TGViewer
Channel Public Channel
پژوهشکده اقتصاد اتریشی

پژوهشکده اقتصاد اتریشی

@austrianschool

✔ترویج اقتصاد مکتب اتریشی



@AustrianSchool
Subscribers
2.9K
Photos
373
Videos
73
Links
200
Recent Posts 20 shown
Post #1679 555
تلاش برای کاربرد روش ادراک در مقابل قضایای اقتصادی نمی‌تواند بدور از خطا باشد.

حوزه ادراک تاریخی منحصرا پدیده‌هایی را در بر می‌گیرد که با علوم غیر تاریخی کاملا نمی‌توان آنها را توضیح داد ولی ادراک نبایستی هرگز در تناقض با نظریاتی باشد که توسط علوم غیر تاریخی توسعه و گسترش یافته‌اند.

ادراک هرگز نمی‌تواند کاری انجام دهد اما از یک طرف این واقعیت را بنا می سازد که انسان‌ها به وسیله ایده‌ها و اهداف معینی تحریک می‌شوند و ابزار مشخصی را برای نیل به این اهداف به کار می‌گیرند و از طرف دیگر روابط میان فاکتورهای مختلف تاریخی را که بر اساس علوم غیر تاریخی قابل دستیابی نیستند، مشخص خواهد کرد.

اما ادراک نمی‌تواند به مورخین معاصر این حق را بدهد که مدعی شوند که جن گیری روش درخور و مناسبی برای معالجه بیماری گاوها در گذشته بوده است. یا اینکه مدعی شوند قوانین اقتصادی در دوران روم باستان یا امپراطوری اینکاها غیر معتبر بوده است.

صفحه ۱۲۷
کتاب #کنش‌انسانی - Human Action
اثر لودیگ فون میزس - ترجمه سلیمان عبدی

https://t.me/human_action

پی نوشت: میزس در برابر مکتب تاریخی آلمان میان «اقتصاد نظری» و «تاریخ» تفکیک می‌کند:اقتصاد نظری قوانین کلی کنش انسان را بررسی می‌کند؛ قوانینی که وابسته به دوره و مکان نیستند.تاریخ بررسی می‌کند انسان‌های یک دوره مشخص، با توجه به ایده‌ها، اهداف و شرایطشان، چه کردند و چرا کردند.مکتب تاریخی آلمان تأکید داشت که اقتصاد باید از مطالعه تاریخی و تجربی جوامع مختلف آغاز شود و نمی‌توان قوانین اقتصادی جهان‌شمول را مستقل از تاریخ مطرح کرد.اما میزس می‌گوید تاریخ نمی‌تواند قوانین اقتصادی را تغییر دهد یا نقض کند. تاریخ می‌تواند توضیح دهد چرا مردم روم یا اینکاها فلان رفتار اقتصادی را انجام دادند، اما نمی‌تواند ثابت کند قوانین اقتصادی در آن جوامع اعتبار نداشته‌اند.تاریخ می‌گوید انسان‌ها چه کردند و چرا؛ اقتصاد می‌گوید کنش انسان چه پیامدهایی دارد.این همان مرزی است که میزس میان تاریخ و نظریه اقتصادی ترسیم می‌کند.
Post #1678 854
تخت پروکروستس و مدل‌های اقتصادسنجی

در اسطورهٔ یونانی، پروکروستس میزبان مسافران بود و آن‌ها را وادار می‌کرد روی تختش دراز بکشند. اگر بلندتر بودند، پاهایشان را قطع می‌کرد و اگر کوتاه‌تر بودند، آن‌ها را می‌کشید تا دقیقاً اندازهٔ تخت شوند.

این استعاره به وضعیتی اشاره دارد که انسان‌ها وقتی با ناشناخته‌ها، پیچیدگی‌ها و محدودیت دانش روبه‌رو می‌شوند، به‌جای اینکه مدل‌ها و دسته‌بندی‌های خود را با واقعیت تطبیق دهند، واقعیت را به زور در قالب مدل‌های ازپیش‌ساختهٔ خود جا می‌دهند.

این همان چیزی است از آن با عنوان «تغییر متغیر اشتباه» یاد می‌شود به‌جای تغییر تخت، یعنی مدل، شخص را تغییر می‌دهیم، یعنی واقعیت را.

چرا مدل‌های اقتصادسنجی می‌توانند پروکروستی باشند؟

۱. تحمیل فرض‌های مدل به واقعیت

بسیاری از مدل‌های اقتصادسنجی، از رگرسیون‌های خطی و VAR گرفته تا برخی مدل‌های DSGE و مدل‌های مبتنی بر توزیع‌های گوسی، بر مجموعه‌ای از فرض‌ها تکیه دارند؛ برای مثال:

- توزیع مشخصی برای خطاها
- روابط خطی یا نزدیک به خطی
- واریانس ثابت
- ایستایی سیستم

درحالی‌که داده‌های اقتصادی واقعی می‌توانند دارای دنباله‌های سنگین (Heavy-tailed)، غیرخطی، ناایستا و دارای وابستگی‌های پیچیده باشند.

