فانتزی هم دربرگیرندهی معنای قدیمیتر و فاخرتر آن است که معادلی برای تخیل بود، هم دربرگیرندهی تصورات استنتاجشده از «ناواقعیت» (Unreality) (یعنی دنیای بیشباهت به جهان اصلی)، هم دربرگیرندهی آزادی پیداکردن از سلطهی «حقایق» تثبیتشده و بهطور کلی مترادفی برای امر شگرف یا فانتاستیک (Fantastic). بنابراین من نهتنها از پیوند ریشهای و معنایی بین Fantasy و Fantastic خبر دارم، بلکه خوشحالم این پیوند وجود دارد؛ با تصور چیزهایی که نهتنها «در لحظه موجودیت ندارند»، بلکه شاید اصلاً در دنیای ما نتوان پیدایشان کرد یا باور عموم بر این است که پیداکردنشان در این دنیا غیرممکن است. ولی با اینکه به این مسئله اعتراف میکنم، نمیخواهم لحنی تقلیلگرایانه اتخاذ کنم؛ اتفاقاً برعکس، میخواهم ادعا کنم تصورکردن چیزهایی که در دنیای اصلی وجود ندارند (اگر چنین چیزی ممکن باشد) فضیلت است، نه عیب. از این نظر، فانتزی یک فرم هنری والاتر است، نه پستتر؛ درواقع، تقریباً خالصترین نوع هنر است و بنابراین (وقتی به بار بنشیند) عمیقترین آن.
بخشی از جستار «دربارهی قصههای پریان» نوشتهی جی. آر. آر. تالکین
مطالعه کنید: https://dys-topian.com/tolkien-on-fairy-stories/