Post #302
185
Forwarded from علیاصغر سیدآبادی (Ali Seidabadi)
محمود دولتآبادی، راوی یک قرن ایران
فهرستی از برندگان احتمالی نوبل ادبیات امسال منتشر شده و نام محمود دولتآبادی هم در آن دیده میشود. هر سال چنین فهرستهایی منتشر میشود و بر سر نام برنده شرطبندی میکنند. من بررسی نکردهام که در این سالها، برندگان نوبل تا چه اندازه همان کسانی بودهاند که نامشان در صدر فهرستهای شرطبندی بوده است.
با این حال، همین شرطبندی احتمال برنده شدن دولتآبادی را پایین نشان میدهد. برای دستیابی نویسندهٔ ایرانی به این جایزه موانع بسیار است که به خودش یا کیفیت آثارش ارتباطی ندارد. چه بسا بزرگترین مانع پیش پای ما سیاست است. سیاست هم مستقیم و از راه تصویری که از ما در جهان میسازد، بر این عرصه اثر میگذارد و هم از راه تصمیمهایی چون نپیوستن کشور به کنوانسیون که مبادلهٔ حقوق نشر و ترجمهٔ آثار ما به زبانهای دیگر را دشوارتر کرده است.
ترجمههای پراکندهای که ناشران کوچکِ علاقهمند به ادبیات کشورهای دیگر منتشر میکنند، بحث دیگری است. منظور من راه یافتن کتابها به بازار عمومی و در دسترس قرار گرفتن آنها برای خوانندگان بیشتر است.
دسترسی محدود ادبیات ما به ترجمه و بازارهای عمومی جهانی، ما را به حاشیه رانده است؛ به جهان سوم ادبیات. رمانها و داستانهای ما کمتر موضوع گفتوگوها و نقدهای بینالمللیاند. سهم اندکی در این مبادلهها و گفتوگوها داریم و کمتر دیده و شناخته میشویم. نویسنده بهتنهایی نمیتواند این سیاستها را تغییر بدهد و بر پیامدهای آن غلبه کند.
با این حال، چه این احتمال اندک، راهی به این موقعیت بگشاید و چه نگشاید، محمود دولتآبادی یکی از مهمترین نویسندگان کشور ماست. استمرار و ایستادگی و شصت سال حضور حرفهای در ادبیات داستانی، دستکم چهل سال حضور در میان نویسندگان پرخوانندهٔ ایرانی و خلق آثاری که بازتاب زندگی چند نسل از ایرانیان است، از او چهرهای یگانه ساخته است.
در فضای ادبی ایران، سلیقهٔ ادبی روز معیار داوری است. شاید دربارهٔ یک کتاب چنین معیاری کارآمد باشد، اما وقتی از یک عمر کار سخن میگوییم، سلیقهٔ ادبی روز کفایت نمیکند. آثاری را که از سلایق گوناگون دورههای مختلف عبور کرده و ماندگار شدهاند، باید با معیارهایی دیگری ارزیابی کرد.
اگر درونمایهٔ آثار او را بکاویم، برخلاف بسیاری از آثار ایرانی که موضعگیری نویسنده در آنها آشکار است و با چیزی میستیزند و چیزی را ستایش میکنند، او اگر از این دوگانه فراتر نرود، تماشاگری است که بین دوگانهها رفتوآمد میکند.
خواندهام که گاهی او را با لحنی تحقیرآمیز بومینویس یا روستایینویس وصف کردهاند، اما آثار او با روایت کلان تاریخ معاصر ایران نسبتی پیچیده دارد. معمولاً نویسندگان، یک دوره یا یک شخصیت یا یک رویداد تاریخی را دستمایهٔ رمان و داستان میکنند، اما آثار دولتآبادی، بهرغم اینکه در حاشیهٔ تاریخ اتفاق میافتند و قهرمانانشان چهرههای نامونشاندار نیستند و در آثار او نام و نشان مییابند، روند را نشان میدهند و پیامدهای سیاستهای آن نامونشانداران را بر مردم.
آثار دولتآبادی روایت ایرانی است که از زندگی عشایری شروع میشود و حاشیهنشینی شهری و مهاجرت به غرب را همچون روندی که در یک قرن تجربه کرده است، پیش روی ما میگذارد.
اگر پژوهشگری آثار او را با حوادث تاریخی یک قرن ایران تطبیق دهد، این ارتباط ارگانیک و البته پیچیده در بستری ادبی بهتر نشان داده خواهد شد.
افزون بر اینها، به ارزش مردمنگارانه و زبانی رمانها و داستانهای محمود دولتآبادی کمتر پرداخته شده است و اغلب این زبان از دید منتقدانی با سلیقهی ادبی دورهای ارزیابی شده است. زبان در آثار محمود دولتآبادی نقش حافظهٔ زبانی را ایفا میکند. آثار او بخشی از حافظهٔ جمعی ایران و زبان فارسی است. اصطلاحات و واژهها و آیینها و رسمهای بسیاری در این آثار حفظ شدهاند، بدون اینکه به رخ کشیده شوند.
هیچ نویسندهای مانند محمود دولتآبادی راوی روایت کلان قرنی که گذشت نبود.
فهرستی از برندگان احتمالی نوبل ادبیات امسال منتشر شده و نام محمود دولتآبادی هم در آن دیده میشود. هر سال چنین فهرستهایی منتشر میشود و بر سر نام برنده شرطبندی میکنند. من بررسی نکردهام که در این سالها، برندگان نوبل تا چه اندازه همان کسانی بودهاند که نامشان در صدر فهرستهای شرطبندی بوده است.
با این حال، همین شرطبندی احتمال برنده شدن دولتآبادی را پایین نشان میدهد. برای دستیابی نویسندهٔ ایرانی به این جایزه موانع بسیار است که به خودش یا کیفیت آثارش ارتباطی ندارد. چه بسا بزرگترین مانع پیش پای ما سیاست است. سیاست هم مستقیم و از راه تصویری که از ما در جهان میسازد، بر این عرصه اثر میگذارد و هم از راه تصمیمهایی چون نپیوستن کشور به کنوانسیون که مبادلهٔ حقوق نشر و ترجمهٔ آثار ما به زبانهای دیگر را دشوارتر کرده است.
ترجمههای پراکندهای که ناشران کوچکِ علاقهمند به ادبیات کشورهای دیگر منتشر میکنند، بحث دیگری است. منظور من راه یافتن کتابها به بازار عمومی و در دسترس قرار گرفتن آنها برای خوانندگان بیشتر است.
دسترسی محدود ادبیات ما به ترجمه و بازارهای عمومی جهانی، ما را به حاشیه رانده است؛ به جهان سوم ادبیات. رمانها و داستانهای ما کمتر موضوع گفتوگوها و نقدهای بینالمللیاند. سهم اندکی در این مبادلهها و گفتوگوها داریم و کمتر دیده و شناخته میشویم. نویسنده بهتنهایی نمیتواند این سیاستها را تغییر بدهد و بر پیامدهای آن غلبه کند.
با این حال، چه این احتمال اندک، راهی به این موقعیت بگشاید و چه نگشاید، محمود دولتآبادی یکی از مهمترین نویسندگان کشور ماست. استمرار و ایستادگی و شصت سال حضور حرفهای در ادبیات داستانی، دستکم چهل سال حضور در میان نویسندگان پرخوانندهٔ ایرانی و خلق آثاری که بازتاب زندگی چند نسل از ایرانیان است، از او چهرهای یگانه ساخته است.
در فضای ادبی ایران، سلیقهٔ ادبی روز معیار داوری است. شاید دربارهٔ یک کتاب چنین معیاری کارآمد باشد، اما وقتی از یک عمر کار سخن میگوییم، سلیقهٔ ادبی روز کفایت نمیکند. آثاری را که از سلایق گوناگون دورههای مختلف عبور کرده و ماندگار شدهاند، باید با معیارهایی دیگری ارزیابی کرد.
اگر درونمایهٔ آثار او را بکاویم، برخلاف بسیاری از آثار ایرانی که موضعگیری نویسنده در آنها آشکار است و با چیزی میستیزند و چیزی را ستایش میکنند، او اگر از این دوگانه فراتر نرود، تماشاگری است که بین دوگانهها رفتوآمد میکند.
خواندهام که گاهی او را با لحنی تحقیرآمیز بومینویس یا روستایینویس وصف کردهاند، اما آثار او با روایت کلان تاریخ معاصر ایران نسبتی پیچیده دارد. معمولاً نویسندگان، یک دوره یا یک شخصیت یا یک رویداد تاریخی را دستمایهٔ رمان و داستان میکنند، اما آثار دولتآبادی، بهرغم اینکه در حاشیهٔ تاریخ اتفاق میافتند و قهرمانانشان چهرههای نامونشاندار نیستند و در آثار او نام و نشان مییابند، روند را نشان میدهند و پیامدهای سیاستهای آن نامونشانداران را بر مردم.
آثار دولتآبادی روایت ایرانی است که از زندگی عشایری شروع میشود و حاشیهنشینی شهری و مهاجرت به غرب را همچون روندی که در یک قرن تجربه کرده است، پیش روی ما میگذارد.
اگر پژوهشگری آثار او را با حوادث تاریخی یک قرن ایران تطبیق دهد، این ارتباط ارگانیک و البته پیچیده در بستری ادبی بهتر نشان داده خواهد شد.
افزون بر اینها، به ارزش مردمنگارانه و زبانی رمانها و داستانهای محمود دولتآبادی کمتر پرداخته شده است و اغلب این زبان از دید منتقدانی با سلیقهی ادبی دورهای ارزیابی شده است. زبان در آثار محمود دولتآبادی نقش حافظهٔ زبانی را ایفا میکند. آثار او بخشی از حافظهٔ جمعی ایران و زبان فارسی است. اصطلاحات و واژهها و آیینها و رسمهای بسیاری در این آثار حفظ شدهاند، بدون اینکه به رخ کشیده شوند.
هیچ نویسندهای مانند محمود دولتآبادی راوی روایت کلان قرنی که گذشت نبود.





