TGViewer
دیده‌بانی داستان دیده‌بانی داستان @didebani_dastan · 1.04K subscribers
Post #22 1.46K
🎭 تنش در صحنه

📖 در هر رمان عاشقانه حتماً صحنه‌ای خواهیم داشت که یکی از دو طرف به دیگری خواهد گفت: «دیگر دوستت ندارم.» حال فرض کنیم قهرمان ما، که جوانی است به‌نام مهران، به‌سختی توانسته دل دختري به‌نام شقایق را، که همکلاسی دانشگاهش است، به‌دست آورد. به خواستگاری رفته و به‌رغم همه‌ی سختی‌ها، توانسته دو خانواده را راضی کند. الان به‌طور رسمي نامزد شده‌اند. سطوح تنش را مرحله به مرحله بالا می‌برم تا منظورم را بهتر متوجه شوید:

🔹 - مهران مشغول درس‌خواندن است. گوشی‌اش زنگ می‌خورد. شقایق است. مهران که گوشی را برمی‌دارد، شقایق مي‌گويد دیگر او را دوست ندارد و نامزدی‌شان را به هم می‌زند.

🔹 -‌ مهران در حال درس‌خواندن است. زنگ درِ خانه‌شان به‌صدا درمی‌آید. شقایق است. مهران در را باز می‌کند. شقایق اعلام می‌کند نامزدی‌شان را به‌هم زده.

💡 این کمی بهتر شد. آدم‌ها وقتی روبه‌روی هم قرار می‌گیرند، صحنه جان‌دارتر می‌شود.

🔹 - زنگ درِ خانه به‌صدا درمی‌آید. مادر مهران می‌گوید نامزدش است. شقایق را به داخل خانه دعوت می‌کند. شقایق وارد اتاق مهران می‌شود. اندکی حرف‌های بی‌در و بی‌پیکر می‌زنند. مهران از نقشه‌هایش برای آینده می‌گوید. مادر مهران هم مرتب چای و میوه و شیرینی می‌آورد. حالا شقایق آن حرف تلخ را می‌زند.

🎯 اما هیچ‌کدام از این‌ها کارِ یک نویسنده‌ی حرفه‌ای نیست. نویسنده‌ی حرفه‌ای به اين فکر می‌کند كه جمله‌ی «دوستت ندارم» کجا گفته شود، بهتر است. بد نیست همان ‌جایی باشد که مهران اولین‌بار عشقش را به شقایق ابراز کرده و گفته دوستت دارم. مهران اولین‌بار، درست سال گذشته، مثلاً آذرماه، در پارک کنار دانشکده، در سوزِ ملایم پاییزی که نم بارانی هم آن را طراوت بخشیده بوده، بعد از هزار بار سرخ‌وسفید‌شدن، به شقایق ابراز علاقه کرده.

🔹 - پاییز است. شقایق مهران را می‌کشاند توی همان پارک، زیر همان نم باران سرد. مهران همان‌طور دارد یک‌ریز از نقشه‌هایش می‌گوید که شقایق ناگهان تند و بی‌پروا می‌گوید: «دوستت ندارم.»

🔹 - صحنه‌ی بعدی تا جایی که شقایق گفته دوستت ندارم مثل قبلی است اما ادامه دارد: همان‌طور که شقایق دارد به مهران می‌گوید دوستت ندارم، مهران کله‌ی جوانی را می‌بیند که پشت درختی آن‌سوتر نگاه‌شان می‌کند. او وحید است که شقایق، مهران ما را به‌خاطر او رها کرده. می‌دانید که در هر داستان عاشقانه به یک وحید (رقیب) نیاز داریم. وحید نزدیک‌ترین دوست مهران است و اصلاً شقایق وحید را برای اولین‌بار همراه مهران دیده است.

🔹 - صحنه‌ی بعدی تا دیدن وحید مثل قبلی است اما ادامه دارد: شقایق بعد از این‌که به مهران می‌گوید دوستت ندارم، خداحافظیِ سردی می‌کند و از پارک بیرون می‌رود. سوار ماشینش می‌شود. ماشین روشن نمی‌شود. وحید ماشین را هل می‌دهد. اما او برخلاف مهران که درشت‌اندام و ورزشکار است، جوانی است ترکه‌ای و ضعیف. خیابان زیر این باران پاییزی، خلوت است. کسی نیست به وحید کمک کند. بالأخره مهران که تابه‌حال با دلی مجروح آن‌ها را نگاه می‌کرده، راه می‌افتد و می‌رود کنار وحید می‌ایستد و در سکوت، ماشین را هل می‌دهد. ماشین روشن می‌شود. وحید زیرلب تشکری می‌کند و می‌رود کنار شقایق در ماشین می‌نشیند. ماشین خیلی زود در پیچ خیابان گم می‌شود. اگر کسی مهران را ببیند، متوجه نمی‌شود خیسی صورتش از باران است یا اشک.

🔹 - صحنه‌ی بعی تغییر اساسی می‌کند: قبل از همه‌ی این ماجراها سوار ماشینِ مهران هستند. جلوی همان پارک. خیابان خیلی شلوغ است. مهران با راننده‌ای بی‌اعصاب درگیر می‌شود. در محل کارش مشکل پیدا کرده. مچش را گرفته‌اند که حساب‌های شرکت را دستکاری کرده. حالا هم دعوای کنار خیابان. شقایق پیاده می‌شود تا آن‌ها را جدا کند. مهران مرد را می‌زند. مردی که چندان هم قوی نیست. در بازگشت به داخل ماشین، وقتی مهران عصبی منتظر است که چرا شقایق خبر مرگش نمی‌آید داخل بنشیند تا بروند آن طرف ماشین را پارک کنند، شقایق خیلی خونسرد سرش را می‌آورد توی ماشین و می‌گوید که تو برو، چون من دیگه با تو کاری ندارم... یعنی چی کاری نداری... یعنی دوستت ندارم...

✨ تازه بعد از این است که سر و کله‌ی وحید پیدا می‌شود و باقی‌ ماجراها.

نویسنده‌ی حرفه‌ای هر صحنه را مثل یک داستان کامل می‌بیند؛ با مقدمه و میانه و پایان. یک داستان کوتاه کمابیش خودبسنده.

#شگردهای‌نویسندگی

@Didebani_Dastan
  • ❤ 42
  • 👍 2
  • 👎 1
More from @didebani_dastan
  1. Sep 30, 2026🎭 بی‌عاری فرهنگی سرمایه‌داری دست در دست ایدئولوژی‌های به ظاهر ضدش، در آشتی شومی، فرهنگ را…
  2. Sep 24, 2026📚 موسسه فرهنگی هنری آمودریا برگزار می‌کند: آناتومی داستان سیری در آموزه‌های جان تروبی با…
  3. Sep 23, 2026📚 در باب تجربه‌ی زیسته معروف‌ترین نظریه‌ای که در مورد علت غائیِ موفقیتِ متنی دراماتیک اعم…
  4. Sep 21, 2026📚 کارگاه داستان نویسی حسین سناپور ثبت‌نام برای ۶ جلسه است و ظرفیت کارگاه محدود. علاقه‌مند…
  5. Sep 16, 2026🕊 در ستایش فراموشی حتما راه‌های زیادی برای نویسنده شدن هست. من اما فقط یک راه ببیشتر نمی‌…
  6. Sep 9, 2026🎯 راه شجاعان نشسته‌اید توی خانه. بیرون باران می‌بارد. صدای زنگ در بلند می‌شود. دوست‌تان ا…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →