TGViewer
Channel Public Channel
دیده‌بانی داستان

دیده‌بانی داستان

@didebani_dastan

مدرسه‌ی نویسندگی محمد حسن شهسواری

کانال رسمی در بله:✅
https://ble.ir/Didebani_Dastan
Subscribers
1.04K
Photos
4
Videos
1
Links
2
Recent Posts 20 shown
Post #41 996
🎭 بی‌عاری فرهنگی
سرمایه‌داری دست در دست ایدئولوژی‌های به ظاهر ضدش، در آشتی شومی، فرهنگ را تبدیل به کالا کرده‌اند. دیگر ادبیات آن اهمیت سابق را ندارد. نویسندگانْ کارمندانِ پول، شهرت یا اعتبار‌ اجتماعی شده‌اند؛ دچار بی‌عاری فرهنگی چنین نازل. همه‌ی اربابان قدرت (از چپ و راست) به شدت بر این طبل بی‌عاری می‌کویند. جولان می‌دهند که دیگر گذشت آن زمان. در زمانه‌ی نو، صحبت از تعهد در نویسندگی شوخی است. نویسندگی فقط یک تخصص است وخلاص.


اعتراف می‌کنم خود من در جوانی مقهور چنین شعارهای پوچی شده بودم. آن زمان که وظیفه‌ی انسان را نه تغییر، که سازش می‌پنداشتم و ترس‌خورده می‌گفتم اراده‌ی‌ انسان در برابر ژن و محیط، کمتر از هر ذره‌ای است که می‌پندارید. اما گاه فراموش می‌کنیم همان ذره‌ی ناچیز راه ما را از حیوان‌ها جدا کرده.

پس نویسنده‌ی این روزگار کارش خیلی سخت‌تر است از امثال ویکتور هوگو و داستایفسکی و دیگران. چون باید آن قدر خوب و متعهد بنویسد که شان نویسندگی را بازگرداند. و این جز با ایمان به تغییر جهان از طریق کلمه ممکن نیست.

از آن سو اگر چنین ایمانی را جار بزنی، سخت خواهند کوشید تو را از کلمه ناامید کنند. بر تو خواهند خندید که در قرن ۲۱ از تعهد و تغییر می‌گوی؟! خواهند گفت این گول بین که روشنی آفتاب را از ما دلیل می‌طلبد.
بگذارید از زبان کالوم مک‌کن ادامه دهم: «برای قهرمان شدن مجبوری نقش ابله را بپذیری. این دو فرق چندانی با هم ندارند. با این وجود بزرگ‌ترین قهرمان‌ها حاضر به ایفای آن یکی نقش هم هستند.»

کالوم مک‌کن از مشهورترین معلمان داستان‌نویسی کنونی آمریکاست. او در ادامه می‌گوید: «خجول و شرمنده نباش. دلسرد و تسلیم نشو. رام و مطیع سکوت نشو. بیرون بمان. خطرناک‌تر شو.کاری کن که مردم از گزش نیشت وحشت کنند. آن چه را دیگران کم‌بها و بی‌ارزش کرده‌اند اعاده کن و بازگردان. اجازه نده مغلوب تمسخرِ اشتیاقت به فریاد زدن شوی. به تعهدت پشت نکن. تو باید از ناپاکی‌ها، فقر، بی‌عدالتی‌ها و هزاران شکنجه‌ی روزانه‌ی دیگر حرف بزنی.»

مک‌کن در انتهای نوشته‌ی پرشورش خطاب به نویسندگان جوان می‌گوید: «با این وجود این جهان همچنان مکانی زیبا، عجیب و غریب، و برآشفته‌ایست. همچنان امکانات بی حد و حصری باقی مانده است. در رویارویی با ناامیدی‌ات، حاشیه‌ی باریکی از زیبایی بساز. هر چه حق انتخابت را برای دیدن وسعت بیشتری بخشی، بیشتر خواهی دید.»

پ.ن: نقل قول‌هایم از «کالوم مک‌کن» از کتاب «لذت لگدزدن به آگاهی» است با ترجمه‌ی «محمدجواد فیروزی» از نشر گام نو.
#دنیای‌‌ادبیات
@Didebani_Dastan
  • ❤ 38
  • 👍 5
Post #40 625
📚 موسسه فرهنگی هنری آمودریا برگزار می‌کند:

آناتومی داستان

سیری در آموزه‌های جان تروبی
با محمد گذرآبادی

🔹 پنج جلسه | هر جلسه دو ساعت
🔹 آنلاین

📅 شروع دوره: ۱۱ مهر
⏳ مهلت ثبت‌نام: ۱۰ مهر

توضیح: دوره به‌صورت فشرده در روزهای زوج، ساعت ۶ عصر تشکیل می‌شود.

محور اصلی دوره مطالب کتاب «آناتومی داستان» است؛ علاوه‌بر آن، نکات تکمیلی توسط استاد ارائه خواهد شد.

💰 شهریه: ۲.۷۰۰

📩 برای دریافت اطلاعات بیشتر و ثبت‌نام، به پیج اینستاگرام موسسه دایرکت دهید یا به شماره 09226391052 در پیام‌رسان‌های واتساپ، تلگرام (و در شرایط قطعی اینترنت در بله) پیام دهید.

آدرس صفحه:
@aamudarya
  • ❤ 14
Post #39 754
📚 در باب تجربه‌ی زیسته

معروف‌ترین نظریه‌ای که در مورد علت غائیِ موفقیتِ متنی دراماتیک اعم از رمان، نمایشنامه و فیلمنامه در کشور ما بیان می‌شود، نوشتن بر اساس
تجربه‌ی زیسته است. معتقدان به این نظریه می‌گویند نویسنده زمانی می‌تواند رمانی را خوب بنویسند (یا حتا جزئی از آن، مثلاً یک صحنه را) که آن را پیش از این تجربه کرده باشد. به تعبیر امروزی، آن را زیسته باشد. پس زنان تجربه‌های زنانه را بهتر می‌نویسند و جنگ‌رفته‌ها رمان‌های جنگی را. و احتمالاً فقط آن‌هایی می‌توانند یک شخصیت افسرده را بنویسند که خود زمانی افسرده بوده‌اند.

اگر به نویسنده‌های موفق با تجربه‌های زیسته‌ی غنی نگاه کنیم (مثلا همینگوی یا محمود دولت‌آبادی) این نظریه‌ کاملاً درست به‌نظر می‌رسد، اما موارد نقض آن چنان بسیار است که آدم حیرت می‌کند چنین نظریه‌ی متخلخل و ناکارآمدی اصلاً چگونه پدید آمده است.

شاید هیچ آفرینشگری به اندازه‌ی گوته و شکسپیر، این دو غول عالم ادبیات، آثار عظیم و متنوع نیافریده باشد. و البته هیچ نویسنده‌ی مشهوری مانند این دو زندگی یکنواخت و بدون فراز و فرود نداشته‌ اند.

