TGViewer
Channel Public Channel
علی سطوتی قلعه

علی سطوتی قلعه

@alisatvatiqale

On Academia:
https://independent.academia.edu/alisatvatiqale
Subscribers
632
Photos
46
Videos
4
Links
38
Recent Posts 18 shown
Post #336 475

Forwarded from نشرنو

‍ یک انگشتر سبک نقره‌ای از آنچه او در دست داشت انتخاب کردم و قیمت آن را پرسیدم.
به انگلیسی غلیظی گفت: «یک پاکت.»
گفتم: «چرا آلمانی صحبت نمی‌کنید؟ من آلمانی می‌فهمم.»
آن‌وقت به آلمانی گفت: «یک پاکت سیگار یا ۴۰مارک.»
[...]
پرسیدم: «با این سیگارهایی که می‌گیرید چه می‌کنید؟» گفت: «سیگار بهتر از مارک است. آن را با نان و گوشت و چربی مبادله می‌کنیم.»
فهمیدم که وارد سرزمینی شده‌ام که بهترین واحد پول آن سیگار است.
سیگار به هر نحو و از هر جنس، سیگار و توتون به هر شکل و به هر مقدار. و تعجب است که برای من هم از آن دقیقه به بعد سیگارهایی که با خود آورده بودم چند برابر بیشتر قیمت داشت. برای من هم سیگار موجود شریفی شد. وقتی نیمۀ آخر آن را دور می‌انداختم سعی می‌کردم لگدمال نشود تا دیگری از آن استفاده کند. بعداً روزی چند بار زن و مرد و بچه و جوان و کارگر و پیر و شیک‌پوش و بدلباس و خلاصه همه نوع آدمی را دیدم که تا کمر خم می‌شد تا ته‌سیگاری را از زمین بردارد. با این همه، هنوز نمی‌توانستم اهمیت نیکوتین را در زندگانی یک ملت کاملاً درک کنم. نیل به این هدف فقط در برلین برای من میسر بود، آنجایی که برای تحصیل یک بسته سیگار هر زن و مرد آلمانی هرچه دارد از جان و دل می‌دهد... آنجایی که بچه‌ها نیز برای پدرشان ته‌سیگار جمع می‌کنند.

میراث هیتلر | نوشتۀ حسن شهیدنورایی | گردآوری و گزارش علی سطوتی قلعه | نشرنو، چاپ اول ۱۴۰۵، قطع رقعی، جلد شومیز، ۲۰۸صفحه، قیمت: ۶۸۰.۰۰۰تومان، #ازکتاب.

ــــــــــــــــــــــــــــــــ

سفارش و خرید از وب‌سایت نشرنو:

@nashrenow | nashrenow.com
Post #332 5.29K
‍ «میراث هیتلر» منتشر شد.

حسن شهیدنورایی (۱۳۳۰-۱۲۹۱) امروز بیشتر به‌واسطهٔ نامه‌نگاری‌های صادق هدایت با او شناخته می‌شود، اما در دههٔ ۱۳۲۰، در مقام استاد حقوق دانشگاه تهران و نویسنده و مترجم، با انتشار مقالات متعدد در روزنامه‌ها، از جایگاه و اعتبار تثبیت‌شده‌ای برخوردار بود.

میراث هیتلر، پنج هفته در آلمان امریکایی روایت ناتمامی است از سفر شهیدنورایی به منطقهٔ تحت اشغال امریکا در آلمان در تابستان ۱۳۲۵ ـــ یک سال و چند ماه پس از سقوط رایش سوم. این سفرنامه در نیمهٔ دوم همان سال در دو روزنامهٔ چاپ تهران به‌صورت مسلسل منتشر شد.

شهیدنورایی در هر منزل از این سفر در پی آن است تا دریابد چرا کار آلمانی‌ها به نتیجه‌ای خفت‌بار در پایان جنگ جهانی دوم انجامید و اکنون این ملت درهم‌شکسته در فلاکت و بی‌سامانی چطور روزهایش را به شب می‌رساند و با چه توش‌و‌توانی می‌خواهد از رؤیاهای بربادرفته و کابوس‌های برجای‌مانده برخیزد.