در چنین شرایطی، خطر این وجود دارد که مدل‌ساز به‌جای تغییر مدل، داده‌ها را تغییر دهد؛ مثلاً با حذف نقاط پرت، تبدیل‌های مختلف، هموارسازی یا انتخاب متغیرها، داده‌ها را با فرض‌های مدل سازگار کند.

۲. تغییر متغیر اشتباه

به‌جای اینکه مدل را طوری طراحی کنیم که عدم‌قطعیت واقعی و رویدادهای نادر را تحمل کند، ممکن است واقعیت را تغییر دهیم تا مدل «خوب به نظر برسد».

نتیجه می‌تواند مدل‌هایی باشد که در نمونهٔ تاریخی عملکرد مناسبی دارند، اما در شرایط بحرانی و خارج از نمونه با شکست جدی مواجه می‌شوند.

۳. توهم دانش و پیش‌بینی‌پذیری

اقتصادسنجی در برخی کاربردها ممکن است گرفتار این خطا شود که «نقشه» را با «قلمرو» اشتباه بگیرد.

مدل‌های پیچیده با پارامترهای زیاد می‌توانند حس دقت و کنترل ایجاد کنند، درحالی‌که همین پیچیدگی ممکن است مدل را نسبت به تغییر شرایط شکننده‌تر کند.

از این منظر، گاهی یک مدل ساده‌تر و مقاوم‌تر می‌تواند از یک مدل بسیار پیچیده اما شکننده مفیدتر باشد.

چند نمونهٔ مشخص

- مدل‌های ریسک بانکی و VaR که پیش از بحران ۲۰۰۸ در برخی کاربردها به فرض‌های توزیعی و همبستگی‌های تاریخی تکیه داشتند و در برابر رویدادهای شدید عملکرد بسیار ضعیفی نشان دادند.
- پیش‌بینی‌های اقتصادکلان که بارها در مواجهه با شوک‌های بزرگ خطا داشته‌اند، درحالی‌که چارچوب‌های مدل‌سازی همچنان ادامه پیدا کرده‌اند.
- رگرسیون‌های چندمتغیره با تعداد زیادی متغیر که ممکن است درون نمونه به‌خوبی fit شوند، اما خارج از نمونه عملکرد ضعیفی داشته باشند.

در نهایت، مسئله این نیست که هر مدل اقتصادسنجی الزاماً غلط است. مسئله این است که وقتی مدل به واقعیت نمی‌خورد، نباید به‌سادگی واقعیت را مجبور کنیم که با مدل جور دربیاید.

در یک جمله:

ما نباید مدل را به واقعیت تحمیل کنیم؛ بلکه باید محدودیت‌های مدل را در برابر واقعیت بشناسیم. وقتی مدل شکست می‌خورد، نباید همیشه واقعیت را مقصر بدانیم یا داده‌ها را دستکاری کنیم. این همان «تغییر متغیر اشتباه» و مصداقی از تخت پروکروستس است.
  • 👌 6
  • 👍 3
Post #1677 412

Forwarded from Liberty Institute / انستیتو لیبرتی

لودویگ فون میزس مکتب اقتصادی اتریش را با تثبیتِ پراکسیولوژی ــ مطالعۀ صوری کنشِ هدفمند انسانی ــ به‌عنوان روش‌شناسی بنیادین آن، دگرگون ساخت.

میزس در کتاب کنش انسانی استدلال کرد که علم اقتصاد نمی‌تواند بر مدل‌های تجربیِ علوم طبیعی تکیه کند. از آن‌رو که انسان‌ها دارای اراده، ارزش‌ها و انگیزه‌های آزادند، انتخاب‌های آنان را نمی‌توان در آزمایشگاه سنجید یا در قالب فرمول‌های ریاضی گنجاند.

میزس در عوض، علم اقتصاد را بر بنیادی پیشینی استوار ساخت: اصل موضوعۀ کنش. این اصل، حقیقتی بدیهی است که بر پایۀ آن، انسان‌ها آگاهانه کنش می‌کنند و از ابزارهای کمیاب برای دستیابی به غایاتِ مطلوب بهره می‌گیرند. میزس از همین نقطۀ آغازین، مفاهیم بنیادین اقتصادی از جمله مطلوبیت نهایی، ترجیح زمانی، و ماهیت ذهنیِ ارزش را به‌شیوه‌ای منطقی استنتاج کرد: حداقل دستمزد بیکاری را افزایش می‌دهد، کنترل اجاره‌بها به کمبود مسکن می‌انجامد، کنترل قیمت‌ها بازار سیاه پدید می‌آورد، و سیاست‌های پولیِ انبساطی قدرت خرید پول را کاهش می‌دهد.