چند مرد معروف‌ترین زنان تاریخ ادبیات را نوشته‌اند (مادام بواری و آناکارنینا) و زنانی معروف‌ترین کارآگاهان مرد جهان را (مثلاً هرکول پوآرو). کسانی که هیچ‌وقت قاتل یا پلیس نبوده‌اند، بهترین رمان‌های جنایی را نوشه‌اند و کسانی که در گذشته‌های دور و آینده‌های نیامده به دنیا نیامده‌اند، بهترین رمان‌های فانتزی و علمی تخیلی را.

این نظریه جهانِ نوشتن را چنان تنگ و محدود می‌کند که اگر قرار بود اندکی هم درست باشد، بسیاری از آثار بزرگ ادبی اصلاً به وجود نمی‌آمد.

نظریه‌ی تجربه‌ی زیسته را اتفاقاً بیشتر کسانی ارائه می‌دهند که خودشان نویسنده نیستند؛ ژورنالیست‌ها و منتقدان. و نیز نویسندگان تنبلِ شکست‌خورده. وگرنه کسی که حداقل چند داستان کوتاه موفق یا دو سه رمان خواندنی نوشته باشد، می‌داند که بسیاری از صحنه‌هایی را که نوشته (همان‌هایی که خواننده بسیار واقعی پنداشته و تحسین‌شان کرده)، هیچ‌گاه تجربه نکرده است.

متاسفأنه باورِ چنین نظریه‌ای باعث شده نویسندگان ایرانی در بیشتر موارد فقط رمان اول یا در نهایت دوم‌شان موفق باشد. زیرا تنها منبع نوشتن را زندگیِ شخصی خودشان می‌دانند.

بیشترِ نویسندگان ایرانی یا به رمان سوم نمی‌رسند یا به‌طرز وحشتناکی سقوط می‌کنند. درحالی‌که در حرکت در مه نشان داده‌ام که اتفاقاً نویسندگان بزرگ جهان با جلوتر رفتن است که می‌توانند شاهکارهایشان را بنویسند. چرا؟ چون تازه با یکی دو رمان اول‌شان توانسته‌اند از تجربه‌ی زیسته و عقده‌های مربوط به آن رها شوند.

حرف من در نفی تأثیر شگرف تجربه‌ی زیسته نیست. بلکه سخن بر سر این است که این روش تنها راهِ نوشتن نیست وگرنه انکار آن از سرِ خامیِ دوچندان است.

#دانستنی‌های‌نویسندگی

@Didebani_Dastan
  • ❤ 32
  • 👍 16
Post #38 739
📚 کارگاه داستان نویسی حسین سناپور

ثبت‌نام برای ۶ جلسه است و ظرفیت کارگاه محدود.

علاقه‌مندان بعد از خواندن شرایط به نشانی داده شده ایمیل بزنند.📧

این کارگاه صرفاً حضوری است.
#کارگاه_داستان‌نویسی

@sanapourhossein
  • ❤ 21
Post #37 1K
🕊 در ستایش فراموشی

حتما راه‌های زیادی برای نویسنده شدن هست. من اما فقط یک راه ببیشتر نمی‌شناسم:

چند سال باید جان بکنی تا قواعد را بیاموزی. بعد تقریبا همین مدت زمان می‌برد تا فراموششان کنی.

اما این جا یک نکته‌ي حیاتی هست. فراموشی بدون فراگیری ممکن نیست. پس بی‌آموخنن نویسنده نخواهیم شد. همان طور که بی‌فراموشی.

#دانستنی‌های‌نویسندگی

@Didebani_Dastan
  • ❤ 63
  • 👍 12
Post #35 1.25K
🎯 راه شجاعان

نشسته‌اید توی خانه. بیرون باران می‌بارد. صدای زنگ در بلند می‌شود. دوست‌تان است. هنوز وارد نشده، می‌گوید: «همین الان مردی چتربه‌دست را دیدم که از پیاده‌روِ خانه‌ی شما به سمت خیابان اصلی می‌رفت.» می‌گویید: «خب؟» دوست‌تان می‌گوید: «خودم الان
دیدم.» حرف دوست‌تان را کاملاً باور می‌کنید، اما هیچ جذابیتی برایتان ندارد.

نشسته‌اید توی خانه. بیرون باران می‌بارد. صدای زنگ در بلند می‌شود. دوست‌تان است. هنوز وارد نشده، می‌گوید: «همین الان مردی چتربه‌دست را دیدم که از پیاده‌روِ خانه‌ی شما به سمت خیابان اصلی پرواز کرد.» می‌گویید: «واقعاً؟»دوست‌تان می‌گوید: «خودم الان دیدم.» حرف دوست‌تان بسیار جذاب است، اما خیلی بعید است آن را باور کنید.

هر داستانی، در هر گوشه از جهان، جدالی است برای ایجاد بیشترین جذابیت. جدالی بین تغییر و باورپذیری. باورپذیرها معمولاً تغییرات کمی دارند، و تغییراتِ زیاد معمولاً باورپذیری کمتر.

✨ جذابیت: نقطه‌ی اتصال بیشترین میزان تغییر و باورپذیری

در واقع متنی بیشترین جذابیت را دارد که ضمن برخورداری از بیشترین حدِ ممکنِ تغییر، باورپذیر هم باشد. در این‌جا باید به دو نکته توجه داشت.

نخست آن‌که، تغییر همواره در نسبت با سطح واقعیتِ هر رمان، که معمولاً به ژانر وابسته است، معنا پیدا می‌کند. مثلاً در یک رمانِ خون‌آشامی،تبدیل شدن یک انسان واقعی به خون‌آشام تغییر چندانی محسوب نمی‌شود اما در داستانی رئالیستی، اضافه شدن پنج سانتی‌متر به قد یک انسان واقعی ظرف پنج روز، تغییری بسیار بزرگ به حساب می‌آید. اولی کمابیش باورپذیر و دومی باورناپذیر است.

نکته‌ی بعد این‌که، چون باورپذیری همواره متغیری وابسته به مخاطب است، جذابیت هم نسبی است و وابسته به مخاطب. برای همین است که میزان اقبال به یک رمان بستگی دارد به سن، سلیقه، فرهنگ، اندیشه و دیگر مؤلفه‌های مربوط به خوانندگان.

📌 یادآوری: نویسندگان برای نوشتن هر صحنه یا از واقعه‌ای باورپذیر شروع می‌کنند و سعی می‌کنند آن را جذاب کنند.
این روش محافظه‌کاران است.

یا از واقعه‌ای جذاب (تغییر زیاد نسبت با واقعیت) شروع می‌کنند و سعی می‌کنند آن را باورپذیر کنند.
این روش شجاعان است.

