پس آیا میتوانیم راز خردمند زیستن را در این تن بیابیم؟ تنی ناقص، ناتمام و با اینحال حامل الوهیت؟
خِرَدی در تن هست که در نهایت آدمیزاد را متحیر میکند.
تن بسیار حسابگر است و این حسابگری تن، مقدم است بر آن حساب آگاهانهای که از روی التفات انجام میشود.
تن را نشانگانی است. باید به این جریان نشانگان خیره شد و صدایش را شنفت. باید گشوده بود به پیامی که از جانبش مخابره میشود.
طریقتی الوهی و سادگی مقدسی در سیاق حسابگری این تن هست.
خدایان در غایت سادگی، ظهور مییابند و از جریان تفارق در رخدادها و چیزها آشکار میشوند.
ظهور امر الوهیت، همچون سرریز شدن است. از ارتفاع به سطح میرود، از سطح به عمق میریزد و آنهنگام در عمق سرشار شد، امواجش اوج میگیرد.
قاعده جریان الوهی سادگی است.
تا سرریز شدنی در کار نباشد، آنچه الوهی میشود، فروبسته میماند.
در وضعیت فروبستگی الوهیتی در کار نیست. تنها در به جریان افتادن و مجال دادن است که الوهیت ممکن میشود.
@anarchomancer
Post #399
149
Forwarded from Anarchomancer