TGViewer
Channel Public Channel
برهوت حقیقت

برهوت حقیقت

@will_to_morality

پاره‌هایی در رابطه با حکمت زندگی و خودشناسی

خودشناسی یعنی شناختن تمامیت!

"من عرف نفسه، فقد عرف ربه"

راه ارتباطی:
@arash_bagheri_7394
Subscribers
171
Photos
14
Videos
0
Links
218
Recent Posts 20 shown
Post #508 48
با همه سرِ جنگ دارد و با هیچ‌کس نمی‌جوشد مگر آنکه منقادش شود. نافش را با ستیز و جدل بریده‌اند اما به هنگام اقتضا خود را مخالفِ جنگ جا می‌زند و جلودارِ جنبش‌های ضدجنگ می‌شود. برای آن‌کس که انسان را می‌شناسد واضح است که این مخالفت از سر حق‌خواهی و حق‌گویی نیست، بلکه مجالی است برای عاقل جلوه کردن و برتریِ خود را نشان دادن. مخالفت با جنگ به تنِ جنگجویانِ جاه‌طلب نمی‌نشیند.

http://t.me/will_to_morality
Post #507 54

Forwarded from •°آداب و ادب کتابخوانی من√√ (homaayoon _H.B)

وقتی از دیوگنس پرسیدند که فلسفه به چه کار آید، پاسخش چنین بود: "به کارِ آمادگی برابر یورش‌های بخت".

جلو آفتاب نایست، ادواردو اینفانته/ ترجمه ارسنجانی ۱۲۹


#فلسفه_کلبی #فلسفه #دیوگنس
Post #506 65
اگر شخصی ایده‌هایی بس دشوار و گاه حتی دست‌نیافتنی را برای تحقق بخشیدن سرلوحه‌ی کار خود قرار دهد، لزوماً حکایت از اراده‌ی پولادین وی و علوّ همّتِ او نخواهد داشت، بلکه می‌تواند ناشی از احساسِ حقارتِ شدیدی باشد که مبدل به عقده‌ی برتری شده است.
حال یکی از زشت‌ترین نتایجی که ممکن است از این حالت ناشی شود، عقده‌ی تحقیر (Depreciation complex) است، یعنی این حالت که برای بالا بردنِ ارزشِ کارِ خود، کار و دستاوردهای دیگران را بی‌ارزش شماریم و تحقیر کنیم. عقده‌ی تحقیر سلاح اراده‌های ناتوان است.

http://t.me/will_to_morality
Post #505 116
اضطراب از اضافه‌ی اراده‌ی قدرتِ به‌-کار-گرفته‌نشده برای تحقق‌بخشی به خویشتن برمی‌آید. اما باید توجه کنیم اگر شخصی در مورد میزان نیروی اراده‌ی خود دچار توهم یا خطا باشد، بار بیشتری از اضطراب را بر دوش خود خواهد گذاشت، مثلاً شخصی متکبر یا دچار نخوت.

http://t.me/will_to_morality
Post #504 176
آلفرد آدلر:
در شناخت انسان‌ها [و سایر چیزها] باید متواضع باشیم. نباید بدون ضرورت خاص یا بی‌صبرانه دانسته‌های خود را بیان کنیم، فقط کودک است که خود را به رخ دیگران می‌کشد و تمام کارهایی را که بلد است به دیگران نشان می‌دهد. این کار برازنده‌ی افراد عاقل و بالغ نیست.

***
چون بر او محرز شد که بسیار می‌داند، از شهوتِ نمایانیدنِ دانسته‌هایش دست کشید؛ زیرا دانست که دریایی از دانش را نمی‌توان در جویی از زمان ریخت.

http://t.me/will_to_morality
Post #501 120
حکمت را به دانش ترجیح می‌دهم. زیرا فوت و فن را دریافتن بر داشتن ابزار ارجحیت دارد. گرچه ابزار مناسب برای حل مسئله ضرورتی گریزناپذیر است که هیچ‌ نباید از آن چشم‌پوشی کرد.

http://t.me/will_to_morality
Post #499 110

Forwarded from Anarchomancer

✍️حکمت چیست؟ و چه کسی حکیم است؟

🔶 داستان
جیمز یک فیلسوف اخلاق است. او بیش از ۳۰ سال از عمرش را صرف بررسی نظریات اخلاقی کرده است. او نظریات مختلفی را در باب چیستی خوب و بد اخلاقی می‌داند و اصول هنجاری اخلاق را در سنت‌های مختلف به خوبی مطالع کرده است.

