TGViewer
Channel Public Channel
Dystopian | دیستوپین

Dystopian | دیستوپین

@dystopiansocial

گوشه‌ی امن ادبیات گمانه‌زن فارسی.


وب‌سایت:
dys-topian.com

💥

شبکه‌های اجتماعی 💬

Www.instagram.com/dystopiansocial

Www.twitter.com/dystopiansocial
Subscribers
862
Photos
274
Videos
13
Links
223
Recent Posts 20 shown
Post #690 147
جهانگیر شهلایی در گفت‌وگو با دیستوپین:
درواقع بحران اصلی در این سال‌ها جدی‌گرفتن دغدغه‌ی ژانرنویسی بوده است که حالا دیگر می‌توان گفت عادی شده است. حتی مهم‌ترین و به‌نوعی «جریان اصلی»ترین ناشرهای کشور هم دیگر سالی یکی‌دو کتاب گمانه‌زن چاپ می‌کنند. با این‌که هنوز همه مخاطبین من ترجیح می‌دهند رمان بعدیم چیزی شبیه به «سرو» باشد و نه «تعمید»- که وقتی می‌فهمند درباره‌ی خون‌آشام‌هاست قیافه‌هایشان خیلی بامزه می‌شود.

اما مانند هر مسافرت دیگری حالا که از سربالایی‌ها عبور کرده‌ایم به معنی راحتی مسیر نیست. حالا دیگر ما از گوشه‌ی امن اما خلوت خود بیرون آمده‌ایم و باید با فضای سخت و شلوغ دنیای بیرون ارتباط بگیریم. این به این معنی است که دیگر قرار نیست با چند نفر قبیله‌ی خودمان که کتاب‌هایمان را می‌خوانند روبه‌رو باشیم و در یک فضای بسته و سترون تشویق شویم و همان مسیر را هم ادامه دهیم. اینجا ما با مخاطبین غریبه‌ای طرفیم که بی‌رحمانه نقدمان می‌کنند و در مقابل عصیان ما مقاومت می‌کنند.


متن کامل را از اینجا مطالعه کنید: https://dys-topian.com/specudialoge-with-jahangir-shahlaee/

کانال @dystopiansocial
#گفت‌وگمانه
  • ❤ 7
  • 👍 1
Post #689 312
درود به همراهان همیشگی دیستوپین!

مجله‌ی دیستوپین از تیرماه امسال تاکنون، با تقریباً ۷۵هزار کلمه، میزبان گمانه‌های فارسی بوده. مثل همیشه به فکر بهبود تجربه‌ی دیستوپین و پیداکردن راه‌های بهتر هستیم و در این مدت هم از بازخوردهای پرمهر شما بسیار استفاده کردیم.

احتمالاً مدتی نباشیم و با تغییرات جالبی باز برگردیم.

ممنون از همراهی‌تون.

همچنین، اگر وب‌سایت مجله براتون ناقص بالا می‌آد، به احتمال زیاد مشکل از سرعت اینترنت و اختلالات باشه. لطفاً رفرش کنید.
  • ❤ 22
Post #688 479
پیرمرد که نزدیک شد، نگاه ملول یکی از آن‌ها به او افتاد. دست جنبان و حلق مرتعش پیرمرد توجهش را جلب کرد. کنجکاوی خفیفی به دلش آمد. برایش سؤال شد که پیرمرد چه می‌خواند، اما همان‌لحظه انگار هندزفری در گوشش سنگین‌تر شد. مثل یک سنگ بزرگ مقابل یک دروازه‌ی کوچک. پیرمرد جابه‌جا شد. جلوتر آمد. مسافر با خستگی قامت پیرمرد را برانداز می‌کرد. کم‌کم حس ‌کرد دارد از تصویر پیرمرد و آکاردئون قراضه‌اش خوشش می‌آید. صدای موسیقی هندزفری در گوشش پرزورتر شد. مقهورکننده در تمام سرش چرخید. حالا پیرمرد رسیده بود روبه‌رویش. مسافر قامت پیرمرد را در یک چشم‌به‌هم‌زدن از پایین تا بالا تماشا کرد. نگاهش روی صورتش ماند. نمی‌دانست چرا، می‌خواست هرطور شده بفهمد پیرمرد چه می‌خواند. هندزفری داشت منفجر می‌شد. زور می‌زد سرش را به پایین خم کند. اما انگار، رفته‌رفته سنگ عظیمِ جلوی دروازه ترک برداشت و خیلی زود متلاشی شد. مسافر هندفری‌ها را از گوشش خارج کرد و با لبخند نیمه‌محوی گوش‌هایش را به ساز و آواز پیرمرد داد.


بخشی از داستان «نغمه‌ی پیرانه‌سری» نوشته‌ی محمدرضا یداللهی

مطالعه کنید: https://dys-topian.com/avaz-piremardha/
مجله‌ی دیستوپین نغمه‌ی پیرانه‌سری در متروی شهری خسته و بی‌روح، آواز پیرمردی با آکاردئون کهنه‌اش مسافران را هوشیار می‌کند. امیرعباس، پسربچه‌ای دست‌فروش، میان اطاعت از عمویش و آواز پیرمرد گرفتار می‌شود.
  • ❤ 7
Post #686 508
داستان شهریور: نغمه‌ی پیرانه‌سری

در متروی شهری خسته و بی‌روح، آواز پیرمردی با آکاردئون کهنه‌اش مسافران را هوشیار می‌کند. امیرعباس، پسربچه‌ای دست‌فروش، میان اطاعت از عمویش و آواز پیرمرد گرفتار می‌شود.



قطار با بوق درهای دولنگه‌اش را باز کرد. امیرعباس و ناصر با جمعیت آمدند داخل یکی از واگن‌ها.

«مسافرینی که قصد ادامه‌ی مسیر به‌سمتِ…»

دوباره بوق و جفت‌شدن درها و بعد ناله‌ی همیشگی و اوج‌گیرنده‌ی قطار مترو آمد به گوش مسافرها. امیرعباس از ناصر جدا شد. ناصر گلو صاف کرد، سپس صدای کلفت و رسایش در قطار پیچید: «خانوما آقایون! لوازم آرایشی و بدلیجات و جوراب دارم با قیمت مناسب. رژ لب ساخت اجنه دارم اصلِ اصل، بزنی تا چهار روز به لبات برق می‌ندازه. جوراب پشم موش دارم کیفیت عالی، تا یه هفته تو پا هیچ بویی نمی‌گیره. طلسم احضار روح دارم صدرصد تضمینی، راضی نبودی بیا پس بده. بدو که نخری خودت ضرر می‌کنی.»

محمدرضا یداللهی

متن کامل را از اینجا مطالعه کنید: https://dys-topian.com/avaz-piremardha/

کانال @dystopiansocial
#داستان
  • ❤ 7
Post #685 354
پس از آن‌همه خون‌ریزی، خیانت، فروپاشی‌ اخلاقی و استمرار‌ جنون‌آمیز‌ جنگ در سه‌گانه‌ی دوم‌ حماسه‌ی «قیام سرخ»، وسوسه‌انگیز و حتی تسکین‌دهنده است که شمشیر‌ نقد را بکشیم و به پاسخی ساده، قطعی و تقلیل‌گرایانه پناه ببریم: «انقلاب شکست خورد.» قرار بود جمهوری‌ خورشیدی بهشتی بی‌نقص و عادلانه بسازد؛ قرار بود زنجیرها برای همیشه ذوب شوند و برابری، قانون‌ تخطی‌ناپذیر‌ کیهان گردد. اما قدرت دوباره در دست‌ الیگارش‌ها و نظامیان متمرکز شد، فساد‌ سیستماتیک به خون‌ سنا راه یافت، فاجعه‌ی «روز کبوترهای سرخ[1]» دموکراسی را در پایتخت به مسلخ کشاند و سال‌ها پس از سقوط‌ سلطنت، دارو همچنان در میدان‌ جنگ است؛ خسته‌تر، زخمی‌تر و عمیقاً بیگانه‌تر با آن آرمان‌شهری که روزی در اعماق‌ معادن‌ مریخ رؤیایش را در سر می‌پروراند.