پراکسیولوژی برای اقتصاد اتریشی از آن‌رو بنیادین است که کانون توجه را از کلیت‌های انتزاعی (مانند تولید ناخالص داخلی یا شاخص‌های قیمت) به تصمیم‌گیرندۀ فردی بازمی‌گرداند. این رویکرد نشان می‌دهد که قوانین اقتصادی، حقایقی جهان‌شمول و منطقی‌اند، نه فرضیه‌هایی موقت که در انتظار تأیید از سوی داده‌ها باشند. اقتصاددانان اتریشی با به‌کارگیریِ استدلال قیاسی می‌توانند مداخلاتِ پیچیده‌ای همچون تورم، کنترل قیمت‌ها و بانکداری مرکزی را با اطمینانِ خاطر تحلیل کرده و پیامدهای آن‌ها را با قطعیتِ منطقی پیش‌بینی کنند.

توسعۀ پراکسیولوژی به دست میزس، مکتب اتریشی را از دام‌های اقتصادسنجیِ رایج مصون داشت. این رویکرد بینشی بی‌همتا عرضه می‌کند و نشان می‌دهد که بازار، ماشینی نیست که باید مهندسی شود، بلکه فرایندی پویا و پیوسته است که با انتخاب‌های هدفمندِ انسان‌های واقعی به حرکت درمی‌آید.
  • 👍 6
  • 👌 1
Post #1675 811
ایراد ابطال‌ناپذیری به اقتصاد میزسی، تنها زمانی وارده که ابطال‌پذیری تجربی را معیار ضروری اعتبار تمام علوم بدونیم. میزس دقیقاً این پیش‌فرض را رد می‌کنه از نظر او، اقتصاد به‌عنوان شاخه‌ای از پراکسیولوژی با ساختار منطقی کنش انسانی سروکار داره، نه با روابط علّیِ قابل آزمایش در شرایط کنترل‌شده. گزاره‌های پراکسیولوژیک از تجربه استنتاج نمی‌شوند، بلکه چارچوب مفهومی‌ای را فراهم می‌کنند که بدون آن اساساً تفسیر تجربه اقتصادی ممکن نیست. تجربه و تاریخ برای تعیین شرایط عینی و توضیح وقایع مشخص ضروری‌اند، اما نمی‌توانند اعتبار قضایای بنیادی پراکسیولوژی را با ابطال تجربی از میان ببرند. بنابراین اختلاف میان اقتصاد میزسی و روش ابطال‌گرایانه پوپر، بیش از آنکه اختلاف بر سر علمی یا غیرعلمی بودن اقتصاد باشد، اختلافی درباره ماهیت علم، نوع موضوع مورد مطالعه و رابطه میان نظریه و تجربه است

سلیمان عبدی مترجم کتاب کنش انسانی میزس
  • 👍 15
  • 👌 2
Post #1674 707
شکوفایی جامعه انسانی به دو عامل بستگی دارد: توان فکری مردان برجسته برای ارائه نظریه‌های صحیح اجتماعی و اقتصادی، و توانایی همین افراد یا دیگران برای قابل‌پذیرش کردن این ایدئولوژی‌ها برای اکثریت مردم.
میزس
  • 👍 13
  • 👌 1
Post #1673 1.35K
در دوران مشروطه، ایرانی با دیدن ترقیات فرنگ، از عقب‌ماندگی خود شرم می‌کرد و می‌پرسید: «چرا ما عقب مانده‌ایم؟»
امروز اما قشر خاکستری همین شکاف را می‌بیند و بی‌تفاوت از کنارش می‌گذرد.
به گمان من، یکی از دلایل مهم، هشتاد سال نفوذ چپ است. چپ فقط اقتصاد را به گند نکشید؛ ذهن ایرانی را تسخیر کرد. تصویری مسخ‌شده از سرمایه‌داری، غرب، ثروت، تمدن، آزادی و پیشرفت در ذهن ایرانی کاشت و آن را جای واقعیت نشاند.
اگر غرب ثروتمند است، لابد غارت کرده؛ اگر سرمایه‌دار ثروتمند است، لابد استثمارگر است؛ اگر آزادی وجود دارد، لابد توطئه‌ای است؛ و اگر خودمان عقب‌مانده‌ایم، لابد مقصر «استعمار»، «امپریالیسم» یا «سرمایه‌داری» است.
نتیجه همین ذهنیت است: به جای پرسیدن «چه چیزی آنها را به پیشرفت رساند و چه چیزی ما را عقب نگه داشت؟»، برای عقب‌ماندگی فلسفه می‌تراشد.ایرانیان کرورکرور به چپگرایی پیوستند؛ اما بازگشت از آن قطره‌چکانی است. بیرون آمدن از چپ یعنی کنار زدن هشتاد سال تحریف و بدبینی به آزادی و ثروت.
چپ به‌راحتی وارد ذهن ایرانی شد؛ اما بیرون کردنش جنگی سخت با بدیهیات جعلی‌ای است که نسل‌ها در ذهن او کاشته شده است.
  • 👌 21
  • 👍 4
Post #1672 2.64K
اندر خزعبلاتی چپی
بازار یک «شخص» یا «نهادِ دارای اراده» نیست که بتوان از آن انتظار اخلاق یا بی‌اخلاقی داشت. بازار یک نظم انتزاعی است مجموعه‌ای از میلیون‌ها انتخابِ مستقلِ افراد حقیقی و حقوقی که هر کدام با مالکیت، ریسک و اعتبارِ خودشان تصمیم می‌گیرند.اخلاق فقط به کنشگر تعلق می‌گیرد: هر انسانی می‌توانند اخلاق‌مدار باشند یا نباشند اگه بی اخلاقی بشه باید جلوی فرد خطاکار را گرفت نه بازار را مخدوش کرد....کسانی که می‌گویند بازار اخلاق ندارد، در واقع یک موجود خیالی ساخته‌اند تا بتوانند مسئولیتِ تک‌تک انسان‌ها را روی دوش یک انتزاع بیندازند و بعد خودشان را قیمِ اخلاق جا این دقیقاً حیله دولت‌گراهاست. درحالی‌که دولت برعکس بازار، یه نهاد واقعی و انضمامیه؛ دفتر و دستک داره و آدم‌های واقعی توش کار می‌کنن. و چون با زور و اجبار و ظلم و دست‌درازی به مال و جان مردم حکومت می‌کنه، از بیخ و بن بی‌اخلاقه..
  • 👍 20
  • 👌 5
Post #1668 1.56K
از نگاه میزس، هایک و روتبارد، قدرت اقتصادیِ بازار بر مبادلهٔ داوطلبانه استوار است. حتی ثروتمندترین فرد برای دسترسی به منابع دیگران، به رضایت آنان نیاز دارد؛ اما قدرت دولتی بر اجبار تکیه دارد و می‌تواند بدون رضایت مالک در دارایی او دخالت کند.

اقتصادیون اسلامی، متأثر از نقد چپ‌گرایانهٔ قدرت اقتصادی، ایدهٔ «مالکیت محدود» را مطرح می‌کنند. اما وقتی مرجع سیاسی حدود و نحوهٔ استفاده از مالکیت را تعیین کند، اختیار واقعی مالک بر دارایی‌اش به قدرت سیاسی منتقل می‌شود.

بنابراین، نتیجه نه مهار قدرت اقتصادی، بلکه گسترش قدرت قهری دولت است؛ یعنی جایگزین کردن قدرت اقتصادیِ پراکندهٔ بازار با قدرت سیاسیِ متمرکز دولت؛ درست برخلاف هشدار هایک دربارهٔ خطر تمرکز قدرت سیاسی.از این منظر، اقتصاد اسلامیِ را می‌توان به دلیل انتقال اختیار اقتصادی از افراد به دولت، نوعی دولت‌گرایی نزدیک به منطق کمونیستی نقد کرد.
  • 👌 13
  • 👍 4
Post #1666 1.05K

Forwarded from Learn Cast Library

Man Economy and state.pdf13.6 MB
📚 انسان، اقتصاد و حکومت

✍️ نگارنده : مورای روتبارد

📄 ترجمه شده توسط لرن کست


روتبارد گام‌به‌گام نشان می‌دهد که انسان چگونه میان اهداف گوناگون و وسایل کمیاب دست به انتخاب می‌زند و چطور همین انتخاب‌های فردی، شالوده ارزش‌گذاری را می‌سازند. از این نقطه، داستان مبادله باز می‌شود؛ ابتدا مبادله مستقیم پایاپای و سپس ظهور پول به‌عنوان ابزار مبادله غیرمستقیم. پول در نگاه روتبارد صرفاً ابزاری برای تسهیل دادوستد نیست، بلکه شرط لازم برای امکان‌پذیر شدن محاسبات اقتصادی پیچیده در یک جامعه صنعتی است. او در همین مسیر، نظریه بهره را هم از ابهام درمی‌آورد: بهره نه ناشی از بازدهی فیزیکی ماشین‌آلات است و نه یک سود ساختگی، بلکه مستقیماً از «ترجیح زمانی» انسان ریشه می‌گیرد؛ این حقیقت بنیادین که انسان‌ها ارزش کالایِ حاضر در دست را بیش از همان کالا در آینده می‌دانند.

@Learn_Cast
@LearnCast
  • 👍 6
  • 👌 1
Post #1665 865

Forwarded from A New Liberty

🔻تحریف به مثابه روش؛
بررسی کیفی استنادات در پژوهش‌های کوئین اسلوبودیان


✍️ ترجمه، تنظیم و تلخیص: مهران خسروزاده

این یادداشت نسبتا طولانی، به بهانه بررسی کتاب «حرامزادگان هایک» تنظیم شده است.

قسمت اول
قسمت دوم
قسمت سوم
قسمت چهارم
قسمت پنجم
قسمت ششم
قسمت هفتم
قسمت هشتم
قسمت نهم
قسمت دهم
قسمت یازدهم
قسمت دوازدهم
قسمت سیزدهم
قسمت چهاردهم
قسمت پانزدهم
قسمت شانزدهم
قسمت هفدهم

@Mehrannotes
  • 👍 1
Post #1663 1.18K
یادم هست سال ۹۴ که تازه بحث اقتصاد اتریشی را مطرح می‌کردیم، خیلی‌ها با تمسخر می‌گفتند این‌ها خیال‌پردازی است، بازار آزاد فقط یک رؤیاست و در دنیای واقعی شدنی نیست. آن زمان، هر حرفی از مالکیت خصوصی، رقابت آزاد و محدود کردن دخالت دولت، برای بسیاری غیرواقع‌بینانه به نظر می‌رسید.

اما امروز همان افرادی که آن ایده‌ها را رؤیا می‌دانستند، مدام از «واقع‌بینی» حرف می‌زنند و دیگران را به پرهیز از رؤیافروشی دعوت می‌کنند؛ در حالی که بسیاری از کشورها، از آزادسازی تجارت و رقابت گرفته تا خصوصی‌سازی و کاهش مداخلات دولت، سال‌هاست از همین اصول استفاده کرده‌اند و نتایج آن را نیز دیده‌اند.

تاریخ بارها نشان داده است که بسیاری از ایده‌هایی که در ابتدا غیرعملی و آرمان‌گرایانه به نظر می‌رسند، اگر بر مبانی درست استوار باشند، به‌تدریج به واقعیت تبدیل می‌شوند. مشکل، رؤیا نیست؛ مشکل ناآگاهی از تجربه‌های موفق و ناتوانی در تشخیص روندهای بلندمدت است. چیزی که دیروز «خیال‌پردازی» خوانده می‌شد، امروز در بسیاری از نقاط جهان به یک واقعیت عادی تبدیل شده است.
  • 👍 19
Post #1662 1.18K
عدم امکان سنجش و برآوردها به فقدان روش‌ها و تکنیک‌های اندازه‌گیری برنمی‌گردد بلکه به عدم وجود روابط پایدار (تکرارپذیر-مترجم) در دانش کنش انسانی ارجاع دارد.

اگر علت تنها به ناکافی بودن ابزارها و روش‌های اندازه‌گیری برمی‌گشت، دست کم سطحی از سنجش در برخی از موارد باز ممکن بود.
اما موضوع اصلی این است که این حوزه روابط ثابتی وجود ندارد و آنچنانکه پوزیتیویست‌ها بصورتی ناآگاهانه بارها تکرار می‌کنند، غیر کمی بودن اقتصاددانان نشان از عقب مانده بودنشان نیست.
عدم وجود روابط پایدار موجب غیر کمی بودن این عرصه شده و داده‌های آماری از رخدادهای تاریخی صرفاً بیانگر وقایعی تکرار ناپذیرند.

پدیده‌های فیزیکی بر بستر روابطی پایدار بنا شده‌اند که بصورتی آزمایشگاهی قابل بررسی‌اند ولی در پدیده‌های تاریخی امکان چنین بررسی‌هایی وجود ندارد.

صفحه ۱۰۸
کتاب #کنش‌انسانی - Human Action
اثر لودیگ فون میزس - ترجمه سلیمان عبدی

https://t.me/human_action

پی نوشت : منظور میزس این است که مشکل اقتصاد و علوم انسانی، ناتوانی ابزارهای آماری یا ریاضی نیست؛ بلکه ماهیت خود موضوع مطالعه است.به زبان ساده، او چند ادعا را مطرح می‌کند:
1. در علوم طبیعی روابط پایدار وجود دارد. مثلاً آب در فشار معین در ۱۰۰ درجه سانتی‌گراد می‌جوشد. این رابطه را می‌توان بارها در آزمایشگاه تکرار و اندازه‌گیری کرد.
2. اما در کنش انسانی چنین روابط ثابتی وجود ندارد. مثلاً اگر بانک مرکزی نرخ بهره را ۱٪ کاهش دهد، نمی‌توان گفت همیشه و همه‌جا سرمایه‌گذاری دقیقاً مثلاً ۵٪ افزایش می‌یابد. چون تصمیم انسان‌ها به انتظارات، دانش، فرهنگ، شرایط سیاسی و هزاران عامل دیگر وابسته است.
3. پس داده‌های آماری فقط وقایع گذشته را ثبت می‌کنند، نه قوانین ثابت. اگر ببینیم در سالی خاص افزایش مالیات با کاهش سرمایه‌گذاری همراه بوده، این فقط یک رخداد تاریخی است و تضمین نمی‌کند که در آینده نیز همان نتیجه تکرار شود.
4. بنابراین، از دید میزس، اقتصاد ذاتاً مانند فیزیک قابل آزمایش نیست. چون نمی‌توان شرایط را ثابت نگه داشت و یک متغیر را جداگانه آزمود. هر رویداد اقتصادی یکتا و تکرارنشدنی است.
میزس می‌گوید پوزیتیویست‌ها گمان می‌کنند اگر اقتصاد هنوز مانند فیزیک فرمول‌های دقیق و پیش‌بینی‌های کمی ندارد، دلیلش عقب‌ماندگی این علم یا ضعف ابزارهای آماری نیست . دلیل اصلی، نبودِ «روابط پایدار تکرارپذیر»در کنش انسان است، نه ضعف اقتصاددانان یا ابزارهای اندازه‌گیری.
به همین دلیل، در مکتب اتریشی، نظریه اقتصادی از منطق کنش انسانی (پراکسیولوژی) استخراج می‌شود و آمار بیشتر برای توصیف تاریخ اقتصادی به کار می‌رود، ممکنه این واقعه ده بار تکرار شود یکبار درست درنیاد یا برعکس
  • 👍 6
Post #1661 1.3K
موسی غنی‌نژاد:
نسبت آزادی‌خواهی با مفهوم سرمایه‌داری اغلب منشاء کژفهمی‌های بسیار و زیانباری بوده است. مخالفان لیبرالیسم وجه اقتصادی این فلسفه آزادی‌خواهانه را که ویژگی بارز آن بازار آزاد رقابتی است عامدانه سرمایه‌داری نامیدند تا به زعم خود بدیل آن یعنی سوسیالیسم را در مقابل آن تعریف کنند. اما همچنانکه خواهیم دید سوسیالیسم بدیل سرمایه‌داری نیست بلکه خود نوعی از سرمایه‌داری البته از جنس بسیار ناکارآمد و فاسد است. برای روشن شدن این موضوع لازم است ابتدا دو مفهوم کاملاً متفاوت بازار و سرمایه مورد بررسی قرار گیرد. سرمایه از لحاظ تاریخی مفهومی بسیار قدیمی‌تر از بازار است و به نخستین انسان‌های ابزار ساز بر می‌گردد. سرمایه به زبان امروزی عبارت است از روش غیر مستقیم تولید به منظور افزایش کارآیی آن. خیش یا گاوآهن در کشاورزی، تور ماهیگیری و یا اسلحه شکار مانند تیر و کمان جملگی مصداق‌های سرمایه مادی برای تولیدند. این سرمایه‌ها به طور تاریخی و منطقی در اشکال اولیه خود مقدم بر پدیده بازار بوده و مستقل از آن قابل تصورند. اعضای یک قبیله با همکاری هم می‌توانند این سرمایه‌ها را ایجاد کنند بدون اینکه هیچ بازار یا روابط بازاری در درون قبیله شکل گرفته باشد.

از سوی دیگر انسان‌شناسان تاریخی بر این عقیده‌اند که نخستین بازارها به صورت داد و ستد میان قبایل به وجود آمده‌اند و نه در درون آن‌ها. مضافاً اینکه مفهوم بازار متضمن مفهوم سرمایه نیست و مستقل از آن قابل تصور است. اما نکته مهم اینجاست که با پیدایش کشاورزی، شهرنشینی و تمدن‌ها دو پدیده سرمایه و بازار بیش از پیش به هم گره خورده و در هم تنیده شدند. اعضای قبیله ماهیگیر برای اینکه تور ببافند باید ابتدا پس‌انداز کنند تا بتوانند معاش بافندگان تور را تامین نمایند. بنابراین، ابعاد و تعداد تورهای بافته شده (انباشت سرمایه) بستگی تام به میزان پس‌انداز یا امساک از مصرف آنی اولیه دارد. وانگهی با گسترش مبادلات بازاری پدیده پول شکل می‌گیرد، پدیده‌ای که امکان پس‌اندازِ آسان‌تر و انباشت سرمایه بیشتر را فراهم می‌آورد. بعلاوه، توسعه بازارها موجب تقسیم کار گسترده‌تر و در نتیجه بازدهی تولید بالاتر می‌شود و این خود به پس‌انداز بیشتر و انباشت سرمایه فزون‌تر می‌انجامد. به این ترتیب دو پدیده بازار و سرمایه رفته رفته در هم تنیده‌تر شده و موجب هم‌افزایی می‌شوند. البته جریان سومی هم به این هم‌افزایی کمک کرده و به آن شتاب بیشتری می‌دهد و آن چیزی نیست جز پیشرفت‌های علمی و فنی و نوآوری‌های اقتصادی ناشی از آن. به کار گرفتن چنین پیشرفت‌هایی در عرصه اقتصاد تکنولوژی را به وجود می‌آورد و به رشدهای اقتصادی بی‌سابقه‌ای در تاریخ بشری می‌انجامد. بنابراین، اقتصاد مدرن سه ویژگی مهم و بهم پیوسته را درون خود دارد: بازار آزاد، سرمایه و تکنولوژی.

به رغم اینکه اصطلاح سرمایه‌داری را مخالفان آن ابداع کردند اما این مفهوم به هر دلیلی مقبولیت عام یافت به طوری‌که حتی سرسخت‌ترین نظریه‌پردازان لیبرال و مدافع نظام بازار رقابتی نیز از آن استفاده می‌کنند. مشکلی که اینجا پدید می‌آید تحت‌الشعاع قرار گرفتن مفهوم بازار آزاد در برابر مفهوم سرمایه است، به این معنی که گویی در اقتصاد مدرن یا سرمایه‌داری آنچه اهمیت درجه نخست دارد صرفاً سرمایه است و آزادی فرع بر قضیه است و اهمیت بنیادی ندارد. وانگهی، سرمایه‌داری ممکن است در واقع و در عمل از نوع انحصاری، مرکانتیلیستی و دولتی یا سوسیالیستی باشد که جملگی در تضاد با نظام اقتصاد بازار آزاد و لیبرالیسم است. در انقلاب‌های سوسیالیستی از سده نوزدهم میلادی تا به امروز آنچه در واقع تحقق یافت شکل‌گیری نوعی نظام سرمایه‌داری دولتی با رهبری انقلابیون سوسیالیست/کمونیست بود. البته انقلابیون چپ‌گرا در نخستین گام مالکیت خصوصی بر وسایل تولید را لغو و آن‌را دولتی می‌کردند و همراه با آن قیمت‌های دستوری را جایگزین بازار آزاد می‌ساختند؛ اما در هر صورت، ساختار سرمایه‌ای نظام تولید (پس‌انداز/سرمایه) تداوم پیدا می‌کرد. به این ترتیب، آنچه در عمل تحت عنوان نظام سوسیالیستی تحقق می‌یافت نوعی سرمایه‌داری دولتی بسیار ناکاآمد و فاسد بود. به سخن دیگر، «سوسیالیسم واقعاً موجود» هر جا که برپا شد در واقع چیزی جز سرمایه‌داری پر و بال شکسته و محروم از نظام اطلاع‌رسانی حیاتی بازار آزاد نبود. وانگهی، باید توجه کرد که سر برآوردن انواع گرایش‌های موسوم به «سرمایه‌داری رفاقتی» و «سرمایه‌داری سیاسی» در کشورهای اقتصادی پیشرفتهِ مبتنی بر دموکراسی‌های لیبرال، در حقیقت، گویای انحراف از اصول آزادی‌خواهی (لیبرالیسم) و نظام بازار آزاد است. بنابراین، به نظر می‌رسد امروزه برای دوری جستن از افتادن در دام کژفهمی‌های زیانبار بهتر است حتی‌الامکان به جای نظام سرمایه‌داری از نظام بازار آزاد استفاده شود.
کانال موسی غنی نژاد
  • 👍 12
  • 👌 3
Post #1660 1.38K
  • 👌 9
  • 👍 5
Post #1658 8.66K
*محبوبیت تجارت آزاد پس از
دهه گرسنگی در بریتانیا/ زنگ تاریخ*

◻️قیمت غلات در دهه ۱۸۴۰ در بریتانیا به شدت بالا رفت که قوانین غلات (تعرفه‌های بسیار سنگین برای واردات غلات) یکی از علل اصلی آن بود. گرسنگی ناشی از این جهش قیمت در اين دهه به «گرسنگی دهه چهل» معروف شد. این گرسنگی باعث شد بحث تجارت آزاد و لغو ممنوعیت واردات به محور اصلی بحث‌های مردم بریتانیا تبدیل شود.

◻️مجله اکونومیست در همین دهه و در سال ۱۸۴۳ تأسیس شد و سطح مباحث را به شدت ارتقا داد. بحث برسر تجارت آزاد، مردم را به هيجان مى‌آورد و بازتاب آن در اشعار، سوزن‌دوزی‌ها، تنديسها و حتى كيک‌ها ديده مى شد. بالاخره در سال ۱۸۴۶ قوانین مریوط به تعرفه‌های سنگین واردات لغو شد.

◻️نيروهاى طرفدار تجارت آزاد در اين نبرد پيروز شدند. بر اساس يك گزارش رسمی، فقط بريتانيايى‌هاى مرفه كه ١٠ درصد جامعه بريتانيا را تشكيل مى‌دادند بازنده این شرایط شدند و رفاه‌شان کاهش یافت ولی ٩٠ درصد باقيمانده كه طبقات معمولی و پایین جامعه بودند رفاه‌شان افزایش یافت.

◻️رسانه تصویری فردای اقتصاد⬇️
@Feghtesad
  • 👌 7
Post #1657 1.57K
دکتر غنی نژاد
از دیگر آفات فایده‌گرایی زمینه‌سازی برای برای تفکرات مادی‌گرایانه (ماتریالیستی) است. اگر تولید بیشترین فایده برای بیشترین افراد در جامعه هدف تلقی شود راه برای انواع فلسفه‌های ماتریالیستی، چه از نوع چپ و چه راست، باز می‌شود. برای توضیح این امر باید یادآوری کنیم که در رویکرد آزادی‌خواهانه (لیبرالیسم) نظام اقتصادی‌سیاسی مطلوب عبارت است از نظام مبتنی بر اصول که در آن هدف تامین و تضمین اصول آزادی (حق مالکیت شخصی و اختیار استفاده از آن) است. اما همان‌گونه فیلسوفان آزادی از جان لاک گرفته تا فیلسوفان روشنگری اسکاتلندی ( دیوید هیوم، آدام فرگوسن و آدام اسمیت) و البته اقتصاددانان توضیح داده اند آزادی مبادله حقوق مالکیت در جامعه موجب افزایش ثروت و رفاه آحاد افراد جامعه می‌شود. افزایش پایدار ثروت و رفاه در جامعه در پی استقرار نظام مبتنی بر اصول آزادی پدیدار می‌شود. به سخن دیگر، ثروت و فایده آن برای انسان‌ها سرریز یا پاداش نظام آزادی است و نه هدف آن. تاکید بر این موضوع از این جهت اهمیت دارد که از وسیله دانستن آزادی برای رسیدن به ثروت و رفاه اجتناب شود چراکه چنین کاری لیبرالیسم را به انحرافات ماتریالیستی می‌کشاند و آن‌را از ماهیت ایدئالیستی‌اش تهی می‌سازد. لیبرالیسم ریشه در نوعی رویکرد یا فلسفه ایدئالیستی دارد که در آن انسان با آزادی تعریف می‌شود و کسی که به هر میزان آزادی خود را از دست می‌دهد به همان میزان از انسانیت خود دور می‌شود. مفهوم مخالف انسان آزاد برده است که سرنوشت او را اربابان می‌نویسند و عملاً اراده آزادی از آنِ خود ندارد. رویکرد یا فلسفه ماتریالیستی، چه از نوع چپ و چه از نوع راست صُنع‌گرایانه، که در آن آزادی اولویت خود را به به فایده می‌دهد در نهایت راهی است به سوی بردگی.

رویکرد فایده‌گرایانه یا ماتریالیستی اصل بنیادی آزادی را به حاشیه می‌برد. این لقلقه زبان اغلب چپ‌ها که آزادی برای انسان گرسنه بی‌معنی یا بی‌فایده است مصداق همین تفکر ماتریالیستی است که انسان را به صرف یک موجود زنده یا حیوان فرومی‌کاهد. در اندیشه نوآیین آزادی‌خواهانه آزادی اصلی تفکیک ناپذیر از تعریف انسان است و گرسنگی یا سیری تغییری در آن نمی‌دهد. اتفاقاً با به رسمیت شناختن آزادی و تحقق بخشیدن آن در نظام اقتصادی‌سیاسی است که ثروت و‌رفاه در جامعه رو به فزونی می‌نهد. آن‌ها که اهمیت آزادی را در تولید ثروت نادیده می‌گیرند مصداق کسانی هستند که بر شاخ نشسته و بُن می‌بُرند. و آن‌ها که آزادی را صرفاً وسیله‌ای برایم تولید ثروت بیشتر تلقی می‌کنند کسانی هستند که مرغ تخم طلای خود را ناآگاهانه به مسلخ می‌فرستند. علت فقدان نظریه‌ اخلاقی منسجم نزد چپ‌ها و فایده‌گرایان در همین ناتوانی آن‌ها در شناخت درست مفهوم آزادی به عنوان اصل بنیادی است. چپ‌ها اخلاق را به صرف بحث در باره نابرابری فرو می‌کاهند و فراموش می‌کنند که انسانی که آزاد نباشد هیچ مسئولیت اخلاقی متوجه او نخواهد بود. و فایده‌گرایان متوجه نیستند که با وسیله دانستن آزادی شأن و منزلت مسئولیت پذیری را خدشه دار می‌کنند چراکه لازمه مسئولیت پذیری اراده مختار یا آزاد انسان‌ها است.
  • 👍 8
  • 👎 1
Post #1655 1.14K

Forwarded from Human Action

اگرچه عموماً در علوم طبیعی، رویکرد برخی تاریخ نگاران از موضع خلاف نظریات اقتصادی پذیرفته شده و مورد احترام قرار گرفته است به گونه ای که آنان با کاربرد اسناد و مدارکی تاریخی سعی در اثبات برخی چیزها در تضاد با نظریات اقتصادی دارند. آنها هنوز متوجه نشده اند که پدیده های پیچیده تاریخی نمی توانند چیزی را ثابت یا رد کنند از این رو نمی توان آن را به عنوان مدرکی علیه یک نظریه بکار برد. تاریخ اقتصادی تنها از اینروی امکان عرضه یافته است که نظریات اقتصادی، کنشهای اقتصادی را برای ما تصریح و روشن کرده اند. اگر نظریه ای تاریخی برای گذارش از فاکتهای اقتصادی وجود نداشته باشد در اینصورت این شواهد تاریخی چیزی جز مجموعه ای از داده های غیر مرتبط با هم، برای تفسیری دلبخواهانه نخواهد بود.

صفحه ۱۰۰
کتاب #کنش‌انسانی - Human Action
اثر لودیگ فون میزس - ترجمه سلیمان عبدی
  • 👎 2
  • 👍 1
Older posts →

About this channel

How can I read @austrianschool without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for پژوهشکده اقتصاد اتریشی: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does پژوهشکده اقتصاد اتریشی have?
پژوهشکده اقتصاد اتریشی (@austrianschool) has 2.9K subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does پژوهشکده اقتصاد اتریشی know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →