✍️حکمت چیست؟ و چه کسی حکیم است؟
🔶 داستان
جیمز یک فیلسوف اخلاق است. او بیش از ۳۰ سال از عمرش را صرف بررسی نظریات اخلاقی کرده است. او نظریات مختلفی را در باب چیستی خوب و بد اخلاقی میداند و اصول هنجاری اخلاق را در سنتهای مختلف به خوبی مطالع کرده است.
تام نیز یک پزشک است که در یک شرایط پیچیده پزشکی قرار گرفته است و یک دیکتاتور خونخوار را به او سپردهاند تا معالجه کند. او به لحاظ ذهنی درگیر است که آیا قتل او اخلاقی است؟ آن هم در شرایطی چه کسی نمیفهمد چه شده است.
تام نزد جیمز میرود. چرا که جیمز نزدیکترین دوست او است و میتواند به او اعتماد کند. غیر از آن جیمز یک فیلسوف اخلاق است که خیلی خوب نظریات اخلاقی را میشناسد و میتواند به او در حل این مسأله کمک کند.
در یک برنامه صرف قهوه در خانه جیمز، تام مسأله را با او مطرح میکند. تام شروع میکند و بیش از ۳ ساعت برایش نظریات اخلاقی مختلف را باز میکند. اما هر چه جیمز بیشتر پیش میرود، ذهن تام گنگتر و گنگتر میشود. تام از جیمز میپرسد که اگر جای من بودی، تو خودت چه میکردی؟ جیمز هیچ جوابی ندارد!
🔷 نتیجه اخلاقی داستان
آیا جیمز انسان حکیمی است؟ مسلماً نه! دانش او در باب نظریات اخلاقی به هیچ کار تام نیامد. به کارخودش هم نیامد. نه به خاطر اینکه تام باید وقت بیشتری میگذاشت تا مسأله را برای خودش هضم کند بلکه به خاطر آنکه دانش جیمز در باب اخلاق اول صرفاً دانش است و به بینش به تبع آن حکمت تبدیل نشده است. این دانش گزارهای با دانش از طریق آشنایی(مرتبط با تجربه اول شخص اخلاقی) و دانش چگونگی(مرتبط با شیوه عمل در موقعیت) دچار همجوشی نشده است. به همین خاطر وجود انسان را درگیر نمیکند. نتیجه نهایی آن است که این دانش جیمز چندان در مقام عمل به کار انسان نمیآید و کمکی به خوشبختی انسان نمیکند. به همین خاطر جیمز را در این شرایط انسان حکیمی تلقی نمیکنیم.
♦️ حکم نهایی
حکمت(Wisdom) آمیزهای است ماحصل همجوشی(Fusion) بینشها(Insights) که ما را به سمت کامروایی و خوشبختی(Eudaimonia) هدایت میکند.
بینش خود، آمیزهای است دانشها(Knowledge) که در آن هر سه سیاق دانش مشتمل بر دانش از طریق آشنایی(Aquintance Knowledge)، دانش گزارهای(Propositional Knowledge) و دانش چگونگی(How-to Knowledge) همجوشییافتهاند و انسان را در عمل به سوی کامروایی هدایت میکنند.
@anarchomancer
Post #499
110
Forwarded from Anarchomancer