تام نیز یک پزشک است که در یک شرایط پیچیده پزشکی قرار گرفته است و یک دیکتاتور خونخوار را به او سپرده‌اند تا معالجه کند. او به لحاظ ذهنی درگیر است که آیا قتل او اخلاقی است؟ آن هم در شرایطی چه کسی نمی‌فهمد چه شده است.
تام نزد جیمز می‌رود. چرا که جیمز نزدیک‌ترین دوست او است و می‌تواند به او اعتماد کند. غیر از آن جیمز یک فیلسوف اخلاق است که خیلی خوب نظریات اخلاقی را می‌شناسد و می‌تواند به او در حل این مسأله کمک کند.

در یک برنامه صرف قهوه در خانه جیمز، تام مسأله را با او مطرح می‌کند‌. تام شروع می‌کند و بیش از ۳ ساعت برایش نظریات اخلاقی مختلف را باز می‌کند. اما هر چه جیمز بیشتر پیش می‌رود، ذهن تام گنگ‌تر و گنگ‌تر می‌شود. تام از جیمز می‌پرسد که اگر جای من بودی، تو خودت چه می‌کردی؟ جیمز هیچ جوابی ندارد!

🔷 نتیجه اخلاقی داستان
آیا جیمز انسان حکیمی است؟ مسلماً نه! دانش او در باب نظریات اخلاقی به هیچ کار تام نیامد. به کارخودش هم نیامد. نه به خاطر اینکه تام باید وقت بیشتری می‌گذاشت تا مسأله را برای خودش هضم کند بلکه به خاطر آنکه دانش جیمز در باب اخلاق اول صرفاً دانش است و به بینش به تبع آن حکمت تبدیل نشده است. این دانش گزاره‌ای با دانش از طریق آشنایی(مرتبط با تجربه اول شخص اخلاقی) و دانش چگونگی(مرتبط با شیوه عمل در موقعیت) دچار همجوشی نشده است. به همین خاطر وجود انسان را درگیر نمی‌کند. نتیجه نهایی آن است که این دانش جیمز چندان در مقام عمل به کار انسان نمی‌آید و کمکی به خوش‌بختی انسان نمی‌کند. به همین خاطر جیمز را در این شرایط انسان حکیمی تلقی نمی‌کنیم.

♦️ حکم نهایی
حکمت(Wisdom) آمیزه‌ای است ماحصل همجوشی(Fusion) بینش‌ها(Insights) که ما را به سمت کامروایی و خوش‌بختی(Eudaimonia) هدایت می‌کند.

بینش خود، آمیزه‌ای است دانش‌ها(Knowledge) که در آن هر سه سیاق دانش مشتمل بر دانش از طریق آشنایی(Aquintance Knowledge)، دانش گزاره‌ای(Propositional Knowledge) و دانش چگونگی(How-to Knowledge) همجوشی‌یافته‌اند و انسان را در عمل به سوی کامروایی هدایت می‌کنند.


@anarchomancer
Post #498 116
برهوت حقیقت Audio
دوست عزیز و ارجمند من جناب آقای اشکان توکلی، دانشجوی موثر و فعال و مستعد مقطع کارشناسی دانشگاه تهران، زحمت بسیار کشیدند و این فایل را به دست من رسانیدند. هرچقدر از ایشان تشکر کنم کافی نیست.
این سخنرانیِ دانشجویی را در دو سالِ تحصیلی قبل در مورد کانت و شیء فی‌نفسه ارائه نمودم. مسلما اگر امروز می‌خواستم در مورد این مطلب سخن بگویم چیزهای دیگری می‌گفتم و به نوع دیگری بحث را پیش می‌بردم و بسیار پخته‌تر ارائه می‌کردم و البته قبل از سخنرانی با حراست چالش ایجاد نمی‌کردم و برای دقیقاً بعد از سخنرانی با کسی قراری را هماهنگ نمی‌کردم. اما خب این سخنرانی را با تمامِ ایراداتش و با همه‌ی اضطراب و اضطراری که در آن داشتم، دوست دارم و خواستم با شما هم به اشتراک بگذارم. امیدوارم علی‌رغم کاستی‌های بسیار مفید واقع شود و ایده‌ای درخور داشته باشد.
Post #495 112
زیگموند فروید:
انسان‌های بدوی، درست به مانند وحشیان امروزی و حتی کودکانِ خودمان، اسامی را اموری قراردادی و بی‌اهمیت تلقی نمی‌کنند، بلکه آن‌ها را علائمی پرمعنا و اساسی می‌شمارند؛ نام یک نفر یکی از اجزاء مهم شخص او و حتی شاید قسمتی از روح اوست.

