TGViewer
Channel Public Channel
حسین سناپور

حسین سناپور

@sanapourhossein

یادداشت‌هایی در ادبیات و فرهنگ
Subscribers
676
Photos
39
Videos
5
Links
139
Recent Posts 20 shown
Post #302 185

Forwarded from علی‌اصغر سیدآبادی (Ali Seidabadi)

محمود دولت‌آبادی، راوی یک قرن ایران


فهرستی از برندگان احتمالی نوبل ادبیات امسال منتشر شده و نام محمود دولت‌آبادی هم در آن دیده می‌شود. هر سال چنین فهرست‌هایی منتشر می‌شود و بر سر نام برنده شرط‌بندی می‌کنند. من بررسی نکرده‌ام که در این سال‌ها، برندگان نوبل تا چه اندازه همان کسانی بوده‌اند که نامشان در صدر فهرست‌های شرط‌بندی بوده است.

با این حال، همین شرط‌بندی احتمال برنده شدن دولت‌آبادی را پایین نشان می‌دهد. برای دستیابی نویسندهٔ ایرانی به این جایزه موانع بسیار است که به خودش یا کیفیت آثارش ارتباطی ندارد. چه بسا بزرگ‌ترین مانع پیش پای ما سیاست است. سیاست هم مستقیم و‌ از راه تصویری که از ما در جهان می‌سازد، بر این عرصه اثر می‌گذارد و هم از راه تصمیم‌هایی چون نپیوستن کشور به کنوانسیون که مبادلهٔ حقوق نشر و ترجمهٔ آثار ما به زبان‌های دیگر را دشوارتر کرده است.

ترجمه‌های پراکنده‌ای که ناشران کوچکِ علاقه‌مند به ادبیات کشورهای دیگر منتشر می‌کنند، بحث دیگری است. منظور من راه یافتن کتاب‌ها به بازار عمومی و در دسترس قرار گرفتن آن‌ها برای خوانندگان بیشتر است.

دسترسی محدود ادبیات ما به ترجمه و بازارهای عمومی جهانی، ما را به حاشیه رانده است؛ به جهان سوم ادبیات. رمان‌ها و داستان‌های ما کمتر موضوع گفت‌وگوها و نقدهای بین‌المللی‌اند. سهم اندکی در این مبادله‌ها و گفت‌وگوها داریم و کمتر دیده و شناخته می‌شویم. نویسنده به‌تنهایی نمی‌تواند این سیاست‌ها را تغییر بدهد و بر پیامدهای آن غلبه کند.

با این حال، چه این احتمال اندک، راهی به این موقعیت بگشاید و چه نگشاید، محمود دولت‌آبادی یکی از مهم‌ترین نویسندگان کشور ماست. استمرار و ایستادگی و شصت سال حضور حرفه‌ای در ادبیات داستانی، دست‌کم چهل سال حضور در میان نویسندگان پرخوانندهٔ ایرانی و خلق آثاری که بازتاب زندگی چند نسل از ایرانیان است، از او چهره‌ای یگانه ساخته است.

در فضای ادبی ایران، سلیقهٔ ادبی روز معیار داوری است. شاید دربارهٔ یک کتاب چنین معیاری کارآمد باشد، اما وقتی از یک عمر کار سخن می‌گوییم، سلیقهٔ ادبی روز کفایت نمی‌کند. آثاری را که از سلایق گوناگون دوره‌های مختلف عبور کرده و ماندگار شده‌اند، باید با معیارهایی دیگری ارزیابی کرد.

اگر درون‌مایهٔ آثار او را بکاویم، برخلاف بسیاری از آثار ایرانی که موضع‌گیری نویسنده در آن‌ها آشکار است و با چیزی می‌ستیزند و چیزی را ستایش می‌کنند، او اگر از این دوگانه فراتر نرود، تماشاگری است که بین دوگانه‌ها رفت‌وآمد می‌کند.

خوانده‌ام که گاهی او را با لحنی تحقیرآمیز بومی‌نویس یا روستایی‌نویس وصف کرده‌اند، اما آثار او با روایت کلان تاریخ معاصر ایران نسبتی پیچیده دارد. معمولاً نویسندگان، یک دوره یا یک شخصیت یا یک رویداد تاریخی را دست‌مایهٔ رمان و داستان می‌کنند، اما آثار دولت‌آبادی، به‌رغم اینکه در حاشیهٔ تاریخ اتفاق می‌افتند و قهرمانانشان چهره‌های نام‌ونشان‌دار نیستند و در آثار او نام و نشان می‌یابند، روند را نشان می‌دهند و پیامدهای سیاست‌های آن نام‌ونشان‌داران را بر مردم.

آثار دولت‌آبادی روایت ایرانی است که از زندگی عشایری شروع می‌شود و حاشیه‌نشینی شهری و مهاجرت به غرب را همچون روندی که در یک قرن تجربه کرده است، پیش روی ما می‌گذارد.

اگر پژوهشگری آثار او را با حوادث تاریخی یک قرن ایران تطبیق دهد، این ارتباط ارگانیک و البته پیچیده در بستری ادبی بهتر نشان داده خواهد شد.

افزون بر این‌ها، به ارزش مردم‌نگارانه و زبانی رمان‌ها و داستان‌های محمود دولت‌آبادی کمتر پرداخته شده است و اغلب این زبان از دید منتقدانی با سلیقه‌ی ادبی دوره‌ای ارزیابی شده است. زبان در آثار محمود دولت‌آبادی نقش حافظهٔ زبانی را ایفا می‌کند. آثار او بخشی از حافظهٔ جمعی ایران و زبان فارسی است. اصطلاحات و واژه‌ها و آیین‌ها و رسم‌های بسیاری در این آثار حفظ شده‌اند، بدون اینکه به رخ کشیده شوند.