#شگردهای_نویسندگی

@Didebani_Dastan
  • ❤ 41
  • 👍 14
Post #34 1.24K
📝 چند پرسش و پاسخ

هفت هشت سال پیش که دل و دماغ و فرصت فعالیت در شبکه‌های اجتماعی داشتم گاه دوستان من را لایق پرسیدن پرسش‌هایشان می‌دانستند. اگر تمایل در ادامه سه تا از آن‌ پرسش‌ها و پاسخ‌هایم را بخوانید:

❓ پرسش: گاهی در حین نوشتن کلی استرس می‌گیرم. مثلا حس می‌کنم کار ممکنه بی‌سرانجام بشه. یه وقت‌هایی خشکی قلم میاد سراغم. شما چه راه حلی دارید؟

💬 پاسخ: خوشا شما که فقط گاهی استرس سراغتان می‌آید. بنده (و آن طور که دیده‌ و شنیده و خوانده‌ام) بسیاری از نویسندگان در بیشتر مواقع دچارش هستم و هستیم. اما در مورد خشکی قلم یا به قول فرنگی‌ها Writer’s Block باید بگویم که این حال در بیشتر موارد نتیجه‌ی بیماری کمال‌گرایی است. همیشه به خودتان یادآوری کنید ما می‌نویسیم تا بفهمیم قرار است چه بنویسیم. پس بد نوشتن به اندازه‌ی خوب نوشتن مهم است.

❓ پرسش: توی کارگاهتون وقتی یک نفر با چهره‌ی غمگین و درونی آشفته بپرسه دو سه طرح کاملا نامربوط در عرض هشت نه ماه به ذهنش آمده و وقتی در حال نوشتن یکی‌شان است دیگری می‌آيد و قلقلکش می‌دهد و او هم می‌رود سراغش و تا این یکی گره‌هایش شکل می‌گیرد می‌رود سراغ یکی دیگر، چی بهش چی می‌گویید؟

💬 پاسخ: می‌گویم طبیعت ما را برای بقا تربیت کرده نه خلاقیت. در خلاقیت همواره خطر هست. پس مغز همه کار می‌کند ما را از آن دور کند. و همیشه شریف‌ترین دلایل را برای فرار از تمرکز بر امر خلاقه می‌آورد؛ فرزندان، مسئولیت اجتماعی ... و البته یک طرح دیگر که از این یکی خیلی بهتر است. پس راهی نیست جز این که مستقیم در چشم‌هایش نگاه کنیم و توی دهانش بزنیم و بگوییم خفه شو! باید نشان دهیم رئیس کیست. بعد یکی از طرح‌ها را که در آن لحظه به دلمان بیشتر می‌نشیند انتخاب کنیم و با هر جان کندنی هست همان را تمام کنیم. من راه دیگری نمی‌شناسم.

❓ پرسش: بی‌فایده است. کار هنری در این مملکت بی‌فایده است؛ برای مخاطب، برای جامعه، و به خصوص برای هنرمند. با این چه کنیم؟

💬 پاسخ: معلوم است که بی‌فایده است. اصلاً به خاطر همین بی‌فایده بودن باید عاشقش شد و ادامه‌اش داد. به قول ضیا موحد عزیز: «زیرا که شعر گفتن کاریست بی فایده/ و شعر باید بی‌فایده بماند/ تا از میان این همه سوداگر جان بدر ببرد!»

#دانستنی‌های‌نویسندگی
@Didebani_Dastan
  • ❤ 72
  • 👍 13
Post #32 1.32K
⚠️ آفت توهم قاعده‌مندی
یکی از مهم‌ترین آفات مشتاقان نویسندگی، اعتقاد به قاعده‌مندی همه‌ی مراحل نوشتن است. بگذارید با یک مثال مسئله را باز کنم.
🥋 فکر می‌کنید چرا فردی که متحبر در ورزش‌های رزمی است اما تجربه‌ی دعوای خیابانی ندارد، به احتمال زیاد در دعوا با کسی که با زدوخورد توی کوچه‌وبازار بزرگ شده شکست می‌خورد؟ چون مسابقه همان دعواست اما در شرایط آزمایشگاهی؛ داور دارد، نباید خطا کرد، نباید به جاهای حساس ضربه زد، و از همه مهم‌تر نباید حریف را کشت. به نظر شما کسی که در این فضای گلخانه‌ای رشد یافته حریف کسی که برای روبه‌رو شدن با هر امر ناگهانی تربیت شده امکان بردن دارد؟
📝 کسی که گمان می‌کند نوشتن قاعده‌مند است اگر هم تمام عمرش را برای فراگرفتن قواعد بیاموزد، دو حالت بیشتر ندارد. یا از آغاز کردن و ادامه دادن اثرش می‌هراسد و یا اگر هم به پایان برساند حاصل، داستانی بی‌روح و مزه خواهد شد.
❓ آیا این به معنای این است که قواعد مفید نیستند یا نباید آن‌ها را فرا گرفت؟ معلوم است که نه. مثل این است بگوییم برای استاد شدن در دعوای خیابانی لازم نیست کف‌گرگی، کله زدن، لگد انداختن و مشت‌پرانی آموخت. برتری این فرد ولی در این چیزها نیست. او در درجه‌ی نخست قاعده‌ی بی‌قاعده بودن دعوا را با پوست و گوشت آموخته. تاثیر مطلق امر تصادف.
🦁 اما برتری مهم دیگر او شجاعت است. تنها در دعوای بی‌قاعده‌ی خیابانی (که مسئله‌ی مرگ و زندگی در میان است) می‌شود شجاعت را فراگرفت. شجاعت به گمان من مهم‌ترین صفت هر انسانی است. زیرا که شجاعت صفات مثبت دیگر را جلا می‌دهد.
✍️ در نوشتن هم قواعد را باید در مسیر آموخت. آگاهی بر قواعد هنگام نوشتن، مثل سم است. انگار کنید وسط دعوا بخواهید فکر کنید در این لحظه بهتر است کف‌گرگی بزنید یا کله یا لگد یا مشت. یا فکر کنید مثلا کدام امتیاز بیشتری دارد. در نوشتن هم آگاهی بر قواعد، قبل از نوشتن نسخه‌ی نخست و زمان بازنویسی بسیار به شما کمک خواهد آمد. اما نه هنگام نوشتن.
#دانستنی‌های‌نویسندگی
@Didebani_Dastan
  • ❤ 52
  • 👍 7
Post #31 3.14K
در ستایش سکوت

از شوپنهار پرسیدند چرا این قدر ساکت و کم‌حرفی؟ گفت حرف‌هایی که با خود می‌زنم جذاب‌تر هستند.

💬 توصیه‌ی معروفی هم هست که می‌گوید همیشه سعی کنید باهوش‌ترین آدم جمع نباشید. یعنی مدام در جمع‌های نرویم که ما در آن باهوش‌ترین فرد هستیم و بقیه مجذوب حرف زدنمان. سعی کنیم در جمع‌هایی باشیم که حداقل‌ یک نفر از ما داناتر است تا از شنیدن سود ببریم. وگرنه سکوت بهترین کار است.

📖 در «حرکت در مه» در مورد درون‌گرایی و برون‌گرایی مفصل گفته‌ام. و این که درون‌گرایی پربسامدترن ویژگی نویسنده است. کمی بیشتر از ۸۰ درصد نویسندگان بزرگ تاریخ درون‌گرا هستند. قدرت سکوت برای چنین افرادی کاملا روشن است. اجازه ندهید دنیایی که هر روز بیشتر به سمت برون‌گرایی پیش می‌رود (به خصوص در فضای مجازی) و در آن ارزش هر فرد به میزان زرهایی است که می‌زند، شما را از منبع انرژی‌تان که درون‌تان است تهی کند.

🌐 آمار و تحقیقات نشان داده عموما برون‌گراها مهاجرت می‌کنند. و نیز نشان داده کشورهایی مهاجرپذیر بیشتر برون‌گرا هستند. پس بدیهی است فضای مجازی که حاصل تمدن غربی است، بیشتر ارزش‌های خود را که یکی از مهم‌ترین‌هایش برون‌گرایی باشد رواج دهد.

⚖️ واقعا نیازی نیست تاکید کنم منظورم این نیست برون‌گرایی مصیبت است. معلوم است که نه. برون‌گرایی و درون‌گرایی دو شیوه‌ی برخورد با جهان هستند. فقط باید مراقب باشیم در جای درست خود قرار گیریم. یک درون‌گرا در خلوت انرژی کسب می‌کند و در جمع انرژی‌اش مصرف می‌شود. اگر هم برون‌گرا هستید گاهی سکوت را امتحان کنید. پرحرفی حتی برای داناترین مردمان هم نشانه‌ی افتادن و یا بودن در سرزمین حماقت است. فکر می‌کنید چرا سیاست‌مدران این قدر حرف می‌زنند؟

🌿 سکوت به شما اجازه می‌دهد با خودتان وقت بیشتری بگذرانید. و نیز اجازه می‌دهد هستی از درون شما عبور کند. جوهر هستی غوغاگریز است. اگر لیاقت داشته باشیم با ابرام در سکوت قلبمان را با سرانگشتان نازوارش لمس خواهد کرد.

#سبک‌زندگی


@Didebani_Dastan
  • ❤ 35
  • 👍 35
Post #30 1.61K
🌿 اندر بحث شیرین‌تلخ حسادت

حسادت پربسامدترین احساس میان هنرمندان است که البته تا حدی طبیعی است. حسادت اگر موجب رقابت‌جویی شود حتی مفید هم هست. از یک جهت هنرمندی که حسود نباشد (یا سعی کند حسود نباشد) معلوم است دارد میل به آفرینشِ یگانه‌ای که فقط مختص اوست سرکوب می‌کند. اما از یک جایی به بعد حسادت خانمان‌برانداز است و موجب تحلیل انرژی درونی ما می‌شود. خواهم گفت از کجا.

🧩 حسادت در دو احساس ما ریشه دارد که از دنیای مادی و واقعی گرفته شده‌اند و ما ناخواسته آن‌ها را به دنیای معنوی تسری می‌دهیم. دو واقعیتِ «کمیابی» و «انتخاب» که اتفاقا پایه‌ی علم اقتصاد هم هستند. به این معنا که منابع کمیاب هستند پس باید هر چه سریع‌تر انتخاب‌هایی با بیشترین سود داشت. در دنیای آفرینش هنری هم بسیار طبیعی است در این دام بیفتیم. که توجه مخاطب خاص (جوایز هنری و علمی و نقد ناقدان) و مخاطب عام (که در موفقیت مالی خود را نشان می‌دهد) کمیاب است و هر چه زودتر با روش‌هایی آن‌ها را به سمت خود جلب کنیم و رقیب را تخریب کنیم.

🏛️ در بررسی‌هایم از تاریخ تمدن به یک ویژگی رسیدم. بدون استثناء همه‌ی تمدن‌ها در زمان اوج و شکوه، ضمن آن که تک تک شهروندا‌نشان (با این که یقین داشتند مرکز جهانند) در به کارگیری نقاط قوت تمدن‌های دیگر هیچ شکی نمی‌کردند. یعنی کمیابی را حس می‌کردند اما گمان می‌کردند این قدر برخوردار هستند که می‌توانند از برخورداری دیگران هم لذت ببرند و آن را در جان خویش قرار دهند.

🌱 وجه خطرآفرین حسادت زمانی از بین می‌رود که در چاله‌ي حقیر «کمیابی» و «انتخاب» نیفتیم. یعنی واقعا احساس کنیم هستی، شرایط برخورداری را برای همه فراهم کرده. هستی چنان فراخ است که هیچ‌کس نمی‌تواند سهم و قدر تو را زایل کند. و این به نظرم در عالم هنر یک نشانه‌ی مشخص دارد که می‌توانیم با آن، مخرب بودن یا نبودن حسادت را دریابیم.

💡 یک پیشنهاد: شروع به خواندن داستان کسی کنید که به شدت به او حسودی می‌کنید. ببینید آیا می‌توانید قضاوت درستی داشته باشید؟ آیا اگر واقعا زیباست توان لذت بردن از آن را دارید؟

🎨 حسادت از زمانی مخرب می‌شود که دریچه‌های درک و دریافت زیبایی را بر ما می‌‌بندد.


#سبک‌زندگی


@Didebani_Dastan
  • ❤ 30
  • 👍 19
Post #29 1.48K
📚 سطوح سه گانه‌ی دانش نویسندگی

🔹 سطح اول: آشنایی کامل با عناصر و تکنیک‌های داستان‌نویسی

قبل از هر چیز لازم است «عناصر داستان» و «تکنیک‌های نویسندگی» را از نگاه خود تعریف کنیم.

آن چه در داستان قابل رویت نیست و نمی‌توان حدود و ثغورش را مشخص کرد عناصر داستانی هستند. مثل: پلات، شخصیت‌پرداری، مضمون، فضاسازی، لحن و ...
مثلا شما یک جای داستان را نمی‌توانید نشان بدهید و بگویید این پلات است. همین مسئله در مورد شخصیت‌پردازی هم صادق است. یا مضمون یا فضاسازی. این‌ها «وجود»هایی (امور نامرئی) هستند که با به کار بردن درست «تکنیک‌های نویسندگی» می‌توان آن‌ها را «موجود» (مرئی) کرد. پس تکنیک‌ها خلاف عناصر قابل شناسایی و مشاهده هستند. و این دقیقا همان معنی فرم اثر هنری از دیدگاه زیبایی‌شناسی است.

✍️ فرم داستان دو پایه بیشتر ندارد: زبان‌ که واحدش جمله است و روایت که واحدش صحنه است. همه‌ی تکنیک‌های داستان ذیل یکی یا هر دوی این‌ها هستنند. مثلا «زاویه دید» با زبان هویت می‌یابد، «صحنه‌پردازی» با روایت و «دیالوگ» با هر دو.

📝 زبان و مفاهیمی مربوط به زبان کاملا در متن قابل رویت هستند. مثلا می‌توانیم تکنیک‌های بلاغی «ایهام»، «قلب»، «حس‌آمیزی» و نیز «ریتم و تمپو در زبان» را در متن داستان نشان داد. این‌ها پدیده‌های بیرونی و قابل لمس و مشاهده هستند. طبعا اجزاى صحنه مانند «گفتگو»، «کشمکش»، «گفتن»، «نشان دادن»، «ریتم و تمپو در صحنه» هم کاملا قابل نشان دادن هستند.

🔹 سطح دوم: به کار بردن استادانه‌ی تکنیک‌ها

اگر سطح اول که شناخت عناصر و تکنیک‌ها بود اولین گام‌های فهم بخش نظری داستان‌نویسی باشد، این، بخش عملی آن است که به دو شیوه محقق می‌شود.

📖 نخست خواندن خلاقانه‌ی آثار بزرگ. یعنی وقتِ خواندن شاهکارهای ادبی خارجی و داخلی، ببینیم استادِ نویسنده چگونه صحنه‌هایش را آفریده. بهتر است این کار را بعد از خوانش اول داستان بکنیم. اجازه دهیم در مرتبه‌ی اول، لذت خواندن اثری بزرگ ما را در آغوش گیرد. همین کار را هم در مورد تکنیک زبان در مورد آثار کلاسیک و مدرن داخلی باید کرد.
این مرحله را می‌توان نزد استادی مبرز نیز آموخت.

💪 در مرحله‌ي‌ بعد باید که یک‌به‌یک، تکنیک‌ها را در نوشته‌های شخصی تمرین کرد. تمرین. تمرین. تمرین. نوشتن. نوشتن. نوشتن. تنها راه استاد شدن در به کار بردن تکنیک‌های داستان‌نویسی است. آن قدر که درونی شوند. چون اگر درونی نشوند هنگام نوشتن، همواره نگران درست به کار بردنشان هستیم. و این یعنی آگاهی بر آن‌ها. و هیچ چیز به اندازه‌ی آ‌گاهی در هنگام نوشتن نسخه‌ی نخست مانع خلاقیت نیست.
این مرحله را نیز می‌شود از معلمی کارکشته فراگرفت.

🔹 مرحله‌ی سوم: آگاهی بر فلسفه‌ي عناصر و تکنیک‌های داستانی

🧠 یعنی نویسنده در مورد ریشه‌ها، معانی، کارکردها و تاریخ عناصر و تکنیک‌های داستانی بیندیشد و آگاهی کسب کند. مثلا زمان چیست؟ انسان‌ها در طول تاریخ چگونه زمان را تجربه کرده‌اند؟ متفاوت یا یکسان؟ مکان چیست؟ مکان چگونه بر تجربیات ما تاثیر می‌گذارد؟ شخصیت چیست؟‌ چه عواملی در لحظه‌ي تصمیم‌گیری بر شخصیت تاثیر می‌گذارند؟ اساسا چیزی به نام تصمیم‌گیری و اراده‌ی آزاد وجود دارد یا ما مجبورِ شرایط محیط هستیم؟ مضامین بشری چه هستند؟ انسان‌ها در طول تاریخ دنبال فهم و درک چه مضامینی بوده‌اند؟ ریشه‌ی زبان کجاست؟ تاریخش؟ تاثیرش بر ذهن. و ...

🎯 استادی در دو سطح یک و دو، برای استادی در نوشتن کافی است. اما برای نویسنده‌ی دوران‌ساز شدن باید بر سطح سوم نیز اشراف داشت.

#دانستنی‌های‌نویسندگی

@Didebani_Dastan
  • ❤ 40
  • 👍 13
Post #27 1.92K
📚 پرمخاطب یعنی چه قدر؟

🎬 زمانی که فیلم «جدایی نادر از سیمین» (به عنوان فیلمی که قطعا کم‌ارزش نیست) هنوز اسکار نگرفته بود (یعنی فروشش طبیعی بود) در ایران اکران شد، هشتصد هزار نفر برای دیدنش به سینما رفتند. گمان می‌کنم مخاطب رمان ادبی ما در دایره‌ی همین هشتصدهزار نفر باشد. سعی کردم همین عدد را پایه قرار دهم و بر مبنای آن تعاریفم را بنا کنم.

🔹نویسندگان پرمخاطب: نویسنده‌ای که حداقل یکی از آثارش ده درصد این تعداد (یعنی هشتادهزار نفر) مخاطب داشته باشد جزو نویسندگان پرمخاطب ایران است. البته باید سایر آثارش هم متعلق به دسته‌ی بعد باشد. زویا پیرزاد، مصطفی مستور و و نسیم مرعشی و رضا امیرخانی و ... از این زمره اند.

🔹نویسندگان دارای مخاطب: نویسنده‌ای که بیشتر آثارش مخاطبانی افزون از یک درصد این گروه را جذب کرده (یعنی بالای هشت هزار نفر) جزو نویسندگان دارای مخاطب است. رضا قاسمی، فریبا وفی، حسین سناپور، بلقیس سلیمانی و ...

🔹نویسندگان بدون مخاطب: نویسندگانی که بیشتر یا تمام آثارشان زیر یک درصد مخاطب دارند که تقریبا ۹۹ درصد از نویسندگان ایرانی از جمله خودم می‌شود.

📉 البته این آمار متعلق به بازه‌ی زمانی‌ای است به آن اشاره کردم. یعنی دهه‌ی هشتاد و نود. در این سال‌ها به دلایل بسیاری، مثلا مشکلات اقتصادی، کمبود اوقات فراغت، مهاجرت بسیاری از کتاب‌خوان‌ها و ... به گمانم باید همه‌ی این اعداد را نصف کرد. حتی بیشتر از نصف. با این وصف به نظرم در این زمانه اگر کسی دو هزار خواننده داشته باشد یعنی نویسنده‌ای فوق‌العاده خوشبخت است و اگر بیست هزار خواننده داشته باشد با اطمینان خاطر می‌تواند بگوید نویسنده‌ای پرفروش است.

📖 البته توجه کنید آن چه گفتم در مورد آثار ادبی (Literary) است. در آثار ژانری و عامه‌پسند قطعا آمار متفاوت است. چه خوب است دوستان آگاه به این جریان رمان‌نویسی، آماری از این دست ارائه دهند.

🎯 اساسا تعداد مخاطب اثر هنری ربط مستقیمی به کیفیت آن ندارد. در هر زمان و مکان، گروهی که اثری را پرمخاطب می‌کنند حتما باید این دو شرط را داشته باشند:

1️⃣ اوقات فراغت برای مصرف اثر هنری.
2️⃣ میل و توان پرداخت هزینه برای آن.

❓رمان باید چه ویژگی‌هایی داشته باشد که مورد توجه این گروه (یعنی گروهی که آن را پرفروش می‌کنند) قرار بگیرد؟ می‌دانیم که اثر هنری، هم در مضمون هم در فرم باید این گروه را راضی کند. پس:

✅ شرط اول: مضمونش دغدغه‌‌ی این گروه باشد.
✅ شرط دوم: فرمش متناسب با زیبایی‌شناسی این گروه باشد.

💡 یک مثال ماجرا را روشن‌تر می‌کند.

در نیمه‌ی دوم دهه‌ی هشتاد و اوایل دهه‌ی نود شمسی رمان‌هایی که برخی به تحقیر آن‌ها را آشپرخانه‌ای می‌نامیدند و من «مصائب زن میانسال» نامیدمشان (بهترین‌هایشان را خانم‌ها پیرزاد و وفی نوشته‌اند) برای این پرفروش شدند که بخش قابل ذکری از زنان باسواد جامعه، زمان، انگیزه‌ و پول کافی برای خرید آن‌ها داشتند. این گروه خود را در موقعیت وجودی (که به مضمون اثر مربوط است) در وضعیت قربانی می‌دیدند. گمان می‌کردند جوانی نکرده‌اند و جامعه و همسر و فرزندان آن‌ها را بیشتر یک ماشین خدمات‌دهی در آشپزخانه و اتاق خواب می‌بینند. آن‌ها در فرم هم (که به ذائقه‌ی زیبایی‌شناسی این گروه مربوط بود) نه پیچیدگی‌های تفاخرآمیز رمان‌های پرتکنیک را برمی‌تابیدند و نه فرم ساده‌ی رمان‌های عاشقانه‌ی عامه‌پسند را.

در همین دوره‌، مردانی بودند که خود را ای بسا قربانی‌تر می‌دیدند. آن‌ها نقش پدری را بسیار سخت و جانفرسا می‌یافتند. احساس می‌کردند که چه طور جامعه و همسر و فرزندان آن‌ها را بیشتر شبیه کارت بانکی یا وانت‌بار می‌بینند. اما چون این گروه، وقت و میل خرید و خواندن کتاب نداشتند، حتی اگر رمانی در مورد آنان نوشته شده باشد، پرفروش نشده.

🧭 پس پرمخاطب بودن به مضمون و فرم ربط دارد اما مضمون و فرم از نگاه گروهی که میل، فراغت و توان پرداخت هزینه برای اثر محبوبشان دارند.

#دنیای‌ادبیات

@Didebani_Dastan
  • ❤ 39
  • 👍 16
Post #26 1.57K
📣 ظرفیت دوره تکمیل شد.

◾ به سبب استقبال نویسندگان عزیز،
ساعت جدیدی برای برگزاری دوره در نظر گرفته شد.
در صورت تکمیل این زمان،ساعت دیگری نخواهد بود.
  • ❤ 28
Post #25 1.65K
بدون شانس موفقیت ممکن نیست

🤔 ممکن است تعجب کنید در کانالی آمورشی به اهمیت شانس اشاره می‌شود. یعنی چیزی خارج از اختیار ما. راستش به نظر من یکی موانع آفرینش‌گری به هر شیوه‌ای، کم‌اهمیت یا پراهمیت دانستن بیش از حد عنصر شانس است.

💡بسیار در مورد نقش استعداد گفته‌ شده و من هم قبول دارم. جدا از آن هیچ‌کس نمی‌تواند تاثیر پشتکار را در موفقیت نادیده بگیرد. اما این دو برای موفقیت کفایت می‌کنند؟ ‌به نظر من که اصلا.

🎯 بسیار دقت کنید منظور من در این جا از موفقیت، علاوه بر آفرینش اثری خلاق و غنی، اقبال مخاطب هم هست. یعنی ترکیبی از شهرت و اعتبار. طوری که هم متخصصان ادبیات ما را قبول داشته باشند و هم مردم از کارمان استقبال کنند و بابتش پول بدهند. موفقیت یعنی حداقل بخشی از هزینه‌های زندگی‌مان از آثارمان به دست آید.

📌 من در زمینه‌ی موفقیت به این معنا، به سه گزاره معتقدم:

🔹 اگر استعداد و پشتکار نداشته باشی، حتما شکست می‌خوری. یعنی نه معتبر خواهی شد و نه بدیهی است مشهور.
🔹 اگر استعداد و پشتکار داشته باشی، حتما شکست نمی‌خوردی. یعنی حداقل و به طور قطعی معتبر خواهی شد.
🔹 اما برای موفقیت، علاوه بر این دو باید شانس هم داشته باشی.

📖 برای درک بهتر است ببینیم اوضاع در رمان‌نویسی چه طور است. نسبت‌هایی که در ادامه می‌بینید تجربه‌ی من است و بعد از ۳۰ سال تنفس در فضای ادبیات ایران:

🔸 - از هر ده‌ نفری که عاشق نوشتن هستند یک نفر رمانی را شروع می‌کند.

🔸 - از هر ده ‌نفری که رمانی را شروع می‌کنند یک نفر آن را تمام می‌کند.

🔸 - از هر ده ‌نفری که رمانی را تمام می‌کنند یک نفر گوشِ باز برای شنیدن انتقادات و همت برای بازنویسی دارد.

🔸 - از هر ده ‌نفری که گوش باز و پرهمت هستند یک نفر ناشر خوب پیدا می‌کند.

🔸 - از هر صد رمان چاپ ‌شده در نشری خوب (خیر. اشتباه چاپی نیست. منظورم دقیقا عدد ۱۰۰ یعنی یک با دو تا صفر جلوی آن است) فقط یک رمان مورد توجه اهالی ادبیات و منتقدان قرار می‌گیرد.

تا این جا کمابیش حاصل پشتکار و استعداد نویسنده بوده.

🔸 - از هر ده رمان مورد توجه اهالی ادبیات و منتقدان، فقط و فقط یک رمان شانس آن را دارد که مورد توجه انبوه مخاطب هم قرار گیرد و آن‌قدر پرفروش شود که بخشی از هزینه‌های حداقلی زندگی نویسنده‌اش را تامین کند.

⚖️ آدم‌های موفق معمولا موفقیتشان را صرفا حاصل استعداد و پشتکار خودشان می‌دانند و آدم‌های ناموفق حاصل شانس. اخیرا پژوهشی خواندم در مورد نظر دانش‌آموان پولدار و فقیر در ایران. پولدارها موفقیت را نتیجه‌ی تلاش شخصی می‌دانستند و فقرا نتیجه‌ی شانس. جالب این که چندی پیش نتیجه‌ی پردامنه‌ترین تحقیق جهانی در این مورد را می‌دیدم. نتیجه این بود: «در موفقیت‌های تحصیلی، بدون شک امکانات مالی خانواده نقش اول و اساسی را دارد. البته که تنها عامل نیست اما با فاصله مهمترین رکن است.»

⭐ مهم‌تربن نکته:‌ آن دسته آدم‌های موفقی که نقش شانس را در موفقیتشان انکار نمی‌کنند، سعی می‌کنند با تلاش مضاعف خودشان را بیشتر در معرض جویبار شانس قرار دهند. برای همین مدام موفق‌تر می‌شوند. و آن دسته آدم‌های ناموفقی که رمز موفقیت را تنها شانس می‌دانند، روزبه‌روز کمتر تلاش می‌کنند. این طوری از رود شانش دورتر می‌شوند و مدام کمتر موفق می‌شوند.

🌊 به نظرم اگر در مورد نقش شانس بیشتر دقت کنیم این قدر برای رسیدن به موفقیت انرژی هدر نمی‌دهیم. ما راه خودمان را برویم. ممکن است رود شانس پای ما را هم خیس کند و ممکن هم هست نه. زمانی که عباس کیارستمی آن قدرها هم معروف نبود رئیس جشنواره‌ی کن بهش می‌گوید امیدوارم فیلم بعدی‌تان را در کن ببینیم. کیارستمی جواب می‌دهد خوشحال خواهم شد اما من راه خودم را می‌روم. رئیس می‌گوید آن که حتما. اما امیدواریم راه شما از کن بگذرد.

#دنیای‌ادبیات

@Didebani_Dastan
  • ❤ 39
  • 👍 11
Post #24 1.49K
🖋️ دوره‌ی جامع «گذر از زبان به زیبایی»
محمدحسن شهسواری
فصل اول

◾ از هر اهل فرهنگی انتظار می‌رود زبان فارسی را درست و صحیح به‌کار برد اما می‌دانیم به کسی که صرفا در همین سطح بر زبان اشراف دارد ادیب، نویسنده‌ و شاعر نمی‌گوییم. ادیب کسی است که علاوه بر این زیبا هم بنویسد.

◾ در این دوره که برای نخستین بار در این سطح و شیوه و به صورت کارگاهی در فضای ادبیات معاصر ایران برگزار می‌شود، شگردهایی آفرینش زیبایی در زبان فارسی به صورت کاملا کارگاهی آموزش داده می‌شود. به این صورت که در هر مبحث نخست مدرسْ تئوری مربوط به شگرد را به صورت کامل بیان و سپس بر درستی فهم و انجام آن نظارت می‌کند.

◾ این دوره در سه فصل هشت جلسه‌ای برگزار می‌شود. فصل اول به آشنایی با بنیان‌های زیبایی‌شناسی در زبان و آشنایی با واج، هجا و واژه، فصل دوم به الگوهای ساخت واژه و گروه، و فصل سوم به آشنایی با مبانی زیبایی و شیوه‌های آفرینش جمله و فراجمله اختصاص دارد.

فصل اول شامل این سرفصل‌هاست:

▪️ آشنایی با بنیان‌های زیبایی در زبان

▪️ آشنایی با «واج» و فراگیری شیوه‌های به کار بردن زیبایی آوایی در سطح آن (نغمه‌حروف، معلی، صدامعنایی و …)

▪️ آشنایی با «هجا» و فراگیری شیوه‌های به کار بردن زیبایی آوایی در سطح آن [روش تسجیع] (هجاآرایی به روش‌های تکرار هجاهای هم‌نوع، هم‌واک، هم‌رده و …)

▪️ آشنایی با «واژه» و فراگیری شیوه‌‌های به کار بردن زیبایی آوایی در سطح آن [روش جناس] (واژه‌آرایی به روش تکرار واژه‌های هم‌مانند، همگون، هم‌خانواده و …)

⚠️ به خاطر ماهیت کارگاهی دوره، ظرفیت ثبت‌نام محدود است.

🕒 این دوره جمعه‌ها ساعت ۱۵ تا ۱۷ به صورت حضوری و آنلاین برگزار خواهد شد.

⬅️لینک ثبت‌نام➡️
  • ❤ 32
Post #23 1.17K
Post #22 1.46K
🎭 تنش در صحنه

📖 در هر رمان عاشقانه حتماً صحنه‌ای خواهیم داشت که یکی از دو طرف به دیگری خواهد گفت: «دیگر دوستت ندارم.» حال فرض کنیم قهرمان ما، که جوانی است به‌نام مهران، به‌سختی توانسته دل دختري به‌نام شقایق را، که همکلاسی دانشگاهش است، به‌دست آورد. به خواستگاری رفته و به‌رغم همه‌ی سختی‌ها، توانسته دو خانواده را راضی کند. الان به‌طور رسمي نامزد شده‌اند. سطوح تنش را مرحله به مرحله بالا می‌برم تا منظورم را بهتر متوجه شوید:

🔹 - مهران مشغول درس‌خواندن است. گوشی‌اش زنگ می‌خورد. شقایق است. مهران که گوشی را برمی‌دارد، شقایق مي‌گويد دیگر او را دوست ندارد و نامزدی‌شان را به هم می‌زند.

🔹 -‌ مهران در حال درس‌خواندن است. زنگ درِ خانه‌شان به‌صدا درمی‌آید. شقایق است. مهران در را باز می‌کند. شقایق اعلام می‌کند نامزدی‌شان را به‌هم زده.

💡 این کمی بهتر شد. آدم‌ها وقتی روبه‌روی هم قرار می‌گیرند، صحنه جان‌دارتر می‌شود.

🔹 - زنگ درِ خانه به‌صدا درمی‌آید. مادر مهران می‌گوید نامزدش است. شقایق را به داخل خانه دعوت می‌کند. شقایق وارد اتاق مهران می‌شود. اندکی حرف‌های بی‌در و بی‌پیکر می‌زنند. مهران از نقشه‌هایش برای آینده می‌گوید. مادر مهران هم مرتب چای و میوه و شیرینی می‌آورد. حالا شقایق آن حرف تلخ را می‌زند.

🎯 اما هیچ‌کدام از این‌ها کارِ یک نویسنده‌ی حرفه‌ای نیست. نویسنده‌ی حرفه‌ای به اين فکر می‌کند كه جمله‌ی «دوستت ندارم» کجا گفته شود، بهتر است. بد نیست همان ‌جایی باشد که مهران اولین‌بار عشقش را به شقایق ابراز کرده و گفته دوستت دارم. مهران اولین‌بار، درست سال گذشته، مثلاً آذرماه، در پارک کنار دانشکده، در سوزِ ملایم پاییزی که نم بارانی هم آن را طراوت بخشیده بوده، بعد از هزار بار سرخ‌وسفید‌شدن، به شقایق ابراز علاقه کرده.

🔹 - پاییز است. شقایق مهران را می‌کشاند توی همان پارک، زیر همان نم باران سرد. مهران همان‌طور دارد یک‌ریز از نقشه‌هایش می‌گوید که شقایق ناگهان تند و بی‌پروا می‌گوید: «دوستت ندارم.»

🔹 - صحنه‌ی بعدی تا جایی که شقایق گفته دوستت ندارم مثل قبلی است اما ادامه دارد: همان‌طور که شقایق دارد به مهران می‌گوید دوستت ندارم، مهران کله‌ی جوانی را می‌بیند که پشت درختی آن‌سوتر نگاه‌شان می‌کند. او وحید است که شقایق، مهران ما را به‌خاطر او رها کرده. می‌دانید که در هر داستان عاشقانه به یک وحید (رقیب) نیاز داریم. وحید نزدیک‌ترین دوست مهران است و اصلاً شقایق وحید را برای اولین‌بار همراه مهران دیده است.

🔹 - صحنه‌ی بعدی تا دیدن وحید مثل قبلی است اما ادامه دارد: شقایق بعد از این‌که به مهران می‌گوید دوستت ندارم، خداحافظیِ سردی می‌کند و از پارک بیرون می‌رود. سوار ماشینش می‌شود. ماشین روشن نمی‌شود. وحید ماشین را هل می‌دهد. اما او برخلاف مهران که درشت‌اندام و ورزشکار است، جوانی است ترکه‌ای و ضعیف. خیابان زیر این باران پاییزی، خلوت است. کسی نیست به وحید کمک کند. بالأخره مهران که تابه‌حال با دلی مجروح آن‌ها را نگاه می‌کرده، راه می‌افتد و می‌رود کنار وحید می‌ایستد و در سکوت، ماشین را هل می‌دهد. ماشین روشن می‌شود. وحید زیرلب تشکری می‌کند و می‌رود کنار شقایق در ماشین می‌نشیند. ماشین خیلی زود در پیچ خیابان گم می‌شود. اگر کسی مهران را ببیند، متوجه نمی‌شود خیسی صورتش از باران است یا اشک.

🔹 - صحنه‌ی بعی تغییر اساسی می‌کند: قبل از همه‌ی این ماجراها سوار ماشینِ مهران هستند. جلوی همان پارک. خیابان خیلی شلوغ است. مهران با راننده‌ای بی‌اعصاب درگیر می‌شود. در محل کارش مشکل پیدا کرده. مچش را گرفته‌اند که حساب‌های شرکت را دستکاری کرده. حالا هم دعوای کنار خیابان. شقایق پیاده می‌شود تا آن‌ها را جدا کند. مهران مرد را می‌زند. مردی که چندان هم قوی نیست. در بازگشت به داخل ماشین، وقتی مهران عصبی منتظر است که چرا شقایق خبر مرگش نمی‌آید داخل بنشیند تا بروند آن طرف ماشین را پارک کنند، شقایق خیلی خونسرد سرش را می‌آورد توی ماشین و می‌گوید که تو برو، چون من دیگه با تو کاری ندارم... یعنی چی کاری نداری... یعنی دوستت ندارم...

✨ تازه بعد از این است که سر و کله‌ی وحید پیدا می‌شود و باقی‌ ماجراها.

نویسنده‌ی حرفه‌ای هر صحنه را مثل یک داستان کامل می‌بیند؛ با مقدمه و میانه و پایان. یک داستان کوتاه کمابیش خودبسنده.

#شگردهای‌نویسندگی

@Didebani_Dastan
  • ❤ 42
  • 👍 2
  • 👎 1
Post #21 1.49K
🎯 گریز از حد گریز

🧠 در روان‌شناسی جانوری مفهومی داریم به نام «حد گریز». که فاصله‌ای است که وقتی انسانی به آن اندازه نزدیک حیوانی می‌شود، جانور فرار می‌کند.

⚠️ مفهوم دیگری داریم به نام «حد بحرانی». این فاصله‌ای است (قطعا کمتر از حد گریز) که اگر به آن برسیم حیوان به ما حمله می‌کند.

🐾 حتما این را در مورد حیواناتی مانند گربه و سگ تجربه کرده‌اید. تا یک جایی از شما فرار می‌کنند اما اگر به حدی نزدیکشان شوید که دیگر جای فرار نداشته باشند، بهتان حمله می‌کنند. جالب است بدانید دانشمندان این دو فاصله را برای هر گونه‌ی جانوری در حد اینچ پیدا کرده‌اند.

✨ خلاقیت درست مانند یک جانور درنده است. همه‌ی عادات امن ما را جاکن می‌کند. اجازه نمی‌دهد دو روزمان شبیه هم باشد و مدام به امنیتِ تکرارِ ملال‌آورِ زندگی‌مان حمله می‌کند. تغییر سخت است چون جهانِ تازه، قوانین تازه می‌طلبد و یافتن قوانین تازه بر ما اضطراب وارد می‌کند. آن هم قوانینی که می‌دانی خیلی زود باید ترکشان کنی. دقیقا همان زمانی که یافتی‌شان.

برای همین است که معمولا سعی می‌کنیم خودمان را در «حد گریز» خلاقیت نگه داریم تا از ما فرار کند. برای همین است که معتقدم مهمترین صفت یک هنرمند «شجاعت» است. شجاعتی که به ما اجازه دهد این قدر به خلاقیت نزدیک شویم که ما را بدرد.

#سبک‌زندگی

@Didebani_Dastan
  • ❤ 45
  • 👍 11
Post #20 1.6K
معرفی داستان خلاقیت به بهانه‌ی چاپ چهارم 🌱


@Didebani_Dastan
  • ❤ 43
  • 👍 2
Post #19 1.59K
📚 در محضر بزرگان
✍️ در اهمیت بازنویسی از زبان نظامی:
نخست آهنگری با تیغ بنمای/ پس آن‌گه صیقلی را کار فرمای

🪶 و نیز توصیه‌ جنابشان به مینی‌مالیسم:
سخن بسیار داری‌، اندکی کن/ یکی را صد مکن صد را یکی کن
چرا؟

💧 چو آب از اعتدال افزون نهد گام/ ز سیرابی به غرق آرد سرانجام
🩸 چو خون در تن ز عادت بیش ‌گردد/ سزای گوش‌مال نیش گردد
وقتی خون و غلظتش در بدن انسان زیاد می‌شود در عقوبتش چاره‌ای جز نیشتر زدن و بیرون‌ریزی خون اضافی نیست. در نویسندگی این یعنی بی‌رحم بودن و دور ریختن پرحرفی‌ها.

🌿 تاثیر تجربه‌ی زیسته بر فرم از نظر صائب:
هرکه را چون شانه در دل زخم کاری بیشتر/ می‌کند زلف سخن را شانه‌کاری بیشتر
جسارتا در این مورد من خیلی با ایشان موافق نیستم. در این مورد من طرفدار نیجه هستم که می‌گوید آن که سطحی آب را گل‌‌آلود می‌کند (به فرم‌گرایی مفرط رو می‌آرد) اتفاقا‌ آن که عمیق است سعی می‌کند آب را صاف نگه داد (ساده اما مستحکم بنویسد) تا عمقش دیده شود.

📖 تاکید سعدی بر تاثیر تجربه‌ی زیسته‌ی خواننده بر لذت بردن او از متن:
هر که را وقتی دمی بودست و دردی سوخته‌ست/ دوست دارد ناله‌ی مستان و هایاهوی را

⚖️ نظر هم‌ایشان در باب اولویت محتوا بر فرم؛ نه تنها در هنر بلکه در زندگی:
مردی که هیچ جامه ندارد به اتفاق/ بهتر ز جامه‌ای که درو هیچ مرد نیست

📝 قابل توجه دوستان باریک‌بین. عرض کردم الویت، نه برتری. از نظر بسیاری فرم محقق کردن همه‌ی ظرفیت‌های ایده یا محتواست. فرم امر نامرئی را به امر مرئی بدل می‌کند.

#دانستی‌های‌نویسندگی

@Didebani_Dastan
  • ❤ 42
  • 👍 1
Older posts →

About this channel

How can I read @didebani_dastan without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for دیده‌بانی داستان: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does دیده‌بانی داستان have?
دیده‌بانی داستان (@didebani_dastan) has 1.04K subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does دیده‌بانی داستان know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →