تابو شدنِ شاهان و دور از دسترسِ عوام قرار گرفتنِ ایشان و صِرفِ مرابطهی ایشان با وزیران و درباریان و اشراف، از سر ضرورتِ حفظ و تحکیمِ ارادهی معطوف به قدرتِ ایشان بوده است. والامرتبگان با نیالودنِ خود به مردمانِ پست والاییِ خود را حفظ میکردهاند.
امروزه شاهان با مردمان عادی دست میدهند و رهبران ملتها چون انسانی عادی در میانِ دیگران گام برمیدارند. آن شکایتِ عجیبِ نیچه از بیشکوهی و از کف رفتنِ سلسلهمراتب در نسبت با تباهیِ ارادهی ملل شکایتی مهم است که در وهلهی نخست آنطور که باید به دیده نمیآید و حتی مسخره جلوه میکند. اما خطاب "دور باش و کور باش" به مردم عادی هنگام تردد پادشاه خطابی بیحساب و کتاب نبوده است. چنین خطابی هرچه وسیعتر کردنِ میدان ارادهی پادشاهی است که نظمِ امور و گردشِ جهان را شکل میدهد، کسی که امتِ او با تفویض عظمت به وی جهانِ منظمِ خود را مدیونِ او خواهند بود. پس نفسِ غیبت پادشاهان و فرمانروایان از انظارِ عوام متعلق به دورانِ شکوهِ ایشان است، دورانی که دهشِ هستی با چنان شکوهی همراهی مینمود. امروزه اما دهشِ هستی نه با تشخصِ افراد بلکه با خواستِ عظمت جامعهی سیستامتیزهشده به پیش میرود. به همین خاطر است که فرماندهان و فرمانروایان و حاکمان همچون سابق باشکوه جلوه نمیکنند. در گذشته این خیال بود که با پادشاهان مواجه میشد، و حدودِ خیال همواره نامشخص است و در نتیجه عظمتبخش است، اما امروزه بزرگانِ جامعه را میبینیم و آنها را چون خود عادی و در دسترس میشماریم. در نتیجه همگان در یک جامعه با بدنهای واحد جای خود را مییابند و کسی فرای این جامعه آن جایگاه استعلاییِ مناسب با مقامِ فرمانروایی را آنطور که در گذشته ممکن بوده کسب نمیکند.
پ.ن. شاید طبقِ برداشتِ فوق مدرنیته از جهتِ نسبتِ فرد و تشخصِ وی گامی به پیش نهاده باشد، و شاید هم این متن از شهودی اشتباه ناشی شده باشد. این پنداری تازه است که از دیروز فکر مرا درگیر کرده و تنها در حال سنجشِ آن هستم.
http://t.me/will_to_morality
Post #492
114