تراتولوژی حقوقی در اندیشۀ اولیویه ژوانژان
اولویه ژوانژان در کنفرانس «اندیشیدن به حقوق نازی؟»، که شانزدهم فوریه ۲۰۲۲ در دانشگاه پوآتیه برگزار شده است، به مفهوم و اهمیت «تراتولوژی حقوقی» اشاره میکند؛ موضوعی که پیشتر در کتاب خود به نام «توجیه توجیهناپذیر»، با عنوان فرعی «نظم گفتار حقوقی نازی»، دربارهاش سخن گفته بود.
در مقدمۀ کتاب توجیه توجیهناپذیر، که با الهام از کتاب «جدیگرفتن حقها» به قلم رونالد دورکین، «جدیگرفتن حقوق نازی؟» نام گرفته است، میخوانیم:
«اندیشیدن به موجودات عجیبالخلقه (هیولاشکل) کشفی مهم در تاریخ زیستشناسی در قرون هفدهم و هجدهم بود. موجودی که از منظر زیستشناسی عجیبالخلقه (هیولاشکل) به نظر میرسد همچنان به نوع خود تعلق دارد: گوسالهای با پنج پا همچنان گوساله است. این موجود عجیبالخلقه (هیولاشکل) در اندرون نوع خود قرار دارد، بیآنکه مرزهای آن را رد کند: او موجودی خیالی (هیولایی افسانهای) نیست. حقوق نازی عجیبالخلقه (هیولاصفت) بود، اما [هیولایی] خیالی نبود. اندیشیدن به این حقوق عجیبالخلقه (هیولاصفت) جستجویی است که تا رسیدن به مرزهای حقوق پیش میرود. فرضیۀ ما در اینجا این است که این جستجو در پهنۀ «تراتولوژی حقوقی» به ما اجازه میدهد بیندیشیم که نفس حقوق چه چیزی را، حتی اگر حقیقت امر نباشد، دربارۀ «هنجاریبودن»اش، این راز مهم، نمیتواند یا نمیخواهد به ما بگوید. تلاش در پهنۀ «تراتولوژی حقوقی» به هدف خود میرسد، اگر ما را در اندیشیدن به حقوق بدانگونه یاری کند که [از یک سو] از دورترین نقطهای آغاز کنیم که، در آن، حقوق تمایز خود را [با دیگر پدیدهها] از دست میدهد و [از سوی دیگر] به جایی برسیم که حقوق حتی بر غیرحقوق (پهنهای که بنا بر ذات خود بیرون از دایرۀ احکام و قواعد حقوقی است) نیز اثر میگذارد یا تعادل آن را برهم میزند.» (ص. ۱۵)
مراد ژوانژان از این عبارات این است که آن دسته از ساختارهای حقوقی را که از نظر ما جیبالخلقه، هیولایی و دهشتناک است نباید نادیده گرفت و باید آنها را موضوع مطالعاتی دقیق و جدی قرار دارد. برای مثال، حقوق آلمان نازی را باید به مثابه حقوق جدی گرفت و مطالعه کرد و نمیتوان تحقیق را، با این ادعا که حقوق آلمان نازی از اساس حقوق نیست، متوقف کرد.
فایدۀ این مطالعه، که ژوانژان اصطلاح «تراتولوژی حقوقی» را برای آن برمیگزیند، در این است که به مدد آن میتوان مرزهای حقوق را شناخت و کشف کرد. زیرا این نوع حقوقهای عجیبالخلقه و هیولاشکل از یکطرف تا آنجا پیش میروند که دیگر تفاوتی میان حقوق با دیگر پدیدهها و کنشهای اجتماعی باقی نمیماند و از سوی دیگر تا آن حد فرا میروند که پای حقوق را به قلمروی باز میکنند که حقوق از اساس از ورود به آن منع شده است.
برای مثال، در مورد همین آلمان نازی، وقتی پذیرفته شد که برخورد مطابق قانون با مخالف حکومت مثل تسلیم نقشۀ نبرد به دشمن است و، بدین ترتیب، هنگامی که قانونمند بودن جرایم و مجازاتها و آیین دادرسی کیفری یکسره انکار گشت، حقوق علت وجودی خود را از دست داد و دیگر نمیشد مرز آن را از سیاست بازشناخت. یا بهتر است بگوییم پذیرفتن و عمل به این اندیشه، که کارل اشمیت از مبلّغان آن بود، سبب گشت که حقوق به کلی خدمتگزار سیاست شود و با این کار، یعنی انکار اصول بنیادین حقوق، تفکیک حقوق از سیاست ناممکن شد.
از طرف دیگر، حقوقدانان آلمان نازی میخواستند ساماندهی پارهای از امور، برای مثال در زمینۀ مربوط به نژاد و سلامت جسمی و اندیشه، را به عهده بگیرند که، از همان زمان که ویلهلم فون هومبولت در واپسین سالهای قرن هجدهم «جستاری پیرامون حدود اقدام دولت» را مینوشت، خارج از مرزها و قلمرو دولت و حقوق قرار میگرفتند. اما حقوقدانان آلمان نازی، که از یک طرف با انکار اصول بنیادین حقوق تفکیک آن را از سیاست و مثل آن ناممکن کرده بودند، به این فکر افتادند که مسئلۀ نژاد را با نسلکشی «سامان دهند»، سلامت همگانی جامعه را با کشتار دستهجمعی بیماران ذهنی «بهبود ببخشند» و با قتل عام دگراندیشان به «مخالفخوانیهای آنان پایان دهند». و همین نکته هم سبب شد که، مثل هر نظام تمامیتخواه دیگری، پای حقوق را به پهنهای بکشانند که هرگز نباید بدان وارد شود. پهنهای که ژان کربونیه، برجستهترین حقوقدان فرانسوی نیمۀ دوم قرن بیستم، به آن «غیرحقوق» میگفت؛ اصطلاحی که ژوانژان نیز در کتاب خود آورده است.
برای همین هم هست که حقوقدانان با مطالعۀ این ساختارهای حقوقی غیرطبیعی، عجیبالخلقه، هیولایی و هراسآور، یعنی با دستزدن به تراتولوژی حقوقی، تازه میتوانند به مرزهای واقعی حقوق پی ببرند.
@Lapenseejuridique
Post #186
420
اندیشه حقوقی تراتولوژی حقوقی، اولیویه ژوانژان، برگرفته از کنفرانس «اندیشیدن به حقوق نازی؟»، به زبان فرانسه با زیرنویس فارسی. * «عجیبالخرقه» که در ثانیۀ چهلوپنج ویدیو آمده نادرست و «عجیبالخلقه» صحیح است. #گفتار_حقوقی @Lapenseejuridique
- 👍 5