⚠️ آفت توهم قاعدهمندی
یکی از مهمترین آفات مشتاقان نویسندگی، اعتقاد به قاعدهمندی همهی مراحل نوشتن است. بگذارید با یک مثال مسئله را باز کنم.
🥋 فکر میکنید چرا فردی که متحبر در ورزشهای رزمی است اما تجربهی دعوای خیابانی ندارد، به احتمال زیاد در دعوا با کسی که با زدوخورد توی کوچهوبازار بزرگ شده شکست میخورد؟ چون مسابقه همان دعواست اما در شرایط آزمایشگاهی؛ داور دارد، نباید خطا کرد، نباید به جاهای حساس ضربه زد، و از همه مهمتر نباید حریف را کشت. به نظر شما کسی که در این فضای گلخانهای رشد یافته حریف کسی که برای روبهرو شدن با هر امر ناگهانی تربیت شده امکان بردن دارد؟
📝 کسی که گمان میکند نوشتن قاعدهمند است اگر هم تمام عمرش را برای فراگرفتن قواعد بیاموزد، دو حالت بیشتر ندارد. یا از آغاز کردن و ادامه دادن اثرش میهراسد و یا اگر هم به پایان برساند حاصل، داستانی بیروح و مزه خواهد شد.
❓ آیا این به معنای این است که قواعد مفید نیستند یا نباید آنها را فرا گرفت؟ معلوم است که نه. مثل این است بگوییم برای استاد شدن در دعوای خیابانی لازم نیست کفگرگی، کله زدن، لگد انداختن و مشتپرانی آموخت. برتری این فرد ولی در این چیزها نیست. او در درجهی نخست قاعدهی بیقاعده بودن دعوا را با پوست و گوشت آموخته. تاثیر مطلق امر تصادف.
🦁 اما برتری مهم دیگر او شجاعت است. تنها در دعوای بیقاعدهی خیابانی (که مسئلهی مرگ و زندگی در میان است) میشود شجاعت را فراگرفت. شجاعت به گمان من مهمترین صفت هر انسانی است. زیرا که شجاعت صفات مثبت دیگر را جلا میدهد.
✍️ در نوشتن هم قواعد را باید در مسیر آموخت. آگاهی بر قواعد هنگام نوشتن، مثل سم است. انگار کنید وسط دعوا بخواهید فکر کنید در این لحظه بهتر است کفگرگی بزنید یا کله یا لگد یا مشت. یا فکر کنید مثلا کدام امتیاز بیشتری دارد. در نوشتن هم آگاهی بر قواعد، قبل از نوشتن نسخهی نخست و زمان بازنویسی بسیار به شما کمک خواهد آمد. اما نه هنگام نوشتن.
#دانستنیهاینویسندگی
@Didebani_Dastan
Post #32
1.32K
- ❤ 52
- 👍 7