بخشی از جستار «شکستن استبداد بیولوژیک در منظومه‌ی خورشیدی» نوشته‌ی رضا قلندری

مطالعه کنید: https://dys-topian.com/red-rising-revolution/
  • ❤ 5
Post #684 365
این دیکتاتوریِ ساده‌ای نیست که بتوان با ترورِ امپراتور یا تسخیرِ پایتخت آن را ساقط کرد؛ این یک «معماریِ زیستی و روانی» است که تاریخ را به‌نفعِ خود مصادره کرده‌است. جامعه به‌گونه‌ای طراحی شده که فرودستان، ستمی را که بر آن‌ها می‌رود تشخیص نمی‌دهند و فرادستان، سلطه‌ی خود را نه یک غصب، که حقِ بلامنازعِ تکامل می‌پندارند.
سرخ‌ها در تاریکیِ خفه‌کننده‌ی معادنِ مریخ عرق می‌ریزند و خون سرفه می‌کنند، نه صرفاً از ترسِ شلاقِ حاکمان، بلکه با این توهمِ مذهبی که پیشگامانِ فداکارِ نجاتِ بشریت‌اند. آن‌ها نمی‌دانند قرن‌هاست که مریخ زمینی‌سازی شده و روی سطحِ همان سیاره، زرین‌ها در باغ‌های معلق و شهرهای درخشان‌شان، از دست‌رنجِ آنان بهشتی برای خود ساخته‌اند. در این امپراتوری، برنده‌ترین سلاح، دروغی است که به‌شکل «رسالت و معنای زندگی» به خوردِ بردگان داده شده‌است.


بخشی از جستار «شکستن استبداد بیولوژیک در منظومه‌ی خورشیدی» نوشته‌ی رضا قلندری

مطالعه کنید: https://dys-topian.com/red-rising-revolution/
  • ❤ 8
Post #681 733
شکستن استبداد بیولوژیک در منظومه‌ی خورشیدی: «قیام سرخ» و انقلاب ناتمام

در «قیام سرخ» شورش علیه امپراتوری حاکم چندان ساده به نظر نمی‌رسد؛ برتری‌های ژنتیکی، واقعیت‌های برساخته و اساطیر مهارکننده، همه و همه بخشی از سرکوب دائمی مردم منظومه‌ی خورشیدی‌اند. در چنین دنیایی چگونه ممکن است شورش کرد؟

در جهان‌ «قیام سرخ»، استبداد در لوله‌ی تفنگ، دیوارهای کاخ یا ناوگان‌های ستاره‌ای خلاصه نمی‌شود؛ استبداد در خون، در تراکم‌ استخوان و در کدهای ژنتیکی‌ انسان‌ها حک شده‌است.

پیرس براون جامعه‌ای را ترسیم می‌کند که بر پایه‌ی دروغی مهندسی‌شده و پیروزی‌ای باستانی بنا شده است: هفتصد سال پیش، در رویدادی که به «فتح» شهرت یافت، فاتحان‌ زرین‌، زمین و دموکراسی‌ فرسوده‌اش را به خاکستر نشاندند تا ثابت کنند برابری، توهمی ویرانگر است و بشریت تنها در سایه‌ی یک سلسله‌مراتب‌ آهنین رستگار می‌شود.


