آلفرد آدلر:
الگوی سبک زندگی در اولین سالهای کودکی شکل میگیرد و این الگوها زمانی قابلتغییر است که شخص مورد نظر نسبت به موانع رشد خود، آگاهی یافته و ....
*
آنچه در مواجهه با آدلر مرا معذب میسازد این است که وی کم و بیش ایدهی ناخودآگاه را بیارزش میشمارد اما نمیتواند خود بدان التزام نداشته باشد، زیرا درمان در روشِ وی نیز خواهناخواه بدان گره میخورد.
نزد آدلر درمان باید با اصلاحِ الگو و سبک زندگی و حل کردنِ مشکلات از طریقِ آن صورت پذیرد. اما حال الگوی اولیه چیست؟ آن شیوهی زیستنی است که در کودکی تا حداکثر ۷ سالگی شکل گرفته و تثبیت شده است. هر کردوکار فرد برحسب آن الگو و سبک زندگی قابل تفسیر بوده و اصلاحِ روندِ فرد تنها با اصلاحِ آن ممکن میشود. و این اصلاح با برگشتن به الگوی اولیهی فرد قابل انجام است.
حال نکته اینجاست که وظیفهی درمانگر آدلری چیست؟ آگاه کردنِ فرد به این الگوی زندگی. پس مشکلِ مراجِع چه بوده است؟ اینکه این الگوی اولیه ناخودآگاه است. شیوهی درمان آدلری چیست؟ به آگاهی در آوردنِ وجوهی از این الگوی اولیهی ناخودآگاه نزد فرد تا به کمک آگاهی یافتن از آن بتواند بر مشکلاتِ خود فائق آید.
آنچه در آگاهی حاضر نیست و شناخته نمیشود اما بر آن تاثیر مینهد و بدان جهت میبخشد چیست؟ ناخودآگاه است. وظیفهی درمانگرِ فرویدی چیست؟ به ترجمه و آگاهی در آوردنِ ناخودآگاه تا به کمک تجربهی آن و مواجهه با آن مسائل روانیِ فرد حل شود.
آنچه در نحوهی اندیشیدنِ آدلر مرا معذب میکند این است که با استقلالطلبیِ بیش از حد هم ایدهی فروید را بیش از حد مسدود میکند و هم شباهتها را کم و بیش منکر میشود و هم با تفسیرِ بدِ فروید در حق وی انصاف را رعایت نمیکند.
Post #485
147