شناختن بهمثابهی توانستن، یعنی فرد آن هنگام که از شناخت برخوردار باشد میتواند در عمل غایت مطلوب خویشتن را تحقق بخشد. بدین ترتیب سوژهای که در دل سنت قرار دارد زمانی در نسبت با هدف خود از شناخت کافی برخوردار است که بتواند در نسبت با مجموعهی روابطِ موجود در دلِ سنت از کامروایی بیشتر در تحقق بخشیدنِ غایات مطلوب خود برخوردار باشد. بدین ترتیب آنچه شناختن را برای سوژه تضمین میکند تواناییِ وی است در تحقق غایاتِ خویشتن. بر این اساس تجربهی مرزی شکست خود فراخوانی خواهد بود برای به کار گرفتنِ نیروی مخربِ تخیل در جهت فراروی از باورهای فعلی و آزمودنِ باورهای بدیل برای عمل و نسبت آن با کامروایی در عمل به جای شکست. بدین ترتیب تجربهی شکست و یاری گرفتن از نیروی تخیل در فراروی از وضع موجود در جایگذاری پیروزی به جای شکست، و سنجیدن باورهای نو (برای اینکه آیا چنین باورهایی منتهی به پیروزی به جای شکست میشوند یا خیر؟)، مولفههای یادگیری در حین عمل هستند که هر نظریهی شناخت باید بدانها توجه کافی داشته باشد.
http://t.me/will_to_morality
Post #409
161