رضا قلندری

متن کامل را از اینجا مطالعه کنید: https://dys-topian.com/red-rising-revolution/

کانال @dystopiansocial
#جستار_گمانه‌زن
  • ❤ 4
  • 👍 2
Post #680 451
به‌شخصه وقتی درحال خواندن «مکبث» هستم، جادوگران برایم قابل‌تحمل‌اند: آن‌ها کاربردی روایی دارند و هاله‌ای تاریک دورشان وجود دارد که آن‌ها را سهمگین جلوه می‌دهد. هرچند که آن‌ها حالتی مبتذل دارند و نمونه‌ای ضعیف از گونه‌ی جادوگران هستند. ولی در اجراهای مکبث، آن‌ها تقریباً غیرقابل‌تحمل‌اند. اگر به‌خاطر یاد و خاطره‌ای نبود که هنگام خواندن نمایش‌نامه از آن‌ها داشتم، کاملاً غیرقابل‌تحمل می‌شدند. به من گفته‌اند که اگر خودم را جای مردمی قرار دهم که در زمان تالیف نمایش‌نامه که در آن سوزاندن و محاکمه‌کردن جادوگران رایج بود زندگی می‌کردند، شاید حسم فرق می‌کرد. ولی معنای ضمنی این حرف چیست؟ این‌که اگر در نظرم جادوگران موجوداتی واقعی یا حتی محتمل در جهان اصلی به نظر می‌رسیدند، یا به‌عبارت دیگر، اگر دیگر عنصر «فانتزی» نمی‌بودند، حسم فرق می‌کرد. این استدلال حرف من را ثابت می‌کند. وقتی یک نمایش‌نامه‌نویس از عنصر فانتزی استفاده کند، سرنوشت احتمالی آن رقیق‌شدن و سرکوب‌شدن است، حتی نمایش‌نامه‌نویسی چون شکسپیر. حقیقتاً مکبث اثری از نمایش‌نامه‌نویسی است که باید، حداقل در این مورد خاص، اگر از مهارت یا صبر کافی برای داستان نوشتن برخوردار بود، به جای نمایش‌نامه، داستان می‌نوشت.


بخشی از جستار «درباره‌ی قصه‌های پریان» نوشته‌ی جی. آر. آر. تالکین

مطالعه کنید: https://dys-topian.com/tolkien-on-fairy-stories/
  • ❤ 3
  • 👍 1
  • 👏 1
Post #679 435
خلق دنیایی ثانوی که در آن وجود داشتن خورشیدی سبزرنگ باورپذیر به نظر برسد و باور ثانوی بطلبد، نیازمند زحمت و تفکر است و بدون‌شک برای اجرای آن مهارتی ویژه و صنعت‌گری الف‌مانند لازم است. عده‌ی کمی تلاش می‌کنند چنین کار سختی انجام دهند. ولی وقتی چنین تلاشی صورت گیرد و موفقیتی نسبی حاصل شود، به دستاوردی نادر در حوزه‌ی هنر دست پیدا کرده‌ایم: خلق هنر روایی و قصه‌گویی در عمیق‌ترین و بنیادین‌ترین حالتش.