***
با خواندنِ چنین عباراتی بی‌آنکه از قدر و مقامِ کریپکی بکاهم، همواره ذهنم مشغول نام‌گذاری و ضرورت می‌شود. نام‌گذاری و ضرورتِ کریپکی در واقع برایم همواره یک ارسطوگراییِ موجهاتی به چشم می‌آید. یعنی اثری معاصر و تاثیرگذار را به نوعی یک کوشش عظیمِ پیشاکانتی برای احیای ذات‌گراییِ فلسفی می‌انگارم. طبیعتاً نه اینکه ابزارهای فلسفیِ آن پیشاکانتی باشد، اما کاملاً دغدغه‌ای پیشاکانتی به چشم می‌آید. حال اگر وضع غیرفلسفی‌تر و بدوی‌تر باشد چه؟ یعنی اگر آنچه در پوستینِ منطقِ نوین و امکاناتِ فلسفیِ پیشرفته پیچیده شده باشد جز از انگیزه‌های بدوی نیامده باشد چه؟ نمی‌دانم! اما این را هم بگویم که بدوی بودنِ انگیزش‌های یک اثر دلیلی برای بی‌ارزش و ناصواب بودنِ آن نخواهد بود.

http://t.me/will_to_morality
Post #494 97
در کلام و در رفتار دیگران را کوچک می‌کند، اما با این کار نه او بزرگ می‌شود و نه آن‌ها کوچک.

http://t.me/will_to_morality
Post #493 105
زیگموند فروید:

در این دنیای واقعی که بیمار روانی از آن می‌گریزد، جامعه‌ی انسانی با تمام بنیادهای ناشی از کار جمعی حکمفرمایی می‌کند؛ با پشت کردن به این واقعیت، بیمار روانی، خودش خود را از جامعه طرد می‌کند.
Post #492 114
تابو شدنِ شاهان و دور از دسترسِ عوام قرار گرفتنِ ایشان و صِرفِ مرابطه‌ی ایشان با وزیران و درباریان و اشراف، از سر ضرورتِ حفظ و تحکیمِ اراده‌ی معطوف به قدرتِ ایشان بوده است. والامرتبگان با نیالودنِ خود به مردمانِ پست والاییِ خود را حفظ می‌کرده‌اند.

امروزه شاهان با مردمان عادی دست می‌دهند و رهبران ملت‌ها چون انسانی عادی در میانِ دیگران گام برمی‌دارند. آن شکایتِ عجیبِ نیچه از بی‌شکوهی و از کف رفتنِ سلسله‌مراتب در نسبت با تباهیِ اراده‌ی ملل شکایتی مهم است که در وهله‌ی نخست آنطور که باید به دیده نمی‌آید و حتی مسخره جلوه می‌کند. اما خطاب "دور باش و کور باش" به مردم عادی هنگام تردد پادشاه خطابی بی‌حساب و کتاب نبوده است. چنین خطابی هرچه وسیع‌تر کردنِ میدان اراده‌ی پادشاهی است که نظمِ امور و گردشِ جهان را شکل می‌دهد، کسی که امتِ او با تفویض عظمت به وی جهانِ منظمِ خود را مدیونِ او خواهند بود. پس نفسِ غیبت پادشاهان و فرمانروایان از انظارِ عوام متعلق به دورانِ شکوهِ ایشان است، دورانی که دهشِ هستی با چنان شکوهی همراهی می‌نمود. امروزه اما دهشِ هستی نه با تشخصِ افراد بلکه با خواستِ عظمت جامعه‌ی سیستامتیزه‌شده به پیش می‌رود. به همین خاطر است که فرماندهان و فرمانروایان و حاکمان همچون سابق باشکوه جلوه نمی‌کنند. در گذشته این خیال بود که با پادشاهان مواجه می‌شد، و حدودِ خیال همواره نامشخص است و در نتیجه عظمت‌بخش است، اما امروزه بزرگانِ جامعه را می‌بینیم و آن‌ها را چون خود عادی و در دسترس می‌شماریم. در نتیجه همگان در یک جامعه‌ با بدنه‌ای واحد جای خود را می‌یابند و کسی فرای این جامعه آن جایگاه استعلاییِ مناسب با مقامِ فرمانروایی را آنطور که در گذشته ممکن بوده کسب نمی‌کند.

پ.ن. شاید طبقِ برداشتِ فوق مدرنیته از جهتِ نسبتِ فرد و تشخصِ وی گامی به پیش‌ نهاده باشد، و شاید هم این متن از شهودی اشتباه ناشی شده باشد. این پنداری تازه است که از دیروز فکر مرا درگیر کرده و تنها در حال سنجشِ آن هستم.

http://t.me/will_to_morality
Post #491 127
عشق یعنی برکشیدنِ معشوق به مقامِ امری فهم‌ناپذیر. بدین ترتیب عاشق همواره در پی تجربه کردنِ دائمیِ معشوق می‌کوشد، زیرا همواره در او چیزی نو برای کشف کردن خواهد یافت. پس‌معشوق باید از عمقِ وجودیِ کافی برای این امر برخوردار باشد، و عاشق نیز باید عمقِ وجودیِ متناسب با آن را داشته باشد. در غیر این صورت رابطه‌ی عاشقانه نمی‌تواند طراوت خود را حفظ کند و تکراری می‌شود. آنگاه که قابل پیش‌بینی شده و تماماً فهم و کشف شویم دلِ عاشق را خواهیم زد.

http://t.me/will_to_morality
Post #490 150
برهوت حقیقت آلفرد آدلر: عمومی‌ترین اصل آموزش این است که باید با زندگی بزرگسالی افراد تناسب داشته باشد. این بدان معناست که آموزش باید مطابق با آرمان‌های ملت باشد. *** این روزها سر کلاس که می‌روم شاگردان بیش از آنکه به گوش کردن درس و توجه بدان مایل باشند مایلند سخن از…
آلفرد آدلر:
بهترین روشِ آموزشِ دروس، هماهنگ‌سازی آن‌ها با سایر جنبه‌های زندگی است، به نحوی که کودکان بتوانند هدفِ آموزش و ارزشِ عملیِ آنچه را که یاد می‌گیرند درک و مشاهده کنند.

***
عالی‌ترین اصلِ آموزش به زبانی صریح چنین بیان شده است: غذا را باید به کسی داد که گرسنه‌ی آن است. پس معلمان باید ابتدا گرسنگی را ایجاد کنند تا بعد غذا را به شاگردانِ خود بدهند.

http://t.me/will_to_morality
Post #489 176
مهم‌ترین توانایی‌ای که تنبلان باید کسب کنند توانِ توجیهِ بهانه‌هایی است که برای تاخیر کردن و یا انجام ندادنِ کارها می‌تراشند. اینکه بتوانی تنبلیِ خود را به وجهی معقول عرضه کنی کارِ کمی نیست، شاید از تو یک فیلسوفِ خوب در بیاید.

http://t.me/will_to_morality
Post #488 163
آلفرد آدلر:
گهگاه اظهار می‌شود که شخصیتِ انسان تغییرناپذیر است، اما این موضع را تنها کسانی می‌توانند داشته باشند که هرگز راه‌حلِ مناسبِ شرایط را پیدا نکرده‌اند.

***
آن نگاهِ شوپنهاوری، یعنی تغییرناپذیریِ شخصیت، بر این فرضِ اشتباه استوار است: اراده همان است و در نتیجه تغییر نمی‌کند. اما شخصیت تغییرپذیر است، زیرا اراده هسته‌های اِعمالِ نیروی بیشماری دارد، و همگی در برهم‌کنش با همدیگر نحوه حضور و ظهور یکدیگر را متعین می‌سازند. پس در مقام متاثر شدن از محیط و از نسخه‌های درونیِ خود، شخصیت نه ثابت بلکه دائماً در جدال برای تغییر است، و همین معنای متافیزیکیِ درگیری‌های درونی در هر فرد را نمایان می‌سازد. تغییر شخصیت با غلبه بر عادت‌ها و با غلبه بر منشِ فرد در محیط و جایگزینی منشی دیگر در آن محیط که موفق‌تر (یا بر حسب فهمِ اشتباه از جهان، ناموفق‌تر) باشد ممکن می‌شود.

http://t.me/will_to_morality
Post #487 147
به یاد محمدرضا ریخته‌گران

دکتر محمدرضا ریخته‌گران انسانی خوب و متخلق به اخلاق و استادی عجیب و غریب بود.
سال ۱۳۹۸ وقتی وارد مقطع ارشد شدم درس تفسیر متون فلسفی ۱ را با ایشان گذراندم. هفته پیش از فوت آن استادِ عزیز باخبر شدم، ولی نمی‌دانستم باید چیزی بگویم یا نه، و آیا چیزی گفتن اصلاً لازم است یا نه.
اما این روزها عموماً می‌بینم واکنش‌ها به فوتِ آن استاد منفی و یا بی‌اعتنایی است. حتی وقتی کسی می‌خواهد خوبِ آن مرحوم را بگوید نیز گویی کنایه و یا حداکثر رفع تکلیفی در کار است. از این جهت قدری دلگیر می‌شوم. فکر می‌کنم ریخته‌گران جای اشتباهی قرار داشت و همین بدترین اتفاقِ ممکن برای چنان مردی بود. او ذوق عرفانی داشت. به زعمِ من نه مردِ هنر بود، نه مردِ فلسفه، بلکه به گمانم مردِ عرفان بود. درسی که از واکنش‌ها به فوت ایشان می‌گیرم این است که انسان باید مراقب باشد چه جایگاهی متناسب با وی است، مگرنه چندان فرجام مناسبی ندارد.
اگر قدری بخواهم از نسبتِ شخصیِ خودم با ایشان بگویم، چندان راه به جایی نمی‌برد، زیرا از کرونا تا زمانِ فوت ایشان دیگر هرگز وی را ندیدم. راستش را بگویم، دوست داشتم لااقل طی این همه سال یک بار دیگر ببینمش، اما نشد.
یادم هست وقتی مقطع ارشد را شروع کردم دکتر ریخته‌گران اصلاً از من رضایت نداشت، و حق هم داشت. من آخر کلاس می‌نشستم، برای خودم کتاب باز می‌کردم و بی‌اعتنا به روندِ کلاس بودم. به گمانم هر جلسه هم وسط کلاس می‌رفتم بیرون هوایی بخورم و وقتی تلف کنم و بعد برگردم به کلاس... راستش را بگویم آن زمان هنوز استایلِ دوره دانشجوییِ خودم در علم و صنعت را حفظ کرده بودم و با محیطِ جدیدی که بدان وارد شده بودم هماهنگ نبودم. پس با چنان بی‌توجهی و گستاخی‌هایی که داشتم حق داشت که از من ناراضی باشد. تقریبا دو ماهی از ترم را در کلاس ایشان بی‌اعتنا به سر می‌بردم و اهمیتی به درس نمی‌دادم. اما از آخر آبان وقتی به خودم آمدم و پذیرفتم من به عنوان دانشجو باید همه دروس را جدی‌تر بگیرم هفته‌های باقی‌مانده از ترم را در کلاس مبادی آداب و در حضور کامل سپری کردم.
یادم هست بعد از چند هفته ایشان از من تشکر کرد. به صراحت گفت قبلاً جدیتی نداشتی و اکنون با این جدیت من را خوشحال می‌کنی. برای من که می‌دیدم صفتِ بارزِ بسیاری از استادان دانشگاه کینه‌توزی و اِعمالِ قدرت است موجب تعجب بود. ریخته‌گران هیچ کینه‌ای از من نداشت، و همین برای اینکه برایم بسیار محترم باشد کافی بود، زیرا من تا آن زمان با مجمعِ کینه‌توزانِ صاحبِ سخن در دانشگاه مواجهه داشتم و چنین علو اخلاقی‌ای برایم تازگیِ خاصی داشت، شاید تا امروز هم کمتر با چنین اخلاقی در دانشگاه مواجه شده باشم.
بدین ترتیب ارتباط من و استاد رفته رفته بسیار بهتر شد. روی دیگر سکه‌ی اخلاقِ ایشان، چیزی که شاید طرفِ مقابلِ کینه‌توزی باشد، صفتِ قدرشناسی در ایشان بود.
یک روز از روزهای نزدیک به اواخر ترم در کلاس از ما خواست که چند صفحه‌ای را تقبل زحمت کنیم و پرینت بگیریم. من داوطلب شدم و فایل مربوطه را پیدا کردم و برای ایشان پرینت گرفتم. یک کار بسیار ساده و کم‌اهمیت. باور کنید یا نه، بارها و بارها از من بدون هیچ ریا و بسیار مهربانانه تشکر و قدردانی کرد، به طوری که واقعاً از او خجالت می‌کشیدم، کاری بسیار کوچک کرده بودم و توقع نداشتم اینقدر قدردان باشد، تازه من همان کسی بودم که در کلاس حضور نامتعارف و پراشکالی داشت.
من ریخته‌گران را دوست داشتم، به عنوان یک انسان برایم عزیز و بسیار محترم بود، و بسیار افسوس می‌خورم که نحوه کلاس‌داریِ وی این ابعادِ بسیار مناسبِ وی را کاملاً از اهمیت تهی کرد. کاش هرگز اینطوری نمی‌شد. کاش ذائقه فلسفیِ ما دانشجویان و اهالی فلسفه را بیشتر درک می‌کرد، و کاش ... باید کاش‌ها را رها کنیم. خدایش رحمت کند.

http://t.me/will_to_morality
Telegram برهوت حقیقت پاره‌هایی در رابطه با حکمت زندگی و خودشناسی خودشناسی یعنی شناختن تمامیت! "من عرف نفسه، فقد عرف ربه" راه ارتباطی: @arash_bagheri_7394
Post #486 135
آلفرد آدلر:
وقتی حقیقت برای بلندپروازیِ فرد غیرقابل‌تحمل باشد، ناگزیر به جادوی تخیل پناه می‌برد.

***
https://t.me/Solitude_of_Thought/37

https://t.me/Solitude_of_Thought/43

آنکه تاب واقعیت را نداشته باشد، واقعیتی برای خودش می‌سازد و خود را به عنوان فردِ مرکزی یا بلکه اغلب قهرمانِ آن بر خود می‌نمایاند.
Post #485 147
آلفرد آدلر:
الگوی سبک زندگی در اولین سال‌های کودکی شکل می‌گیرد و این الگوها زمانی قابل‌تغییر است که شخص مورد نظر نسبت به موانع رشد خود، آگاهی یافته و ....

*
آنچه در مواجهه با آدلر مرا معذب می‌سازد این است که وی کم و بیش ایده‌ی ناخودآگاه را بی‌ارزش می‌شمارد اما نمی‌تواند خود بدان التزام نداشته باشد، زیرا درمان در روشِ وی نیز خواه‌ناخواه بدان گره می‌خورد.

نزد آدلر درمان باید با اصلاحِ الگو و سبک زندگی و حل کردنِ مشکلات از طریقِ آن صورت پذیرد. اما حال الگوی اولیه چیست؟ آن شیوه‌ی زیستنی است که در کودکی تا حداکثر ۷ سالگی شکل گرفته و تثبیت شده است. هر کردوکار فرد برحسب آن الگو و سبک زندگی قابل تفسیر بوده و اصلاحِ روندِ فرد تنها با اصلاحِ آن ممکن می‌شود. و این اصلاح با برگشتن به الگوی اولیه‌ی فرد قابل انجام است.

حال نکته اینجاست که وظیفه‌ی درمانگر آدلری چیست؟ آگاه کردنِ فرد به این الگوی زندگی. پس مشکلِ مراجِع چه بوده است؟ اینکه این الگوی اولیه ناخودآگاه است. شیوه‌ی درمان آدلری چیست؟ به آگاهی در آوردنِ وجوهی از این الگوی اولیه‌ی ناخودآگاه نزد فرد تا به کمک آگاهی یافتن از آن بتواند بر مشکلاتِ خود فائق آید.

آنچه در آگاهی حاضر نیست و شناخته نمی‌شود اما بر آن تاثیر می‌نهد و بدان جهت می‌بخشد چیست؟ ناخودآگاه است. وظیفه‌ی درمانگرِ فرویدی چیست؟ به ترجمه‌ و آگاهی در آوردنِ ناخودآگاه تا به کمک تجربه‌ی آن و مواجهه با آن مسائل روانیِ فرد حل شود.

آنچه در نحوه‌ی اندیشیدنِ آدلر مرا معذب می‌کند این است که با استقلال‌طلبیِ بیش از حد هم ایده‌ی فروید را بیش از حد مسدود می‌کند و هم شباهت‌ها را کم و بیش منکر می‌شود و هم با تفسیرِ بدِ فروید در حق وی انصاف را رعایت نمی‌کند.
Older posts →

About this channel

How can I read @will_to_morality without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for برهوت حقیقت: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does برهوت حقیقت have?
برهوت حقیقت (@will_to_morality) has 171 subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does برهوت حقیقت know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →