یادداشتها و نوشتههای پراکنده
مهدی جوادی
عشق دردانه است و من غوّاص و دریا میکده
سر فروبُردم در آنجا تا کجا سر بَرکُنم...
Post #772
156

ــــــــــ یک ــــــــــ
«قاضی ار با ما نشیند برفشانَد دست را
محتسب گر مِی خورَد معذور دارد مست را»
سعدی،
گلستان، باب دوم: در اخلاق درویشان،
کلیات، به تصحیح محمدعلی فروغی، تهران، هرمس چاپ ۷، ۱۴۰۳، ص. ۹۷.
ــــــــــ دو ــــــــــ
«چو خویشتن نتوانَد که مِی خورد قاضی
ضرورت است که بر دیگران بگیرد سخت
که گفت پیرزن از میوه میکند پرهیز؟
دروغ گفت که دستش نمیرسد به درخت»
سعدی،
قطعهها و تکبیتها،
همان، ص. ۱۰۵۴.
#ادبیات_و_حقوق
@Lapenseejuridique
«قاضی ار با ما نشیند برفشانَد دست را
محتسب گر مِی خورَد معذور دارد مست را»
سعدی،
گلستان، باب دوم: در اخلاق درویشان،
کلیات، به تصحیح محمدعلی فروغی، تهران، هرمس چاپ ۷، ۱۴۰۳، ص. ۹۷.
ــــــــــ دو ــــــــــ
«چو خویشتن نتوانَد که مِی خورد قاضی
ضرورت است که بر دیگران بگیرد سخت
که گفت پیرزن از میوه میکند پرهیز؟
دروغ گفت که دستش نمیرسد به درخت»
سعدی،
قطعهها و تکبیتها،
همان، ص. ۱۰۵۴.
#ادبیات_و_حقوق
@Lapenseejuridique
- 👏 4









