TGViewer
Channel Public Channel
برهوت حقیقت

برهوت حقیقت

@will_to_morality

پاره‌هایی در رابطه با حکمت زندگی و خودشناسی

خودشناسی یعنی شناختن تمامیت!

"من عرف نفسه، فقد عرف ربه"

راه ارتباطی:
@arash_bagheri_7394
Subscribers
172
Photos
14
Videos
0
Links
219

Showing posts older than #425 · Back to latest

Older Posts 20 shown
Post #424 180
برهوت حقیقت خودکشی چیست؟ به دست گرفتنِ کاملِ اختیارِ شرایط، آنکه بتواند هستیِ خودش را نفی کند، تمامیتی از اراده را یکجا به نفعِ خود مصادره می‌کند، اراده‌ای که جز در این حال ناکام است. برای همین داستایفسکی در شیاطین درست می‌گوید، هرکه جرات خودکشی داشته باشد، خدا می‌شود.
خودکشی‌های ناشی از قدرت: ۱) نفی خویشتن به‌مثابه‌ی پوست‌اندازی مجدد و اصلاح خود، و ۲) خودکشی ناشی از نوع‌دوستی (در معنای دورکیمی).

خودکشیِ از سر خوددوستی که فرار از جهان و زندگی است، گرچه جرات و توان بسیاری می‌طلبد، توانی خدای‌گونه، اما این عمل دماغ خود را بالا گرفتن و فرار از مواجهه با جهانی است که در آن به سر می‌بریم، پس نه ناشی از قدرت که از سر ضعف است.

http://t.me/will_to_morality
Post #423 351
🔹 شکاکیت به‌منزله‌ی منش یا اتوس معرفتی حکایت از قدرت روحیِ جوینده‌ی معرفت دارد، جوینده‌ای که همواره خود را در وضعیت جهل مقیم می‌بیند. بدین ترتیب وی به طور دائم در دانش خود نقصان دیده و در نتیجه همواره برای کسب معرفت بیشتر و بهبود شناخت خود تلاش می‌کند.

🔹 اما شکاکیت و تردید در مقام عمل‌ورزی در حقیقت نشان از پستی اراده و ضعف در مواجهه با ناکامی‌هاست. چنین انسان مردودی از ترس شکست تلاش نمی‌کند، حال آنکه شکست در اصل در تلاش نکردن است، زیرا در عدم کامیابی هم درسی برای آموختن و بهتر شدن وجود دارد.

🔹 حال از آنجا که دستیابی به شناخت و معرفت تنها در جریان زندگی و عمل‌ورزی ممکن می‌شود، شکاکیتِ مطلقِ دکارتی در مقام شکاکیتی غیرروشی (چیزی عکس مراد دکارت) در اصل حاکی از پستی اراده و زبونی سوژه‌ی معرفت است. چنین شکاک مطلقی یک معرفت‌شناسِ حقیقت‌جو و تیزهوش نیست، بلکه از لحاظ روانی موجودی ضعیف و ناکارامد است که برای مصون ماندن از خطا تنگ‌ترین حصار معرفتی را به دور خود می‌کشد.

🔸 ما باید از لحاظ منشی شکاک باشیم تا هرچه بیشتر بشناسیم، اما اینکه شکاکیتی عملی و مطلق در ما به کار افتد مسئله‌ی مهمی است که از کنار آن ساده نباید عبور کنیم، زیرا چنین چیزی اتفاقا حاکی از نقصان اراده برای شناختن خواهد بود.

http://t.me/will_to_morality
Post #421 136
Anarchomancer «چگونه می‌توان به سرآغاز بازگشت؟» این پرسش را مدام از خود در مقام فیلسوف پرسیده‌ایم. اما پرسش از ضرورت بازگشت به سرآغاز و بازنگری انتقادی این تمنا پراگماتیسم را ممکن ساخته است. پیروان فتیش بنیاد‌گذاری باید به این پرسش پاسخ دهند که لزوم پی گرفتن تفکر از مسأله…
از زاویه‌ای دیگر
معطوف شدنِ توجیهِ هر اپیستمه به بنیاد و معطل شدنِ اپیستمه بر حسب بنیاد، خود در اصل پایین آوردنِ شانِ اپیستمه نزد چنان بنیان‌گذارانی است. انسان اپیستمه را در جریان زندگی کسب می‌کند، و بعد بر اساس نحوه‌ی تحمیلِ ضرورتِ پیگیریِ بنیادِ اپیستمه از چنان بنیادی می‌پرسد. اما اینکه فرض کنیم اپیستمه بدون چنان بنیادی اپیستمه نیست نقض معنای راستین اپیستمه است، زیرا اپیستمه خود را در توانستن بر حسب دانستن به ما نشان می‌دهد، نه بر مبنای بنیادی که خود در گام بعدی پژوهش بعد از تجربه‌ی نتوانستن به عنوان یک مسئله پیش پای ما گذاشته می‌شود. پس یعنی بنیادگذاری بدان هنگام ضرورت می‌یابد که اصلا اپیستمه در کار نباشد. اما خیالی بیش نیست که چنین بنیادی همچنان از بیرونِ جریان زندگی به منزله‌ی بنیاد آشکار می‌شود. بنیادِ اپیستمه خود از جنس اپیستمه است، پس پروژه‌ی بنیادگذاری از اساس فراتر از اپیستمه نمی‌رود، پس اپیستمه خود به قدر کافی بنیاد خود خواهد بود، زیرا اپیستمه شبکه‌ای بزرگ است که کل‌گرایانه توجیه خود را برحسب خود عیان می‌سازد.

http://t.me/will_to_morality
Post #420 138
آری‌گویی به زندگی یعنی به جای افتادن به جان خویش و انتقام گرفتنِ از خویش به جای انتقام گرفتن از زندگی -که در هر دو حال انتقام‌گیری خصوصیت نه‌گویی به زندگی است- در جهان متناسب با جهان از برای بیشتر کردنِ قدرت خود در جهان عمل کنیم؛ و این یعنی نه انتقام بلکه عمل، نه واکنش بلکه کنش بر صدر اولویت تخلیه‌ی اراده‌ی ما جای گیرد.

http://t.me/will_to_morality
Post #419 155
فروید در کتاب تفسیر خواب (با ترجمه‌ی شیوا رویگریان) در مورد نسبت چیزی که رویا آشکار می‌سازد و افکار پنهانی که در نسبت با رویا در فرایند تفسیر آن می‌تواند آشکار شود چنین می‌گوید:

نخستین چیزی که برای هر آنکه به مقایسه‌ی رویا-محتوا و رویا-افکار بپردازد روشن می‌شود این است که عمل تراکم به مقیاسی وسیع انجام گرفته است. رویاها در مقایسه با دامنه و غنای رویا-افکار، کوتاه، لاغر و موجزند. اگر رویایی را بنویسیم ممکن است شاید نیمی از صفحه را پر کند. شرح رویا-افکاری که پایه‌ی آن است ممکن است شش، هشت یا چند ده برابر آن باشد. این نسبت در رویاهای مخنلف تغییر می‌کند؛ ولی تا آنجایی که تجربه‌ی من می‌گوید جهت آن هرگز تغییر نمی‌کند. معمولا انسان میزان تلخیصی که صورت می‌گیرد کم برآورد می‌کند، چون انسان تمایل دارد رویا-افکارب را که آشکار شده است به‌مثابه تمام اطلاعات تلقی کند، در حالی که اگر کارِ تفسیر بیشتر ادامه یابد ممکن است افکار باز هم بیشتری که در پس رویا پنهان است آشکار شود.

اندیشه‌ی آگاهانه محصول کارخانه‌ی اندیشه‌ی ماست، و رویا پنجره‌ای است به کارگاه ساخت اندیشه.
مدیر خوب صرفا به تولید محصول توجه ندارد، بلکه کیفیت کارگاه ساخت را نیز رصد می‌کند.

http://t.me/will_to_morality
Post #418 133
روح آزاد:
از هر فیلسوف به قدر نیاز خویشتن می‌آموزم و تفکر وی را فرامی‌گیرم.
Post #417 120
رفیق این روزهای من
Post #416 151
برهوت حقیقت او فردی مبادی آداب و باشخصیت و با مراعات‌های دقیق اخلاقی است اما شباهنگام در خواب مرتکب زشت‌ترین اعمال می شود، طوری که در بیداری مرتکب شدن چنین اعمالی برایش قابل تصور نیست. پس صبح با وحشت از خواب برمی‌خیزد. در این هنگام این پرسش برای او و بعد برای ما ایجاد…
چند گزاره‌ی مرتبط:
*کانت به‌درستی معتقد بود ارزش عمل مطابق تکلیف و البته از روی تکلیف، در نسبت با فائق آمدن به تمایلات مخالف تکلیف قرار دارد.
* عیسی مسیح فرمود از دل است که افکار شریرانه سر می‌زند. (متی، ۱۵، ۱۹)
* هر ظهوری از شیء باید مطابق امکانات وجودیِ آن باشد. حال افکار شریرانه در رویا نیز باید مبتنی بر امکاناتِ وجودیِ سوژه‌ی رویابین باشند. پس باید در سوژه‌ی اخلاقی مورد بحث حضور شرارت را تصدیق کرد.
* عمل اخلاقی نیز برآمده از امکاناتِ وجودیِ سوژه‌ای است که رویاهای شرورانه می‌بیند. پس تنها با نحوه‌های تجلیِ امکاناتِ وجودیِ وی نمی‌توان برای او ذاتی اخلاقی یا غیراخلاقی متصور شد.
* انسان ذاتا نه اخلاقی است و نه غیراخلاقی، او با اعمال خود به یکی از این دو جهت حرکت می‌کند.

http://t.me/will_to_morality
Post #415 177
او فردی مبادی آداب و باشخصیت و با مراعات‌های دقیق اخلاقی است اما شباهنگام در خواب مرتکب زشت‌ترین اعمال می شود، طوری که در بیداری مرتکب شدن چنین اعمالی برایش قابل تصور نیست. پس صبح با وحشت از خواب برمی‌خیزد. در این هنگام این پرسش برای او و بعد برای ما ایجاد می‌شود که آیا او واقعا انسانی اخلاقی است؟ یا نه! در ذات وی ناخالصی‌های غیراخلاقی بسیاری وجود دارد و در نتیجه نباید وی را واقعا انسانی اخلاقی دانست؟
اخلاقی بودن فرد آنجا که اعمال وی به اراده‌ی وی انجام گیرند قابل آزمودن است. یعنی انتخاب‌های وی است که او را اخلاقی یا غیراخلاقی می‌کند. حال از آنجا که اعمال وی در رویا نه بر حسب انتخاب وی بلکه نمایشی از افکار گذرای وی بوده است، پس او ذاتا غیراخلاقی نخواهد بود.

http://t.me/will_to_morality
Post #414 161
خلوت اندیشه، مواجهات شخصی تقدیم به دوست عزیزم، علی مزرعتی: هرکسی باور دارد که ادراک وی از امور ادراکی از واقعیت است حال با خود صادق باشیم، وقتی شب‌ها می‌خوابیم و رویا می‌بینیم، آیا این ادراک نیست؟ بله! رویا نیز دریچه‌ای به واقعیت دارد. بله! رویا نیز حاکی از واقعیت است. رویا چیزی جز…
تفسیر رویا یعنی وارد کردن رویا به جریان زندگی و دادن جایی مناسب به آن در جریان زندگی، و بدین ترتیب بهره گرفتن از معنای آن در جریان زندگی.
این جریان زندگی است که یادگیری را برای ما ممکن می‌سازد و در نتیجه وارد کردن رویا به جریان زندگی یادگیری بیشتر را برایمان ممکن خواهد کرد.

http://t.me/will_to_morality
Post #413 153

Forwarded from خلوت اندیشه، مواجهات شخصی (آرش باقری)

مواجهه‌ی فیلسوفان، از لایبنیتس تا هوسرل با امر ناخودآگاه در نقطه‌ای بسیار مهم از مواجهه‌ی روانکاوانه‌ی فروید با آن جدا می‌شود؛ و این به زعم من موجب می‌شود هر تلاشی برای ایجاد همسویی و مشابهت و اذعان به نوعی وحدت میان مواجهه‌ی فلسفه‌ در پارادایم آگاهی با روان‌کاوی به در بسته بخورد.
برای فیلسوفان آنچه از یاد رفته گرچه با کوشش دشوارِ سوژه به چنگ بیاید، اما همان چیزی است که سوژه‌ی واحد خودش تجربه کرده است، و به هنگام یادآوری خاطره‌ی ازدست‌رفته با چیزی غریبه مواجه نمی‌شود.
اما یادآوری ناخودآگاه نزد فروید چیزی از جنس دیگر است، آنچه با کوشش فراوان به چنگ می‌آید برای ایگوی سوژه چیزی غریبه با وی است، نه صرفا یادآوری آنچه برای وی اتفاق افتاده است. درحالی‌که نزد سنت فیلسوفان آگاهی برای آگاهیِ یگانه یادآوری اتفاق می‌افتد، در فروید خاطره‌ی به‌یاد‌آورده‌شده (و یا حتی شاید به عنوان یادآوریِ برساخته‌شده) باید با ایگوی سوژه دوباره وحدت بخشیده شود تا دوپارگیِ موجود در خود مجددا به وحدت مبدل شود.
یادآوری در سنت فلسفه‌ی آگاهی از جنس پر شدنِ جاهای خالیِ یک پازل است، در حالی در روانکاوی فرویدی از جنس جوش دادن دو فلز ازهم‌گسخته‌شده به یکدیگر است.

پ‌.ن: اینکه هوسرل و فروید هر دو شاگرد برنتانو بوده‌اند پس به خاطر مبدا مشترک باید میان آن‌ها ربط و نسبتی و مشابهتی و همسویی‌ای یافت، تلاشی مبتذل‌ به چشمم می‌آید که جهت احتیاط می‌گویم که شاید روزی در آن به جای ابتذال یک تدقیق قابل توجه ببینم، اما هنوز جز ابتذال برایم چیزی نیست.

https://t.me/Solitude_of_Thought
Post #412 138
دون‌مایگان از هر چیزی ابتدا زشتی‌هایش را برمی‌گیرند، حتی از استاد.

http://t.me/will_to_morality
Post #410 144
شارلاتان انسانی سست و تهی است که حرف مفت بسیار می‌زند و عمل هیچ نمی‌کند.

http://t.me/will_to_morality
Post #409 161
شناختن به‌مثابه‌ی توانستن، یعنی فرد آن هنگام که از شناخت برخوردار باشد می‌تواند در عمل غایت مطلوب خویشتن را تحقق بخشد. بدین ترتیب سوژه‌ای که در دل سنت قرار دارد زمانی در نسبت با هدف خود از شناخت کافی برخوردار است که بتواند در نسبت با مجموعه‌ی روابطِ موجود در دلِ سنت از کامروایی بیشتر در تحقق بخشیدنِ غایات مطلوب خود برخوردار باشد. بدین ترتیب آنچه شناختن را برای سوژه تضمین می‌کند تواناییِ وی است در تحقق غایاتِ خویشتن. بر این اساس تجربه‌ی مرزی شکست خود فراخوانی خواهد بود برای به کار گرفتنِ نیروی مخربِ تخیل در جهت فراروی از باورهای فعلی و آزمودنِ باورهای بدیل برای عمل و نسبت آن با کامروایی در عمل به جای شکست. بدین ترتیب تجربه‌ی شکست و یاری گرفتن از نیروی تخیل در فراروی از وضع موجود در جایگذاری پیروزی به جای شکست، و سنجیدن باورهای نو (برای اینکه آیا چنین باورهایی منتهی به پیروزی به جای شکست می‌شوند یا خیر؟)، مولفه‌های یادگیری در حین عمل هستند که هر نظریه‌ی شناخت باید بدان‌ها توجه کافی داشته باشد.

http://t.me/will_to_morality
Post #407 134
برهوت حقیقت عقلانیت چیست؟ آن ویژگی بالقوه‌ی انسانی است که در گفت‌و‌گو، که فقط بر مبنای تکثرِ ارتباطیِ استدلال‌کنندگان ممکن می‌شود، خود را در بلندای تاریخ برحسب آن بالقوگی نمایان کرده و بر‌می‌سازد.
عقلانیت چیست؟
آن به ظهور در آمدن هستی مطلق در دل تاریخ برحسب عقل در دل گفت‌وگوی با معاصرین و متقدمین است که صورت معقول به انکشاف در آمدن هستیِ پوشیده را به دست می‌دهد.

http://t.me/will_to_morality
Post #406 159
انجمن علمی دانشجویان فلسفه دانشگاه تهران 🔔 #تازه‌های_نشر 📕 شکاکیت و زمان نزد کانت ✍ نویسنده: آدرین باردون 👤 مترجمان: آرش باقری محمدآبادی و فاطمه نعمتی (دانشجویان دکتری فلسفه‌ی دانشگاه تهران) 📕 معرفی کتاب: آدرین باردون (استاد فلسفهٔ دانشگاه ویک فارست) در این مجموعه‌مقالات به بررسی ابعاد مختلف…
این کتاب اولین کتابی است که ترجمه کردیم. بسیار ترجمه‌ی آن برایم دشوار بود زیرا در آن زمان هیچ آشنایی با فلسفه‌ی زمان نداشتم و حتی مطمین نیستم ترجمه‌ی آن خوب شده باشد. اما همچنان انتشار آن مرا خوشحال کرد و از انجمن علمی دانشگاه تهران بابت پوشش خبر آن بسیار متشکرم.
حقیقتا خودم از منتشر شدنش کاملا بی‌خبر بودم و با دیدن اطلاع‌رسانی انجمن بدان آگاهی یافتم.
Post #405 135

Forwarded from انجمن علمی دانشجویان فلسفه دانشگاه تهران

🔔 #تازه‌های_نشر

📕 شکاکیت و زمان نزد کانت

✍ نویسنده: آدرین باردون

👤 مترجمان: آرش باقری محمدآبادی و فاطمه نعمتی (دانشجویان دکتری فلسفه‌ی دانشگاه تهران)

📕 معرفی کتاب:
آدرین باردون (استاد فلسفهٔ دانشگاه ویک فارست) در این مجموعه‌مقالات به بررسی ابعاد مختلف پاسخ کانت به شکاکیت می‌پردازد و نشان می‌دهد که پروژهٔ انتقادی کانت را باید در پیوند با استدلال‌های استعلایی، ساختار تجربه و زمان‌مندی آگاهی فهمید. او با تحلیل مباحثی چون استدلال‌های استعلایی، ردیهٔ ایدئالیسم، تشابهات تجربه و نسبت کانت با تجربه‌گرایی هیوم، استدلال می‌کند که کانت در برابر شکاکیت نه صرفاً به دفاع از امکان شناخت، بلکه به تبیین شرایط پیشینیِ تجربهٔ عینی روی می‌آورد. باردون همچنین می‌کوشد نشان دهد که برخی جنبه‌های اندیشهٔ کانت، به‌ویژه در بحث زمان، هم‌زمانی و آگاهی از جهان خارج، ظرفیت بازخوانی و بازسازی در پرتو مباحث معاصر معرفت‌شناسی و فلسفهٔ ذهن را دارند. از این منظر، کتاب تصویری از کانت ارائه می‌کند که در آن نقد شکاکیت، تحلیل تجربه و تبیین ساختار زمانی آگاهی اجزای یک پروژهٔ فلسفی واحد را تشکیل می‌دهند.


🔗 خرید کتاب


🆔 @AnjomanPhUT
Post #404 135
آنچه تدریس متون فلسفی را برای مدرسان موجه می‌سازد ترجمه‌ی متون نیست، اِشراف داشتن به متون است.
کسی از ماشین ترجمه توقع تدریس ندارد. پس مترجمان نباید به صرفِ ترجمه مدعی تدریس متون باشند.

https://t.me/will_to_morality
Post #402 150
گزین‌گویه را غالبا کسی بهتر می‌فهمد که از پیش در منظر آن شریک شده باشد.

https://t.me/will_to_morality
Post #399 149

Forwarded from Anarchomancer

پس آیا می‌توانیم راز خردمند زیستن را در این تن بیابیم؟ تنی ناقص، ناتمام و با اینحال حامل الوهیت؟
خِرَدی در تن هست که در نهایت آدمیزاد را متحیر می‌کند.
تن بسیار حسابگر است و این حسابگری تن، مقدم است بر آن حساب آگاهانه‌ای که از روی التفات انجام می‌شود.
تن را نشانگانی است. باید به این جریان نشانگان خیره شد و صدایش را شنفت. باید گشوده بود به پیامی که از جانبش مخابره می‌شود.
طریقتی الوهی و سادگی مقدسی در سیاق حسابگری این تن هست.

خدایان در غایت سادگی، ظهور می‌یابند و از جریان تفارق در رخدادها و چیزها آشکار می‌شوند.
ظهور امر الوهیت، همچون سرریز شدن است. از ارتفاع به سطح می‌رود، از سطح به عمق می‌ریزد و آنهنگام در عمق سرشار شد، امواجش اوج می‌گیرد.
قاعده جریان الوهی سادگی است.
تا سرریز شدنی در کار نباشد، آنچه الوهی می‌شود، فروبسته می‌ماند.
در وضعیت فروبستگی الوهیتی در کار نیست. تنها در به جریان افتادن و مجال دادن است که الوهیت ممکن می‌شود.


@anarchomancer
Older posts →
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →