواند محل شکلگیری فهمی تازه از جامعه و سیاست باشد. تغییر سیاسی عمیق زمانی امکان پیدا میکند که یک نگاه تازه بتواند با تجربه زیسته مردم پیوند بخورد و به بخشی از فهم عمومی تبدیل شود.
این نکته تفاوت مهمی با نگاه صرفاً رسانهای به سیاست دارد. رسانه میتواند یک پیام را بسیار گسترده منتشر کند، اما انتشار گسترده مساوی با هژمونی نیست. هژمونی زمانی شکل میگیرد که یک معنا از محدوده رسانه عبور کند و وارد گفتوگوی روزمره، روابط اجتماعی، زبان سیاسی و قضاوت عمومی شود. در آن مرحله، یک ایده دیگر فقط موضع یک جریان سیاسی نیست؛ به بخشی از فهم عمومی جامعه تبدیل شده است.
اینجا نقش روشنفکر ارگانیک مطرح میشود. منظور گرامشی از روشنفکر فقط استاد دانشگاه، نویسنده یا نظریهپرداز نیست. روشنفکر کسی است که بتواند تجربه اجتماعی یک گروه را به زبان منسجم تبدیل کند، میان تجربههای جدا از هم ارتباط برقرار کند و از دل آنها تصویری قابل فهم از جهان اجتماعی بسازد. تولید فکر سیاسی از سازماندهی اجتماعی جدا نیست؛ فکر زمانی به نیروی سیاسی تبدیل میشود که بتواند در جامعه حامل و سازمان پیدا کند.
از اینجا میتوان مسیر گرامشی را چنین دید:
تجربه اجتماعی → فهم مشترک → ائتلاف اجتماعی → اراده جمعی → سازمان → هژمونی → قدرت سیاسی
این مسیر یک نکته مهم دارد: جامعه سیاسی پایدار فقط با رهبر، رسانه یا ساختار سازمانی ساخته نمیشود. سازمان بدون معنای مشترک، درون خود محصور میشود. رسانه بدون پایگاه اجتماعی، صدایی پرمخاطب اما محدود باقی میماند. نارضایتی بدون سازمان و چشمانداز مشترک نیز میتواند در لحظه بحران دوباره پراکنده شود.
گرامشی همچنین به همین دلیل از جنگ موضعی سخن میگفت. در جوامعی که قدرت در شبکهای از نهادهای اجتماعی، فرهنگی و مدنی ریشه دارد، تغییر سیاسی فقط با تصرف یک نقطه از ساختار قدرت توضیح داده نمیشود. نزاع طولانیتری بر سر نهادها، زبان سیاسی، فرهنگ عمومی و شکل دادن به رضایت اجتماعی در جریان است. هژمونی از مسیر کار تدریجی و انباشت اجتماعی ساخته میشود.
این چارچوب برای فهم سیاست ایران اهمیت دارد، زیرا یکی از مشکلات دائمی سیاست ایرانی، فاصله میان جامعه، زبان سیاسی و سازمان سیاسی است. گروههای اجتماعی تجربههای متفاوتی دارند، اما تجربه مشترک الزاماً به زبان سیاسی مشترک تبدیل نمیشود. هر نیرویی که بتواند میان این تجربهها ارتباط معنادار برقرار کند، امکان بیشتری برای ساختن ائتلاف اجتماعی پیدا میکند؛ نه صرفاً به دلیل امکانات بیشتر، بلکه به دلیل توانایی در تولید معنای مشترک.
از این زاویه، سیاست آینده را نمیتوان فقط با تعداد نیروها، رسانهها، منابع مالی یا میزان نارضایتی عمومی سنجید. متغیر مهمتر، توانایی ساختن یک عقل سلیم تازه است؛ فهمی که بتواند میان آزادی و امنیت، عدالت و توسعه، حقوق فردی و مسئولیت اجتماعی، هویتهای مختلف و منافع گروههای گوناگون رابطهای قابل فهم ایجاد کند.
📌متن کامل را اینجا بخوانید
🆔@hamidasefichannel2
Post #5107
4.74K