مواجههی فیلسوفان، از لایبنیتس تا هوسرل با امر ناخودآگاه در نقطهای بسیار مهم از مواجههی روانکاوانهی فروید با آن جدا میشود؛ و این به زعم من موجب میشود هر تلاشی برای ایجاد همسویی و مشابهت و اذعان به نوعی وحدت میان مواجههی فلسفه در پارادایم آگاهی با روانکاوی به در بسته بخورد.
برای فیلسوفان آنچه از یاد رفته گرچه با کوشش دشوارِ سوژه به چنگ بیاید، اما همان چیزی است که سوژهی واحد خودش تجربه کرده است، و به هنگام یادآوری خاطرهی ازدسترفته با چیزی غریبه مواجه نمیشود.
اما یادآوری ناخودآگاه نزد فروید چیزی از جنس دیگر است، آنچه با کوشش فراوان به چنگ میآید برای ایگوی سوژه چیزی غریبه با وی است، نه صرفا یادآوری آنچه برای وی اتفاق افتاده است. درحالیکه نزد سنت فیلسوفان آگاهی برای آگاهیِ یگانه یادآوری اتفاق میافتد، در فروید خاطرهی بهیادآوردهشده (و یا حتی شاید به عنوان یادآوریِ برساختهشده) باید با ایگوی سوژه دوباره وحدت بخشیده شود تا دوپارگیِ موجود در خود مجددا به وحدت مبدل شود.
یادآوری در سنت فلسفهی آگاهی از جنس پر شدنِ جاهای خالیِ یک پازل است، در حالی در روانکاوی فرویدی از جنس جوش دادن دو فلز ازهمگسختهشده به یکدیگر است.
پ.ن: اینکه هوسرل و فروید هر دو شاگرد برنتانو بودهاند پس به خاطر مبدا مشترک باید میان آنها ربط و نسبتی و مشابهتی و همسوییای یافت، تلاشی مبتذل به چشمم میآید که جهت احتیاط میگویم که شاید روزی در آن به جای ابتذال یک تدقیق قابل توجه ببینم، اما هنوز جز ابتذال برایم چیزی نیست.
https://t.me/Solitude_of_Thought
Post #413
153
Forwarded from خلوت اندیشه، مواجهات شخصی (آرش باقری)