📚 پرمخاطب یعنی چه قدر؟
🎬 زمانی که فیلم «جدایی نادر از سیمین» (به عنوان فیلمی که قطعا کمارزش نیست) هنوز اسکار نگرفته بود (یعنی فروشش طبیعی بود) در ایران اکران شد، هشتصد هزار نفر برای دیدنش به سینما رفتند. گمان میکنم مخاطب رمان ادبی ما در دایرهی همین هشتصدهزار نفر باشد. سعی کردم همین عدد را پایه قرار دهم و بر مبنای آن تعاریفم را بنا کنم.
🔹نویسندگان پرمخاطب: نویسندهای که حداقل یکی از آثارش ده درصد این تعداد (یعنی هشتادهزار نفر) مخاطب داشته باشد جزو نویسندگان پرمخاطب ایران است. البته باید سایر آثارش هم متعلق به دستهی بعد باشد. زویا پیرزاد، مصطفی مستور و و نسیم مرعشی و رضا امیرخانی و ... از این زمره اند.
🔹نویسندگان دارای مخاطب: نویسندهای که بیشتر آثارش مخاطبانی افزون از یک درصد این گروه را جذب کرده (یعنی بالای هشت هزار نفر) جزو نویسندگان دارای مخاطب است. رضا قاسمی، فریبا وفی، حسین سناپور، بلقیس سلیمانی و ...
🔹نویسندگان بدون مخاطب: نویسندگانی که بیشتر یا تمام آثارشان زیر یک درصد مخاطب دارند که تقریبا ۹۹ درصد از نویسندگان ایرانی از جمله خودم میشود.
📉 البته این آمار متعلق به بازهی زمانیای است به آن اشاره کردم. یعنی دههی هشتاد و نود. در این سالها به دلایل بسیاری، مثلا مشکلات اقتصادی، کمبود اوقات فراغت، مهاجرت بسیاری از کتابخوانها و ... به گمانم باید همهی این اعداد را نصف کرد. حتی بیشتر از نصف. با این وصف به نظرم در این زمانه اگر کسی دو هزار خواننده داشته باشد یعنی نویسندهای فوقالعاده خوشبخت است و اگر بیست هزار خواننده داشته باشد با اطمینان خاطر میتواند بگوید نویسندهای پرفروش است.
📖 البته توجه کنید آن چه گفتم در مورد آثار ادبی (Literary) است. در آثار ژانری و عامهپسند قطعا آمار متفاوت است. چه خوب است دوستان آگاه به این جریان رماننویسی، آماری از این دست ارائه دهند.
🎯 اساسا تعداد مخاطب اثر هنری ربط مستقیمی به کیفیت آن ندارد. در هر زمان و مکان، گروهی که اثری را پرمخاطب میکنند حتما باید این دو شرط را داشته باشند:
1️⃣ اوقات فراغت برای مصرف اثر هنری.
2️⃣ میل و توان پرداخت هزینه برای آن.
❓رمان باید چه ویژگیهایی داشته باشد که مورد توجه این گروه (یعنی گروهی که آن را پرفروش میکنند) قرار بگیرد؟ میدانیم که اثر هنری، هم در مضمون هم در فرم باید این گروه را راضی کند. پس:
✅ شرط اول: مضمونش دغدغهی این گروه باشد.
✅ شرط دوم: فرمش متناسب با زیباییشناسی این گروه باشد.
💡 یک مثال ماجرا را روشنتر میکند.
در نیمهی دوم دههی هشتاد و اوایل دههی نود شمسی رمانهایی که برخی به تحقیر آنها را آشپرخانهای مینامیدند و من «مصائب زن میانسال» نامیدمشان (بهترینهایشان را خانمها پیرزاد و وفی نوشتهاند) برای این پرفروش شدند که بخش قابل ذکری از زنان باسواد جامعه، زمان، انگیزه و پول کافی برای خرید آنها داشتند. این گروه خود را در موقعیت وجودی (که به مضمون اثر مربوط است) در وضعیت قربانی میدیدند. گمان میکردند جوانی نکردهاند و جامعه و همسر و فرزندان آنها را بیشتر یک ماشین خدماتدهی در آشپزخانه و اتاق خواب میبینند. آنها در فرم هم (که به ذائقهی زیباییشناسی این گروه مربوط بود) نه پیچیدگیهای تفاخرآمیز رمانهای پرتکنیک را برمیتابیدند و نه فرم سادهی رمانهای عاشقانهی عامهپسند را.
در همین دوره، مردانی بودند که خود را ای بسا قربانیتر میدیدند. آنها نقش پدری را بسیار سخت و جانفرسا مییافتند. احساس میکردند که چه طور جامعه و همسر و فرزندان آنها را بیشتر شبیه کارت بانکی یا وانتبار میبینند. اما چون این گروه، وقت و میل خرید و خواندن کتاب نداشتند، حتی اگر رمانی در مورد آنان نوشته شده باشد، پرفروش نشده.
🧭 پس پرمخاطب بودن به مضمون و فرم ربط دارد اما مضمون و فرم از نگاه گروهی که میل، فراغت و توان پرداخت هزینه برای اثر محبوبشان دارند.
#دنیایادبیات
@Didebani_Dastan
Post #27
1.92K
- ❤ 39
- 👍 16