ترامپ «هفت روز تا هرمز» را رد کرد؛ گره مذاکره حالا به «قدم اول» رسیده است
رد پیشنهاد هفتروزه ایران از سوی دونالد ترامپ، بنبست تازهای در مسیر مذاکره ایجاد کرده است؛ اما اهمیت این اتفاق فراتر از رد یک پیشنهاد مشخص است. اختلاف تهران و واشنگتن اکنون بر سر معماری توافق است: چه اقدامی باید اول انجام شود، کدام اهرم ابتدا کنار گذاشته شود و چه تضمینی وجود داشته باشد که طرف مقابل بعد از گرفتن امتیاز، تعهد خود را اجرا کند. اظهارات علنی ترامپ درباره رد پیشنهاد ایران این اختلاف را آشکار کرده است.
طرح ایران بر یک منطق مشخص بنا شده بود: توقف درگیریها، کاهش فشار نظامی و اقتصادی و رفع محدودیتهای مربوط به بنادر و صادرات نفت در یک بازه هفتروزه، سپس بازگشایی هرمز و آغاز مذاکرات درباره پرونده هستهای. بنابراین تهران حاضر نیست مهمترین اهرم خود را پیش از دریافت اقدامات متقابل از دست بدهد.
واشنگتن این ترتیب را نمیپذیرد. ترامپ با رد پیشنهاد نشان داده است که بازگشایی هرمز را نمیخواهد به پاداش اجرای تعهدات آمریکا در مرحله نخست تبدیل کند. از نگاه مذاکرهای، این یعنی دو طرف هنوز درباره نقطه شروع معامله توافق ندارند.
تهران یک بار هزینه سنگین بههمزدن همین منطق را پرداخت کرده است. تفاهمنامه اسلامآباد برای توقف درگیری، باز شدن تدریجی مسیر کشتیرانی و آغاز یک دوره ۶۰روزه برای رسیدن به توافق نهایی طراحی شده بود و سازوکار نظارت، حل اختلاف و ادامه مذاکرات نیز برای آن پیشبینی شده بود. اما این چارچوب پس از مدت کوتاهی فروپاشید و اکنون همان مسئله، با هزینهای بسیار بالاتر، دوباره روی میز آمده است.
خطای راهبردی تهران این بود که یک فرصت مرحلهای برای تبدیل کاهش تنش به توافق پایدار را از دست داد؛ نتیجه این شد که اهرمهای دو طرف، بهجای اینکه در یک مسیر تدریجی تعدیل شوند، دوباره به ابزار فشار تبدیل شدند. پیشنهاد هفتروزه امروز را باید در سایه همین تجربه خواند: تهران میخواهد این بار تعهدات را کوتاهتر، مرحلهایتر و قابل سنجشتر کند تا دوباره وارد همان چرخه نشود.
این اختلاف اگر حل نشود، هر توافقی را شکننده میکند. تهران نگران است که با بازکردن هرمز و کاهش فشار، بخش مهمی از قدرت چانهزنی خود را از دست بدهد و بعد برای دریافت امتیازات وعدهدادهشده مجبور شود دوباره مذاکره کند. واشنگتن نیز نگران است که با کاهش فشار، مهمترین اهرمهای خود را واگذار کند، بدون آنکه درباره پرونده هستهای و امنیت کشتیرانی به نتیجهای قابل سنجش رسیده باشد.
به همین دلیل، مسئله امروز مقدار امتیاز نیست؛ ترتیب امتیازهاست. اگر قرار باشد یکی از طرفین ابتدا حرکت کند، طرف مقابل باید اطمینان داشته باشد که اقدام بعدی واقعاً فعال خواهد شد. بدون چنین سازوکاری، هر مرحله میتواند آخرین مرحله باشد.
پیشنهاد هفتروزه از این جهت اهمیت داشت که میخواست زمان را وارد ساختار معامله کند. اقدامات طی چند روز انجام شود، هرمز در پایان دوره باز شود و مذاکرات هستهای پس از آن آغاز شود. این مدل تلاش میکند اعتماد را نه با وعده سیاسی، بلکه با زنجیره اقدامات قابل مشاهده ایجاد کند.
رد این پیشنهاد اما به معنای بستهشدن قطعی مسیر دیپلماسی نیست. ترامپ همزمان با رد طرح ایران، اصل معامله را نفی نکرده و اختلاف بر سر شکل و شرایط آن باقی مانده است. بنابراین اگر واشنگتن بخواهد مذاکره را ادامه دهد، فشار اصلی بر سر ارائه یک ترتیب جایگزین خواهد بود؛ ترتیبی که بتواند بازگشایی هرمز، فشار اقتصادی و پرونده هستهای را در یک چارچوب قابل اجرا به هم متصل کند.
هرمز در این معادله فقط یک گذرگاه دریایی نیست؛ یک اهرم مذاکره است. برای تهران، بازگشایی آن هزینه دارد چون بخشی از قدرت چانهزنی را کاهش میدهد. برای واشنگتن نیز ادامه اختلال در آن هزینه دارد، زیرا بر بازار انرژی، کشتیرانی و اقتصاد منطقهای و جهانی اثر میگذارد. همین وابستگی متقابل است که هنوز امکان معامله را زنده نگه میدارد.
اکنون توپ در زمین دیپلماسی است، اما دیپلماسی بدون تغییر در ترتیب اقدامات نمیتواند از این گره عبور کند. اگر هر طرف همچنان بخواهد دیگری نخستین اهرم خود را کنار بگذارد، مذاکره در همان نقطهای متوقف میماند که امروز ایستاده است: همه درباره توافق صحبت میکنند، اما هیچکس حاضر نیست اولین قدم را بردارد.
https://t.me/hamidasefichannel2
صفحه یوتیوب
https://youtube.com/@hamidasefi-mf3jo
Post #5108
4.45K