هیچ نویسنده‌ای مانند محمود دولت‌آبادی راوی روایت کلان قرنی که گذشت نبود.
Post #301 188

Forwarded from مطالعات فرهنگی ایرانی

به یاد پورمقدم و کافه شوکایش

علی بیغش


کافه شوکا مهر ۱۳۶۰ در مرکز خرید گاندی تأسیس شد. به مدیریت یارعلی پورمقدم. کافه ای که مشهورترین پاتوق روشنفکری دهه ۷۰ خورشیدی بود که نسل کافه روهای دهه چهلی و پنجاهی سخت مشتاقش بودند.

پورمقدم نخستین کافه داری بود که با موضوع کافه داستان نوشت. پیگیر ادبیات بود و حتی در کافه اش مراسم اهدا جوایز ادبی و بزرگداشت برای اهل ادبیات برگزار کرده بود. در مصاحبه ای که چندسال پیش از او منتشر شد، جمله ای از او برای همیشه در ذهنم نقش بست. مصاحبه کننده از او پرسید، مردم برای چی کافه میان؟!

انتظار داشتم جواب پورمقدم این گزاره ها باشد: «مردم سرگرمی دیگری ندارند»؛ «مردم میان یه حال و هوایی عوض کنن»؛ «مردم برای گفت و گو کردن به کافه میان»، و...
اما جواب پورمقدم این بود: «مردم به کافه می آیند تا بغض کنند». این جمله مرا سخت تکان داد.

شاید کمتر کسی در کافه های امروزی چون لمیز، کای و رئیس بغض کند. اما در کافه هایی از جنس شوکا، هنوز می توان پیوندی از مثلث سیگار و قهوه با بغض را دید. جایی که کافه خودت را با خودت تنها می گذارد، با حسرت ها و تناقض هایت.

پورمقدم در اسفند ۱۴۰۱ از دنیا رفت. در سن ۷۲ سالگی. رفت و با مرگ خود شوکا را هم برد. هجرت پورمقدم، شاید نشانی از به حاشیه رفتن کافه های روشنفکری باشد. کافه هایی که با نادری اوج گرفتند و با رفتن شوکا افول خود را تجربه می کنند. شوکا هم به نوعی نادری بعد از انقلاب بود. جایی که ادبیات و فلسفه با قهوه و سیگار، یک کل ارگانیک و درهم تنیده ای می ساخت.

من هیچ وقت به شوکا نرفتم. زمانی عزم رفتن به شوکا را کردم که بسته شده بود. اما وصفش را از دهه چهلی ها و پنجاهی ها بسیار شنیدم. بچه هایی که در دوران اصلاحات کافه گردی را تمرین می کردند. قدر مشترک همه این وصف ها نه کیک ها و قهوه های شوکا، که شخص پورمقدم بود.

آنها شخصیت پورمقدم را دوست داشتند. از ذهنیت خلاق و ادبی اش، از شوخی طبعی اش می گفتند. از این می گفتند که به خاطر او بود که به شوکا می رفتند. در واقع فضای کافه، بسط شخصیت پورمقدم بود، بسط ذهنیتش. به زبان دیگر کافه اش امتداد خودش بود، امتداد سبک زندگی و تخیل های مردی که ۳ سال بعد از انقلاب و ۶ ماه پس از جنگ، یک کافه تأسیس کرد.

#کافه_شوکا
#یارعلی_پورمقدم
https://t.me/RadioMassir1402
Telegram رادیو مسیر این کانال تلگرامی پادکست رادیو مسیر است که علی بیغش منتشر می کند. پادکستی راجع به مدرنیته و صورت بندی های جوامع مدرن از منظر جامعه شناختی @AliBighash
Post #300 189

Forwarded from دیده‌بانی داستان

🎭 بی‌عاری فرهنگی
سرمایه‌داری دست در دست ایدئولوژی‌های به ظاهر ضدش، در آشتی شومی، فرهنگ را تبدیل به کالا کرده‌اند. دیگر ادبیات آن اهمیت سابق را ندارد. نویسندگانْ کارمندانِ پول، شهرت یا اعتبار‌ اجتماعی شده‌اند؛ دچار بی‌عاری فرهنگی چنین نازل. همه‌ی اربابان قدرت (از چپ و راست) به شدت بر این طبل بی‌عاری می‌کویند. جولان می‌دهند که دیگر گذشت آن زمان. در زمانه‌ی نو، صحبت از تعهد در نویسندگی شوخی است. نویسندگی فقط یک تخصص است وخلاص.


اعتراف می‌کنم خود من در جوانی مقهور چنین شعارهای پوچی شده بودم. آن زمان که وظیفه‌ی انسان را نه تغییر، که سازش می‌پنداشتم و ترس‌خورده می‌گفتم اراده‌ی‌ انسان در برابر ژن و محیط، کمتر از هر ذره‌ای است که می‌پندارید. اما گاه فراموش می‌کنیم همان ذره‌ی ناچیز راه ما را از حیوان‌ها جدا کرده.

پس نویسنده‌ی این روزگار کارش خیلی سخت‌تر است از امثال ویکتور هوگو و داستایفسکی و دیگران. چون باید آن قدر خوب و متعهد بنویسد که شان نویسندگی را بازگرداند. و این جز با ایمان به تغییر جهان از طریق کلمه ممکن نیست.

از آن سو اگر چنین ایمانی را جار بزنی، سخت خواهند کوشید تو را از کلمه ناامید کنند. بر تو خواهند خندید که در قرن ۲۱ از تعهد و تغییر می‌گوی؟! خواهند گفت این گول بین که روشنی آفتاب را از ما دلیل می‌طلبد.
بگذارید از زبان کالوم مک‌کن ادامه دهم: «برای قهرمان شدن مجبوری نقش ابله را بپذیری. این دو فرق چندانی با هم ندارند. با این وجود بزرگ‌ترین قهرمان‌ها حاضر به ایفای آن یکی نقش هم هستند.»

