رجعت مسیح
ویلیام باتلر ییتس
چرخچرخان در مداری گسترنده
شاهباز نمیشنود دیگر ندای بازبان را؛
همهچیز فرومیپاشد؛ مرکز از دست میرود؛
جهان را آشوب محض میگیرد؛
سیل سیاه خون به راه میافتد، و در هرکجا
غرقه میشود آیین بیگناهی؛
بهترینها را هیچ اعتقادی نیست، و بدترینها
سرشارند از حرارتی پرشور.
یقین که تجلی در پیش است؛
یقین که رجعت مسیح در پیش است.
رجعت مسیح! هنوز این لغت بر لب نیامده
تصویری عظیم برمیآید از جان جهان و
بیناییام را برمیآشوبد: جایی در شنهای بیابان
هیأتی شیرپیکر و آدمیسر،
با خیرهنگاهی خالی و بیرحم چون خورشید،
رانهای سنگینش را میجنباند، و گرداگردش
سایهٔ مرغان برآشفتهٔ بیابان به رقص میافتد.
بازْ تاریکی نازل میشود؛ اما حال میدانم
که بیست سدهای خواب سنگی را
گهوارهای تابخوران به کابوس بدل کرد،
و کدام جانور نااهل، که سرانجام ساعتش دررسیده است،
کشانکشان میرود بهسوی بیت لحم تا زاده شود؟
@alisatvatiqale
Post #317
2.75K