نویسنده برای یافتن پاسخ این پرسش‌ها به هر گوشه‌‌ای سرک می‌کشد و با طیف گسترده‌ای از ساکنان این سرزمین بلازده به گفت‌و‌گو می‌نشیند. پاسخ‌ها طبیعی است که یکسان نباشند، اما در کنار یکدیگر تصویری کمابیش زنده از حال‌و‌هوای آلمان در روزهای اشغال به دست می‌دهند.

میراث هیتلر | نوشتۀ حسن شهیدنورایی | گردآوری و گزارش علی سطوتی قلعه | نشرنو، چاپ اول ۱۴۰۵، قطع رقعی، جلد شومیز، ۲۰۸صفحه، قیمت: ۶۸۰.۰۰۰تومان، #منتشر_شد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــ

سفارش و خرید از وب‌سایت نشرنو:

@nashrenow | nashrenow.com

@alisatvatiqale
Post #331 450
ابرو نمود و جلوه‌گری کرد و رو ببست
ــــ حافظ

عکس: علی سطوتی‌ قلعه، شاعران چگونه به دنیا می‌آیند؟، واپسین دیدار با فیگور شاعر در عصر حاضر، سینما و ادبیات، شمارهٔ ۶۲ (شهریور ۱۳۹۶)، ص ۱۴۴.
Post #330 776
علی سطوتی قلعه Photo
‍ به‌زودی...

حسن شهیدنورایی (۱۳۳۰-۱۲۹۱) امروز بیشتر به‌واسطهٔ نامه‌نگاری‌های صادق هدایت با او شناخته می‌شود، اما در دههٔ ۱۳۲۰، در مقام استاد حقوق دانشگاه تهران و نویسنده و مترجم، با انتشار مقالات متعدد در روزنامه‌ها، از جایگاه و اعتبار تثبیت‌شده‌ای برخوردار بود.
میراث هیتلر، پنج هفته در آلمان امریکایی روایت ناتمامی است از سفر شهیدنورایی به منطقهٔ تحت اشغال امریکا در آلمان در تابستان ۱۳۲۵ ـــ یک سال و چند ماه پس از سقوط رایش سوم. این سفرنامه در نیمهٔ دوم همان سال در دو روزنامهٔ چاپ تهران به‌صورت مسلسل منتشر شد.
شهیدنورایی در هر منزل از این سفر در پی آن است تا دریابد چرا کار آلمانی‌ها به نتیجه‌ای خفت‌بار در پایان جنگ جهانی دوم انجامید و اکنون این ملت درهم‌شکسته در فلاکت و بی‌سامانی چطور روزهایش را به شب می‌رساند و با چه توش‌و‌توانی می‌خواهد از رؤیاهای بربادرفته و کابوس‌های برجای‌مانده برخیزد.
نویسنده برای یافتن پاسخ این پرسش‌ها به هر گوشه‌‌ای سرک می‌کشد و با طیف گسترده‌ای از ساکنان این سرزمین بلازده به گفت‌و‌گو می‌نشیند. پاسخ‌ها طبیعی است که یکسان نباشند، اما در کنار یکدیگر تصویری کمابیش زنده از حال‌و‌هوای آلمان در روزهای اشغال به دست می‌دهند.

@nashrenow
Post #326 907
گرمازدگان

گوشت
کجا شکل می‌پذیرد؟ کجا
ظاهر می‌شود آدمی
بر صفحهٔ روزگار؟
دولت
کجا نطفه می‌بندد؟

دست می‌برم در ابرهای تابستان
ـــ چیزی نیست الّا
داغ گرمازدگان
بر پیشانی آسمان


اما گاه
در رخت‌های آویخته از پشت در، در ایوان خانه‌ها
در لابلای درخت‌ها
بلکه در کوچه و در خیابان، در میدان
یک‌چند سرداریِ ازحال‌رفته‌ به چشم می‌آید
رنگ و بی‌رنگ
که زار می‌زنند
بر قامتی ناپیدا

یک‌ریز در می‌زنند
نزدیک می‌شوم وَ از
پیشانی الهام
بوسه برمی‌دارم

تهران - ۱۸ مرداد ۱۴۰۵
@alisatvatiqale
Post #325 1.16K
ادبیات (در موسع‌ترین معنای آن به‌مثابه رویه‌ای که با متون سروکار دارد) برای بدن مضر است: پزشکان حتی در دوران باستان نیز به همین تشخیص رسیده بودند؛ این موضوع پیشاپیش به باوری رایج تبدیل شده بود. برای مثال، سلسوس در قرن اول میلادی بر آن بود که مطالعهٔ ادبیات (litterarum disciplina) «برای ذهن ضروری و در همان حال برای بدن زیان‌آور» است.

