جبهه ملی ایران از نگاه گرامشی؛ آیا یک میراث تاریخی میتواند دوباره به نیروی اجتماعی تبدیل شود؟
✍️ حمید آصفی
در میان جریانهای سیاسی ایران، جبهه ملی یک مورد معمولی نیست. این جریان فقط یک تشکل سیاسی با سابقه طولانی نیست؛ بخشی از تاریخ شکلگیری مفهوم دولت ملی، حاکمیت مردم، استقلال سیاسی و سیاستورزی دموکراتیک در ایران معاصر با نام آن گره خورده است. جبهه ملی در سال ۱۳۲۸ شکل گرفت و ائتلافی از نیروهای متنوع ملی، دموکرات، لیبرال، مذهبی و چپگرا را گرد آورد. ملی شدن صنعت نفت و دفاع از دموکراسی در نخستین دوره فعالیت آن، دو محور مهم این تجربه بودند.
از منظر گرامشی، اهمیت این تجربه فقط در این نیست که یک رهبر بزرگ مانند محمد مصدق داشت. اهمیت عمیقتر در این است که یک مسئله اجتماعی و تاریخی را به زبان مشترک سیاسی تبدیل کرد. استقلال، نفت، حاکمیت ملی و آزادی، در گفتمان جبهه ملی جدا از یکدیگر نبودند؛ به یک روایت واحد از ایران تبدیل شده بودند. به همین دلیل، جبهه ملی در آغاز توانست گروههایی با منافع و گرایشهای متفاوت را در یک ائتلاف سیاسی کنار هم قرار دهد.
این دقیقاً همان نقطهای است که گرامشی به کار میآید. هژمونی زمانی شکل میگیرد که یک جریان بتواند از منافع گروهی فراتر برود و زبان سیاسیای بسازد که گروههای مختلف جامعه خود را در آن بازشناسند. جبهه ملی در دهه ۱۳۳۰ تا اندازه زیادی چنین ظرفیتی پیدا کرده بود. مصدق فقط رهبر یک حزب نبود؛ برای بخش مهمی از جامعه، نماد یک تصور از ایران بود: ایرانِ مستقل، قانونمدار، صاحب حاکمیت ملی و برخوردار از حق تعیین سرنوشت.
کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ این روند را متوقف کرد، اما نتوانست آن معنا را بهطور کامل از حافظه سیاسی ایران حذف کند. جبهه ملی در دهههای بعد چند بار بازسازی شد و پس از انقلاب نیز، با وجود فشار و ممنوعیت، سنت آن ادامه یافت.
اما یک نکته مهم وجود دارد: سرمایه تاریخی با هژمونی امروز یکی نیست. جبهه ملی نمیتواند صرفاً با اتکای به مصدق، نفت و خاطره تاریخی خود وارد سیاست امروز شود. نسلهای جدید ایران تجربههایی متفاوت از نسل دهه ۳۰ و ۴۰ دارند؛ بحران اقتصادی، مسئله محیط زیست، شکاف طبقاتی، حقوق زنان، مسئله اقوام، فناوری و شبکههای اجتماعی، مهاجرت و رابطه ایران با جهان، موضوعاتی هستند که زبان سیاسی امروز باید آنها را در خود جای دهد.
در اینجا، جبهه ملی یک امتیاز مهم دارد که بسیاری از جریانهای سیاسی فاقد آن هستند: هویت آن از ابتدا بر یک ایدئولوژی بسته بنا نشده بود. خود مفهوم «جبهه» بهمعنای جمع شدن نیروهای متفاوت حول چند اصل مشترک است. حتی در تجربه تاریخی نخستین جبهه ملی نیز گرایشهای مختلف در کنار یکدیگر قرار گرفته بودند.
پس چندپارگی امروز را نیز باید با همین عینک دید.
در آبان ۱۳۹۷، بخشی از اعضای جبهه ملی پنجم از ساختار موجود جدا شدند و «جبهه ملی ششم» را اعلام کردند؛ از آن زمان، دو سامان با عنوان پنجم و ششم در بخشهایی از فضای سیاسی مطرح بودهاند. در گزارشهایی که از درون خانواده جبهه ملی منتشر شده، این دوگانگی بیشتر بهعنوان حاصل کشمکشهای درونی و اختلافات سازمانی توصیف شده و حتی پیشنهاد شده است که به جای بازتولید اختلافات گذشته، امکان همکاری و همگرایی دوباره بررسی شود.
از منظر گرامشی، این چندپارگی لزوماً به معنای پایان یک جریان نیست. مسئله اصلی این است که آیا اختلاف سازمانی میتواند به تکثر سیاسی تبدیل شود یا در سطح رقابت فرساینده باقی میماند. تکثر، اگر درون یک فرهنگ سیاسی مشترک مدیریت شود، میتواند نشانه بلوغ باشد؛ اما وقتی اختلافات شخصی، سازمانی و تاریخی جای پروژه سیاسی را بگیرند، سرمایه اجتماعی را تحلیل میبرند.
جالب اینجاست که خود تاریخ جبهه ملی نشان میدهد که اختلاف و تنوع، بخشی از سرشت آن بوده است. جبهه ملی در ذات خود یک حزب یکدست نبوده؛ یک ائتلاف ملی بوده است. بنابراین شاید راه بازسازی آن نیز در حذف تفاوتها نباشد، بلکه در پیدا کردن دوباره آن «حداقل مشترک»ی باشد که تفاوتها را قابلتحمل و همکاری را ممکن میکند.
این حداقل مشترک امروز میتواند بسیار روشن باشد: حاکمیت ملی، دموکراسی، حقوق شهروندی، جدایی دین از حکومت، عدالت اجتماعی، تمامیت ارضی، سیاست خارجی مستقل و حق مردم در تعیین شکل حکومت. در اساسنامه جبهه ملی نیز بر آزادی احزاب، انتخابات و مطبوعات، تساوی حقوق زن و مرد، جدایی دین از حکومت، عدالت اجتماعی و حقوق برابر شهروندان تأکید شده است.
بیانیههای منتشرشده از سوی شورای مرکزی جبهه ملی در سالهای اخیر نیز نشان میدهد که این زبان هنوز زنده است. در بیانیه ۱۴ بهمن ۱۴۰۴، جبهه ملی بر آزادی، دموکراسی، حاکمیت ملی، استقلال، عدالت اجتماعی، جدایی دین از حکومت، حفظ تمامیت ارضی و نظام جمهوری برآمده از رأی ملت تأکید کرده است.
📌متن کامل را اینجا بخوانید
🆔@hamidasefichannel2
Post #5121
3.46K