بخشی از جستار «درباره‌ی قصه‌های پریان» نوشته‌ی جی. آر. آر. تالکین

مطالعه کنید: https://dys-topian.com/tolkien-on-fairy-stories/
  • 👍 7
  • 🏆 1
Post #678 448
فانتزی هم دربرگیرنده‌ی معنای قدیمی‌تر و فاخرتر آن است که معادلی برای تخیل بود، هم دربرگیرنده‌ی تصورات استنتاج‌شده از «ناواقعیت» (Unreality) (یعنی دنیای بی‌شباهت به جهان اصلی)، هم دربرگیرنده‌ی آزادی پیداکردن از سلطه‌ی «حقایق» تثبیت‌شده و به‌طور کلی مترادفی برای امر شگرف یا فانتاستیک (Fantastic). بنابراین من نه‌تنها از پیوند ریشه‌ای و معنایی بین Fantasy و Fantastic خبر دارم، بلکه خوشحالم این پیوند وجود دارد؛ با تصور چیزهایی که نه‌تنها «در لحظه موجودیت ندارند»، بلکه شاید اصلاً در دنیای ما نتوان پیدای‌شان کرد یا باور عموم بر این است که پیداکردن‌شان در این دنیا غیرممکن است. ولی با این‌که به این مسئله اعتراف می‌کنم، نمی‌خواهم لحنی تقلیل‌گرایانه اتخاذ کنم؛ اتفاقاً برعکس، می‌خواهم ادعا کنم تصورکردن چیزهایی که در دنیای اصلی وجود ندارند (اگر چنین چیزی ممکن باشد) فضیلت است، نه عیب. از این نظر، فانتزی یک فرم هنری والاتر است، نه پست‌تر؛ درواقع، تقریباً خالص‌ترین نوع هنر است و بنابراین (وقتی به بار بنشیند) عمیق‌ترین آن.


بخشی از جستار «درباره‌ی قصه‌های پریان» نوشته‌ی جی. آر. آر. تالکین

مطالعه کنید: https://dys-topian.com/tolkien-on-fairy-stories/
  • ❤ 4
  • 👍 2
Post #676 494
درباره‌ی قصه‌های پریان از جی آر. آر. تالکین / فلسفه‌ی آفرینش یک جهان خیالی باورپذیر

جی. آر. آر. تالکین در سخنرانی و جستار مشهور خود درباره‌ی قصه‌های پریان، به موشکافی این داستان‌ها و جوهره‌ی فانتزی می‌پردازد.

متنی که در ادامه می‌بینید، سخنرانی «درباره‌ی قصه‌های پریان» (On Fairy-Stories) از جی. آر. آر. تالکین است که برای نخستین بار، آن را در سال ۱۹۳۹ در دانشگاه سنت اندروز ارائه کرد و در سال ۱۹۴۷ نسخه‌ای گسترش‌یافته و مکتوب از آن را در قالب جستار به انتشار رساند.

این جستار به‌نوعی مانیفست غیررسمی سبک فانتزی غلیظ (High Fantasy) است و با خواندن آن، فلسفه‌ی تالکین برای نوشتن «ارباب حلقه‌ها» را به‌خوبی درک خواهید کرد. درست است که تالکین در این جستار درباره‌ی قصه‌های پریان حرف می‌زند، اما بسیاری از نکات و استدلال‌های او درباره‌ی سبک فانتزی در کاربرد کلی‌اش هستند.

فربد آذسن

متن کامل را از اینجا مطالعه کنید: https://dys-topian.com/tolkien-on-fairy-stories/

کانال @dystopiansocial
#کلاسیک‌های_ژانر #جستار_گمانه‌زن
  • ❤ 8
Post #675 406
اما یه روز یه چیزی شد، چیزی که هیچکدوم‌مون نمی‌دونستیم چه‌جوری و چرا. انگاری همه‌چی از آپدیت جدید یکی از برنامه‌های اصلی سیستم رو آی‌سیِ مصنوعی‌های تازه از کارخونه در اومده آب می‌خورد. چو افتاد آپدیته ایراد داشته، لابد دو تا صفرش با یه یکش نمی‌خونده، شایدم هک شده بودن یا ویروس افتاده بوده به هاردشون، هیچ‌وقت هیچ ربات‌زادی ملتفت نشد. القصه، این بچه‌مصنوعیا که از قضا بهشون می‌گفتند آلوده و می‌خواستن ازرده‌خارج‌شون کنن، شروع کردن جلوی مشماییا واستادن. هیچ سیم‌وکابل‌داری نفهمید چی بود اون آپدیت کذایی که این‌جوری دیوونه‌شون کرد که بخوان خودشونو واسه بقیه‌ی هم‌آنتنی‌هاشون فدا کنن…فکرم نکنم هیچ‌وقت بفهمیم.

بخشی از داستان «چهارچرخه‌های چپه» نوشته‌ی د. اَوان

مطالعه کنید: https://dys-topian.com/charcharkhehaye-chape/
مجله‌ی دیستوپین چهارچرخه‌های چپه و مشمازاده‌های بی‌مَدار در جهانی پساآخرالزمانی که انسان‌ها مدت‌هاست ناپدید شده‌اند، موجودات مصنوعی وارث ویرانه‌های تمدنی فراموش‌شده‌اند و تاریخ خود را از خلال تراشه‌ها و خاطرات ناقص به یاد می‌آورند.
  • ❤ 6
  • ⚡ 1
Post #674 492
– همین تاریخ نخوندید که اینه حال‌وروزتون دیگه. مام عین شما، سرمون به هوا بود دنبال سنگ‌زدن به ریزپرنده‌ها. حالی‌مون نبود باید دم یه‌سری چیزا نگهبونی داد. بایستی پای درختْ‌مفتولیای هزارساله، باتری خورشیدی کاشت تا خاموش نشن. «دیسک سیمرغ نوری» چراغ راه ما بود. « تخت جمِ والامدار » هویت ما بود، اون‌وقت ما چی‌کار کردیم؟ شدیم دو دسته، بعد شدیم چهار دسته و چهارصد دسته بی ریزتراشه و کارت حافظه. شدیم دیسک‌فروش، شدیم بی‌مدار، شدیم ربات‌فروش، شدیم آفت مادِربُرد و دار و ندارمون. هی گفتیم مرگ بر، هی گفتیم زنده‌باد، زدیم هرچی داشتیم و نداشتیمو نابود کردیم بابام‌جان.

بخشی از داستان «چهارچرخه‌های چپه» نوشته‌ی د. اَوان

مطالعه کنید: https://dys-topian.com/charcharkhehaye-chape/
مجله‌ی دیستوپین چهارچرخه‌های چپه و مشمازاده‌های بی‌مَدار در جهانی پساآخرالزمانی که انسان‌ها مدت‌هاست ناپدید شده‌اند، موجودات مصنوعی وارث ویرانه‌های تمدنی فراموش‌شده‌اند و تاریخ خود را از خلال تراشه‌ها و خاطرات ناقص به یاد می‌آورند.
  • ❤ 8
Post #672 613
داستان مرداد: چهارچرخه‌های چپه و مشمازاده‌های بی‌مَدار

در جهانی پساآخرالزمانی که انسان‌ها مدت‌هاست ناپدید شده‌اند، موجودات مصنوعی وارث ویرانه‌های تمدنی فراموش‌شده‌اند و تاریخ خود را از خلال تراشه‌ها و خاطرات ناقص به یاد می‌آورند.

چشم‌هام به افق‌های دور بود. زمین خالی زیر شنل کبود سپهر تا ناکجا کش می‌اومد. به شهر آهن‌پاره‌ها و گورستان لاشه‌های فلزی زل زده بودم. شهر دَم دُمِ کهکشان راه‌شیری، مثل باغ فلزی نخراشیده‌ای با درختای بی‌بار، خوابش برده بود.


د. اَوان

متن کامل را از اینجا مطالعه کنید: https://dys-topian.com/charcharkhehaye-chape/

کانال @dystopiansocial
#داستان
  • ❤ 3
  • 👍 3
Post #671 557
من بر این باورم که خواننده نیز مسئولیتی به‌دوش دارد: اگر خواننده عاشق کتاب‌هایی است که می‌خواند، نسبت به آن‌ها وظیفه‌ای دارد. آن وظیفه این است که به خود اجازه ندهد سرش کلاه بگذارند؛‌ اجازه ندهد زمین مقدس اساطیر به بستری برای سوءاستفاده‌ی اقتصادی تبدیل شود؛‌ آثار بی‌کیفیت را پس بزند و تحسین و تمجید خود را فقط به آثار اصیل ارزانی دارد. چون اگر فانتزی زیرلایه‌ی واقعیت باشد، هیچ چیز واقعی‌تری از آن وجود ندارد.

بخشی از جستار «از سرزمین پریان تا پوکیپسی» نوشته‌ی اورسلا کی. لگویین

مطالعه کنید: https://dys-topian.com/from-elfland-to-poughkeepsie-ursula-leguin/
‌‌
  • 👍 6
  • ❤ 2
Post #670 471
در هنر، معیار بهترین اثر تولیدشده است. وقتی شما کار یک ویولن‌زن جدید را می‌شنوید، کار او را با بچه‌ی همسایه‌تان مقایسه نمی‌کنید؛ کار او را با آیزاک استرن (Isaac Stern) و یاشا هایفتز (Jascha Heifetz) مقایسه می‌کنید. اگر در سطح آن‌ها ظاهر نشود، شماتتش نمی‌کنید، ولی می‌دانید در چه زمینه‌ای کارش می‌لنگد. اگر یک ویولن‌زن واقعی باشد، خودش هم می‌داند. در هنر «به‌قدر کافی خوب» هیچ‌وقت به‌قدر کافی خوب نیست.

بخشی از جستار «از سرزمین پریان تا پوکیپسی» نوشته‌ی اورسلا کی. لگویین

مطالعه کنید: https://dys-topian.com/from-elfland-to-poughkeepsie-ursula-leguin/
مجله‌ی دیستوپین از سرزمین پریان تا پوکیپسی / لگویین: چیزی واقعی‌تر از فانتزی وجود ندارد فانتزی فقط اژدها و جادو نیست. این جستار کلاسیک نشان می‌دهد چرا آفرینش یک جهان خیالی، مسئولیتی سنگین است و چگونه نویسنده و خواننده هر دو در حفظ اصالت فانتزی نقش دارند.
  • ❤ 5
  • 👍 1
Post #669 490
فانتزی همچنان بازی است، ولی بازی‌ای که عواقبی سنگین به دنبال دارد. اگر به این صورت به آن نگاه کنیم، به صورت یک هنر و نه یک بازی بداهه، دغدغه‌ی آن نه رویاپردازی، بلکه خود رویاست. در این حالت فانتزی رویکردی متفاوت به واقعیت و تکنیکی متفاوت برای درک‌کردن واقعیت و کنارآمدن با آن است. در این حالت فانتزی نه ضدمنطق، بلکه موازی با منطق است؛ نه رئال، بلکه سورئال یا سوپررئال است؛ یعنی واقعیت را برجسته می‌کند. به زبان فروید، ریشه در ذهن ناخودآگاه دارد، نه خودآگاه. از کهن‌الگوها استفاده می‌کند و همان‌طور که یونگ به ما هشدار داده بود، کهن‌الگوها خطرناک‌اند. اژدهایان خطرناک‌تر و به‌مراتب رایج‌تر از خرس‌ها هستند. در مقایسه با ادبیات واقع‌گرایانه (Naturalistic)، فانتزی به شعر، عرفان و دیوانگی نزدیک‌تر است. فانتزی یعنی حیات وحش واقعی و کسانی که به آنجا می‌روند، نباید خیلی احساس امنیت کنند. راهنماهای آن‌ها، یعنی نویسندگان فانتزی، باید مسئولیت خود را جدی بگیرند.

بخشی از جستار «از سرزمین پریان تا پوکیپسی» نوشته‌ی اورسلا کی. لگویین

مطالعه کنید: https://dys-topian.com/from-elfland-to-poughkeepsie-ursula-leguin/

‌‌
  • ❤ 6
  • 👍 2
Older posts →

About this channel

How can I read @dystopiansocial without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for Dystopian | دیستوپین: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does Dystopian | دیستوپین have?
Dystopian | دیستوپین (@dystopiansocial) has 862 subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does Dystopian | دیستوپین know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →