مردی که در زمانۀ خویش میزیست
نوشتۀ مهدی جوادی
نمایشنامۀ «هنر» از یاسمینا رضا، نویسندۀ نامدار فرانسوی، دربارۀ سه دوست است که یکی از آنها تابلویی خریده به کلی سفید: بر روی بوم سفید، با پس زمینۀ سفید و بدون هیچ رنگی. این کار در نظر یکی از این سه دوست سخت سفیهانه جلوه میکند و برای همین هم دوستی را که آن تابلوی بیرنگ را به قیمتی گزاف خریده است دست میاندازد و به سخره میگیرد. خریدار تابلو هم البته از رو نمیرود و استدلالهای بسیاری در دفاع از ارزش تابلوی خود میآورد و عیبجو را متهم میکند که درکی از هنر نو ندارد و وقتی در دفاع از آفرینندۀ تابلو میگوید که این نقاش نمایندۀ عصر خود است، یعنی «در زمانۀ خویش میزید»، این سؤال تمسخرآلود ایرادگیر را میشنود که «چگونه ممکن است کسی در زمانهای غیر از زمانۀ خود زندگی کند؟»
بیآنکه قصد داوری دربارۀ این نقاشی و نزاع میان دو دوست را داشته باشیم و بیآنکه نیازی به جُستن خاستگاه اندیشۀ «زیستن در زمانۀ خود» در آثار فیلسوفانی چون هگل و یا ناقدان هنر نو باشد، باز هم میتوان به این نکتۀ باریک پی برد که مردمان دو دستهاند: کسانی که در زمانۀ خود زندگی میکنند و کسانی که بیرون از روزگار خود میزیند. یعنی کسانی که نمایندۀ اندیشهها، باورها، امیدها و آرزوهای مردمان روزگار خویشاند و کسانی که نمایندۀ اندیشههای سالها پیشتر یا سالها پس از عصر خودند: فروماندگان از گردش دوران یا فراروندگان از عصر خود.
و در این معنا دکتر ناصر کاتوزیان در زمانۀ خویش میزیست. نوشتههای او، و افکار و اندیشههایش با مردم روزگار حیاتش سازگار بود و امیدها و آرزوهایش نیز شباهتی تام به آنان داشت.
وقتی، در آستانۀ پیروزی انقلاب، در مقدمۀ حقوق خانواده، سازمان زنان را «سازمانی عاریتی» خواند و قانون حمایت خوانده را تحمیلی دانست، در واقع، مثل سایر همنسلهایش، از «ریاست عالیۀ» خواهر شاه بر این سازمان ناخشنود بود و با این طعنه میخواست مخالفت اساس آن سازمان با قانون اساسی مشروطه را به رخ بکشد، بدون آنکه کارهای سودمند و مفید آن سازمان برای زنان را به یاد داشته باشد.
هنگامی که سرشار از شور و شوق انقلابی علیه حکومت پهلوی مبارزه میکرد و مقالههای «آتشینش» را در نشریۀ جنبش به چاپ میرسانْد، تسخیر امیدهایی شده بود که در قلب بسیاری از ایرانیان خانه داشت و هنگامی که، سرخورده از نقش خویش، مقالاتش را در اینباره گرد آورد و مقدمۀ زباندار «گذری بر انقلاب ایران» را نوشت، همچون دیگر همنسلیهایش در واقع تصویر امید و ناامیدی، اقدام و پشیمانی، بود.
زمانی که در تلاش بود تا میوۀ حقوق غربی را به شاخۀ درخت فقه امامیه، به تعبیر خود او، پیوند زند، باز هم از زمانۀ خود دور نیفتاده بود، خاصه اگر در نظر داشته باشیم که دیگر استادان نامدار آن روزگار نیز، همچون موسی عمید رئیس دانشکدۀ حقوق، چنین آرزویی در سر داشتند.
سبک نگارش و واژهپردازیهایش، استغناء و ناپسند شمردن شرکت حقوقدان در فعالیتهای اقتصادی و بسیاری از روحیات دیگر که از آثار و رفتارش میتراود، هیچکدام مخصوصِ خود او نبود و او، شاید بیش از آنکه خود میپنداشت و یا بیش از آنکه شاگردانش بتوانند باور کنند، به مردم روزگارش شباهت داشت. با این حال، تردیدی نیست که نه همت بلندش در پدیدآوردن آثار، نه کنجکاوی علمی و نه پایداریاش بر سر باورهایش را نمیتوان با بسیاری از مردمان آن روزگار یکسان پنداشت؛ اما این قدر هست که او در این امور نیز از همان باور عمومی تبعیت میکرد و به هیچ وجه استثناء یا استثنائی نبود.
همین نکته نیز سبب شد که به زودی پذیرفته شود، چون بیتردید از برجستهترین نمایندگان احوال و اوضاع آن روزگار بود. از سوی دیگر، خردهگیریهای جوانان و کنایههایی که امروزه به آثارش میزنند به همین نکته باز میگردد که او نمایندۀ روزگاری بود که بسیاری از باورها و اندیشهها و امیدهای آن امروز سبک و بیمعنا جلوه میکند؛ و جوان امروزی نیز شاید بهکلی بیحق نباشد، اگر نمایندۀ آن روزگار را مسؤول بسیاری از نابسامانیهایی بداند که برای ما به ارث گذاشتهاند.
الغرض، این قسمت از پادکست «بین سطرهای حقوقِ» سعید حقانی، عضو هیئت علمی دانشکدۀ حقوق دانشگاه بهشتی، بیانگر همین معناست. نشاندهندۀ فراز و فرود مردی است که در روزگار خویش میزیست: روایت زندگی و آثار امیرناصر کاتوزیان.
#یادداشت
@Lapenseejuridique
Post #142
923
اندیشه حقوقی بین سطرهای حقوق، برگ هشتم: امیرناصر کاتوزیان؛ داستان یک زندگی، سعید حقانی. @Lapenseejuridique
- 👏 5
- 👍 2
- 👎 1