کالوم مک‌کن از مشهورترین معلمان داستان‌نویسی کنونی آمریکاست. او در ادامه می‌گوید: «خجول و شرمنده نباش. دلسرد و تسلیم نشو. رام و مطیع سکوت نشو. بیرون بمان. خطرناک‌تر شو.کاری کن که مردم از گزش نیشت وحشت کنند. آن چه را دیگران کم‌بها و بی‌ارزش کرده‌اند اعاده کن و بازگردان. اجازه نده مغلوب تمسخرِ اشتیاقت به فریاد زدن شوی. به تعهدت پشت نکن. تو باید از ناپاکی‌ها، فقر، بی‌عدالتی‌ها و هزاران شکنجه‌ی روزانه‌ی دیگر حرف بزنی.»

مک‌کن در انتهای نوشته‌ی پرشورش خطاب به نویسندگان جوان می‌گوید: «با این وجود این جهان همچنان مکانی زیبا، عجیب و غریب، و برآشفته‌ایست. همچنان امکانات بی حد و حصری باقی مانده است. در رویارویی با ناامیدی‌ات، حاشیه‌ی باریکی از زیبایی بساز. هر چه حق انتخابت را برای دیدن وسعت بیشتری بخشی، بیشتر خواهی دید.»

پ.ن: نقل قول‌هایم از «کالوم مک‌کن» از کتاب «لذت لگدزدن به آگاهی» است با ترجمه‌ی «محمدجواد فیروزی» از نشر گام نو.
#دنیای‌‌ادبیات
@Didebani_Dastan
Post #299 975
کارگاه داستان نویسی

ثبت‌نام برای ۶ جلسه است و ظرفیت کارگاه محدود.

علاقه‌مندان بعد از خواندن شرایط به نشانی داده شده ایمیل بزنند.

این کارگاه صرفاً حضوری است.
#کارگاه_داستان‌نویسی

@sanapourhossein
Post #297 508

Forwarded from مرکز فرهنگی شهرکتاب

نشربرج منتشرکرد:

تهران در نیمه‌‌ی دوم دهه‌ی نود هنوز کوچه‌ها و خانه‌هایی داشت که انگار زمان در آن‌ها ایستاده بود و ریشه‌ها عمیق‌تر از دیوارها به خاکش چنگ زده بود.
فرخ بیات، مردی میانسال که زندگی‌اش در تعلیق مانده، تصمیم می‌گیرد بعد از ۲۵ سال اجاره‌داری، ملکش در خیابان هویزه را بفروشد. خریدار سازنده‌ی جوانی است که عجله دارد زودتر کلید را بگیرد و کار را شروع کند. اما معامله خوب پیش نمی‌رود. خریدار ادعا می‌کند در آن خانه جنایتی رخ داده و همه‌ی اهل محل از آن خبر دارند. بنگاه‌دار برای نجات معامله‌‌ پیشنهاد می‌دهد فسخ قرارداد مشروط شود به پیداکردن نشا‌نه‌ای از‌ ادعای خریدار. جست‌وجوی پرالتهاب خانه‌ شروع می‌شود و پای آدم‌های دیگری را با گذشته‌ها و یأس‌ها و امیدها و احساساتی فروخورده به ماجرا باز می‌کند.آتوسا افشین‌ نوید در جدیدترین رمانش، شهر و خانه را به آینه‌ای بدل می‌کند که هر تهرانی خودش را با زخم‌ها و آرزوهایش در آن می‌بیند.
‌@Bookcitycc
Post #295 384

Forwarded from Agora- آگورا

یک مشکلی که من با شخصیت‌پردازی پروست دارم، این است که تحول شخصیت‌ها به شکل صد و هشتاد درجه‌ای اتفاق می‌افتد و سیر این تحول و چرایی‌اش برای خواننده ساخته نمی‌شود. از بین همه‌ی شخصیت‌هایی که خیلی‌هاشان را به خاطر ندارم، رابطه‌ی راوی با چند نفر به طور خاص در ذهن می‌ماند. از این چند نفر یکی‌اش سن‌لو دوستش است، و دیگری دوشس دو گرمانت. یک بار هم نوشته بودم که معلوم نمی‌شود چه‌طور و چرا یکهو راوی از عشق آتشین به دوشس و آن همه توصیف و جزئیات پیچیده و شاعرانه به یک بی‌تفاوتی و گاهی انتقاد از دوشس می‌رسد.

این بار رسیده‌ایم به جایی که راوی نسبت به سن‌لو که در «بلبک» شیفته‌اش بود، کاملاً تغییر موضع داده. کسی که در گذشته تشنه‌ی وقت‌گذرانی باهاش بود و مدام اسمش را می‌برد حالا کسی‌ست که راوی تحقیرش می‌کند. در رابطه‌ی با ماجرای دریفوس و اینکه راوی چرا یک بار جلوی جمع دوستان سن‌لو، او را فروخت و ضایع کرد حرف نمی‌زنم. آنجا می‌شد فهمید که راوی چه آدم نان به نرخ روزخوری‌ست و قابل درک بود، چرایی رفتار شخصیت را می‌شد پیدا کرد. اما حالا راوی در ذهنش و در مکالمه‌ی دو نفره با سن‌لو با لحنی تحقیرآمیز حرف می‌زند، سن‌لو‌ که این همه آدم درستی بود، و چرایی این رفتار در نمی‌آید. و گاهی باید رفت یادداشت‌های جناب سحابی را خواند تا فهمید مثلاً چه شده است.

ای کاش به جای زیاده‌گویی در‌ میهمانی‌های‌ کسل‌کننده که دیگر برای خواننده مشخص کرده طبقات چه هستند و اشراف از چه جنسی، نویسنده کمی وقت می‌گذاشت برای ساختن این روابط که می‌شد خیلی جذاب‌تر باشند و این‌طور من ِخواننده را پس نزند.
Post #294 465
Post #293 612
Post #292 618

Forwarded from ایبنا (خبرگزاری کتاب ایران)

🔰عجیب‌ترین سن یک کتاب‌خوان؛
چه بلایی سر کتاب‌خوان‌های ۱۲ ساله می‌آید؟

🔸در ۱۲سالگی، رابطه‌ی بسیاری از کودکان با کتاب تغییر می‌کند؛ سنی که مدرسه، گوشی و تغییر علایق، رقیب تازه‌ای برای کتاب‌خوانی می‌شوند. چرا بعضی از کتاب‌خوان‌های کودک در این نقطه کتاب را کنار می‌گذارند؟


🔸 سالگی را می‌شود یکی از عجیب‌ترین مرزهای زندگی یک کتاب‌خوان دانست. کودک هنوز آن‌قدر بزرگ نشده که دنیای کودکی را کاملاً پشت سر گذاشته باشد و آن‌قدر هم کوچک نیست که همچنان هر کتابی را که پدر و مادر پیشنهاد می‌کنند، با اشتیاق بخواند. انتخاب‌هایش عوض می‌شود، دوستانش اهمیت بیشتری پیدا می‌کنند، مدرسه جدی‌تر می‌شود و صفحه‌ی گوشی و شبکه‌های اجتماعی هم رقیب تازه‌ای برای کتاب هستند.

🔸در ایران، ۱۲ سالگی یک نقطه‌ی عطف مهم است. کودک از فضای دبستان فاصله می‌گیرد و وارد دوره‌ی متوسطه‌ی اول می‌شود. برنامه‌ی درسی تغییر می‌کند، تعداد درس‌ها بیشتر می‌شود و تکالیف و امتحان‌ها سهم بزرگ‌تری از زمان روزانه را می‌گیرند. برای یک کودک دبستانی، خواندن می‌تواند بخشی از بازی و اوقات فراغت باشد. برای نوجوان، همان زمان ممکن است میان تکلیف، کلاس، امتحان، بازی، گوشی و معاشرت با دوستان تقسیم شود. در چنین شرایطی، کتابی که هیچ ارتباطی با زندگی و علاقه‌ی او ندارد، شانس زیادی برای برنده شدن ندارد.

🔸شاید نوجوانی که حاضر نیست «یک رمان ۳۰۰ صفحه‌ای» بخواند، عاشق یک رمان گرافیکی ۲۰۰ صفحه‌ای شود. شاید نوجوانی که داستان‌های تخیلی را دوست ندارد، کتابی درباره‌ی فوتبال یا نجوم را تا آخر بخواند. شاید نوجوانی که از تکلیف خواندن فراری است، اگر خودش کتاب را انتخاب کند، چند ساعت بی‌وقفه مطالعه کند. در همه‌ی این موارد، اتفاق اصلی این است که خواننده حق انتخاب پیدا می‌کند

ibna.ir/x6JPz

@ibna_official
ایبنا چه بلایی سر کتاب‌خوان‌های ۱۲ ساله می‌آید؟ در ۱۲سالگی، رابطه‌ی بسیاری از کودکان با کتاب تغییر می‌کند؛ سنی که مدرسه، گوشی و تغییر علایق، رقیب تازه‌ای برای کتاب‌خوانی می‌شوند. چرا بعضی از کتاب‌خوان‌های کودک در این نقطه کتاب را کنار می‌گذارند؟
Post #291 603
شکل‌های زندگی: درباره «لولیا» نوشته احمد هاشمی

☑️تأملات دهه شصت

🖌️نادر شهریوری

طنز، انسانی است، جز انسان هیچ حیوانی نمی‌خندد، اما خنده‌اش نه به‌خاطر وجد یا سرخوشی، بلکه خنده‌ای است از فرط شکست، تا به آنچه ناشاد است بخندد و این همان کاری است که راوی داستان «لولیا» می‌کند. او نمی‌خندد اما حال‌وهوایی به وجود می‌آورد که خواننده را به عالی‌ترین خنده‌ها وا می‌دارد: خنده خنده‌ها، خنده‌ای برآمده از استیصالی که نه راه به پیش دارد و نه راه به پس. هرگاه رمان را داستانی در نظر آوریم که موقعیت آدمی را در جهانی ازهم‌گسیخته و بیگانه نمایان می‌سازد، دنیایی که انسان‌ها در آن سرگردانند و به آنچه آرزو دارند نمی‌رسند، انسان‌هایی که میان خواستن و نتوانستن یا میان گذشته سپری‌شده و آینده‌ای که هنوز شکل نگرفته مرددند؛ در این صورت «لولیا» نوشته احمد هاشمی یک «رمان» -به معنای آنچه گفته شد- به حساب می‌آید، زیرا موقعیت «انسان مسئله‌دار» را مطرح می‌کند. در این رمان با سه نسل از جامعه ایران سروکار پیدا می‌کنیم که زبان هم را نمی‌فهمند، گویی از سه جهان مختلف‌اند. نسل اول نسلِ آرمان‌گراست، در این نسل اگرچه افراد بسی کوچک‌تر از جهان پیرامون خود هستند اما بزرگی جهان را چندان جدی نمی‌گیرند و می‌کوشند جهان را مطابق ایده‌های خود بسازند. این افراد در ایدئالیستی قوی غوطه‌ورند اما اهمیتی نمی‌دهند و همین که با ایده‌هایشان زندگی می‌کنند به جهان کوچک خود رونق می‌دهند. درویش در «لولیا» نماینده چنین نسلی است، او اگرچه مانند دوستان و رفقای هم‌نسلش هزینه چندانی برای تحقق آرمان‌هایی که در جوانی به آنها تعلق‌خاطر داشته نداده اما همچنان خود را وامدارشان می‌داند و می‌کوشد با همان حال‌وهوا و دستچین خاطره‌ها، هویت کنونی‌اش را به آن دوران پیوند بزند.
{متن کامل مطلب را در روزنامه شرق بخوانید، از لینک زیر}
#لولیا
#احمد_هاشمی
#نادر_شهریوری

@sanapourhossein


https://www.sharghdaily.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-100/1124878-%D8%AA%D8%A3%D9%85%D9%84%D8%A7%D8%AA-%D8%AF%D9%87%D9%87-%D8%B4%D8%B5%D8%AA
شرق تأملات دهه شصت طنز، انسانی است، جز انسان هیچ حیوانی نمی‌خندد، اما خنده‌اش نه به‌خاطر وجد یا سرخوشی، بلکه خنده‌ای است از فرط شکست، تا به آنچه ناشاد است بخندد و این همان کاری است که راوی داستان «لولیا» می‌کند. او نمی‌خندد اما حال‌وهوایی به وجود می‌آورد که خواننده را به عالی‌ترین…
Post #290 1.28K
کارگاه نوشتن داستان کوتاه

از بیستم شهریور یک دوره‌ی هشت جلسه‌ای نوشتن داستان کوتاه، همراه با تحلیل تعدادی از مهم‌ترین داستان‌های کوتاه جهان، برگزار خواهم کرد.
علاقه‌مندان متن اعلان را بخوانند.
محل کارگاه واقع در خیابان شریعتی، پایین‌تر از حسینیه ارشاد، خ. کوشا است.
تذکر اول: این کارگاه صرفاً حضوری است.
تذکر دوم: تاریخ شروع تغییر کرد به بیستم شهریور.

#کارگاه_داستان_کوتاه
#حسین_سناپور

@sanapourhossein
Post #289 797

Forwarded from ایسنا

ناگفته‌های صدرعاملی و سناپور از ادبیات، سینما و چالش‌هایش

رسول صدرعاملی، کارگردان سینما:
🔹متاسفانه تلاش‌هایی صورت گرفته تا در سینمای ایران تهیه کننده مقتدر وجود نداشته باشد.

🔹نداشتن یک تهیه‌کننده مقتدر، مشکل بزرگی است که در ایران وجود دارد.

🔹مهم است که بتوانیم مهجور بودن ادبیات در سینما را از بین ببریم و زمینه‌ای ایجاد کنیم تا آثار ادبی بیشتر مورد توجه سینماگران قرار گیرند.

🔹اگر بخواهیم واقع‌بین باشیم، ابتدا باید سینما متولی خود را پیدا کند.

حسین سناپور، نویسنده حوزه ادبیات داستانی:
🔸معتقدم کارگردان نباید مترجم نویسنده باشد و قرار نیست فیلمساز، داستان را عین به عین به تصویر بکشد.

🔸سینما زبان مستقل خود را دارد و فیلمساز باید بتواند برداشت خود را از یک اثر ادبی ارائه دهد.

🔸تهیه‌کننده باید ادبیات، سینما و بازاریابی را بشناسد.

🔸حتی دشوارترین رمان‌ها هم ظرفیت اقتباس سینمایی دارند.

isna.ir/xdWKYN
@isna94
Post #288
حسین سناپور pinned «اعدام نکنید   حسین سناپور ☑️اعدام‌هایی که بی‌اعتنا به اضطراب و حال خراب مردم از شرایط جنگی انجام می‌شود و بی‌اعتنا به توصیه‌ی انواعی از آدم‌ها و جریان‌های نزدیک به حکومت و دور از آن و بی‌اعتنا به شرایطی که مسبب حوادث دی ماه و نظایر آن بوده، چه معنایی می‌تواند…»
Post #287 6.12K
اعدام نکنید
 
حسین سناپور

☑️اعدام‌هایی که بی‌اعتنا به اضطراب و حال خراب مردم از شرایط جنگی انجام می‌شود و بی‌اعتنا به توصیه‌ی انواعی از آدم‌ها و جریان‌های نزدیک به حکومت و دور از آن و بی‌اعتنا به شرایطی که مسبب حوادث دی ماه و نظایر آن بوده، چه معنایی می‌تواند داشته باشد؟

☑️چه انگیزه‌یی می‌تواند حکومت داشته باشد از این سلسله اعدام‌هایی که دادگاه‌شان و حکم‌شان برای عامه‌ی مردم ناروشن است؟ قصد ایجاد تعادل اجتماعی است؟ هیچ نشانه‌یی از چنین قصدی دیده نمی‌شود وگرنه دادگاه‌ها علنی و مسیر دادرسی شفاف و همه چیز برای عموم مردم روشن می‌شد. قصد ایجاد ترس است؟ شاید، ولی حکم‌دهنده‌گان و اجراکننده‌گان نمی‌دانند که این اعدام‌ها بیش‌تر خشم ایجاد می‌کند تا ترس؟ شاید نمی‌دانند.

☑️آن‌چه بیش‌تر از هر دلیل دیگری می‌توان حدس زد،‌ جلوگیری از اتفاقات مشابه دی ماه است. به نظر می‌رسد آگاهی از خشم و نارضایتی و اضطراب اجتماع، کسانی را به این جمع‌بندی رسانده است که اعدام به‌ترین وسیله‌ی شوکه‌کردن و منفعل‌کردن حاملان این خشم و نارضایتی و اضطراب است.

☑️درست فکر کرده‌اند یا نه،‌ زمان نشان خواهد داد. اما هر چه هست، نشان داده‌اند که اعتنایی ندارند به توصیه‌ها و درخواست‌ها و نظرات آحاد مردم، چه خودی باشند و چه غیرخودی، چه مصلح باشند و چه انقلابی و چه شناخته‌شده باشند و اعتبار فراوان اجتماعی داشته باشند چه نه. پس نه فقط خودشان را جدای از این همه و منفک از جامعه می‌دانند که شاید بعضی‌شان حتا استقبال هم می‌کنند از خشم‌گین‌تر شدن و اعتراضی‌تر شدن جامعه.

☑️پس با همه‌ی ناامیدی از شنیده‌شدن و مؤثربودن حرف‌مان و فقط تا بدانند که چه قدر مخالفیم با این نحوه‌ی دادرسی‌ها و محاکمه‌ها و اعدام‌ها، می‌گوییم:
#اعدام_نکنید!

۷ مرداد ۱۴۰۵

@sanapourhossein
Post #286 900

Forwarded from علی‌اصغر سیدآبادی (Ali Seidabadi)

۱۰۰سالگی احمد شاملو

تبدیل شاعر بزرگ به کنشگر سیاسی کم‌اهمیت

چند سالی است که گروهی ذره‌بین به دست گرفته‌اند و لابه‌لای سخنان هر کسی که در ایران کاری کرده، اعتباری به دست آورده یا نامی از خود به جا گذاشته است، می‌گردند تا جمله‌ای پیدا کنند؛ جمله‌ای که بتوان با جدا کردنش از زمینه و زمانه‌اش، همه‌ی کارنامه‌ی آن آدم را نادیده گرفت و بهانه‌ای برای حذف و حمله ساخت.

این روند را - به رغم ادعای مروجانش- نمی‌توان صرفاً واکنشی طبیعی و خودجوش دانست. سال‌هاست از دو پایگاه شناسنامه‌دار پیگیری می‌شود و بعد چنین روایت می‌شود که مردم، وقتی از نقش فلان نویسنده یا روشنفکر در انقلاب ۱۳۵۷ یا مخالفت با آن باخبر می‌شوند، خودبه‌خود چنین واکنش‌هایی نشان می‌دهند. حتی ادرار کردن بر مزار یک نویسنده و بازتاب پر تعداد آن را هم حرکتی مردمی جا می‌زنند. حال آن‌که برجسته شدن چنین رفتارهایی، بی‌ارتباط با پروژه‌های رسانه‌ای سازمان‌یافته نیست و بعدها رد پای برخی از مجریان و مروجانشان در گزارش‌های تحقیقی، به‌عنوان ابزارهای رسانه‌ای جریان‌های سیاسی، آشکار شد.

آن‌چه در سال‌های اخیر، با عنوان‌ها و بهانه‌های گوناگون، تقریباً همه‌ی سرمایه‌های فرهنگی و ملی ایران را هدف گرفته، پدیده‌ای نیست که بتوان به سادگی طبیعی تلقی‌اش کرد. البته به این معنا هم نیست که بخشی از مردم عادی به این موج نپیوسته‌اند یا تحت تأثیر آن قرار نگرفته‌اند. اما میان احساس عمومی و پروژه‌ی هدایت‌شده تفاوتی جدی وجود دارد.

این ماجرا را نباید با نقد رادیکال اشتباه گرفت. نقد رادیکال نه‌تنها ایرادی ندارد، بلکه برای زنده ماندن اندیشه ضروری است. اما نقد رادیکال دانش می‌خواهد، خواندن می‌خواهد، زحمت می‌خواهد و استدلال. در مقابل، برای سرکوب چند جمله‌ی بریده، چند کلیدواژه و چند حکم آماده از زبان یک سلبریتی|مترجم یا یک روشنفکر|سلبریتی‌ کفایت می‌کند تا لشکری آن را تکرار کنند.

این روزها احمد شاملو، هم‌زمان با صدمین سال تولدش، نشر چشمه، مجموعه‌ی آثار احمد شاملو را به مناسبت صدسالگی او منتشر کرده است و شاید همین دوباره او‌ را به یکی از سوژه‌های سرکوب تبدیل کرده است. اگر قرار باشد شاملو را داوری کنیم، نقطه‌ی آغاز باید شعر او باشد که جایگاهش در زبان و ادبیات فارسی را شکل داده است، نه چند جمله از یک سخنرانی یا مصاحبه. طبیعی است که در میان ده‌ها سال گفت‌وگو، یادداشت و سخنرانی، بتوان عباراتی پیدا کرد که امروز محل مناقشه یا حتی مسخره باشند. از هر شخصیت بزرگ دیگری هم می‌توان چنین جمله‌هایی بیرون کشید.

مثلا در سخنرانی مشهورش درباره‌ی فردوسی، شاملو، پژوهش‌های علی حصوری را با زبانی عامیانه و ساده‌سازانه برای نقد فردوسی به کار می‌گیرد و مخاطب را به پژوهش‌های علی حصوری ارجاع می‌دهد؛ پژوهش‌هایی که در دو کتاب توسط نشر چشمه منتشر شده است. همین ارجاع نشان می‌دهد که دست‌کم در آن مقطع، شاملو ادعای اسطوره‌شناسی ندارد. اشاره‌های تاریخی او نیز، مانند بسیاری از روشنفکران هم‌نسلش، متأثر از کلیشه‌های رایج زمانه است؛ از جمله این تصور که همه‌ی تاریخ‌نگاری کهن صرفاً متونی تبلیغاتی و درباری‌اند. در حالی که تاریخ‌پژوه امروز می‌تواند از دل همان متون نیز داده‌هایی متفاوت و گاه بسیار ارزشمند بیرون بکشد. اما آن سخنرانی اساساً قرار نبوده یک گزارش پژوهشی باشد.

اهمیت احمد شاملو در آن سخنرانی‌ها و یادداشت‌ها نیست؛ در شعر اوست، در تأثیری است که بر زبان فارسی گذاشته و افقی که پیش روی شعر معاصر گشوده است. تقلیل دادن شاعری بزرگ به چند اظهار نظر سیاسی یا تاریخی، هر اسمی داشته باشد، نقد نیست. این دقیقاً همان کاری است که پروژه‌های سیاسی برای پیش بردن اهداف خود انجام می‌دهند: تبدیل یک شاعر بزرگ، یک نویسنده یا یک متفکر اثرگذار به یک کنشگر سیاسی کم‌اهمیت، تا بتوان به راحتی سرکوبش کرد.
این پدیده معمولا ذیل نام ایران‌گرایی، تقریبا تمام سرمایه‌ی فرهنگی ایران را سرکوب می‌کند. احمد شاملو هرچه گفته باشد و هرچه کرده باشد، با تاثیری که در تقویت زبان فارسی گذاشته، خدمتی بزرگ به ایران کرده است.
Post #285 797

Forwarded from عباس وریج کاظمی

در کارگاه «تخیل و امکان تغییر» در یکم و دوم مرادماه  یکی از کتاب‌هایی که قصد دارم با هم بخوانیم، Making Space for Justice: Social Movements, Collective Imagination, and Political Hope (2022) نوشته Michele Moody-Adams است؛ فیلسوف برجسته اخلاق و سیاست و استاد دانشگاه کلمبیا. این کتاب به نظرم یکی از مهم‌ترین آثاری است که در سال‌های اخیر درباره نسبت میان عدالت، جنبش‌های اجتماعی و تخیل نوشته شده است. مودی-آدامز تلاش می‌کند نشان دهد آنچه یک جنبش را زنده و پایدار می‌کند، تنها نارضایتی، منابع یا فرصت‌های سیاسی نیست؛ بلکه توانایی تصور جهانی است که هنوز وجود ندارد.
آنچه بیش از هر چیز در این کتاب برای من اهمیت دارد، بازتعریف مفهوم «تخیل» است. ما معمولاً تخیل را با خیال‌پردازی یا فاصله گرفتن از واقعیت یکی می‌گیریم، اما مودی-آدامز معنایی کاملاً متفاوت از آن ارائه می‌کند. از نظر او، تخیل یک توانایی شناختی و اخلاقی است؛ ظرفیتی که به انسان امکان می‌دهد فراتر از وضعیت موجود بیندیشد و افق‌هایی را ببیند که هنوز تحقق نیافته‌اند اما می‌توانند تحقق یابند. اگر نتوانیم جهانی متفاوت را تصور کنیم، هرگز برای ساختن آن نیز دست به عمل نخواهیم زد.
به همین دلیل، او جنبش‌های اجتماعی را صرفاً واکنشی به بی‌عدالتی نمی‌داند. جنبش‌ها فقط برای تغییر قانون یا سیاست شکل نمی‌گیرند؛ آنها در جریان مبارزه، معنای عدالت، کرامت، شهروندی و حتی شیوه فهم ما از جهان را تغییر می‌دهند. به تعبیر او، جنبش‌های اجتماعی تولیدکننده «امکان» هستند. آنها افق امر ممکن را گسترش می‌دهند و نشان می‌دهند آنچه امروز ناممکن به نظر می‌رسد، فردا می‌تواند بخشی از واقعیت باشد.
یکی از ایده‌های درخشان کتاب، تمایز میان تخیل فردی و تخیل جمعی است. هر انسانی می‌تواند رؤیاها و آرزوهای شخصی داشته باشد، اما جنبش اجتماعی زمانی متولد می‌شود که این رؤیاهای پراکنده به تصویری مشترک از آینده تبدیل شوند. آنچه مردم را به کنش جمعی پیوند می‌دهد، فقط اشتراک در رنج نیست؛ اشتراک در تخیل است. انسان‌ها زمانی حاضر می‌شوند هزینه تغییر را بپردازند که بتوانند آینده‌ای را ببینند که ارزش مبارزه کردن داشته باشد.
از این منظر، سیاست نیز معنای تازه‌ای پیدا می‌کند. هر نظم سیاسی می‌کوشد افق تخیل شهروندان را محدود کند و آینده را امتداد اجتناب‌ناپذیر اکنون جلوه دهد. در مقابل، جنبش‌های اجتماعی مرزهای امر ممکن را جابه‌جا می‌کنند. آنها بیش از آنکه صرفاً با قدرت سیاسی درگیر باشند، با مرزهای تخیل ما درگیرند.
مودی-آدامز در ادامه پیوند مهمی میان حافظه، روایت و تخیل برقرار می‌کند. گذشته صرفاً چیزی برای یادآوری نیست؛ ماده خامی است که از دل آن آینده ساخته می‌شود. جنبش‌های اجتماعی گذشته را بازخوانی می‌کنند، اما هدفشان ماندن در گذشته نیست؛ آنها گذشته را دوباره روایت می‌کنند تا آینده‌ای متفاوت را ممکن سازند. روایت‌ها نیز در این میان نقشی اساسی دارند، زیرا انسان‌ها جهان اجتماعی را بیش از آنکه از خلال داده‌ها بفهمند، از خلال داستان‌ها می‌فهمند. تغییر روایت‌ها، بخشی از تغییر جهان است.
مودی-آدامز میان خوش‌بینی و امید تفاوت می‌گذارد. خوش‌بینی انتظار منفعلانه برای بهتر شدن اوضاع است، اما امید یک عمل اخلاقی و سیاسی است. امید دقیقاً زمانی معنا پیدا می‌کند که آینده نامطمئن باشد. از این جهت، او به سنتی نزدیک می‌شود که ارنست بلوخ آن را «نه-هنوز» می‌نامید؛ آینده‌ای که هنوز وجود ندارد، اما می‌تواند ساخته شود. و شاید زیباترین ایده کتاب همین باشد: امید نتیجه موفقیت جنبش‌ها نیست؛ پیش‌شرط موفقیت آنهاست. مردم ابتدا باید بتوانند آینده‌ای متفاوت را تصور کنند تا اساساً برای تغییر آن به میدان بیایند. بدون تخیل، امیدی شکل نمی‌گیرد و بدون امید، هیچ کنش جمعی پایداری ممکن نیست. برای من، ارزش این کتاب دقیقاً در همین بازگرداندن مفهوم «امکان» به قلب اندیشه اجتماعی است. اگر جامعه‌شناسی رسمی، اغلب به توصیف آنچه هست مشغول بوده، مودی-آدامز یادآوری می‌کند که فهم جامعه بدون اندیشیدن به آنچه می‌تواند باشد ناقص است. شاید بزرگ‌ترین وظیفه اندیشه، پیش از هر برنامه سیاسی یا اصلاح نهادی، گشودن فضای تخیل باشد؛ زیرا هر تغییری، ابتدا در قلمرو امکان و در ذهن انسان‌ها آغاز می‌شود.

عباس کاظمی
@varijkazemi
Post #284 1.24K
نسبت جمهوری اسلامی با ملی‌گرایی
 
حسین سناپور
 
☑️پس از گپی دوستانه درباره‌ی نسبت جمهوری اسلامی با ملی‌گرایی، بد ندیدم چند نکته‌یی را که به نظرم رسیده بود، این‌جا بنویسم تا شاید بعد بتوانم حداقل در حلقه‌ی دوستان خودم آن را ادامه بدهم یا فرصتی فراهم کرده باشم برای فکرکردن بیش‌تر به آن، برای خودم و کسانی که درگیر این موضوع هستند. سؤال این است که جمهوری اسلامی چه اندازه با ملی‌گرایی هم‌راه و هم‌خوان بوده و آیا تغییراتی اساسی از این نظر کرده؟ یا آن‌چه در قالب توجه به شاه‌نامه و مانند آن در ماه‌ها و تا حدی هم در سال‌های اخیر می‌بینیم (مثلاً ساختن مجسمه‌ای به نام پیروزی شاهپور اول بر والرین و گذاشتنش برای مدتی کوتاه در میدان انقلاب)، فقط پوشش یا رنگ‌ولعابی است ناگزیر از تغییرات جامعه و نه حکومت؟

☑️گرچه ورود به بحث اساسی‌ترِ نسبت باستان‌گرایی با ملی‌گرایی تخصصی می‌خواهد که من ندارم، اما همین‌قدر می‌دانم و گمانم بشود بر آن تفاهم کرد که باستان‌گرایی عین ملی‌گرایی نیست، گرچه هم‌پوشانی‌هایی با آن دارد. از طرفی باستان‌گرایی می‌تواند حتا به ضد ملی‌گرایی هم عمل کند. چه‌طور؟

☑️اگر ملی‌گرایی به معنای مبنا دانستن ملت و خواسته‌هاش و منافع و نظرات و فرهنگش باشد اما غرض از باستان‌گرایی این باشد که همین مبنا بودن ملت و منافع و زیستش فراموش شود، آن‌وقت باستان‌گرایی می‌تواند ضد ملی‌گرایی عمل کند. اگر باستان‌گراییْ مردم حی و حاضر و زیست و خواست‌شان را فراموش کند تا ارزش‌هایی را عمده کند که گاهی حتا تاریخی هم نیستند و بیش‌تر آرمان‌ها و آرزوهای آن ملت‌اند، یعنی باستان‌گرایی می‌خواهد امروز را فراموش کند و به چیزی انتزاعی ارجاع‌مان بدهد که امروز ممکن است کم‌تر نسبتی با واقعیت موجودمان داشته باشد، و می‌خواهد ما را در خیال‌هایی غوطه‌ور کند دور از آن‌چه هستیم و حتا در آينده‌ی نزدیک می‌توانیم باشیم.

☑️این باستان‌گرایی اتفاقی تازه نیست و به نظرم دست‌کم از جشن‌های ۲۵۰۰ ساله (و شاید خیلی قبل‌تر) شروع شده که آن تصویر باستانی پرشکوه را جای‌گزین آرمان‌ها و آرزوهایی واقعی کنیم که در صورت شناخت دقیق و درست آن‌چه امروز هستیم،‌ می‌توانیم به آن برسیم.

☑️زن اثیری بوف‌کور می‌تواند فقط زنِ آرمانی و خیالی نباشد و می‌تواند تاریخ‌مان هم باشد، تاریخی پرشکوه و بی‌نقص و دست‌نیافتنی که با دیدنِ تصویری دور و چه بسا خیالی از آن در آرزوی داشتنش بمانیم و نتوانیم آن‌چه را پیش روی‌مان هست و آن‌چه را که هستیم، ببینیم و در خیالات‌مان غوطه‌ور شویم و با همان خوش باشیم.

☑️از این جهت و با چنین نگاهی است که باستان‌گرایی می‌تواند ضد ملی‌گرایی باشد و به بهانه‌ی رسیدن به آن جهان باستانیِ پرشکوه آدم‌های زیادی را امروز قربانی کند و زیست و خواست مردم امروز را نادیده بگیرد تا همین مردم را به جهانی اثیری ره‌نمون شود. در نبود انتخاباتی دموکراتیک که خواست سیاسی مردم در آن محقق شود، و باوجود جنگ‌های پیدا و پنهانی که سال‌هاست با جهان درگیرمان کرده‌اندش، و با وجود کشتارهایی چند صد و چند هزاری از مردم، که هر به چند سال دچارش شده‌ایم، و این‌ها و ده‌ها چیز دیگری که نشان از بی‌توجهی به "ملت" دارد، آیا می‌توان باستان‌گرایی را همان ملی‌گرایی فرض کرد؟ گمان نکنم.
۲۵ تیر ۱۴۰۵

#حسین_سناپور
#ملی‌گرایی

@sanapourhossein
Post #283 740
گفت‌وگو درباره‌ی مسائل اقتباس سینما از داستان‌های ایرانی

☑️روز شنبه، ٢٧ تیر، ساعت ۶ عصر همراه با آقای صدر عاملی درباره‌ی برخی مسائل مربوط به اقتباس از داستان‌های ایرانی برای سینما گفت‌وگو خواهیم کرد.
@sanapourhossein
Older posts →

About this channel

How can I read @sanapourhossein without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for حسین سناپور: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does حسین سناپور have?
حسین سناپور (@sanapourhossein) has 676 subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does حسین سناپور know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →