تلاش برای کاربرد روش ادراک در مقابل قضایای اقتصادی نمیتواند بدور از خطا باشد.
حوزه ادراک تاریخی منحصرا پدیدههایی را در بر میگیرد که با علوم غیر تاریخی کاملا نمیتوان آنها را توضیح داد ولی ادراک نبایستی هرگز در تناقض با نظریاتی باشد که توسط علوم غیر تاریخی توسعه و گسترش یافتهاند.
ادراک هرگز نمیتواند کاری انجام دهد اما از یک طرف این واقعیت را بنا می سازد که انسانها به وسیله ایدهها و اهداف معینی تحریک میشوند و ابزار مشخصی را برای نیل به این اهداف به کار میگیرند و از طرف دیگر روابط میان فاکتورهای مختلف تاریخی را که بر اساس علوم غیر تاریخی قابل دستیابی نیستند، مشخص خواهد کرد.
اما ادراک نمیتواند به مورخین معاصر این حق را بدهد که مدعی شوند که جن گیری روش درخور و مناسبی برای معالجه بیماری گاوها در گذشته بوده است. یا اینکه مدعی شوند قوانین اقتصادی در دوران روم باستان یا امپراطوری اینکاها غیر معتبر بوده است.
صفحه ۱۲۷
کتاب #کنشانسانی - Human Action
اثر لودیگ فون میزس - ترجمه سلیمان عبدی
https://t.me/human_action
پی نوشت: میزس در برابر مکتب تاریخی آلمان میان «اقتصاد نظری» و «تاریخ» تفکیک میکند:اقتصاد نظری قوانین کلی کنش انسان را بررسی میکند؛ قوانینی که وابسته به دوره و مکان نیستند.تاریخ بررسی میکند انسانهای یک دوره مشخص، با توجه به ایدهها، اهداف و شرایطشان، چه کردند و چرا کردند.مکتب تاریخی آلمان تأکید داشت که اقتصاد باید از مطالعه تاریخی و تجربی جوامع مختلف آغاز شود و نمیتوان قوانین اقتصادی جهانشمول را مستقل از تاریخ مطرح کرد.اما میزس میگوید تاریخ نمیتواند قوانین اقتصادی را تغییر دهد یا نقض کند. تاریخ میتواند توضیح دهد چرا مردم روم یا اینکاها فلان رفتار اقتصادی را انجام دادند، اما نمیتواند ثابت کند قوانین اقتصادی در آن جوامع اعتبار نداشتهاند.تاریخ میگوید انسانها چه کردند و چرا؛ اقتصاد میگوید کنش انسان چه پیامدهایی دارد.این همان مرزی است که میزس میان تاریخ و نظریه اقتصادی ترسیم میکند.
Post #1679
558