فانتزی همچنان بازی است، ولی بازیای که عواقبی سنگین به دنبال دارد. اگر به این صورت به آن نگاه کنیم، به صورت یک هنر و نه یک بازی بداهه، دغدغهی آن نه رویاپردازی، بلکه خود رویاست. در این حالت فانتزی رویکردی متفاوت به واقعیت و تکنیکی متفاوت برای درککردن واقعیت و کنارآمدن با آن است. در این حالت فانتزی نه ضدمنطق، بلکه موازی با منطق است؛ نه رئال، بلکه سورئال یا سوپررئال است؛ یعنی واقعیت را برجسته میکند. به زبان فروید، ریشه در ذهن ناخودآگاه دارد، نه خودآگاه. از کهنالگوها استفاده میکند و همانطور که یونگ به ما هشدار داده بود، کهنالگوها خطرناکاند. اژدهایان خطرناکتر و بهمراتب رایجتر از خرسها هستند. در مقایسه با ادبیات واقعگرایانه (Naturalistic)، فانتزی به شعر، عرفان و دیوانگی نزدیکتر است. فانتزی یعنی حیات وحش واقعی و کسانی که به آنجا میروند، نباید خیلی احساس امنیت کنند. راهنماهای آنها، یعنی نویسندگان فانتزی، باید مسئولیت خود را جدی بگیرند.
بخشی از جستار «از سرزمین پریان تا پوکیپسی» نوشتهی اورسلا کی. لگویین
مطالعه کنید: https://dys-topian.com/from-elfland-to-poughkeepsie-ursula-leguin/
Post #669
490