او در ادامه می‌نویسد: «مردم ضعیف که علاوه بر بخش عمده‌ای از شهرنشینان، همهٔ کسانی را نیز که به فرهنگ و ادب علاقه دارند باید از ایشان به شمار آورد به معاینهٔ [پزشکی] بیشتری نیاز دارند تا ضمن معالجه بتوان آنچه بنیهٔ جسمی‌شان و مکان سکونت یا مطالعه‌شان از ایشان دریغ می‌دارد بدیشان بازگرداند.» درواقع گسترش شهرها و سبک زندگی ادبی پیدایش پزشکی را اجتناب‌ناپذیر می‌کرد؛ پیش از آن دانش گیاهان دارویی و درمان‌های سنتی برای حفظ سلامت انسان کافی بود.

آیا پیشنهاد این پزشک رومی، همچون روسو در اعصار بعد، بازگشت به وضعیت طبیعی بود؟ به هیچ وجه، زیرا به‌شکل معجزه‌آسایی، علاج را در خود مرض می‌توان یافت. به‌اعتقاد سلسوس، ما پیشرفت پزشکی را مدیون مطالعات ادبی هستیم، نه‌فقط از این روی که پزشکی در پی معالجهٔ ناخوشی‌های خاص اهل قلم است، بلکه به این دلیل که خود پزشکی ریشه در مطالعهٔ متون و در تأمل و تعمق دارد: بهترین پزشکان همواره اهل قلم بوده‌اند.

نکتهٔ به‌مراتب حیرت‌آورتر آن است که ادبیات در عین آنکه فنون پزشکی را ابداع کرد، گاه خودْ حکم دارو را دارد: سلسوس از مسائل پزشکی پرشماری یاد می‌کند که می‌توان با تجویز متن‌خوانی درمانشان کرد، به این صورت که در امراض تنفسی یا گوارشی، بیمار باید متن را با صدای بلند بخواند، یا در برخی از انواع جنون، شخص دیگری باید متن را برای بیمار بخواند ـــ در این مورد اخیر، خواننده باید به‌عمد خطاهایی در خواندن داشته باشد تا توجه بیمار را برانگیزد و ذهن او را از حالت شیدایی منحرف کند.

در نظر این پزشک بزرگ، فرهنگ و ادب نمونهٔ اعلای فارماکون [pharmakon] با همهٔ ابهام نهفته در این اصطلاح است ـــ گاه زهر است و گاه درمان ـــ ، موضعی عقلایی که کاش تخطئه‌کنندگان ادبیات، به‌جای تعاریف حق‌به‌جانبی که از رقیب آرمانی‌شان به دست می‌دهند، آن را در پیش بگیرند. اما حقیقت آن است که در اقامهٔ کیفرخواستی بر اساس اتهامات اخلاقی، گرایش به ساده‌سازی و اخلاقیات فکری مسأله‌دار مزیت‌های بزرگی محسوب می‌شود.

ویلیام مارکس

William Marx, The Hatred of Literature, translated by Nicholas Elliott, Harvard University Press, 2018, pp. 153–154.

@alisatvatiqale
Post #324 899
‍ مرز

رهپوش سیاه و چند ردیف
شمشاد و شاخِ بی‌سر
بی‌پا
تا صحنه از سرگرانی
کم نگذاشته باشد

پس یک دست خرگوش
بُر می‌خورد در تیرگی
و دسته‌های پرندگان
ـــ نه که می‌دانند طفلکی‌ها
تک‌به‌تک از آن بالا
می‌افتند ناغافل ـــ
می‌چسبند به تخته‌سنگ‌هایی اینجا و
شانه‌های بازمانده از آدمیانی آنجا


- مجالِ جمع کردن و بار بستن و الوداع نباشد؟
- نباشد!

- و راستی،
چند لحظه برای برداشتنِ
دست‌نویسِ آخرین طرح و
چند عکس و
ـــ صبر کن، صبر کن ـــ
پروانه‌ای خشک‌شده
لای یکی کتاب؟
- نه!


قارچ‌های عظیمی سر برآورد
سفید
به‌موازات خط مرزی
تا جان‌پناه مور و ملخ باشد
که بی‌گریز
پایی در این سوی دارند و
راهی به آن سویْ نه

ساعت نزدیک است
نزدیک است ساعت فراموشی

و تنها چیزی که به یاد خواهد آمد
قطره‌ای آویخته از ناودان باشد
کاین شب‌ها
یکسره
خیره مانده‌ایم به آن
و نمی‌دانیم
چه می‌شود

تهران ـ ۲۱ تیر ۱۴۰۵
@alisatvatiqale
Telegram attach 📎
Post #323 813
Audio
چه بزرگ و باشکوهه مرگ سنت دروغین

مرتضی برجسته «بوسه بر لب‌های خونین» را برای فیلمی به همین نام از ساموئل خاچیکیان (۱۳۵۲) خوانده است. آهنگساز ترانه حسین واثقی و شاعر آن مسعود هوشمند است.
@alisatvatiqale
Post #322 1.12K
‍ رهلی بازار

-  کجایی، پسرعمو؟
کجاوندی که پیدایت نبوده
پیدایت نیست؟
اینجا چه می‌کنی
در بازار رنگرزان؟



ـ عارضم که
سیاهی می‌رود چشم
در آفتاب نیمروز،
خطوط منظره در هم می‌ریزد،
خیابان خاقانی
غرق می‌شود در سراب و خب،
باز کش می‌آید و از نو
غرق می‌شود در سراب نو.

ناگاه تلواسه می‌گیردم که شاید
فردا که پیشگاه حقیقت شود پدید
جز قاب سیاه مالویچ
عظیم و سیاه
چیز دیگری نیاید به دید
زیرا  که خب،
نور غالب
کجا رخصت تماشا می‌دهد؟

تلواسه می‌گیردم و ناچار
پناهنده می‌شوم
از زل آفتاب
به سقف و سایهٔ بازار رنگرزان
ـــ هفته‌ای دو روز
حوالی ظهر ـــ
تا تیز کنم چشم و خب
همچنان
مجال دیدنم باشد

تا روز واقعه که می‌رویم
جملگی
به داغ بلندبالایی
از آن بالای داغ
در خود ببینم هنوز
که می‌توان رنگ‌ها را بیرون کشید
از رنگ‌ها
و نخ‌ها را
از نخ‌ها
ــــ گیرم که از این دشت بلا
جز داغ
جای دیگری برای رفتن نمانده باشد

اما از اینها گذشته
شما خودْ کجاهایی؟
در چه احوالی؟



ـ من که ریا نباشد
ــــ از شما پنهان نیست ــــ
من
کجاوندگارم
خداوند جا و
خداوند کجا

ملاحظه می‌کنی، همشهری؟

روح مکان در کالبد خاکی من
یا روح من
در کالبد خاکی مکان

و ارواح نفوس مرده و زنده
در کالبد خاکی مکان و من ــــ

فرقی نمی‌کند که چطور استکان بچرخد
بر کدام صفحه
زیرا که من
احضار می‌شوم
بلکه حاضرم هر بار
خاصه در بازار رنگرزان
زیرا که‌ در سمت درست تاریخ ایستاده‌ام
آن دستِ خیابان خاقانی



ـ چه مسخره!
ـــ در سمت درست تاریخ ـــ
چه وحشتناک!

آخر چطور تاب می‌آوری
آفتاب نیمروز را؟

چطور آب نمی‌شوی
از فکر آن داغ
که هم در سینه می‌نشیند
هم بر پیشانی؟

چطور می‌بینی
ــــ اگر که اصلاً ببینی ــــ
وقتی که نور 
چشم را می‌بندد
و دهان را وا می‌گذارد
بلکه وامی‌نهد
در سمت درست تاریخ؟

لابد که درست می‌شود، فلانی!
همه‌چیز درست می‌شود.

یعنی که خب،
بگذار من بنده رفته باشم
در نخ این رنگ‌ها و
ناپیدا باشم
در رنگ این نخ‌ها.

تهران‌-۶ و ۷ تیر ۱۴۰۵
علی سطوتی‌ قلعه

@ParhoonArt
Telegram attach 📎
Post #320 3.74K
علی سطوتی قلعه رجعت مسیح ویلیام باتلر ییتس چرخ‌چرخان در مداری گسترنده شاهباز نمی‌شنود دیگر ندای بازبان را؛ همه‌چیز فرومی‌پاشد؛ مرکز از دست می‌رود؛ جهان را آشوب محض می‌گیرد؛ سیل سیاه خون به راه می‌افتد، و در هرکجا غرقه می‌شود آیین بی‌گناهی؛ بهترین‌ها را هیچ اعتقادی نیست،…
** «(۳) و چون به کوه زیتون قرار گرفت، شاگردان وی به‌پنهانی نزد وی آمده گفتند که ما را خبر ده که چه‌وقت این چیزها واقع خواهد گشت و علامت آمدن تو و انقضای عالم چیست (۴) عیسی در جواب آنها فرمود که احتیاط نمایید تا هیچ‌کس شما را نفریبد (۵) زان‌رو که بسیاری به اسم من آمده خواهند گفت که منم مسیح و گروهی را فریب خواهند داد (۶) یقین که جنگ‌ها و اخبار جنگ‌ها را خواهید شنید لیکن احتیاط نمایید که مضطرب نگردید زان‌رو که وقوع جمعیت اینها ضروری است اما انجام کار هنوز نزدیک نیست»
*** در باب سیزدهم مکاشفات یوحنا آمده است: «(۱) و من بر ریگِ دریا ایستاده بودم که دیدم حیوانی از دریا بالا می‌آید که هفت سر و ده شاخ داشت و بر شاخ‌های او ده افسر و بر سرهای او اسم کفر بود (۲) و آن حیوانی را که دیدم شبیه بود به پلنگ و پای‌های او چون پای‌های خرس و دهانش چون دهان شیر بود و اژدها قدرت و تخت خود و قوت عظیم را به وی داد (۳) چنان یافتم که گویا یکی از سرهای او زخم مهلکی خورد لیکن آن زخم مهلک شفا یافت و تمامی زمین را در پی آن حیوان تعجب فروگرفت (۴) و آن اژدها را که قدرت به آن حیوان بخشید پرستیدند و آن حیوان را نیز پرستیدند و گفتند که کیست که مثل این حیوان است و کیست که تواند با او جنگید»
**** در ویراست جدید، علاوه بر اصلاحِ موارد مربوط به بحث فوق، دو سه مورد دیگر نیز بنا به ضرورت یا ذوق تغییر یافته است.
ــــــــــــــــ
منابع

‎Bloom, Harold. William B. Yeats. Broomall, Pa, Chelsea House, 2001.
Ellmann, Richard. Yeats. University Press, Oxford, 1961.

@alisatvatiqale
Post #319 3.07K
علی سطوتی قلعه رجعت مسیح ویلیام باتلر ییتس چرخ‌چرخان در مداری گسترنده شاهباز نمی‌شنود دیگر ندای بازبان را؛ همه‌چیز فرومی‌پاشد؛ مرکز از دست می‌رود؛ جهان را آشوب محض می‌گیرد؛ سیل سیاه خون به راه می‌افتد، و در هرکجا غرقه می‌شود آیین بی‌گناهی؛ بهترین‌ها را هیچ اعتقادی نیست،…
شعر دیگری دربارهٔ میلاد. ملاحظه کنید که ییتس در آن بند دوم چقدر بی‌قیدوبند می‌نویسد و چه آگاهانه خیال‌پردازی و گمانه‌زنی می‌کند. اصراری ندارد که آخرالزمان در پیش است، بلکه صرفاً صحبت از مکاشفه‌ای در میان است. درواقع، به‌نظر من، قدرت این شعر در این نهفته است که رغبتی به تصریح محتوای آن مکاشفه ندارد، نه اینکه صرفاً از این کار ناتوان باشد. ییتس نشان می‌دهد که ما به این لحظهٔ تاریخی همچون لحظهٔ رجعت [Second Coming] می‌اندیشیم. اما این رجعت همان بازگشت عیسی نیست که مسیحیت پیشگویی می‌کند. ییتس به رجعت به‌مثابه تصویر، به‌مثابه اسطوره، فکرت، استعاره، نوعی ترتیبات سبکی تجربه می‌نگرد. مبنای این تلقی همان Spiritus Mundi [جان جهان] است، اصطلاحی نیمه‌فنی که ییتس برای نامگذاری چیزی مثل ناخودآگاه جمعی همهٔ مردمان و به‌نوعی مجموعهٔ کهن‌الگوهایی که نمادهای مورداستفادهٔ ما برای درک جهان برآمده از آن است به کار می‌برد. به‌نظرم چنین فکرتی برای شاعر ملیِ مردمانی مسیحی، اگر بدعت‌گذارانه نباشد، بسیار افراطی است. ییتس می‌گوید که مسیحیت صرفاً نظمی نمادین در میان دیگر نظم‌هاست. تاریخی برای خودش دارد. همان‌طور که زمانی به وجود آمده بود اکنون رو به پایان است. همچنین می‌گوید که میلاد مسیح در بیت لحم برای جهانی که آن را اصلاح کرد کابوس بود، جهانی که از بیخ و بن تغییرش داد ــــ تغییری که ییتس اکنون به آن به چشم پایان عصر مسیحیت و نه تحقق آن می‌نگرد. همین‌جاست که این نکتهٔ آزاردهنده هم طرح می‌شود که مسیحْ خود جانور نااهلی بوده است.
‎(اینجا)


با این حساب، ترجمهٔ قبلی را می‌توان به این صورت ویراست و بازنوشت:

ظهور
ویلیام باتلر ییتس

چرخ‌چرخان در دُوریْ گسترنده
شاهباز نمی‌شنود دیگر ندای بازبان را؛
همه‌چیز فرومی‌پاشد؛ مرکز از دست می‌رود؛
جهان را آشوب محض می‌گیرد؛
سیل سیاه خون به راه می‌افتد، و در هرکجا
غرقه می‌شود آیین بی‌گناهی؛
بهترین‌ها را هیچ اعتقادی نیست، و بدترین‌ها
سرشارند از حرارتی پرشور.

یقین که مکاشفه‌ای در پیش است؛
یقین که ظهور در پیش است.
ظهور! هنوز این لغت بر زبان نیامده
تصویری عظیم برمی‌آید از جان جهان و
دیده‌ام را برمی‌آشوبد: جایی در شن‌های بیابان
هیأتی شیرپیکر و آدمی‌سر،
با خیره‌نگاهی خالی و بی‌رحم چون خورشید،
ران‌های سنگینش را می‌جنباند، و گرداگردش
سایهٔ مرغان برآشفتهٔ بیابان به رقص می‌افتد.
بازْ تاریکی نازل می‌شود؛ اما حال می‌دانم
که بیست سده‌ای خواب سنگی را
گهواره‌ای تاب‌خوران به کابوس بدل کرد،
و کدام جانور نااهل، که سرانجام ساعتش دررسیده است،
کشان‌کشان می‌رود به‌سوی بیت لحم تا زاده شود؟****

ــــــــــــــــ
* دربارهٔ سمت‌گیری سیاسی ییتس، و به‌ویژه گرایش او به فاشیسم و نسبت The Second Coming که در ژانویهٔ ۱۹۱۹ نوشته شده با فاشیسم بالندهٔ سال‌های بعد، ریچارد المان (۱۹۶۱) گزارش مستوفایی داده که نقل این پاره از آن احتمالاً به‌کارآمدنی باشد:

در ۱۹۳۵ ییتس کماکان در گفت‌و‌گوهایش بر حکومت استبدادی طبقات تحصیل‌کرده تأکید می‌کرد، اما با افزایش وحشت از فاشیسم و نازیسم دیگر از هیچ‌یک از دولت‌های موجود سخنی به میان نمی‌آورد. دوست رمان‌نویس او، اثل مانین، و ارنست تولر در برهه‌ای کوشیدند متقاعدش کنند که موضعی صریح علیه تمامیت‌خواهی بگیرد. آنها از او درخواست کردند که اوسیتزکی را که در زندان نازی‌ها بود برای جایزهٔ صلح نوبل پیشنهاد کند. ییتس زیر بار نرفت و در نامه‌هایی که در دفاع از خود نوشت از هر نوع نظام دولتی شناخته‌شده‌ای ابراز ناخشنودی کرد:

«سعی نکنید از من سیاستمدار بسازید، گمان نکنم حتی در ایرلند نیز هرگز دوباره به چنان آدمی تبدیل شوم ـــ با تعمیق درک من از واقعیت که به‌گمانم به افزایش سن‌و‌سالم برمی‌گردد، وحشت من از ظلم و ستم دولت‌ها بیش از پیش می‌شود، و اگر درخواست شما را اجابت می‌کردم، گویی مسئولیت بیشتری برای یکی از اشکال دولت نسبت به دیگر اشکال آن قائل بودم، و این خیانت به باورهایم بود. کمونیست‌ها، فاشیست‌‌ها، ناسیونالیست‌ها، حامیان روحانیت، مخالفان روحانیت، جملگی همسنگ شمار قربانیانشان مسئولیت دارند. من سکوت نکرده‌ام، من یگانه ابزارِ در تملکم را به کار برده‌ام ـــ نظم. اگر شعرهایم را دم دست دارید، نگاهی به شعری با نام «ظهور» بیندازید.شانزده یا هفده سال پیش نوشته شده و وقایع جاری را پیش‌گویی کرده است. از آن زمان به این سو، بارها و بارها همین را نوشته‌ام... من سنگدل نیستم، هر عصبی از وحشت وقایع جاری در اروپا به لرزه می‌افتد، «غرقه می‌شود آیین بی‌گناهی».
‎(صص ۲۸۲-۲۸۱)


روایتی که ییتس در ۱۹۳۵ از «ظهور» به دست می‌دهد کاملاً در برابر تفسیر بلوم قرار می‌گیرد. مع‌الوصف، هیچ اطمینانی در کار نیست که شاعر در لحظهٔ نگارش شعر و سال‌های پس از آن نیز همین رویکرد را داشته بوده باشد.
-۲-
Post #318 2.49K
علی سطوتی قلعه رجعت مسیح ویلیام باتلر ییتس چرخ‌چرخان در مداری گسترنده شاهباز نمی‌شنود دیگر ندای بازبان را؛ همه‌چیز فرومی‌پاشد؛ مرکز از دست می‌رود؛ جهان را آشوب محض می‌گیرد؛ سیل سیاه خون به راه می‌افتد، و در هرکجا غرقه می‌شود آیین بی‌گناهی؛ بهترین‌ها را هیچ اعتقادی نیست،…
چند توضیح و اصلاح

ترجمهٔ عنوان شعر ــــ The Second Comingـــــ به «رجعت مسیح» ابهام درونی شعر را به‌نفع تفسیری رهزن رفع می‌کند. همچنین است ترجمهٔ سطر دوم بند دوم ــــ Surely the Second Coming is at hand ـــــ به «یقین که رجعت مسیح در پیش است». شاید این قول هارولد بلوم (۲۰۰۱) در مقدمهٔ کوتاهش بر کتاب ویلیام باتلر ییتس در رفع این گیروگرفت راهگشا باشد:

سرود «The Second Coming»، با نیرویی حیرت‌انگیز، بسیاری از خوانندگان را سردرگم می‌کند، زیرا تصور می‌کنند که عنوان شعر به مسیح ارجاع دارد، اما این‌طور نیست. آنچه در مناجات ییتس از نو زاده می‌شود و بازمی‌گردد ابوالهول یک‌چشم و مذکر مصری، خدای خورشید، است. شاعر از روی شناخت (ولو با نوعی انزجار عاطفی) او را می‌ستاید، زیرا این جانور نااهل نویدبخش پایان مکاشفهٔ مسیحی و جایگزینی آن با موج ضدانقلابی فاشیسم است.* من مطمئن نیستم که فاشیسم رؤیابینانه به‌لحاظ انسانی از قساوت‌های هولناک فاشیسم بالفعل پذیرفتنی‌تر باشد، اما «The Second Coming» بی‌هیچ‌چون‌و‌چرا شعری است والا و نمونهٔ مثال‌زدنیِ زبان‌ورزی و طغیان مهارشده.
‎(ص ۸)


بلوم در تحلیل مضامین شعر نیز باز به همین نکته برمی‌گردد:

ییتس از روی شیطنت این عنوان تکان‌دهنده را از آموزهٔ مسیحی و پیش‌بینی رجعت مسیح در انجیل متی ، باب ۲۴،** برگرفته است، و شعر به رؤیای جانور آخرالزمان در مکاشفات یوحنا*** اشاره دارد. در کنار این موارد اگر این نکته را نیز در نظر بگیریم که در پایان شعر از بیت لحم، جایی که کمابیش همیشه یادآور دوران طفولیت عیسی است، به‌عنوان زادگاه یاد شده، آنگاه می‌توانیم درک کنیم که چرا بسیاری از ناقدان به خطا می‌روند و صرفاً در پی یافتن تناظرهای مسیحی در این شعرند. مع‌الوصف، شعر درواقع این باور ییتس را به تصویر می‌کشد که رخدادهای خشونت‌آمیز و آخرالزمانی عصر او نوید تغییر خدا را می‌دهد و ۲۰۰۰ سال سروری مسیحیت رو به پایان است.
‎(ص ۲۸)


این تفسیر فشردهٔ شیموس هینی در درس‌گفتارهای دانشگاه ییل نیز درخور توجه است:

ییتس در چارچوبی نمادین و عرفانی به تاریخ می‌نگریست. او شاعری است که همراه با همسرش به تمرین نگارش خودکار می‌پرداخت و بر آن بود که مردگان از طریق زندگان سخن می‌گویند. همین ییتس باطنی‌گرا اندیشمندی حقاً و فوق‌العاده عجیب بود. او شرحی نظام‌مند از ذهن و تاریخ به دست داد. همان‌طور که در جلسهٔ پیش، هنگام بحث دربارهٔ «سرود انگس سرگردان» و علاقهٔ روزافزون ییتس به کیمیاگری گفتم، درواقع نیازی به درک و فهم کامل نظام فکری ییتس نیست، کاری که برای شروع آن باید سراغ کتاب او با نام رؤیا رفت. نیازی به درک و فهم کامل گرایش باطنی او برای خواندن درست شعرهایش نیست. ییتس می‌گفت که صداهایی از جهان دیگر که با آنها ارتباط است «استعاره‌های شعری» را در اختیارش می‌گذارند. این همان چیزی است که آنها تقدیمش می‌کردند. آنها همچنین به‌گفتهٔ خودش «ترتیبات سبْکی تجربه» را در اختیارش می‌گذاشتند. گرایش باطنیْ اشکال زیبایی‌شناختی را برای درک روان فردی و رخداد تاریخی در اختیار ییتس می‌گذارد. این همان رویکردی است که به‌زعم من برای درک نمادهای باطنی مختلف در یکی دیگر از شعرهای بزرگ در این دوره از شاعری او، چند صفحه بعدتر، «The Second Coming» در صفحهٔ ۱۱۱، به آن نیاز داریم.
‌‏-۱-
Post #317 2.75K
رجعت مسیح
ویلیام باتلر ییتس

چرخ‌چرخان در مداری گسترنده
شاهباز نمی‌شنود دیگر ندای بازبان را؛
همه‌چیز فرومی‌پاشد؛ مرکز از دست می‌رود؛
جهان را آشوب محض می‌گیرد؛
سیل سیاه خون به راه می‌افتد، و در هرکجا
غرقه می‌شود آیین بی‌گناهی؛
بهترین‌ها را هیچ اعتقادی نیست، و بدترین‌ها
سرشارند از حرارتی پرشور.

یقین که تجلی در پیش است؛
یقین که رجعت مسیح در پیش است.
رجعت مسیح! هنوز این لغت بر لب نیامده
تصویری عظیم برمی‌آید از جان جهان و
بینایی‌ام را برمی‌آشوبد: جایی در شن‌های بیابان
هیأتی شیرپیکر و آدمی‌سر،
با خیره‌نگاهی خالی و بی‌رحم چون خورشید،
ران‌های سنگینش را می‌جنباند، و گرداگردش
سایهٔ مرغان برآشفتهٔ بیابان به رقص می‌افتد.
بازْ تاریکی نازل می‌شود؛ اما حال می‌دانم
که بیست سده‌ای خواب سنگی را
گهواره‌ای تاب‌خوران به کابوس بدل کرد،
و کدام جانور نااهل، که سرانجام ساعتش دررسیده است،
کشان‌کشان می‌رود به‌سوی بیت لحم تا زاده شود؟

@alisatvatiqale
Older posts →

About this channel

How can I read @alisatvatiqale without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for علی سطوتی قلعه: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does علی سطوتی قلعه have?
علی سطوتی قلعه (@alisatvatiqale) has 632 subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does علی سطوتی قلعه know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →