زیگموند فروید:
انسانهای بدوی، درست به مانند وحشیان امروزی و حتی کودکانِ خودمان، اسامی را اموری قراردادی و بیاهمیت تلقی نمیکنند، بلکه آنها را علائمی پرمعنا و اساسی میشمارند؛ نام یک نفر یکی از اجزاء مهم شخص او و حتی شاید قسمتی از روح اوست.
***
با خواندنِ چنین عباراتی بیآنکه از قدر و مقامِ کریپکی بکاهم، همواره ذهنم مشغول نامگذاری و ضرورت میشود. نامگذاری و ضرورتِ کریپکی در واقع برایم همواره یک ارسطوگراییِ موجهاتی به چشم میآید. یعنی اثری معاصر و تاثیرگذار را به نوعی یک کوشش عظیمِ پیشاکانتی برای احیای ذاتگراییِ فلسفی میانگارم. طبیعتاً نه اینکه ابزارهای فلسفیِ آن پیشاکانتی باشد، اما کاملاً دغدغهای پیشاکانتی به چشم میآید. حال اگر وضع غیرفلسفیتر و بدویتر باشد چه؟ یعنی اگر آنچه در پوستینِ منطقِ نوین و امکاناتِ فلسفیِ پیشرفته پیچیده شده باشد جز از انگیزههای بدوی نیامده باشد چه؟ نمیدانم! اما این را هم بگویم که بدوی بودنِ انگیزشهای یک اثر دلیلی برای بیارزش و ناصواب بودنِ آن نخواهد بود.
http://t.me/will_to_morality
Post #495
112